«امیدوارم عشق را شناخته باشی. عشق بزرگ، همان که همیشه آرزویش را داشتی.»
«امیدوارم که خوشبخت باشی. به پشت سرت با حق شناسی و به پیش رویت با اشتیاق بنگری.»
«صورتم را توی گردنش میبرم، بوی عطر شانل شماره ۵ و کودکیام را میدهد.»
«کلمات در گلویش گیر کردهاند، باید دردآور باشد، اما بیرون نمیآیند.»
«میدانی بابا، بیشتر از همه دلم برای خاطراتی تنگ میشود که با هم نساختیم.»
Forwarded from گرامافون.
آهنگ خیلی مهمه. اگه آهنگ مناسبم رو پیدا نکنم، نه میتونم اتاقم رو مرتب کنم، نه میتونم دانشگاه برم، نه میتونم به ادامه زندگیم برسم.
نوشتن یک رمان رؤیای کودکیام بود. اغلب هیجانی را که آدم هنگام دیدن اسمش روی جلد یک کتاب، در یک کتابفروشی حس میکند، تصور کرده بودم.
- خانه تاماریس. | ویرژنی گریمالدی.
- خانه تاماریس. | ویرژنی گریمالدی.
به من آموختی خوشبختی را به فردا موکول نمیکنند و باید آن را در لحظات کوچک روزمره جستوجو کرد.
- خانه تاماریس. | ویرژنی گریمالدی.
- خانه تاماریس. | ویرژنی گریمالدی.
«من خیلی خوش شانسم که در چنین خانواده پر محبتی به دنیا آمدم.»
وقتی ازت میپرسم روزت چطور بود؟ برام یک طومار بنویس من میخونمش.
ازت ممنونم که همیشه به من اعتماد داشتی، حتی و به خصوص وقتی که خودم اعتماد نداشتم. از چشمهایت ممنونم که وقتی از من حرف میزنی، میدرخشند. ممنونم که همیشه اولین خوانندهٔ من هستی، که تشویقم میکنی، که آنقدر انعطاف پذیر و همراه هستی، آنقدر صبور هستی، که به من ایده میدهی، که وقتی غرق در نوشتن هستم به همه چیز رسیدگی میکنی، که وقتی ساعتها از شخصیتهایم صحبت میکنم، بهم گوش میدهی، طوری که انگار آنها را میشناسیم. ممنونم که زندگی من را اینقدر زیبا ساختی.
- خانه تاماریس. | ویرژنی گریمالدی.
- خانه تاماریس. | ویرژنی گریمالدی.