فرانتس آنتوان مِزمر (Franz Anton Mesmer) در طول زندگیاش کارهای عجیب و جالب توجه زیادی انجام داد که بسیاری از آنها شاهدانی داشت و حتی گاهی جنجالهای بزرگی به پا کرد. او با روشهای غیرمعمول و نمایشیاش، توجه بسیاری را به خود جلب کرد و برخی از این کارها به قدری عجیب بودند که حتی امروزه نیز به عنوان بخشی از تاریخ پزشکی و روانشناسی مورد بحث قرار میگیرند. در اینجا به چند نمونه از این کارهای عجیب و شگفتانگیز اشاره میکنیم:
مِزمر از یک ظرف بزرگ چوبی به نام "باکه" استفاده میکرد که پر از آب، شیشههای رنگی و آهنربا بود. بیماران دور این ظرف مینشستند و میلههای فلزی را در دست میگرفتند که به باکه متصل بود. مِزمر ادعا میکرد که این ظرف، انرژی مغناطیسی را تقویت و به بیماران منتقل میکند. بسیاری از بیماران در این جلسات، حالاتی شبیه به خلسه یا تشنج را تجربه میکردند و ادعا میکردند که بهبود یافتهاند. این جلسات اغلب در حضور شاهدانی از جمله اشراف و دانشمندان برگزار میشد.
یکی از موارد معروف در کارهای مِزمر، درمان یک بیمار نابینا به نام ماریا ترزا پارادیس (Maria Theresia Paradis) بود. او یک نوازنده مشهور پیانو بود که بینایی خود را از دست داده بود. مِزمر ادعا کرد که با استفاده از مغناطیس حیوانی، بینایی او را بازگردانده است. اگرچه این درمان موقتی بود و بعدها مشخص شد که بهبودی کامل رخ نداده، اما این اتفاق توجه بسیاری را به مِزمر جلب کرد و باعث شد او به عنوان یک درمانگر معجزهگر شناخته شود.
مِزمر جلسات درمانی خود را به شکلی برگزار میکرد که بیشتر شبیه به یک نمایش هنری بود. او از موسیقی آرامبخش، نورهای کم و فضاهای مرموز استفاده میکرد تا بیماران را در حالت خلسه قرار دهد. در این جلسات، بیماران اغلب حالاتی شبیه به تشنج یا بیهوشی را تجربه میکردند و بعد از آن ادعا میکردند که احساس بهتری دارند. این جلسات در حضور شاهدانی از جمله اشراف و روشنفکران برگزار میشد و بسیاری از آنها تحت تأثیر قرار میگرفتند.
مِزمر از آهنرباها و حرکات دستهای خود به عنوان ابزار درمانی استفاده میکرد. او ادعا میکرد که میتواند انرژی مغناطیسی را از طریق دستهایش به بیماران منتقل کند. در برخی موارد، او حتی از بیماران میخواست تا به نقطهای خاص خیره شوند یا حرکات خاصی را انجام دهند. این روشها برای بسیاری از مردم عجیب و جذاب بود و شاهدانی داشت که بهبودی بیماران را تأیید میکردند.
مِزمر در پاریس، جلسات درمانی خود را برای اشراف و ثروتمندان برگزار میکرد. او با استفاده از فضایی مرموز و نمایشی، توجه بسیاری از افراد مشهور را به خود جلب کرد. حتی ملکه ماری آنتوانت و خانواده سلطنتی فرانسه به او علاقهمند شدند و از او حمایت کردند. این جلسات اغلب در حضور شاهدانی برگزار میشد که تحت تأثیر روشهای عجیب و جذاب مِزمر قرار میگرفتند.
مِزمر توانایی عجیبی در ایجاد حالت خلسه در بیماران داشت. او با حرکات دست، نگاههای عمیق و استفاده از موسیقی، بیماران را به حالتی شبیه به خواب مصنوعی یا خلسه میبرد. بسیاری از بیماران در این حالت، احساس آرامش و بهبودی میکردند. این روشها بعدها به عنوان پایهای برای هیپنوتیزم مدرن در نظر گرفته شدند.
مِزمر گاهی اوقات درمانهای خود را در مکانهای عمومی انجام میداد تا اثربخشی روشهایش را به همه نشان دهد. برای مثال، او در یکی از موارد، یک بیمار را در حضور جمعیت زیادی درمان کرد و ادعا کرد که بهبودی او ناشی از مغناطیس حیوانی است. این کارها باعث شد که او هم طرفداران پر و پا قرص و هم منتقدان سرسختی داشته باشد.
مِزمر یکی از اولین کسانی بود که سعی کرد بیماریهای روانی را با روشهای غیرمعمول درمان کند. او معتقد بود که بسیاری از بیماریهای روانی ناشی از اختلال در جریان مغناطیس حیوانی هستند و با تنظیم این انرژی، میتوان آنها را درمان کرد. اگرچه روشهای او از نظر علمی تأیید نشد، اما تأثیرات مثبتی بر برخی از بیماران داشت.
مِزمر به طور ناخودآگاه از قدرت تلقین استفاده میکرد. او با اعتماد به نفس بالا و رفتارهای پرطمطراق، بیماران را متقاعد میکرد که تحت تأثیر نیروی مغناطیسی او قرار گرفتهاند. بسیاری از بیماران پس از جلسات درمانی او، احساس سبکی و آرامش میکردند و حتی برخی از علائم بیماریشان کاهش مییافت.
