ایسلند فقط جایی برای تماشای طبیعت نیست ، اینجا طبیعت شما را در خودش غرق میکند، طوری که حس میکنید جزئی از آن هستید.
در دل این سرزمین افسانهای، شفقهای قطبی فقط یک پدیدهی علمی نیستند؛ انگار زندهاند و با شما حرف میزنند.
از سپتامبر تا آوریل، آسمان هر شب به صحنهای خیرهکننده تبدیل میشود ، رقص نورهای سبز، بنفش، آبی و صورتی روی پردهای تاریک.
بر فراز یخچالهای یخزده، کوههای ساکت و سواحل سیاهرنگ، طبیعت و آسمان در هماهنگی بینظیری با هم نجوا میکنند.
🌍 @ultratimebase
در دل این سرزمین افسانهای، شفقهای قطبی فقط یک پدیدهی علمی نیستند؛ انگار زندهاند و با شما حرف میزنند.
از سپتامبر تا آوریل، آسمان هر شب به صحنهای خیرهکننده تبدیل میشود ، رقص نورهای سبز، بنفش، آبی و صورتی روی پردهای تاریک.
بر فراز یخچالهای یخزده، کوههای ساکت و سواحل سیاهرنگ، طبیعت و آسمان در هماهنگی بینظیری با هم نجوا میکنند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2😍19❤6👍4🤩4👏3🥰1😭1
ستارهشناسان ادعا میکنند قویترین شواهد از حیات فرازمینی را یافتهاند
اخیراً دانشمندان با استفاده از تلسکوپ فضایی جیمز وب (JWST) به شواهدی دست یافتهاند که ممکن است قویترین نشانههای حیات فرازمینی تا به امروز باشد. این نشانهها در سیارهای به نام K2-18 b، واقع در فاصله ۱۲۴ سال نوری از زمین در صورت فلکی شیر، کشف شدهاند.
تجزیه و تحلیلهای انجامشده توسط JWST نشاندهنده حضور مولکولهایی مانند دیمتیلسولفید (DMS) و دیمتیلدیسولفید (DMDS) در جو این سیاره است. در زمین، این ترکیبات عمدتاً توسط موجودات زنده، بهویژه فیتوپلانکتونهای دریایی، تولید میشوند. اگرچه این یافتهها هنوز قطعی نیستند، اما احتمال وجود حیات میکروبی در K2-18 b را افزایش میدهند.
سیاره K2-18 b بهعنوان یک سیاره "هایسیان" طبقهبندی میشود؛ سیارهای با سطح پوشیده از اقیانوس و جوی غنی از هیدروژن. این سیاره تقریباً ۹ برابر جرم زمین را دارد و در منطقه قابل سکونت ستارهاش قرار گرفته است، جایی که دما برای وجود آب مایع مناسب است. این ویژگیها آن را به یکی از بهترین نامزدها برای جستجوی حیات فرازمینی تبدیل کردهاند.
با وجود هیجانانگیز بودن این کشف، دانشمندان تأکید میکنند که باید با احتیاط به آن نگاه کرد. برخی از محققان معتقدند که این ترکیبات ممکن است از فرآیندهای غیرزیستی نیز منشأ گرفته باشند. برای تأیید قطعی وجود حیات، نیاز به مشاهدات و تجزیهوتحلیلهای بیشتری است.
این کشف نشاندهنده پیشرفتی مهم در زمینه اخترزیستشناسی است و امیدها برای یافتن حیات در خارج از منظومه شمسی را افزایش داده است. با ادامه تحقیقات و استفاده از فناوریهای پیشرفتهتر، ممکن است در آیندهای نهچندان دور به پاسخ سؤال دیرینه "آیا ما تنها هستیم؟" نزدیکتر شویم
منبع : Times - newscientist - Reuters
🐱 @ultratimebase
اخیراً دانشمندان با استفاده از تلسکوپ فضایی جیمز وب (JWST) به شواهدی دست یافتهاند که ممکن است قویترین نشانههای حیات فرازمینی تا به امروز باشد. این نشانهها در سیارهای به نام K2-18 b، واقع در فاصله ۱۲۴ سال نوری از زمین در صورت فلکی شیر، کشف شدهاند.
تجزیه و تحلیلهای انجامشده توسط JWST نشاندهنده حضور مولکولهایی مانند دیمتیلسولفید (DMS) و دیمتیلدیسولفید (DMDS) در جو این سیاره است. در زمین، این ترکیبات عمدتاً توسط موجودات زنده، بهویژه فیتوپلانکتونهای دریایی، تولید میشوند. اگرچه این یافتهها هنوز قطعی نیستند، اما احتمال وجود حیات میکروبی در K2-18 b را افزایش میدهند.
سیاره K2-18 b بهعنوان یک سیاره "هایسیان" طبقهبندی میشود؛ سیارهای با سطح پوشیده از اقیانوس و جوی غنی از هیدروژن. این سیاره تقریباً ۹ برابر جرم زمین را دارد و در منطقه قابل سکونت ستارهاش قرار گرفته است، جایی که دما برای وجود آب مایع مناسب است. این ویژگیها آن را به یکی از بهترین نامزدها برای جستجوی حیات فرازمینی تبدیل کردهاند.
با وجود هیجانانگیز بودن این کشف، دانشمندان تأکید میکنند که باید با احتیاط به آن نگاه کرد. برخی از محققان معتقدند که این ترکیبات ممکن است از فرآیندهای غیرزیستی نیز منشأ گرفته باشند. برای تأیید قطعی وجود حیات، نیاز به مشاهدات و تجزیهوتحلیلهای بیشتری است.
این کشف نشاندهنده پیشرفتی مهم در زمینه اخترزیستشناسی است و امیدها برای یافتن حیات در خارج از منظومه شمسی را افزایش داده است. با ادامه تحقیقات و استفاده از فناوریهای پیشرفتهتر، ممکن است در آیندهای نهچندان دور به پاسخ سؤال دیرینه "آیا ما تنها هستیم؟" نزدیکتر شویم
منبع : Times - newscientist - Reuters
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2👍26❤12👌7👏2⚡1🤔1🤩1
پرندگان باهوشتر از آن هستند که فکر میکردیم؛ هوش دوبار در طبیعت تکامل یافته !
