از هر حرکت و رفتار و حرف و وساطت و دخالتی که بهش میگن «دلسوزی» حالم به هم میخوره دیگه.
«بهارنارنج و زعفرون دم کردم، یادتون نره بخورید. خیلی خوابم میآد، تا ظهر بیدارم نکنید. حتی اگر برف بارید یا خونه آتیش گرفت.»
یکی پیام ناشناس داده و گفته که هروقت کانال رو چک میکنه حال من بده، خواستم بگم الآن خوبم، شیرینی مورد علاقهم دستمه و در حال ترانه زمزمه کردنم.
رفتنی که آدم همهش نگران آدمهاییه که ترکشون کرده و نگاهش به پشت سره هزاربار بدتر از موندن و تحمل کردنه. کاش میشد بری، بی که به جایی که ازش رفتی فکر کنی.
Forwarded from هرچی جز این.
گاهی نمیشه، و این نشدن طبیعیه. صورت مقابل این نشدن شدنه و اون هم طبیعیه. اینکه آدم خسته بشه هم طبیعیه. اینکه غمگین بشه هم طبیعیه.