کارهای مِزمر نه تنها در حوزه پزشکی، بلکه بر هنر و فرهنگ نیز تأثیر گذاشت. روشهای نمایشی و مرموز او الهامبخش بسیاری از نویسندگان، هنرمندان و موسیقیدانان شد. برای مثال، اپراهای مشهوری مانند «کوزی فان توته» اثر موتسارت، تحت تأثیر ایدههای مِزمر خلق شدند.
🆎 @ultratimebase
مِزمر از یک ظرف بزرگ چوبی به نام "باکه" استفاده میکرد که پر از آب، شیشههای رنگی و آهنربا بود. بیماران دور این ظرف مینشستند و میلههای فلزی را در دست میگرفتند که به باکه متصل بود. مِزمر ادعا میکرد که این ظرف، انرژی مغناطیسی را تقویت و به بیماران منتقل میکند. بسیاری از بیماران در این جلسات، حالاتی شبیه به خلسه یا تشنج را تجربه میکردند و ادعا میکردند که بهبود یافتهاند. این جلسات اغلب در حضور شاهدانی از جمله اشراف و دانشمندان برگزار میشد.
یکی از موارد معروف در کارهای مِزمر، درمان یک بیمار نابینا به نام ماریا ترزا پارادیس (Maria Theresia Paradis) بود. او یک نوازنده مشهور پیانو بود که بینایی خود را از دست داده بود. مِزمر ادعا کرد که با استفاده از مغناطیس حیوانی، بینایی او را بازگردانده است. اگرچه این درمان موقتی بود و بعدها مشخص شد که بهبودی کامل رخ نداده، اما این اتفاق توجه بسیاری را به مِزمر جلب کرد و باعث شد او به عنوان یک درمانگر معجزهگر شناخته شود.
مِزمر جلسات درمانی خود را به شکلی برگزار میکرد که بیشتر شبیه به یک نمایش هنری بود. او از موسیقی آرامبخش، نورهای کم و فضاهای مرموز استفاده میکرد تا بیماران را در حالت خلسه قرار دهد. در این جلسات، بیماران اغلب حالاتی شبیه به تشنج یا بیهوشی را تجربه میکردند و بعد از آن ادعا میکردند که احساس بهتری دارند. این جلسات در حضور شاهدانی از جمله اشراف و روشنفکران برگزار میشد و بسیاری از آنها تحت تأثیر قرار میگرفتند.
مِزمر از آهنرباها و حرکات دستهای خود به عنوان ابزار درمانی استفاده میکرد. او ادعا میکرد که میتواند انرژی مغناطیسی را از طریق دستهایش به بیماران منتقل کند. در برخی موارد، او حتی از بیماران میخواست تا به نقطهای خاص خیره شوند یا حرکات خاصی را انجام دهند. این روشها برای بسیاری از مردم عجیب و جذاب بود و شاهدانی داشت که بهبودی بیماران را تأیید میکردند.
مِزمر در پاریس، جلسات درمانی خود را برای اشراف و ثروتمندان برگزار میکرد. او با استفاده از فضایی مرموز و نمایشی، توجه بسیاری از افراد مشهور را به خود جلب کرد. حتی ملکه ماری آنتوانت و خانواده سلطنتی فرانسه به او علاقهمند شدند و از او حمایت کردند. این جلسات اغلب در حضور شاهدانی برگزار میشد که تحت تأثیر روشهای عجیب و جذاب مِزمر قرار میگرفتند.
مِزمر توانایی عجیبی در ایجاد حالت خلسه در بیماران داشت. او با حرکات دست، نگاههای عمیق و استفاده از موسیقی، بیماران را به حالتی شبیه به خواب مصنوعی یا خلسه میبرد. بسیاری از بیماران در این حالت، احساس آرامش و بهبودی میکردند. این روشها بعدها به عنوان پایهای برای هیپنوتیزم مدرن در نظر گرفته شدند.
مِزمر گاهی اوقات درمانهای خود را در مکانهای عمومی انجام میداد تا اثربخشی روشهایش را به همه نشان دهد. برای مثال، او در یکی از موارد، یک بیمار را در حضور جمعیت زیادی درمان کرد و ادعا کرد که بهبودی او ناشی از مغناطیس حیوانی است. این کارها باعث شد که او هم طرفداران پر و پا قرص و هم منتقدان سرسختی داشته باشد.
مِزمر یکی از اولین کسانی بود که سعی کرد بیماریهای روانی را با روشهای غیرمعمول درمان کند. او معتقد بود که بسیاری از بیماریهای روانی ناشی از اختلال در جریان مغناطیس حیوانی هستند و با تنظیم این انرژی، میتوان آنها را درمان کرد. اگرچه روشهای او از نظر علمی تأیید نشد، اما تأثیرات مثبتی بر برخی از بیماران داشت.
مِزمر به طور ناخودآگاه از قدرت تلقین استفاده میکرد. او با اعتماد به نفس بالا و رفتارهای پرطمطراق، بیماران را متقاعد میکرد که تحت تأثیر نیروی مغناطیسی او قرار گرفتهاند. بسیاری از بیماران پس از جلسات درمانی او، احساس سبکی و آرامش میکردند و حتی برخی از علائم بیماریشان کاهش مییافت.