ما انسانها اغلب مغزمان را بهعنوان اوج هوش طبیعت میدانیم؛ مغزی که میتواند منطق را به کار بگیرد، ریاضیات را حل کند و در مفاهیم انتزاعی غوطهور شود. اما واقعیت این است که ما تنها گونهی هوشمند روی زمین نیستیم.
تحقیقات جدید نشان میدهد که پرندگان، با مغزهایی بسیار کوچکتر و ساختاری کاملاً متفاوت از مغز پستانداران، رفتارهایی شگفتانگیز از خود نشان میدهند: کلاغها ابزار میسازند، زاغها آیندهنگری میکنند، طوطیها در زبالهدانهای تلهگذاریشده را باز میکنند و چرخریسکها هزاران دانهی پنهانشده را به خاطر میسپارند.
اما نکتهی شگفتانگیز این است: این سطح از هوش در پرندگان، کاملاً مستقل از پستانداران تکامل یافته است.
مغز پرندگان فاقد ساختار قشای مغزی (neocortex) معروف پستانداران است ، بخشی از مغز انسان که تصور میشد کانون قدرت شناختی ماست. در گذشته تصور میشد رفتار پرندگان صرفاً غریزی است، اما مطالعات پیشگامانه در دههی ۱۹۶۰ نشان داد که مغز پرندگان نیز دارای شبکههای عصبی پیچیده مشابه با پستانداران است، حتی اگر ظاهرشان کاملاً متفاوت باشد.
در مطالعات تازهای که در سال ۲۰۲۵ منتشر شد، دانشمندان با بررسی رشد مغز در جنین پرندگان، پستانداران و خزندگان و با استفاده از ابزار پیشرفتهای به نام تعیین توالی RNA در سطح سلول منفرد نشان دادند که اگرچه مدارهای عصبی در مغز پرندگان و پستانداران عملکردی مشابه دارند، اما از مسیرهای تکاملی کاملاً جداگانهای منشأ گرفتهاند.
به بیان دیگر: هوش پیچیده نه یکبار، بلکه دستکم دوبار در تاریخ تکامل مهرهداران پدید آمده است.
این دستاوردها نهتنها نگاه ما به پرندگان را دگرگون میکند، بلکه افق تازهای از درک فرایند پیچیدهی تکامل مغز در جانوران ( از جمله انسان ) پیش رویمان میگذارد. شاید وقت آن باشد که از توهم برتری انسان فاصله بگیریم؛ این تصور که ما پایان مسیر هوش در طبیعت هستیم.
پرندگان، بینیاز از الگوبرداری، راه خود را رفتهاند و به جایی رسیدهاند که روزی آن را مختص خود میدانستیم.
منبع : Quanta Magazine
🆎 @ultratimebase
ما انسانها اغلب مغزمان را بهعنوان اوج هوش طبیعت میدانیم؛ مغزی که میتواند منطق را به کار بگیرد، ریاضیات را حل کند و در مفاهیم انتزاعی غوطهور شود. اما واقعیت این است که ما تنها گونهی هوشمند روی زمین نیستیم.
تحقیقات جدید نشان میدهد که پرندگان، با مغزهایی بسیار کوچکتر و ساختاری کاملاً متفاوت از مغز پستانداران، رفتارهایی شگفتانگیز از خود نشان میدهند: کلاغها ابزار میسازند، زاغها آیندهنگری میکنند، طوطیها در زبالهدانهای تلهگذاریشده را باز میکنند و چرخریسکها هزاران دانهی پنهانشده را به خاطر میسپارند.
اما نکتهی شگفتانگیز این است: این سطح از هوش در پرندگان، کاملاً مستقل از پستانداران تکامل یافته است.
مغز پرندگان فاقد ساختار قشای مغزی (neocortex) معروف پستانداران است ، بخشی از مغز انسان که تصور میشد کانون قدرت شناختی ماست. در گذشته تصور میشد رفتار پرندگان صرفاً غریزی است، اما مطالعات پیشگامانه در دههی ۱۹۶۰ نشان داد که مغز پرندگان نیز دارای شبکههای عصبی پیچیده مشابه با پستانداران است، حتی اگر ظاهرشان کاملاً متفاوت باشد.
در مطالعات تازهای که در سال ۲۰۲۵ منتشر شد، دانشمندان با بررسی رشد مغز در جنین پرندگان، پستانداران و خزندگان و با استفاده از ابزار پیشرفتهای به نام تعیین توالی RNA در سطح سلول منفرد نشان دادند که اگرچه مدارهای عصبی در مغز پرندگان و پستانداران عملکردی مشابه دارند، اما از مسیرهای تکاملی کاملاً جداگانهای منشأ گرفتهاند.
به بیان دیگر: هوش پیچیده نه یکبار، بلکه دستکم دوبار در تاریخ تکامل مهرهداران پدید آمده است.
این دستاوردها نهتنها نگاه ما به پرندگان را دگرگون میکند، بلکه افق تازهای از درک فرایند پیچیدهی تکامل مغز در جانوران ( از جمله انسان ) پیش رویمان میگذارد. شاید وقت آن باشد که از توهم برتری انسان فاصله بگیریم؛ این تصور که ما پایان مسیر هوش در طبیعت هستیم.
پرندگان، بینیاز از الگوبرداری، راه خود را رفتهاند و به جایی رسیدهاند که روزی آن را مختص خود میدانستیم.
منبع : Quanta Magazine
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2👍20👏9❤4🤯3🤩2👌2🙏1
کشف قوانین پنهان یادگیری در مغز؛ گامی بهسوی هوش مصنوعی شبیه انسان
مطالعهای جدید که با حمایت مؤسسه ملی سلامت ایالات متحده (NIH) انجام شده، موفق به شناسایی اصول تازهای در یادگیری مغز شده است؛ یافتههایی که میتوانند مسیر توسعه نسل بعدی سامانههای هوش مصنوعی مشابه مغز انسان را هموار کنند.
