This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«دندانهایم را روی هم فشار میدهم. محکم. باید صبر کنم که به اتاق برسم تا بتوانم گریه کنم.»
«دندانهایم را فشار میدهم. دندانهایم را فشار میدهم. دندانهایم را فشار میدهم.»
نگاهش را که به من دوخته، غافلگیر میکنم، نگاهی مملو از عشق و آمیخته به نگرانی که مختص کسانی است که برایمان مهماند. او هم نگاه من را غافلگیر میکند. پشت یک بوسه محکم، لبخندی طولانی و تعریفی ساده، چیزهایی هست که بر زبان نمیآوریم زیرا فقط چند کلمه برای گفتنشان وجود دارد، و آن چند کلمه را بیاینکه مناسبتی باشد، نمیگوییم.
- خانه تاماریس. | ویرژنی گریمالدی.
- خانه تاماریس. | ویرژنی گریمالدی.
مملو از عشقی بیقید و شرط که مادر و فرزند را، به محض اینکه چشم در چشم میشوند، به هم وصل میکند. در خانواده ما، این عشق را ابراز نمیکنیم.
- خانه تاماریس. | ویرژنی گریمالدی.
- خانه تاماریس. | ویرژنی گریمالدی.
در خانواده ما، عشق در رفتارهای جزئی پنهان است. در پتویی که وقتی خواب است رویش میکشیم، در فیلمی که دوست داریم ببینیم، اما ترجیح میدهیم صبر کنیم تا با هم تماشا کنیم، در لبخندی که میزنیم، هنگامی که بغض در گلویمان گیر کرده است، در آخرین تکه کیک شکلاتی که برای دیگری باقی میگذاریم، در سری که بر شانهاش تکیه میدهیم، در کاغذ کادویی که نگه میداریم، برای اینکه رویش نوشته: «برای کوچولوی عزیزم.»
- خانه تاماریس. | ویرژنی گریمالدی.
- خانه تاماریس. | ویرژنی گریمالدی.