کارهای مِزمر نه تنها در حوزه پزشکی، بلکه بر هنر و فرهنگ نیز تأثیر گذاشت. روشهای نمایشی و مرموز او الهامبخش بسیاری از نویسندگان، هنرمندان و موسیقیدانان شد. برای مثال، اپراهای مشهوری مانند «کوزی فان توته» اثر موتسارت، تحت تأثیر ایدههای مِزمر خلق شدند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
5👍15👏12👌7
آینههای کوزیرف: پلی بین زمان، آگاهی و ناشناختهها
برای قرنها، ذهن انسان درگیر ماهیت زمان بوده است. توانایی تغییر جریان آن، نگاه به گذشته یا نگاهی اجمالی به آینده، همواره به عنوان رازی جذاب باقی مانده است. در حالی که فیزیک جریان اصلی معتقد است که زمان نیرویی تغییرناپذیر است که بهطور پیوسته در یک جهت حرکت میکند، برخی از محققان تلاش کردهاند تا این مفهوم را به چالش بکشند. در میان آنها نیکولای کوزیرف، اخترفیزیکدان شوروی، قرار داشت که نظریههای جنجالیاش پیشنهاد میکرد زمان ممکن است سیالتر از چیزی باشد که ما تصور میکنیم.
کوزیرف پیشنهاد کرد که زمان فقط یک بعد منفعل نیست، بلکه نیرویی شبیه به انرژی است که با ماده و آگاهی تعامل میکند. اگرچه بسیاری از همردههایش نظرات او را رد کردند، ایدههایش الهامبخش مجموعهای از آزمایشها با استفاده از آینههای آلومینیومی منحنی شدند؛ دستگاههایی که به گفته محققان میتوانند ادراک انسان را تقویت کنند، حالتهای تغییر یافته آگاهی را القا کنند و حتی دریچههایی به تجربیات زمان غیرخطی باز کنند. این آینهها که به نام آینههای کوزیرف شناخته میشوند، به کانون تحقیقات علمی و عرفانی روسیه تبدیل شدند و آزمایشهایی را در طول دههها در بر گرفتند.
آیا این آینهها یک پیشرفت علمی بودند یا صرفاً یک توهم؟ آیا آنها راهی برای دستکاری زمان ارائه میدادند، یا صرفاً محصول تخیل بیشازحد فعال بودند؟ برای درک اهمیت آنها، ابتدا باید به ذهن پشت این ایدهها نگاه کنیم.
ذهن خلاق پشت آینهها: نیکولای کوزیرف
نیکولای کوزیرف در سال ۱۹۰۸ در سنپترزبورگ روسیه متولد شد و زمانی به عنوان یکی از امیدوارکنندهترین اخترفیزیکدانان کشورش شناخته میشد. تا اوایل دهه بیستسالگیاش، او سهم قابل توجهی در مطالعه منابع انرژی ستارهها داشت. با این حال، زندگی حرفهای او مسیر غمانگیزی به خود گرفت، زمانی که در سال ۱۹۳۶ در جریان پاکسازیهای استالین دستگیر شد. او به ده سال حبس در اردوگاه کار اجباری شوروی محکوم شد و شرایط سختی را تحمل کرد، اما ذهنش همچنان فعال باقی ماند و به توسعه نظریههایی ادامه داد که بعدها بنیانهای علمی را به لرزه درآوردند.
در دوران زندان، کوزیرف به این سوال اساسی فکر میکرد: چه چیزی واقعاً ستارهها را نیرو میدهد؟ در آن زمان، مدل پذیرفتهشده همجوشی هستهای در حال گسترش بود، اما کوزیرف قانع نشده بود. او توضیحی جایگزین پیشنهاد کرد و پیشنهاد داد که ستارهها ممکن است انرژی خود را از طریق فرآیندی که شامل خود زمان است، تولید کنند. از نظر او، زمان فقط یک پسزمینه منفعل نبود، بلکه نیرویی بود که میتوانست با ماده تعامل کند، بر آنتروپی تأثیر بگذارد و حتی تحت شرایط مناسب دستکاری شود.
وقتی در سال ۱۹۴۶ آزاد شد، کوزیرف تلاش کرد به دنیای علمی بازگردد، اما ایدههایش بیش از پیش با فیزیک متعارف در تضاد بود. با این حال، نظریههای او طرفدارانی پیدا کرد و در نهایت الهامبخش محققانی شد که آینههای کوزیرف را توسعه دادند، دستگاهی که برای آزمایش این فرضیه طراحی شده بود که زمان میتواند مهار شود و ادراک انسان فراتر از محدودیتهای معمولش گسترش یابد.
آزمایش: ورود به آینههای کوزیرف
مفهوم پشت آینههای کوزیرف به ظاهر ساده بود. محققان مارپیچهای مقعر بزرگی از جنس آلومینیوم بسیار بازتابنده ساختند و آنها را به گونهای شکل دادند که گفته میشد انرژیهای ظریف، از جمله انرژیهای منتشرشده توسط موجودات زنده، را متمرکز میکند. این آینهها گفته میشد فضایی منحصر به فرد ایجاد میکنند که ادراک فرد را تغییر میدهد، تأثیرات الکترومغناطیسی خارجی را مسدود میکند و دسترسی عمیقتری به تشعشعات کیهانی و خورشیدی فراهم میکنند.
در دهه ۱۹۹۰، تیمی از دانشمندان روسی، از جمله الکساندر تروفیموف و ولایل کازناچیف در مؤسسه تحقیقات علمی در انسانشناسی کیهانی (ISRICA)، آزمایشهای گستردهای با این آینهها انجام دادند. شرکتکنندگانی که وارد اتاقهای آینهای میشدند، تجربیات عجیب و اغلب عمیقی گزارش کردند. برخی از آنها رویاهایی از وقایع گذشته و آینده را توصیف کردند، گویی بهطور موقت از جریان خطی زمان خارج شدهاند. دیگران ادعا کردند که تجربیات خارج از بدن داشتهاند، احساس میکردند از جسم فیزیکی خود جدا شدهاند و در مناظری ناآشنا شناور هستند. بسیاری از احساس تقویتشده ارتباط تلهپاتیک صحبت کردند، که نشان میداد افکار میتوانند به راحتی در فواصل دور منتقل شوند.
