اگر بدانم که شعرها از کجا میآیند، به آنجا خواهم رفت. به همان جایی که واژهها بیآنکه بخواهند روی پنجره ذهن مینشینند مثل اولین قطره باران. شاید در لابهلای نفس خاموش شهر باشد، یا در سکوت صبحی که هنوز کسی بیدار نشده و خیابانها خواب دوردست باران را میبینند. شاید در نگاه کوتاهی باشد که از کنارم رد شد و هیچوقت تکرار نشد، یا در دلتنگی طولانی شبی که هیچکس دکمه خاموشیاش را پیدا نکرد.
موقعیت: وقتی کتاب خوندن رو به عنوان تراپی انتخاب کردی ولی حالا به خاطر کتابهایی که خوندی باید بری تراپی.
در طول زندگی، ته دلت همیشه همون نیازها رو خواهی داشت. اینکه دوستت داشته باشن، خاطر جمع باشی، تنها نباشی، همیشه چیزی برای خوردن و نوشیدن داشته باشی، تفریح کنی، مراقبت باشن و در کنارت کسی باشه که از خودش تو رو بیشتر دوست داشته باشه.
- خانه تاماریس. | ویرژنی گریمالدی.
- خانه تاماریس. | ویرژنی گریمالدی.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM