هرقدر هم که دور و برمان شلوغ باشد، در تنهایی است که دردها، نگرانیها و شادیهایمان را حس میکنیم.
- خانه تاماریس. | ویرژنی گریمالدی.
- خانه تاماریس. | ویرژنی گریمالدی.
چایی ریختم و کتاب جدیدم رو شروع کردم اما یهو دیدم درحال حاضر یک جایی بین ۳ خط گیر کردم.
Forwarded from خاطرات کتابی.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روحش به پاییز تعلق داشت. به خش خش برگها، هوای مه آلود، به نم نم بارون و بوی خاک خیس، به قهوههای گرمِ صبحهای سرد، به قدم زدن روی برگهای زرد زیر بارون.
«بعضی ماجراها بد تمام میشوند و بعضی ماجراها دو بار بد تمام میشوند.»