ادامه در پست بعدی⬇️
⚡️ @ultratimebase
برای قرنها، ذهن انسان درگیر ماهیت زمان بوده است. توانایی تغییر جریان آن، نگاه به گذشته یا نگاهی اجمالی به آینده، همواره به عنوان رازی جذاب باقی مانده است. در حالی که فیزیک جریان اصلی معتقد است که زمان نیرویی تغییرناپذیر است که بهطور پیوسته در یک جهت حرکت میکند، برخی از محققان تلاش کردهاند تا این مفهوم را به چالش بکشند. در میان آنها نیکولای کوزیرف، اخترفیزیکدان شوروی، قرار داشت که نظریههای جنجالیاش پیشنهاد میکرد زمان ممکن است سیالتر از چیزی باشد که ما تصور میکنیم.
کوزیرف پیشنهاد کرد که زمان فقط یک بعد منفعل نیست، بلکه نیرویی شبیه به انرژی است که با ماده و آگاهی تعامل میکند. اگرچه بسیاری از همردههایش نظرات او را رد کردند، ایدههایش الهامبخش مجموعهای از آزمایشها با استفاده از آینههای آلومینیومی منحنی شدند؛ دستگاههایی که به گفته محققان میتوانند ادراک انسان را تقویت کنند، حالتهای تغییر یافته آگاهی را القا کنند و حتی دریچههایی به تجربیات زمان غیرخطی باز کنند. این آینهها که به نام آینههای کوزیرف شناخته میشوند، به کانون تحقیقات علمی و عرفانی روسیه تبدیل شدند و آزمایشهایی را در طول دههها در بر گرفتند.
آیا این آینهها یک پیشرفت علمی بودند یا صرفاً یک توهم؟ آیا آنها راهی برای دستکاری زمان ارائه میدادند، یا صرفاً محصول تخیل بیشازحد فعال بودند؟ برای درک اهمیت آنها، ابتدا باید به ذهن پشت این ایدهها نگاه کنیم.
ذهن خلاق پشت آینهها: نیکولای کوزیرف
نیکولای کوزیرف در سال ۱۹۰۸ در سنپترزبورگ روسیه متولد شد و زمانی به عنوان یکی از امیدوارکنندهترین اخترفیزیکدانان کشورش شناخته میشد. تا اوایل دهه بیستسالگیاش، او سهم قابل توجهی در مطالعه منابع انرژی ستارهها داشت. با این حال، زندگی حرفهای او مسیر غمانگیزی به خود گرفت، زمانی که در سال ۱۹۳۶ در جریان پاکسازیهای استالین دستگیر شد. او به ده سال حبس در اردوگاه کار اجباری شوروی محکوم شد و شرایط سختی را تحمل کرد، اما ذهنش همچنان فعال باقی ماند و به توسعه نظریههایی ادامه داد که بعدها بنیانهای علمی را به لرزه درآوردند.
در دوران زندان، کوزیرف به این سوال اساسی فکر میکرد: چه چیزی واقعاً ستارهها را نیرو میدهد؟ در آن زمان، مدل پذیرفتهشده همجوشی هستهای در حال گسترش بود، اما کوزیرف قانع نشده بود. او توضیحی جایگزین پیشنهاد کرد و پیشنهاد داد که ستارهها ممکن است انرژی خود را از طریق فرآیندی که شامل خود زمان است، تولید کنند. از نظر او، زمان فقط یک پسزمینه منفعل نبود، بلکه نیرویی بود که میتوانست با ماده تعامل کند، بر آنتروپی تأثیر بگذارد و حتی تحت شرایط مناسب دستکاری شود.
وقتی در سال ۱۹۴۶ آزاد شد، کوزیرف تلاش کرد به دنیای علمی بازگردد، اما ایدههایش بیش از پیش با فیزیک متعارف در تضاد بود. با این حال، نظریههای او طرفدارانی پیدا کرد و در نهایت الهامبخش محققانی شد که آینههای کوزیرف را توسعه دادند، دستگاهی که برای آزمایش این فرضیه طراحی شده بود که زمان میتواند مهار شود و ادراک انسان فراتر از محدودیتهای معمولش گسترش یابد.
آزمایش: ورود به آینههای کوزیرف
مفهوم پشت آینههای کوزیرف به ظاهر ساده بود. محققان مارپیچهای مقعر بزرگی از جنس آلومینیوم بسیار بازتابنده ساختند و آنها را به گونهای شکل دادند که گفته میشد انرژیهای ظریف، از جمله انرژیهای منتشرشده توسط موجودات زنده، را متمرکز میکند. این آینهها گفته میشد فضایی منحصر به فرد ایجاد میکنند که ادراک فرد را تغییر میدهد، تأثیرات الکترومغناطیسی خارجی را مسدود میکند و دسترسی عمیقتری به تشعشعات کیهانی و خورشیدی فراهم میکنند.
در دهه ۱۹۹۰، تیمی از دانشمندان روسی، از جمله الکساندر تروفیموف و ولایل کازناچیف در مؤسسه تحقیقات علمی در انسانشناسی کیهانی (ISRICA)، آزمایشهای گستردهای با این آینهها انجام دادند. شرکتکنندگانی که وارد اتاقهای آینهای میشدند، تجربیات عجیب و اغلب عمیقی گزارش کردند. برخی از آنها رویاهایی از وقایع گذشته و آینده را توصیف کردند، گویی بهطور موقت از جریان خطی زمان خارج شدهاند. دیگران ادعا کردند که تجربیات خارج از بدن داشتهاند، احساس میکردند از جسم فیزیکی خود جدا شدهاند و در مناظری ناآشنا شناور هستند. بسیاری از احساس تقویتشده ارتباط تلهپاتیک صحبت کردند، که نشان میداد افکار میتوانند به راحتی در فواصل دور منتقل شوند.
