از لذتهای عمیق زندگیم، کشف دلیل منطقی چیزیه که خیلی وقت پیش حسش کرده بودم.
دست انداختیم و قلبهای یکدیگر را دریدیم؛ آنچنان که از فوارههای خون سیراب شدیم.
بعضی شبا واقعاً، عمیقاً، شدیداً و جداً احتیاج دارم که بشینم تو ماشین و یکی تا صبح برونه و خسته نشه.