The girls with the Biggest smiles have the
Saddest Stories.
دخترهایی با لبخندهای بزرگ، غمگین ترین داستانها را دارند.
Saddest Stories.
دخترهایی با لبخندهای بزرگ، غمگین ترین داستانها را دارند.
We feel dead inside but we don't know how to rest in peace.
از درون حس میکنیم مردیم ولی نمیدونیم چجور به آرامش برسیم :)
از درون حس میکنیم مردیم ولی نمیدونیم چجور به آرامش برسیم :)
میدونی چیه؟
سیو مسیج های گوشیم پر شده از حرفایی که باید بهت بزنم؛
پر از اتفاقاتی که منتظرن بپرسی "چه خبر؟" و سرازیر بشن تو صفحه ی چتت، پر از احساسات نگفته شده ای که اگه بگم، مطمئنم خیلی به دلت میشینه،
اینقدر که اونجا باهات حرف زدم، توی زندگی واقعیمون وقتی که کنار هم بودیم حرف نزدم.
نمیدونم کی و چطور قراره پیام هایی که توی گوشیم برات تایپ کردم به دستت برسه ولی اگه واقعا دل به دل راه داشته باشه، نگفته باید حرفای دلمو بدونی.
تو هم برای من مینویسی؟
تو هم سیو مسیج هات پر شده از حرفایی که باید بزنی؟
ولی اگه دنیا بر مدار "از دل برود هر آنکه از دیده رود" باشه؛ کاش بدونم چطوری باید تو رو از دل و از یاد ببرم.
سیو مسیج های گوشیم پر شده از حرفایی که باید بهت بزنم؛
پر از اتفاقاتی که منتظرن بپرسی "چه خبر؟" و سرازیر بشن تو صفحه ی چتت، پر از احساسات نگفته شده ای که اگه بگم، مطمئنم خیلی به دلت میشینه،
اینقدر که اونجا باهات حرف زدم، توی زندگی واقعیمون وقتی که کنار هم بودیم حرف نزدم.
نمیدونم کی و چطور قراره پیام هایی که توی گوشیم برات تایپ کردم به دستت برسه ولی اگه واقعا دل به دل راه داشته باشه، نگفته باید حرفای دلمو بدونی.
تو هم برای من مینویسی؟
تو هم سیو مسیج هات پر شده از حرفایی که باید بزنی؟
ولی اگه دنیا بر مدار "از دل برود هر آنکه از دیده رود" باشه؛ کاش بدونم چطوری باید تو رو از دل و از یاد ببرم.
ولی من از لحاظِ روحی نیاز دارم به ورژن قدیمی تک تک آدمای اطرفم که عوض شدند.
میگه پوسیده!
میگم چی؟!
میگه دلم..!
میگم مگه دل آدمم میپوسه!
میگه دیدی این میوهها رو، رو درخت میرسن، رنگشون خوشگل، دوست ندارن بیفتن رو زمین، یکی بیاد بچینه، بعد اون یکی که باس بیاد نمیاد، همونجا رو درخت آروم آروم واس خودشون..
میگم خُب، که چی حالا؟
میگه دل اونجوریه دیگه، نچینیش به موقع، میپوسه.
میگم خب بپوسه، دل منو نگا..!
بهم میگفت: آن سیبِ زرد سرخگونِ تو از آن من است. چیدش، اون قسمت سرخگونشو گاز زد، با بقیهاش حال نکرد، الآن افتاده یه گوشه! حتّیٰ گنجشکا هم دیگه نگاش نمیکنن. کاش دل منم میپوسید والا.
میگم چی؟!
میگه دلم..!
میگم مگه دل آدمم میپوسه!
میگه دیدی این میوهها رو، رو درخت میرسن، رنگشون خوشگل، دوست ندارن بیفتن رو زمین، یکی بیاد بچینه، بعد اون یکی که باس بیاد نمیاد، همونجا رو درخت آروم آروم واس خودشون..
میگم خُب، که چی حالا؟
میگه دل اونجوریه دیگه، نچینیش به موقع، میپوسه.