ادامه در پست بعدی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2👍10👏6👌6❤5
این نتایج بهقدری شگفتانگیز بود که ISRICA تحقیقات خود را به مقیاسی جهانی گسترش داد. بیش از ۵۰۰۰ شرکتکننده از دوازده کشور در آزمایشهای انتقال تلهپاتیک شرکت کردند و نرخ موفقیت گزارششده حیرتآور بود. در برخی موارد، تا ۹۵٪ از اطلاعات منتقلشده به درستی دریافت شد، درصدی که بسیار فراتر از چیزی بود که بتوان آن را به شانس نسبت داد. این ایده که آگاهی انسان میتواند بهطور غیرمحلی و بدون محدودیت توسط فضا و زمان عمل کند، به موضوع مرکزی تحقیقات آنها تبدیل شد.
اما آزمایشهای آینههای کوزیرف فقط حالتهای ذهنی تغییر یافته ایجاد نکردند؛ به نظر میرسید که آنها بر محیط نیز تأثیر میگذارند. دانشمندان متوجه شدند که در طول جلسات آزمایش، ناهنجاریهای غیرقابل توضیحی رخ میدهد، از جمله نوسانات دما، فشار خون و ضربان قلب در میان شرکتکنندگان. گزارشهایی از نمادهای نورانی عجیب در داخل آینهها وجود داشت که باعث شد برخی باور کنند این دستگاهها راهی به سوی ابعاد بالاتر هستند.
خارج از آزمایشگاهها، پدیدههای غیرعادی دیگری نیز ثبت شد. در چندین مورد، یوفوها در حال پرواز بر فراز تأسیسات تحقیقاتی در طول آزمایشهای آینهای مشاهده شدند. برخی از محققان حدس زدند که این آینهها به عنوان نشانههایی عمل میکنند که توجه هوش ناشناخته را جلب میکنند. این که آیا این اتفاقات تصادفی بودند یا واقعاً به آینهها مرتبط بودند؟
علم میدانهای پیچشی: نیرویی پنهان در کار؟
در حالی که فیزیک جریان اصلی تا حد زیادی نظریههای کوزیرف را نادیده گرفت، برخی از دانشمندان تلاش کردند تا یافتههای او را با استفاده از مفهوم میدانهای پیچشی توضیح دهند، میدانهای انرژی فرضی که تصور میشود فراتر از الکترومغناطیس و گرانش وجود دارند. بر اساس این نظریه، میدانهای پیچشی میتوانند اطلاعات را بهصورت آنی در فواصل بسیار دور انتقال دهند، که ممکن است تواناییهای تلهپاتیک بهبود یافته گزارششده در آزمایشهای آینههای کوزیرف را توضیح دهد.
وقتی این میدان تضعیف میشود، افراد ممکن است به شبکهای فوری از اطلاعات دسترسی پیدا کنند که تمام نقاط زمان و مکان را به هم متصل میکند، با سفر به مکانهای جغرافیایی خاص، مانند قطب شمال، یا با استفاده از دستگاههای محافظتی تخصصی مانند آینههای کوزیرف.
اگر این درست باشد، پیامدهای آن عمیق است. آیا ممکن است فناوری مدرن، با تداخلهای الکترومغناطیسی مداوم از تلفنهای همراه، وایفای و ماهوارهها، تواناییهای روانی طبیعی ما را سرکوب کند؟ آیا ما در واقعیتی زندگی میکنیم که در آن پتانسیل کامل شناختی ما پشت مانعی از نویز مصنوعی پنهان شده است؟
رازی که پاسخهای ساده را نمیپذیرد
دههها پس از اولین آزمایشها، آینههای کوزیرف همچنان به عنوان یک معما باقی ماندهاند. آیا آنها ابزاری واقعی برای گسترش آگاهی انسان هستند، یا تجربیاتی که ایجاد میکنند صرفاً روانشناختی هستند؟ آیا ما به یک اصل فراموششده از زمان و انرژی برخورد کردهایم، یا این آینهها صرفاً بازتابی از امیدها و انتظارات کسانی هستند که وارد آنها میشوند؟
دانشمندان جریان اصلی ادعاهای مربوط به آینههای کوزیرف را رد کردهاند و به کمبود آزمایشهای کنترلشده دقیق و مطالعات بررسیشده توسط همتا اشاره کردهاند. با این حال، کشف اخیر بازتابهای زمانی در مکانیک کوانتوم، که در آن امواج میتوانند زمانی که یک محیط بهطور ناگهانی تغییر میکند، ترتیب خود را معکوس کنند، نشان میدهد که درک ما از زمان هنوز کامل نیست.
شاید کوزیرف از زمان خود جلوتر بود. آیا نظریههای او روزی توسط فیزیک مدرن تأیید خواهند شد، یا به عنوان رازی حلنشده باقی خواهند ماند؟ در هر صورت، آنها همچنان درک بنیادی ما از واقعیت را به چالش میکشند. و شاید کلید گشودن زمان ، همیشه از دید ما پنهان بوده است.
