ازت ممنونم که همیشه به من اعتماد داشتی، حتی و به خصوص وقتی که خودم اعتماد نداشتم. از چشمهایت ممنونم که وقتی از من حرف میزنی، میدرخشند. ممنونم که همیشه اولین خوانندهٔ من هستی، که تشویقم میکنی، که آنقدر انعطاف پذیر و همراه هستی، آنقدر صبور هستی، که به من ایده میدهی، که وقتی غرق در نوشتن هستم به همه چیز رسیدگی میکنی، که وقتی ساعتها از شخصیتهایم صحبت میکنم، بهم گوش میدهی، طوری که انگار آنها را میشناسیم. ممنونم که زندگی من را اینقدر زیبا ساختی.
- خانه تاماریس. | ویرژنی گریمالدی.
- خانه تاماریس. | ویرژنی گریمالدی.
خانه تاماریس - ویرژینی گریمالدی.pdf
26.6 MB
شاید درونشان هزار تکه باشد. بیشک جراحتهای بسیار عمیقی دارند که دیگر جوش نخواهد خورد، اما لبخند میزنند، میخندند، زندگی میکنند.
- خانه تاماریس نوشته ویرژنی گریمالدی.
- خانه تاماریس نوشته ویرژنی گریمالدی.
گاهی وقتها دلم میخواد کتاب موردعلاقه کسی باشم. زیر متنهام خط کشیده بشه، آهسته خونده بشم و با یادداشتهای جانبی پر بشم و ازم مراقبت بشه.