یادگیری در سطح پایه به معنای بازسازی و سازماندهی مجدد مدارهای عصبی در مغز است. این فرایند از طریق تقویت یا تضعیف اتصالات سیناپسی ( نقاط ارتباطی میان نورونها ) انجام میشود. به این پدیده، انعطافپذیری سیناپسی (Synaptic Plasticity) گفته میشود. با وجود پیشرفتهای فراوان، پرسشی بنیادین همچنان بیپاسخ مانده بود: مغز چگونه تصمیم میگیرد که کدام سیناپسها باید طی یادگیری دستخوش تغییر شوند؟
اکنون پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیا در سندیگو، با استفاده از تصویربرداری پیشرفته دو-فوتونی از مغز موشها حین یادگیری، موفق شدهاند جزئیات بیسابقهای از این فرایند آشکار کنند. نتایج این پژوهش که در تاریخ ۱۷ آوریل در نشریه Science منتشر شده، نشان میدهد که نورونها از یک قاعده واحد برای یادگیری پیروی نمیکنند، بلکه هر نورون در بخشهای مختلف خود میتواند از چند قاعده متفاوت بهره بگیرد.
این کشف دیدگاه سنتی درباره یکنواختی قوانین انعطافپذیری در مغز را به چالش میکشد و دریچهای تازه به سوی حل مسئلهای کلیدی در علوم اعصاب باز میکند: «مسئله نسبت دادن اعتبار (Credit Assignment Problem)»؛ معمایی که به چگونگی همکاری سیناپسها با وجود دسترسی محدود به اطلاعات محلی برای شکلدهی رفتارهای پیچیده مربوط میشود.
یافتههای این مطالعه نشان میدهد که نورونها میتوانند بهطور همزمان و مستقل، محاسبات متفاوتی را در بخشهای زیرسلولی مختلف خود انجام دهند. این ویژگی میتواند فهم ما از یادگیری را متحول کند و همچنین الهامبخش رویکردهایی باشد که در طراحی سامانههای هوش مصنوعی، به جای یک سازوکار یکپارچه، از ساختارهای تخصصی و چندلایه استفاده میکنند..
از منظر کاربردی، این کشف میتواند به درک بهتر عملکرد طبیعی مغز و در نتیجه درمان مؤثرتر اختلالاتی مانند اعتیاد، PTSD، آلزایمر و اوتیسم منجر شود.
به گفته پژوهشگران، هدف بعدی آنها بررسی دقیقتر چگونگی بهکارگیری همزمان این قوانین توسط نورونها و مزایای عملکردی چنین سازوکاری است.
منبع : scitechdaily
♾ @ultratimebase
مطالعهای جدید که با حمایت مؤسسه ملی سلامت ایالات متحده (NIH) انجام شده، موفق به شناسایی اصول تازهای در یادگیری مغز شده است؛ یافتههایی که میتوانند مسیر توسعه نسل بعدی سامانههای هوش مصنوعی مشابه مغز انسان را هموار کنند.
یادگیری در سطح پایه به معنای بازسازی و سازماندهی مجدد مدارهای عصبی در مغز است. این فرایند از طریق تقویت یا تضعیف اتصالات سیناپسی ( نقاط ارتباطی میان نورونها ) انجام میشود. به این پدیده، انعطافپذیری سیناپسی (Synaptic Plasticity) گفته میشود. با وجود پیشرفتهای فراوان، پرسشی بنیادین همچنان بیپاسخ مانده بود: مغز چگونه تصمیم میگیرد که کدام سیناپسها باید طی یادگیری دستخوش تغییر شوند؟
اکنون پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیا در سندیگو، با استفاده از تصویربرداری پیشرفته دو-فوتونی از مغز موشها حین یادگیری، موفق شدهاند جزئیات بیسابقهای از این فرایند آشکار کنند. نتایج این پژوهش که در تاریخ ۱۷ آوریل در نشریه Science منتشر شده، نشان میدهد که نورونها از یک قاعده واحد برای یادگیری پیروی نمیکنند، بلکه هر نورون در بخشهای مختلف خود میتواند از چند قاعده متفاوت بهره بگیرد.
این کشف دیدگاه سنتی درباره یکنواختی قوانین انعطافپذیری در مغز را به چالش میکشد و دریچهای تازه به سوی حل مسئلهای کلیدی در علوم اعصاب باز میکند: «مسئله نسبت دادن اعتبار (Credit Assignment Problem)»؛ معمایی که به چگونگی همکاری سیناپسها با وجود دسترسی محدود به اطلاعات محلی برای شکلدهی رفتارهای پیچیده مربوط میشود.
یافتههای این مطالعه نشان میدهد که نورونها میتوانند بهطور همزمان و مستقل، محاسبات متفاوتی را در بخشهای زیرسلولی مختلف خود انجام دهند. این ویژگی میتواند فهم ما از یادگیری را متحول کند و همچنین الهامبخش رویکردهایی باشد که در طراحی سامانههای هوش مصنوعی، به جای یک سازوکار یکپارچه، از ساختارهای تخصصی و چندلایه استفاده میکنند..
از منظر کاربردی، این کشف میتواند به درک بهتر عملکرد طبیعی مغز و در نتیجه درمان مؤثرتر اختلالاتی مانند اعتیاد، PTSD، آلزایمر و اوتیسم منجر شود.
به گفته پژوهشگران، هدف بعدی آنها بررسی دقیقتر چگونگی بهکارگیری همزمان این قوانین توسط نورونها و مزایای عملکردی چنین سازوکاری است.
منبع : scitechdaily
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1👏13👍8👌5❤4🔥2🤔1😢1
انسانها و اختاپوسها یک جد مشترک دارند که به ۵۱۸ میلیون سال پیش بازمیگردد
شاید عجیب بهنظر برسد، اما مغز ما و مغز اختاپوسها ( این جانوران دریایی هشتپا و شگفتانگیز ) شباهتهایی چشمگیر دارند. اکنون پژوهشگران میگویند این شباهتها اتفاقی نیست. به باور آنها، انسان و اختاپوس ممکن است نیای مشترکی داشته باشند که در اقیانوسهای باستانی زندگی میکرده است؛ چیزی حدود نیم میلیارد سال پیش.
اما چطور ممکن است دو موجود با این همه تفاوت، ساختار مغزی مشابهی داشته باشند؟
پاسخ در مولکولهای کوچکی نهفته است که شاید نامشان را کمتر شنیده باشید: میکروآرانایها (miRNA).