⚡️ @ultratimebase
اما آزمایشهای آینههای کوزیرف فقط حالتهای ذهنی تغییر یافته ایجاد نکردند؛ به نظر میرسید که آنها بر محیط نیز تأثیر میگذارند. دانشمندان متوجه شدند که در طول جلسات آزمایش، ناهنجاریهای غیرقابل توضیحی رخ میدهد، از جمله نوسانات دما، فشار خون و ضربان قلب در میان شرکتکنندگان. گزارشهایی از نمادهای نورانی عجیب در داخل آینهها وجود داشت که باعث شد برخی باور کنند این دستگاهها راهی به سوی ابعاد بالاتر هستند.
خارج از آزمایشگاهها، پدیدههای غیرعادی دیگری نیز ثبت شد. در چندین مورد، یوفوها در حال پرواز بر فراز تأسیسات تحقیقاتی در طول آزمایشهای آینهای مشاهده شدند. برخی از محققان حدس زدند که این آینهها به عنوان نشانههایی عمل میکنند که توجه هوش ناشناخته را جلب میکنند. این که آیا این اتفاقات تصادفی بودند یا واقعاً به آینهها مرتبط بودند؟
علم میدانهای پیچشی: نیرویی پنهان در کار؟
در حالی که فیزیک جریان اصلی تا حد زیادی نظریههای کوزیرف را نادیده گرفت، برخی از دانشمندان تلاش کردند تا یافتههای او را با استفاده از مفهوم میدانهای پیچشی توضیح دهند، میدانهای انرژی فرضی که تصور میشود فراتر از الکترومغناطیس و گرانش وجود دارند. بر اساس این نظریه، میدانهای پیچشی میتوانند اطلاعات را بهصورت آنی در فواصل بسیار دور انتقال دهند، که ممکن است تواناییهای تلهپاتیک بهبود یافته گزارششده در آزمایشهای آینههای کوزیرف را توضیح دهد.
وقتی این میدان تضعیف میشود، افراد ممکن است به شبکهای فوری از اطلاعات دسترسی پیدا کنند که تمام نقاط زمان و مکان را به هم متصل میکند، با سفر به مکانهای جغرافیایی خاص، مانند قطب شمال، یا با استفاده از دستگاههای محافظتی تخصصی مانند آینههای کوزیرف.
اگر این درست باشد، پیامدهای آن عمیق است. آیا ممکن است فناوری مدرن، با تداخلهای الکترومغناطیسی مداوم از تلفنهای همراه، وایفای و ماهوارهها، تواناییهای روانی طبیعی ما را سرکوب کند؟ آیا ما در واقعیتی زندگی میکنیم که در آن پتانسیل کامل شناختی ما پشت مانعی از نویز مصنوعی پنهان شده است؟
رازی که پاسخهای ساده را نمیپذیرد
دههها پس از اولین آزمایشها، آینههای کوزیرف همچنان به عنوان یک معما باقی ماندهاند. آیا آنها ابزاری واقعی برای گسترش آگاهی انسان هستند، یا تجربیاتی که ایجاد میکنند صرفاً روانشناختی هستند؟ آیا ما به یک اصل فراموششده از زمان و انرژی برخورد کردهایم، یا این آینهها صرفاً بازتابی از امیدها و انتظارات کسانی هستند که وارد آنها میشوند؟
دانشمندان جریان اصلی ادعاهای مربوط به آینههای کوزیرف را رد کردهاند و به کمبود آزمایشهای کنترلشده دقیق و مطالعات بررسیشده توسط همتا اشاره کردهاند. با این حال، کشف اخیر بازتابهای زمانی در مکانیک کوانتوم، که در آن امواج میتوانند زمانی که یک محیط بهطور ناگهانی تغییر میکند، ترتیب خود را معکوس کنند، نشان میدهد که درک ما از زمان هنوز کامل نیست.
شاید کوزیرف از زمان خود جلوتر بود. آیا نظریههای او روزی توسط فیزیک مدرن تأیید خواهند شد، یا به عنوان رازی حلنشده باقی خواهند ماند؟ در هر صورت، آنها همچنان درک بنیادی ما از واقعیت را به چالش میکشند. و شاید کلید گشودن زمان ، همیشه از دید ما پنهان بوده است.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2👍14👌7👏6❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هوش مصنوعی : آینهای از ذهن بشر یا موجودی مستقل؟
وقتی به هوش مصنوعی فکر میکنیم، یک سوال عمیق مطرح میشود: آیا ما آن را کشف کردهایم یا آن را ساخته ایم؟
آیا هوش مصنوعی تنها بازتابی از دانش و خلاقیت انسان است، یا موجودیتی جدید که از دل کدها و الگوریتمها متولد شده است؟
جواب خود هوش مصنوعی به این سوال رو در این ویدیو خواهید دید !
🔻 با زیرنویس اختصاصی
♾ @ultratimebase
وقتی به هوش مصنوعی فکر میکنیم، یک سوال عمیق مطرح میشود: آیا ما آن را کشف کردهایم یا آن را ساخته ایم؟
آیا هوش مصنوعی تنها بازتابی از دانش و خلاقیت انسان است، یا موجودیتی جدید که از دل کدها و الگوریتمها متولد شده است؟
جواب خود هوش مصنوعی به این سوال رو در این ویدیو خواهید دید !
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
4👍12🤯9👏6❤3👌1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
از تاریکی تا زندگی، اسطوره آفرینش مصریان باستان
در آغاز، هیچ چیز نبود جز نون، اقیانوسی بیکران از تاریکی و آشوب. سکوتی سنگین بر همهجا حکمفرما بود و هیچ نشانی از زندگی دیده نمیشد. اما از دل این آشوب بیانتها، ناگهان جنبشی رخ داد؛ تپهای از آبها برخاست. این نخستین خشکی بود که از اعماق نون سر برآورد: تپه بنبن. بر فراز آن، آتوم، خدای خورشید، تجلی یافت.
