This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلم برای پاییز با هوای نیمه سرد ابری و بارونی تو دانشگاه تنگ شده.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from خاطرات کتابی.
بزرگترین مشکل من اینه که همیشه یک چیزی برای خریدن پیدا میکنم.
اما درد بر جای مانده بود _ همان درد و همان ترسی که همه چیز را از تنوع میانداخت و شبیه هم میکرد، نه چیزی دشوارتر و نه چیزی آسانتر میشد. این بدتر از آن و آن بدتر از این.
- مرگ ایوان ایلیچ. | لئو تولستوی.
- مرگ ایوان ایلیچ. | لئو تولستوی.
باز هم دقیقه به دنبال دقیقه و ساعت از پس ساعت میرفت. همان آش بود و همان کاسه، و تمامی هم نداشت. پایان ناگریز این اوضاع هم دمبدم وحشتناکتر میشد.
- مرگ ایوان ایلیچ. | لئو تولستوی.
- مرگ ایوان ایلیچ. | لئو تولستوی.