این مولکولهای ریز کارگردانان پشت صحنه عمل میکنند و تعیین میکنند که کدام ژنها فعال شوند و چگونه فعال شوند. آنها همان عواملی هستند که به مغز فرمان میدهند چگونه رشد کند، چه سلولهایی تولید شود و چگونه با دنیای اطراف ارتباط برقرار کند.
پژوهشهای تازه نشان میدهند که مغز پیچیده اختاپوسها حاصل افزایش ناگهانی و چشمگیر تعداد میکروآرانایها در بدن آنهاست؛ جهشی ژنتیکی که به باور دانشمندان، مهمترین نوآوری زیستی در میان سرپایان نرمبدن بوده است ( نوآوریای که باعث ایجاد مغزی با توانایی یادگیری، حل مسئله و حتی بازیگوشی شده است )
انسان و اختاپوس، گرچه مسیرهای متفاوتی را در روند تکامل پیمودهاند، اما هر دو به نقطهای مشابه رسیدهاند: مغزهایی پیچیده و هوشمند. این پدیده را فرگشت همگرا (Convergent Evolution) مینامند؛ زمانی که طبیعت، در دو مسیر مستقل، به پاسخی یکسان برای چالشی مشابه میرسد ( آفرینش هوشمندی )
افزایش شمار میکروآرانایها هم در انسان دیده میشود و هم در اختاپوس و همین شاید نشان دهد که این مولکولها کلید شکلگیری مغزهای پیشرفته در موجودات زندهاند؛ چه روی زمین، و شاید در جایی بسیار دوردستتر...
اختاپوسها سالهاست ذهن دانشمندان را به خود مشغول کردهاند؛ جانورانی با توانایی تقلید، فرارهای زیرکانه، و حتی استفاده از ابزار. اکنون میدانیم که ریشهی هوش آنها ژنتیکی است ( درست مانند ما انسان ها )
این کشف، نگرش ما را نسبت به مفهوم هوش در جهان زنده دگرگون میکند. شاید روزی برسد که دریابیم حیات هوشمند نهتنها به انسان یا پستانداران محدود نیست، بلکه ممکن است در قالبهایی کاملاً متفاوت با ما نیز وجود داشته باشد؛ موجوداتی که هرچند از نظر ظاهر هیچ شباهتی به ما ندارند، اما درست به اندازهی ما ( یا حتی بیشتر ) میفهمند، احساس میکنند و میاندیشند.
منابع : dailygalaxy - dailymail - newscientist
🌍 @ultratimebase
شاید عجیب بهنظر برسد، اما مغز ما و مغز اختاپوسها ( این جانوران دریایی هشتپا و شگفتانگیز ) شباهتهایی چشمگیر دارند. اکنون پژوهشگران میگویند این شباهتها اتفاقی نیست. به باور آنها، انسان و اختاپوس ممکن است نیای مشترکی داشته باشند که در اقیانوسهای باستانی زندگی میکرده است؛ چیزی حدود نیم میلیارد سال پیش.
اما چطور ممکن است دو موجود با این همه تفاوت، ساختار مغزی مشابهی داشته باشند؟
پاسخ در مولکولهای کوچکی نهفته است که شاید نامشان را کمتر شنیده باشید: میکروآرانایها (miRNA).
این مولکولهای ریز کارگردانان پشت صحنه عمل میکنند و تعیین میکنند که کدام ژنها فعال شوند و چگونه فعال شوند. آنها همان عواملی هستند که به مغز فرمان میدهند چگونه رشد کند، چه سلولهایی تولید شود و چگونه با دنیای اطراف ارتباط برقرار کند.
پژوهشهای تازه نشان میدهند که مغز پیچیده اختاپوسها حاصل افزایش ناگهانی و چشمگیر تعداد میکروآرانایها در بدن آنهاست؛ جهشی ژنتیکی که به باور دانشمندان، مهمترین نوآوری زیستی در میان سرپایان نرمبدن بوده است ( نوآوریای که باعث ایجاد مغزی با توانایی یادگیری، حل مسئله و حتی بازیگوشی شده است )
انسان و اختاپوس، گرچه مسیرهای متفاوتی را در روند تکامل پیمودهاند، اما هر دو به نقطهای مشابه رسیدهاند: مغزهایی پیچیده و هوشمند. این پدیده را فرگشت همگرا (Convergent Evolution) مینامند؛ زمانی که طبیعت، در دو مسیر مستقل، به پاسخی یکسان برای چالشی مشابه میرسد ( آفرینش هوشمندی )
افزایش شمار میکروآرانایها هم در انسان دیده میشود و هم در اختاپوس و همین شاید نشان دهد که این مولکولها کلید شکلگیری مغزهای پیشرفته در موجودات زندهاند؛ چه روی زمین، و شاید در جایی بسیار دوردستتر...
اختاپوسها سالهاست ذهن دانشمندان را به خود مشغول کردهاند؛ جانورانی با توانایی تقلید، فرارهای زیرکانه، و حتی استفاده از ابزار. اکنون میدانیم که ریشهی هوش آنها ژنتیکی است ( درست مانند ما انسان ها )
این کشف، نگرش ما را نسبت به مفهوم هوش در جهان زنده دگرگون میکند. شاید روزی برسد که دریابیم حیات هوشمند نهتنها به انسان یا پستانداران محدود نیست، بلکه ممکن است در قالبهایی کاملاً متفاوت با ما نیز وجود داشته باشد؛ موجوداتی که هرچند از نظر ظاهر هیچ شباهتی به ما ندارند، اما درست به اندازهی ما ( یا حتی بیشتر ) میفهمند، احساس میکنند و میاندیشند.
منظور از جد مشترک در این پژوهش، موجودی است که در دوران کامبرین (حدود ۵۱۸ میلیون سال پیش) میزیسته و نخستین جانور دارای تقارن دوطرفه (bilateral symmetry) بوده است. این موجود اولیه، که به آن bilaterian ancestor یا "آخرین نیای مشترک دوسوئیان" میگویند، اجداد مشترک تمام جانورانی است که بدنشان دارای محور تقارن چپ و راست است از جمله انسان، حشرات، کرمها، و سرپایان مانند اختاپوس و ...