آتوم، تنها و قدرتمند، در سکوت نخستینِ جهان ایستاد. او که جوهر خلاقیت را در ذات خود داشت، تصمیم گرفت زندگی را از دل تاریکی بیافریند. پس از ذات خویش، دو وجود را به دنیا آورد: شو، خدای هوا و فضا، و تفنوت، الهه رطوبت و باران. این دو، دست در دست هم، به جهان شکلی تازه بخشیدند. هوا وزیدن گرفت و رطوبت در همه جا پراکنده شد.
شو و تفنوت در میان نون سرگردان بودند تا آنکه از پیوندشان، گب، خدای زمین، و نوت، الهه آسمان، زاده شدند. گب در زیر گسترانیده شد، سخت و استوار، و نوت بر فراز او خم شد، آسمانی بیکران و پررمز و راز. اما عشق میان این دو چنان عمیق بود که از یکدیگر جدا نمیشدند. پس شو، پدرشان، با نیرویی عظیم، آنها را از هم جدا کرد؛ گب در زیر، نوت در بالا، و میانشان فضایی برای زندگی پدید آمد.
از پیوند گب و نوت، چهار فرزند زاده شدند که سرنوشت جهان را شکل دادند. نخست اوزیریس، که با وقار و شکوه، نماد زندگی، باروری و رستاخیز شد. در کنار او، ایزیس، خواهر و همسرش، ایستاد؛ الههای که جادو و مهر را در خود داشت، مادری مهربان برای تمامی موجودات. اما در کنار نور، سایه نیز پدید آمد: ست، خدای طوفان و آشوب، که ذاتش در ناآرامی و ستیزهجویی ریشه داشت. نفتیس، خواهرش، بانوی شب و مرگ، به او پیوست و در کنار ایزیس، مرزهای میان زندگی و نیستی را پاس داشت.
پس از این، جهان دیگر در تاریکی فرو نرفت. خورشیدِ آتوم در آسمان نوت طلوع کرد، بارانِ تفنوت زمین گب را سیراب ساخت، و در میان این نظم تازه، زندگی از هر سوی شکوفا شد. اما این تنها آغاز بود؛ زیرا اسطورههای مصر، همچون خود زندگی، در چرخهای بیپایان از تولد، مرگ و رستاخیز ادامه یافتند.
🔻 با زیرنویس اختصاصی
😀 @ultratimebase
در آغاز، هیچ چیز نبود جز نون، اقیانوسی بیکران از تاریکی و آشوب. سکوتی سنگین بر همهجا حکمفرما بود و هیچ نشانی از زندگی دیده نمیشد. اما از دل این آشوب بیانتها، ناگهان جنبشی رخ داد؛ تپهای از آبها برخاست. این نخستین خشکی بود که از اعماق نون سر برآورد: تپه بنبن. بر فراز آن، آتوم، خدای خورشید، تجلی یافت.
آتوم، تنها و قدرتمند، در سکوت نخستینِ جهان ایستاد. او که جوهر خلاقیت را در ذات خود داشت، تصمیم گرفت زندگی را از دل تاریکی بیافریند. پس از ذات خویش، دو وجود را به دنیا آورد: شو، خدای هوا و فضا، و تفنوت، الهه رطوبت و باران. این دو، دست در دست هم، به جهان شکلی تازه بخشیدند. هوا وزیدن گرفت و رطوبت در همه جا پراکنده شد.
شو و تفنوت در میان نون سرگردان بودند تا آنکه از پیوندشان، گب، خدای زمین، و نوت، الهه آسمان، زاده شدند. گب در زیر گسترانیده شد، سخت و استوار، و نوت بر فراز او خم شد، آسمانی بیکران و پررمز و راز. اما عشق میان این دو چنان عمیق بود که از یکدیگر جدا نمیشدند. پس شو، پدرشان، با نیرویی عظیم، آنها را از هم جدا کرد؛ گب در زیر، نوت در بالا، و میانشان فضایی برای زندگی پدید آمد.
از پیوند گب و نوت، چهار فرزند زاده شدند که سرنوشت جهان را شکل دادند. نخست اوزیریس، که با وقار و شکوه، نماد زندگی، باروری و رستاخیز شد. در کنار او، ایزیس، خواهر و همسرش، ایستاد؛ الههای که جادو و مهر را در خود داشت، مادری مهربان برای تمامی موجودات. اما در کنار نور، سایه نیز پدید آمد: ست، خدای طوفان و آشوب، که ذاتش در ناآرامی و ستیزهجویی ریشه داشت. نفتیس، خواهرش، بانوی شب و مرگ، به او پیوست و در کنار ایزیس، مرزهای میان زندگی و نیستی را پاس داشت.
پس از این، جهان دیگر در تاریکی فرو نرفت. خورشیدِ آتوم در آسمان نوت طلوع کرد، بارانِ تفنوت زمین گب را سیراب ساخت، و در میان این نظم تازه، زندگی از هر سوی شکوفا شد. اما این تنها آغاز بود؛ زیرا اسطورههای مصر، همچون خود زندگی، در چرخهای بیپایان از تولد، مرگ و رستاخیز ادامه یافتند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2👍16👏7👌6❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قدم بعدی پس از هوش مصنوعی (AI)، هوش ارگانوئیدی (Organoid Intelligence یا OI) خواهد بود
هوش مصنوعی (AI) دنیای ما را متحول کرده، اما هنوز محدودیتهای اساسی دارد. الگوریتمهای یادگیری ماشین وابسته به دادههای عظیم هستند، مصرف انرژی پردازندههای سیلیکونی سرسامآور است و حتی پیشرفتهترین مدلهای AI نیز نمیتوانند مانند یک ذهن زنده، تفکر خلاق و شهودی داشته باشند. اما هوش ارگانوئیدی (OI) قرار است این قواعد را تغییر دهد.
