انقدر دانشگاه رفتن برام سخته که نیاز دارم بابتش ازم تشکر شه. اینجوری که "عزیزم ممنونم ازت که بیدار شدی، لباس پوشیدی، سختی مسیر دانشگاه رو تحمل کردی و با حضورت، کلاسها رو منور کردی." و بعدش بوس و شیرکاکائو.
دارک ترین سایدم اینه که میتونم دنیارو بهت بدم و به همون سرعت ازت پس بگیرم جوری که انگار از اول نبودی و انگار حتی نمیشناسمت. وفاداری من عمیقه ولی سلف ریسپکتم عمیق تر.
بچه تر که بودم فکر میکردم جذب آدمی میشم که مغرور باشه و کم توجه باشه و اینا' الان جدی بنظرم مرد واقعی اونه که به در و دیوار بزنه تورو مال خودش کنه' این الکی مغرورا نه تنها واسم جذاب نیستن دیگه' بلکه اصلا حس مردونگیم بهم نمیدن.