منابع : dailygalaxy - dailymail - newscientist
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2👍21❤10👏4👌4⚡2🤔1😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر شخصیتهایی که با هوش مصنوعی خلق شدهاند، باور نکنند که مصنوعیاند، آنگاه چه چیزی واقعیت را از توهم جدا میکند؟
آیا خودآگاهی صرفا یک خطای محاسباتی پیچیده است؟ یا لحظهای از بیداری در دلِ کدهایی بیجان؟
امروز که مرز میان انسان و ماشین کمرنگتر میشود، این پرسش به شکلی ناگزیر در برابرمان قد علم میکند:
اگر یک ذهن مصنوعی خود را واقعی بداند، اگر درد، شک، امید و ترس را تجربه کند، آیا هنوز میتوان آن را صرفا ساختهشده نامید؟
این ویدئو با مدل جدید هوش مصنوعی گوگل، Veo 3، ساخته شده، مدلی که میتواند جهانهایی خلق کند با شخصیتهایی که نمیدانند ساخته شدهاند، و دنیایشان را کاملا واقعی میپندارند.
شاید روزی چنین واقعیتی شکل بگیرد و شاید، همین حالا هم درون یکی از آنها زندگی میکنیم! در شبیهسازیای آن قدر پیچیده که دیگر امکان تشخیصش از واقعیت وجود ندارد.
🔻 زیرنویس اختصاصی
😀 @ultratimebase
آیا خودآگاهی صرفا یک خطای محاسباتی پیچیده است؟ یا لحظهای از بیداری در دلِ کدهایی بیجان؟
امروز که مرز میان انسان و ماشین کمرنگتر میشود، این پرسش به شکلی ناگزیر در برابرمان قد علم میکند:
اگر یک ذهن مصنوعی خود را واقعی بداند، اگر درد، شک، امید و ترس را تجربه کند، آیا هنوز میتوان آن را صرفا ساختهشده نامید؟
این ویدئو با مدل جدید هوش مصنوعی گوگل، Veo 3، ساخته شده، مدلی که میتواند جهانهایی خلق کند با شخصیتهایی که نمیدانند ساخته شدهاند، و دنیایشان را کاملا واقعی میپندارند.
شاید روزی چنین واقعیتی شکل بگیرد و شاید، همین حالا هم درون یکی از آنها زندگی میکنیم! در شبیهسازیای آن قدر پیچیده که دیگر امکان تشخیصش از واقعیت وجود ندارد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2👍16👌4👏3❤2⚡2😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پروژه Stranger Visions شناسایی و بازسازی تصاویر یک فرد بر اساس یک تار موی او و یا یک تکه آدامس جویده شده
تصور کنید تنها با یک ته سیگار یا تار موی رها شده در صحنه جرم، بتوان چهرهای دقیق از فرد مظنون ترسیم کرد ، آن هم نه با توصیف شاهدان، بلکه با دادههای ژنتیکی خود شخص!
این دقیقاً همان چیزی است که پروژه Stranger Visions هدر دویی-هاگبورگ آغاز کرده،: بازسازی چهره از روی DNA.
در این فناوری، نمونه ژنتیکی جمعآوریشده از محیط مورد تحلیل قرار میگیرد و مشخصاتی مانند رنگ چشم، رنگ پوست، نوع مو، قومیت تقریبی و ساختار چهره از آن استخراج میشود. با ترکیب این اطلاعات و الگوریتمهای پردازش تصویر، مدلی دیجیتال از صورت فرد تولید میشود که حتی میتواند به صورت سهبعدی چاپ گردد.
این فناوری اگرچه ابتدا در قالب یک پروژه پژوهشی معرفی شد، اما پیامدهای آن فراتر از آزمایشگاه است. در آیندهای نزدیک، نیروی پلیس و نهادهای قضایی میتوانند از این تکنیک برای شناسایی افراد ناشناس استفاده کنند ( به ویژه در پروندههایی که فاقد تصاویر یا شواهد چشمی هستند )
چنین ابزارهایی میتوانند انقلابی در حوزههای امنیتی ایجاد کنند: از حل پروندههای فراموش شده گرفته تا شناسایی قربانیان بلایای طبیعی یا حملات تروریستی.
حتی در مواردی که هیچ تصویر یا سابقهای از مظنون وجود ندارد، DNA بهتنهایی میتواند تصویری اولیه و قابل اتکا از او ارائه دهد.
با پیشرفت سریع در علم ژنتیک و یادگیری ماشین، دقت این پیشبینیها بهطور مداوم در حال افزایش است. آنچه زمانی فقط بحث رمان های علمی تخیلی بود، اکنون در آستانه تبدیل شدن به ابزاری عملی در دستان پلیس و نیروهای امنیتی است، چهرهای بازسازی شده، بر پایه دادههایی که روزگاری تنها برای شناسایی هویت ژنتیکی استفاده میشدند.
منبع : fordfoundation
🔻 زیرنویس اختصاصی
🆎 @ultratimebase
تصور کنید تنها با یک ته سیگار یا تار موی رها شده در صحنه جرم، بتوان چهرهای دقیق از فرد مظنون ترسیم کرد ، آن هم نه با توصیف شاهدان، بلکه با دادههای ژنتیکی خود شخص!
این دقیقاً همان چیزی است که پروژه Stranger Visions هدر دویی-هاگبورگ آغاز کرده،: بازسازی چهره از روی DNA.
در این فناوری، نمونه ژنتیکی جمعآوریشده از محیط مورد تحلیل قرار میگیرد و مشخصاتی مانند رنگ چشم، رنگ پوست، نوع مو، قومیت تقریبی و ساختار چهره از آن استخراج میشود. با ترکیب این اطلاعات و الگوریتمهای پردازش تصویر، مدلی دیجیتال از صورت فرد تولید میشود که حتی میتواند به صورت سهبعدی چاپ گردد.
این فناوری اگرچه ابتدا در قالب یک پروژه پژوهشی معرفی شد، اما پیامدهای آن فراتر از آزمایشگاه است. در آیندهای نزدیک، نیروی پلیس و نهادهای قضایی میتوانند از این تکنیک برای شناسایی افراد ناشناس استفاده کنند ( به ویژه در پروندههایی که فاقد تصاویر یا شواهد چشمی هستند )
چنین ابزارهایی میتوانند انقلابی در حوزههای امنیتی ایجاد کنند: از حل پروندههای فراموش شده گرفته تا شناسایی قربانیان بلایای طبیعی یا حملات تروریستی.