میگم خب بپوسه، دل منو نگا..!
بهم میگفت: آن سیبِ زرد سرخگونِ تو از آن من است. چیدش، اون قسمت سرخگونشو گاز زد، با بقیهاش حال نکرد، الآن افتاده یه گوشه! حتّیٰ گنجشکا هم دیگه نگاش نمیکنن. کاش دل منم میپوسید والا.
حس میکنم زامبیم.
درگیر یه روتین کثافت بیهدف شدم که هیچ کاریو درست انجام نمیدم.
مثلا میرم درس بخونم، دو ساعت پا کتابم ولی یک کلمهام نمیفهمم یا میرم باشگاه ولی تو عالم هپروتم، یهو به خودم میام میبینم چند دقیقه فقط خیره شدم به یه نقطه.
صرفا نفس میکشم، زندگی نمیکنم.
درگیر یه روتین کثافت بیهدف شدم که هیچ کاریو درست انجام نمیدم.
مثلا میرم درس بخونم، دو ساعت پا کتابم ولی یک کلمهام نمیفهمم یا میرم باشگاه ولی تو عالم هپروتم، یهو به خودم میام میبینم چند دقیقه فقط خیره شدم به یه نقطه.
صرفا نفس میکشم، زندگی نمیکنم.
از لحاظ روحی به یک هفته دور شدن از همه ی آدما، آنلاین نشدن، درس نخوندن و کار نکردن، کسیو ندیدن و قطع رابطه ی محض با همه ام. تا روی مبل جلوی یک کلبه ی چوبی وسط یک جای سرسبز پتورو بپیچم دورم لم بدم، کتاب بخونم، شیر دارچینمو بخورم، فکر کنم، به موزیکای کلاسیک یا بیکلامم گوش بدم و اجازه بدم باد و صدای ابشار منو توی خودش حل کنه و واسه یکبارم که شده حس کنم دارم زندگی می کنم.
این روزا بیشتر از همیشه میخوابم و هیچکاری نمیکنم ، بیشتر از همیشه ساکتم و بیشتر از همیشه تحت فشارم ، بیشتر از همیشه از دست آدمای دو و برم ناراحت میشم ، طبق معمول با هیچکس راجع بهش صحبت نمیکنم ، بیشتر از همیشه تو خودم میریزم و بیشتر از همیشه از حال و روزم متنفرم!
شکستن فقط اونجا که میفهمی
جوری که بعضی هارو دوست داشتی دوست نداشتند
جوری که خوشی بعضی ها برات مهم بود خوشی تو براشون مهم نبود
جوری که برای بعضی ها ارزش قائل بودی برات ارزش قائل نبودن
جوری که رو بقیه حساب باز میکردی بقیه رو تو حساب باز نمیکردن
و هر دقیقه اش اینو میدونستی و در پارادوکس حرف های منطق و قلب
انتخابی نمیکردی.
قسمت تاریکِ این مطلب جاییه که هنوزم از ته قلبم دوس دارم خوشحال و خوشبخت باشن.
حس میکنم راه خیلی کج رفتم.
جوری که بعضی هارو دوست داشتی دوست نداشتند
جوری که خوشی بعضی ها برات مهم بود خوشی تو براشون مهم نبود
جوری که برای بعضی ها ارزش قائل بودی برات ارزش قائل نبودن
جوری که رو بقیه حساب باز میکردی بقیه رو تو حساب باز نمیکردن
و هر دقیقه اش اینو میدونستی و در پارادوکس حرف های منطق و قلب
انتخابی نمیکردی.
قسمت تاریکِ این مطلب جاییه که هنوزم از ته قلبم دوس دارم خوشحال و خوشبخت باشن.
حس میکنم راه خیلی کج رفتم.
👍2
منم خیلی وقتا حوصله هیچ چیزو نداشتم.
حالم از این گوشیه لعنتی و آدمای توش بهم میخورد.
منم خیلی وقتا دلم میخواست گورمو گم کنم برم.
اما ی دلیل داشتم برای اینکه به این گوشی لعنتی نگاه کنم.
اون تو بودی.