حتی در مواردی که هیچ تصویر یا سابقهای از مظنون وجود ندارد، DNA بهتنهایی میتواند تصویری اولیه و قابل اتکا از او ارائه دهد.
با پیشرفت سریع در علم ژنتیک و یادگیری ماشین، دقت این پیشبینیها بهطور مداوم در حال افزایش است. آنچه زمانی فقط بحث رمان های علمی تخیلی بود، اکنون در آستانه تبدیل شدن به ابزاری عملی در دستان پلیس و نیروهای امنیتی است، چهرهای بازسازی شده، بر پایه دادههایی که روزگاری تنها برای شناسایی هویت ژنتیکی استفاده میشدند.
منبع : fordfoundation
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2👍20❤12👌4👏3😢2🙏1
Audio
انفجاری در دل تاریخ؛ غار تئوپترا و شکستی در اسطورهی تمدن بشری
در حالی که اهرام مصر و معابد مایاها سالهاست بهعنوان نمادهای مسلم «تمدنهای کهن» در ذهن بشر حک شدهاند، کشفی در دل کوههای یونان آرامش این روایت دیرینه را در هم میشکند. غار تئوپترا، با شواهدی شگفتانگیز، چنان ضربهای بر پیکرهی تاریخ رسمی وارد میکند که انگار بمبی در اعماق گذشته منفجر شده است. دیوار سنگیای با قدمتی بیش از ۲۳ هزار سال، که نه تنها قدیمیترین سازهی مهندسیشدهی شناختهشده در تاریخ بشر است، بلکه در کنار ردپاهای انسانهای هوشمند و نئاندرتال و لایههایی پیوسته از سکونتگاههایی متعلق به دوران یخبندان تا نوسنگی، حقیقتی را برملا میسازد که تا امروز پنهان مانده بود: تمدن، بسیار زودتر از آنچه تصور میکردیم، آغاز شده است.
این غار که به همت دکتر نینا کیریاکو، باستانشناس برجسته، مورد کاوش قرار گرفته، با کشف ابزارهای پیشرفته، استخوانهای منقوش و دانههای زراعی سوختهشده، روایت مرسومِ «تمدن ۵۰۰۰ ساله» را به چالش میکشد. پرسش اساسی از همینجا سر برمیآورد: آیا آنچه بهعنوان تاریخ به ما آموختهاند، روایتی هدفمند و تحریفشده از گذشتهای نیست که در آن ریشههای واقعی خرد و هوش انسانی پنهان نگاه داشته شدهاند؟
این انقلاب فکری با کشف گوبکلی تپه در ترکیه ژرفای تازهای مییابد؛ مجموعهای با قدمتی بیش از ۱۲ هزار سال که ستونهای بیستتنی آن با حجاریهای نجومی، نشان از دانشی پیشرفته در دل پیشا تاریخ دارند. گویی غار تئوپترا و گوبکلیتپه همصدا شدهاند تا افسانهی «آغاز تمدن از سومر» را فرو بریزند.
اکنون شواهد به روشنی سخن میگویند: تمدن انسانی نه پنج هزار، بلکه دستکم بیست و سه هزار سال عمر دارد. انسانِ دوران یخبندان، موجودی بدوی نبود؛ بلکه معمار، منجم و اندیشمندی توانا بود که رد پایش را اکنون از دل سنگ و خاک بیرون میکشیم.
آیا زمان آن نرسیده که بپرسیم : تاریخ مکتوب، آیا در واقع پردهای مهندسی شده برای پنهان کردن حقیقت درخشان نیاکان ما نیست؟
🎙 امروز در پادکست « فراتر از زمان » این کشف انقلابی و حواشی پیرامونش در تغییر تاریخ رسمی تمدن بشری رو دنبال خواهیم کرد
منبع : unionrayo
🌈 @ultratimebase
در حالی که اهرام مصر و معابد مایاها سالهاست بهعنوان نمادهای مسلم «تمدنهای کهن» در ذهن بشر حک شدهاند، کشفی در دل کوههای یونان آرامش این روایت دیرینه را در هم میشکند. غار تئوپترا، با شواهدی شگفتانگیز، چنان ضربهای بر پیکرهی تاریخ رسمی وارد میکند که انگار بمبی در اعماق گذشته منفجر شده است. دیوار سنگیای با قدمتی بیش از ۲۳ هزار سال، که نه تنها قدیمیترین سازهی مهندسیشدهی شناختهشده در تاریخ بشر است، بلکه در کنار ردپاهای انسانهای هوشمند و نئاندرتال و لایههایی پیوسته از سکونتگاههایی متعلق به دوران یخبندان تا نوسنگی، حقیقتی را برملا میسازد که تا امروز پنهان مانده بود: تمدن، بسیار زودتر از آنچه تصور میکردیم، آغاز شده است.
این غار که به همت دکتر نینا کیریاکو، باستانشناس برجسته، مورد کاوش قرار گرفته، با کشف ابزارهای پیشرفته، استخوانهای منقوش و دانههای زراعی سوختهشده، روایت مرسومِ «تمدن ۵۰۰۰ ساله» را به چالش میکشد. پرسش اساسی از همینجا سر برمیآورد: آیا آنچه بهعنوان تاریخ به ما آموختهاند، روایتی هدفمند و تحریفشده از گذشتهای نیست که در آن ریشههای واقعی خرد و هوش انسانی پنهان نگاه داشته شدهاند؟
این انقلاب فکری با کشف گوبکلی تپه در ترکیه ژرفای تازهای مییابد؛ مجموعهای با قدمتی بیش از ۱۲ هزار سال که ستونهای بیستتنی آن با حجاریهای نجومی، نشان از دانشی پیشرفته در دل پیشا تاریخ دارند. گویی غار تئوپترا و گوبکلیتپه همصدا شدهاند تا افسانهی «آغاز تمدن از سومر» را فرو بریزند.
اکنون شواهد به روشنی سخن میگویند: تمدن انسانی نه پنج هزار، بلکه دستکم بیست و سه هزار سال عمر دارد. انسانِ دوران یخبندان، موجودی بدوی نبود؛ بلکه معمار، منجم و اندیشمندی توانا بود که رد پایش را اکنون از دل سنگ و خاک بیرون میکشیم.
آیا زمان آن نرسیده که بپرسیم : تاریخ مکتوب، آیا در واقع پردهای مهندسی شده برای پنهان کردن حقیقت درخشان نیاکان ما نیست؟
منبع : unionrayo
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1👍53❤14👏6👌2😨2⚡1😢1
فلسفه علم؛ وقتی فلسفه مسئولیت پذیر میشود !
در سالهای اخیر، واژه فلسفه بیش از آنکه یادآور تفکر عمیق باشد، گاهی به برچسبی برای ابهام، کلیگویی یا حتی حرفهای شیک اما بیپشتوانه تبدیل شده است. جملاتی از جنس « همهچیز نسبی است »، « علم هم فقط یک روایت است » یا « هیچ حقیقتی وجود ندارد » زیاد شنیده میشوند؛ جملاتی که ظاهری فلسفی دارند، اما اغلب نه دقیقاند و نه متعهد به واقعیت. درست در همین نقطه است که فلسفه علم خود را از فلسفه سنتیِ رها شده از زمین واقعیت جدا میکند.
فلسفه علم نه دشمن علم است و نه جایگزین آن؛ بلکه تلاشی است برای فهم دقیقتر علم، روشهای آن، محدودیتهایش و نوع دانشی که تولید میکند. این شاخه از فلسفه، برخلاف بسیاری از سنتهای فلسفی کلاسیک یا شبه فلسفی معاصر، نمیتواند بدون آشنایی عمیق با علم واقعی زنده بماند.
تفاوت در نقطه شروع
فلسفه سنتی ( یا آنچه امروز گاهی بهطور نادقیق فلسفه نامیده میشود ) اغلب از ایدهها شروع میکند و بعد به دنبال شواهدی میگردد که آن ایدهها را تایید کند؛ اگر هم شواهدی پیدا نشود، معمولا مسئله « زبانی »، « تفسیری » یا « وجودی » اعلام میشود.
اما فلسفه علم از واقعیتهای علمی موجود آغاز میکند: از نظریهها، دادهها، آزمایشها و تاریخ واقعی علم.
سخن آخر
فلسفه علم فلسفهای است که روی زمین راه میرود؛
با دادهها حرف میزند،
با خطاها رشد میکند،
و به جای تولید ابهام، به دنبال وضوح است.
در دنیایی که علم نقش مستقیمی در سیاست، اخلاق، فناوری و زندگی روزمره دارد، فلسفهای ارزشمند است که به فهم بهتر علم کمک کند، نه اینکه با ژستهای عمیق، آن را بیاعتبار جلوه دهد.
〽️ گروه فراتر از زمان
🔰 کانال فراتر از زمان
در سالهای اخیر، واژه فلسفه بیش از آنکه یادآور تفکر عمیق باشد، گاهی به برچسبی برای ابهام، کلیگویی یا حتی حرفهای شیک اما بیپشتوانه تبدیل شده است. جملاتی از جنس « همهچیز نسبی است »، « علم هم فقط یک روایت است » یا « هیچ حقیقتی وجود ندارد » زیاد شنیده میشوند؛ جملاتی که ظاهری فلسفی دارند، اما اغلب نه دقیقاند و نه متعهد به واقعیت. درست در همین نقطه است که فلسفه علم خود را از فلسفه سنتیِ رها شده از زمین واقعیت جدا میکند.
فلسفه علم نه دشمن علم است و نه جایگزین آن؛ بلکه تلاشی است برای فهم دقیقتر علم، روشهای آن، محدودیتهایش و نوع دانشی که تولید میکند. این شاخه از فلسفه، برخلاف بسیاری از سنتهای فلسفی کلاسیک یا شبه فلسفی معاصر، نمیتواند بدون آشنایی عمیق با علم واقعی زنده بماند.
تفاوت در نقطه شروع
فلسفه سنتی ( یا آنچه امروز گاهی بهطور نادقیق فلسفه نامیده میشود ) اغلب از ایدهها شروع میکند و بعد به دنبال شواهدی میگردد که آن ایدهها را تایید کند؛ اگر هم شواهدی پیدا نشود، معمولا مسئله « زبانی »، « تفسیری » یا « وجودی » اعلام میشود.
اما فلسفه علم از واقعیتهای علمی موجود آغاز میکند: از نظریهها، دادهها، آزمایشها و تاریخ واقعی علم.
مثال:
وقتی فیزیک مدرن میگوید زمان برای ناظرهای مختلف متفاوت میگذرد، فلسفه علم میپرسد:
این تفاوت دقیقا چه معنایی دارد؟
آیا زمان هنوز یک کمیت فیزیکی عینی است؟
این نتیجه چه محدودیتهایی دارد و در چه چارچوبی معتبر است؟
در مقابل، رویکردهای شبه فلسفی ممکن است بهسرعت نتیجه بگیرند:
پس زمان توهم است
نتیجهای جذاب، اما نادقیق و بیمسئولیت نسبت به علم.
تفاوت در نوع سوال است
فلسفه علم به جای سوالهای مبهم و بی پایان، سراغ سوال های قابل تحلیل میرود:
علم چگونه توضیح میدهد؟
تفاوت پیشبینی و تبیین چیست؟
یک نظریه علمی چه زمانی واقع گرا محسوب میشود؟
چرا بعضی نظریه ها کنار گذاشته میشوند؟
در مقابل، فلسفه سنتیِ رها شده از روش، اغلب درگیر پرسشهایی میشود که نه معیار داوری دارند و نه امکان اصلاح.
مثال:
پرسش فلسفه علم:
آیا مدلهای اقلیمی صرفا ابزار محاسباتیاند یا درباره جهان واقعی ادعا دارند؟
پرسش شبه فلسفی رایج:
آیا اصلا میتوان به آینده اعتماد کرد؟
اولی به فهم بهتر علم و تصمیمگیری عقلانی کمک میکند؛ دومی بیشتر حس عمیق بودن تولید میکند.