و فک کنم این اشتباه بود، تموم حسای احمقانهی من اشتباهه.
حالم از این گوشیه لعنتی و آدمای توش بهم میخورد.
منم خیلی وقتا دلم میخواست گورمو گم کنم برم.
اما ی دلیل داشتم برای اینکه به این گوشی لعنتی نگاه کنم.
اون تو بودی.
و فک کنم این اشتباه بود، تموم حسای احمقانهی من اشتباهه.
میدونید چرا خانوادههای ایرانی افسردگی بچههاشونو نمیفهمن؟ چون علائمی که همهجای دنیا نشوندهندهی افسردگی شدیده واسه اینا سربهزیری و بچهی صالح بودن محسوب میشه.
اینکه همش خونه بشینیم و با دوستامون وقت نگذرونیم و مسافرت نریم و ساکت و کمحرف باشیم و به خودمون نرسیم و..
اینکه همش خونه بشینیم و با دوستامون وقت نگذرونیم و مسافرت نریم و ساکت و کمحرف باشیم و به خودمون نرسیم و..
مهمترین رابطهی شما ، رابطه با خودتان است . مهمترین رابطهاى که نیاز به التیام دارد ، رابطه با خودتان است و شخصى که واقعاً به عشقش نیاز دارید خودتان هستید ..💕🪞🌸
👍3
حجَعاقافقدعذیتمَمیکنم-!
حجعاقادوثمَنعرح-!
حجعاقامنوَنمخاد-!
بشبگبرگردحَدیبحونهنمیارم-!
بشبگبرگردحَدیقحرنمیکنم-!
بشمیگیبرگردحَدرمدقمیکنم-
حجعاقادوثمَنعرح-!
حجعاقامنوَنمخاد-!
بشبگبرگردحَدیبحونهنمیارم-!
بشبگبرگردحَدیقحرنمیکنم-!
بشمیگیبرگردحَدرمدقمیکنم-
💔1
تو فکر میکنی چرا برای من شنیدن مشکلات دیگران تا این حد مهم است؟ مگر من به حد کافی درد و رنج ندارم؟ مگر من به درد خودم گرفتار نیستم؟
البته که به درد خودم گرفتارم . اما سهیم شدن با دیگران من را مجبور میکند احساس کنم زنده هستم ، نه اتومبیل یا خانهام . نه قیافهام در آینه .
وقتی برای کسی وقت میگذارم ، وقتی مجبورش میکنم که پس از حس کردن غم و غصهاش بخندد ، سلامتی فوقالعادهای را احساس میکنم .🪕🌱🪞🌚
البته که به درد خودم گرفتارم . اما سهیم شدن با دیگران من را مجبور میکند احساس کنم زنده هستم ، نه اتومبیل یا خانهام . نه قیافهام در آینه .
وقتی برای کسی وقت میگذارم ، وقتی مجبورش میکنم که پس از حس کردن غم و غصهاش بخندد ، سلامتی فوقالعادهای را احساس میکنم .🪕🌱🪞🌚
بدترین شکل مازوخیسم؟
سرچ کردن "دوست دارم" تو چت های قدیمی با کسیِ که الان میدونی دوست نداشت و یه زمانی فکر میکردی بعد اون نمیشه ولی الان قشنگ بعد اونه
سرچ کردن "دوست دارم" تو چت های قدیمی با کسیِ که الان میدونی دوست نداشت و یه زمانی فکر میکردی بعد اون نمیشه ولی الان قشنگ بعد اونه
شازده کوچولو پرسید:
غمانگیز تر از اینکه بیای و کسی خوشحال،نشه،چیه؟
روباه گفت: بری و کسی متوجه نشه.
غمانگیز تر از اینکه بیای و کسی خوشحال،نشه،چیه؟
روباه گفت: بری و کسی متوجه نشه.
براش کتاب بخر و
صفحهی اولش بنویس:
«برای لبخندت
موقع بو کردنِ برگه هاش»
همین.
صفحهی اولش بنویس:
«برای لبخندت
موقع بو کردنِ برگه هاش»
همین.