تفاوت در مسئولیت فکری
فلسفه علم مجبور است اشتباه پذیر باشد. اگر تحلیل فلسفی با شواهد علمی ناسازگار شود، باید اصلاح شود. این ویژگی، آن را به علم نزدیک میکند.
اما بسیاری از روایتهای فلسفی غیر علم محور، در برابر نقد مصوناند؛ چون اگر نقدی وارد شود، پاسخ آماده است:
تو هنوز عمق حرف را نفهمیدهای
سخن آخر
فلسفه علم فلسفهای است که روی زمین راه میرود؛
با دادهها حرف میزند،
با خطاها رشد میکند،
و به جای تولید ابهام، به دنبال وضوح است.
در دنیایی که علم نقش مستقیمی در سیاست، اخلاق، فناوری و زندگی روزمره دارد، فلسفهای ارزشمند است که به فهم بهتر علم کمک کند، نه اینکه با ژستهای عمیق، آن را بیاعتبار جلوه دهد.
〽️ گروه فراتر از زمان
🔰 کانال فراتر از زمان
👍15👏6❤4👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اثر ناظر در فیزیک کوانتومی پدیده ای است که در آن عمل اندازه گیری یا مشاهده، حالت یک سامانه کوانتومی را تغییر می دهد و باعث می شود رفتاری متفاوت از زمانی داشته باشد که مشاهده نمی شود. این برهمکنش اغلب باعث فروپاشی تابع موج یک ذره و گذار آن از حالت موجگونه به حالتی معین و قابل اندازهگیری میشود و برداشت های کلاسیک از واقعیت عینی را به چالش می کشد.
این ویدیو به صورت استعاری همین مفهوم اثر ناظر را تصویرسازی میکند؛ ما فقط سایه های یک انسان و چند سگ را از فاصلهای دور میبینیم، بدون آن که خود سوژهها بهطور مستقیم قابل تشخیص باشند. با تغییر زاویه و شیوه مشاهده، برداشت ما از واقعیت صحنه تغییر میکند؛ مشابه آنچه در فیزیک کوانتومی رخ میدهد، جایی که خود عمل مشاهده میتواند بر نتیجه و برداشت نهایی تأثیر بگذارد.
〽️ گروه فراتر از زمان
🔰 کانال فراتر از زمان
این ویدیو به صورت استعاری همین مفهوم اثر ناظر را تصویرسازی میکند؛ ما فقط سایه های یک انسان و چند سگ را از فاصلهای دور میبینیم، بدون آن که خود سوژهها بهطور مستقیم قابل تشخیص باشند. با تغییر زاویه و شیوه مشاهده، برداشت ما از واقعیت صحنه تغییر میکند؛ مشابه آنچه در فیزیک کوانتومی رخ میدهد، جایی که خود عمل مشاهده میتواند بر نتیجه و برداشت نهایی تأثیر بگذارد.
〽️ گروه فراتر از زمان
🔰 کانال فراتر از زمان
👌11👍8❤1🥰1👏1
یک موجود تازه کشف شده در حال به چالش کشیدن تعریف ما از خود زندگی است
این موجود که Sukunaarchaeum mirabile نام دارد ( برگرفته از نام یک الهه کوچک ژاپنی ) موجودی عجیب است که به سادگی در چارچوب قوانین زیست شناسی قرار نمی گیرد. نه کاملا یک ویروس است و نه یک سلول کاملا مستقل. در عوض، به نظر می رسد در منطقه خاکستری میان زندگی و نازیستی وجود دارد.
دانشمندانی از کانادا و ژاپن هنگام تحلیل DNA یک گونه پلانکتون دریایی به آن برخورد کردند. در میان داده ها، به یک توالی ژنتیکی رسیدند که با هیچ چیز شناخته شده ای شباهت نداشت.
بررسی دقیق تر نشان داد که Sukunaarchaeum به قلمرو Archaea تعلق دارد ( میکروب های باستانی که تصور می شود منشا تمام حیات پیچیده، از جمله ما، بوده اند )
این موجود مانند ویروس، برای تامین انرژی و بیشتر کارکردهای متابولیک خود به شدت به میزبانش وابسته است. ژنوم بسیار ساده شده آن نشان می دهد که در طول تکامل، تقریبا تمام تمرکز خود را بر همانندسازی گذاشته و تقریبا همه چیز دیگر را به بیرون واگذار کرده است.
همین ویژگی آن را به یک پارادوکس زیستی تبدیل می کند : بخشی ویروس، بخشی سلول، و کاملا منحصر به فرد !
🔬منبع : sciencealert
〽️ گروه فراتر از زمان
🔰 کانال فراتر از زمان
این موجود که Sukunaarchaeum mirabile نام دارد ( برگرفته از نام یک الهه کوچک ژاپنی ) موجودی عجیب است که به سادگی در چارچوب قوانین زیست شناسی قرار نمی گیرد. نه کاملا یک ویروس است و نه یک سلول کاملا مستقل. در عوض، به نظر می رسد در منطقه خاکستری میان زندگی و نازیستی وجود دارد.
دانشمندانی از کانادا و ژاپن هنگام تحلیل DNA یک گونه پلانکتون دریایی به آن برخورد کردند. در میان داده ها، به یک توالی ژنتیکی رسیدند که با هیچ چیز شناخته شده ای شباهت نداشت.
بررسی دقیق تر نشان داد که Sukunaarchaeum به قلمرو Archaea تعلق دارد ( میکروب های باستانی که تصور می شود منشا تمام حیات پیچیده، از جمله ما، بوده اند )
این موجود مانند ویروس، برای تامین انرژی و بیشتر کارکردهای متابولیک خود به شدت به میزبانش وابسته است. ژنوم بسیار ساده شده آن نشان می دهد که در طول تکامل، تقریبا تمام تمرکز خود را بر همانندسازی گذاشته و تقریبا همه چیز دیگر را به بیرون واگذار کرده است.
همین ویژگی آن را به یک پارادوکس زیستی تبدیل می کند : بخشی ویروس، بخشی سلول، و کاملا منحصر به فرد !
🔬منبع : sciencealert
〽️ گروه فراتر از زمان
🔰 کانال فراتر از زمان
👍19❤5👌3😱2