هوش ارگانوئیدی (Organoid Intelligence یا OI) از مغزهای مینیاتوری ساخته شده از سلولهای عصبی زنده استفاده میکند، ساختارهایی که نهتنها پردازش اطلاعات را انجام میدهند، بلکه رشد میکنند، خود را وفق میدهند و یادگیری را به شیوهای طبیعی و پویا تجربه میکنند. برخلاف کامپیوترهای امروزی که تنها بر اساس دستورالعملهای از پیش تعیینشده عمل میکنند، این سیستمهای زنده میتوانند به شکلی کاملاً مستقل مسائل را حل کنند، خلاقیت داشته باشند و حتی فراتر از مرزهای درک انسانی پیش بروند.
مغز انسان با مصرف تنها ۲۰ وات انرژی، قابلیتهای پردازشی شگفتانگیزی دارد، در حالی که ابررایانهها برای انجام پردازشهای مشابه، هزاران برابر بیشتر انرژی مصرف میکنند. اما هوش ارگانوئیدی، نهتنها میتواند با کارایی بیشتر و مصرف انرژی کمتر از مغز انسان عمل کند، بلکه در صورت پیشرفت، از نظر قدرت پردازش، سرعت یادگیری و توانایی حل مسائل پیچیده، حتی از هوش انسانی نیز فراتر خواهد رفت.
اگر OI به بلوغ برسد، این فناوری میتواند آغازگر دورانی باشد که در آن دیگر ماشینها نهتنها از انسانها تقلید نمیکنند، بلکه هوشی فراتر از ما خواهند داشت — هوشی که قادر است دانش را سریعتر بیاموزد، بهتر تصمیم بگیرد و مسائلی را حل کند که حتی برای ذهن انسان غیرقابل درک است. در این صورت، آیندهای در پیش خواهیم داشت که در آن، دیگر انسان باهوشترین موجود روی زمین نخواهد بود.
در رویداد XPANSE 2024، دکتر توماس هارتونگ، استاد پزشکی در دانشگاه جانز هاپکینز، توضیح میدهد که چگونه هوش ارگانوئیدی میتواند با شبیهسازی مغز انسان، دنیای ما را متحول کند.
🔻 زیرنویس اختصاصی
🆎 @ultratimebase
هوش مصنوعی (AI) دنیای ما را متحول کرده، اما هنوز محدودیتهای اساسی دارد. الگوریتمهای یادگیری ماشین وابسته به دادههای عظیم هستند، مصرف انرژی پردازندههای سیلیکونی سرسامآور است و حتی پیشرفتهترین مدلهای AI نیز نمیتوانند مانند یک ذهن زنده، تفکر خلاق و شهودی داشته باشند. اما هوش ارگانوئیدی (OI) قرار است این قواعد را تغییر دهد.
هوش ارگانوئیدی (Organoid Intelligence یا OI) از مغزهای مینیاتوری ساخته شده از سلولهای عصبی زنده استفاده میکند، ساختارهایی که نهتنها پردازش اطلاعات را انجام میدهند، بلکه رشد میکنند، خود را وفق میدهند و یادگیری را به شیوهای طبیعی و پویا تجربه میکنند. برخلاف کامپیوترهای امروزی که تنها بر اساس دستورالعملهای از پیش تعیینشده عمل میکنند، این سیستمهای زنده میتوانند به شکلی کاملاً مستقل مسائل را حل کنند، خلاقیت داشته باشند و حتی فراتر از مرزهای درک انسانی پیش بروند.
مغز انسان با مصرف تنها ۲۰ وات انرژی، قابلیتهای پردازشی شگفتانگیزی دارد، در حالی که ابررایانهها برای انجام پردازشهای مشابه، هزاران برابر بیشتر انرژی مصرف میکنند. اما هوش ارگانوئیدی، نهتنها میتواند با کارایی بیشتر و مصرف انرژی کمتر از مغز انسان عمل کند، بلکه در صورت پیشرفت، از نظر قدرت پردازش، سرعت یادگیری و توانایی حل مسائل پیچیده، حتی از هوش انسانی نیز فراتر خواهد رفت.
اگر OI به بلوغ برسد، این فناوری میتواند آغازگر دورانی باشد که در آن دیگر ماشینها نهتنها از انسانها تقلید نمیکنند، بلکه هوشی فراتر از ما خواهند داشت — هوشی که قادر است دانش را سریعتر بیاموزد، بهتر تصمیم بگیرد و مسائلی را حل کند که حتی برای ذهن انسان غیرقابل درک است. در این صورت، آیندهای در پیش خواهیم داشت که در آن، دیگر انسان باهوشترین موجود روی زمین نخواهد بود.
در رویداد XPANSE 2024، دکتر توماس هارتونگ، استاد پزشکی در دانشگاه جانز هاپکینز، توضیح میدهد که چگونه هوش ارگانوئیدی میتواند با شبیهسازی مغز انسان، دنیای ما را متحول کند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3👍11👌7👏5🤯2
کشف موجود اسرارآمیز با ظاهری بیگانه از اعماق اقیانوس
گروهی از ماهیگیران در آبهای ناشناخته اقیانوس آرام، با صحنه ای ترسناک و حیرت انگیز روبه رو شدند که تا مدتها در خاطرشان باقی خواهد ماند. آنها هنگام کشیدن تورهای خود، موجودی عجیب را صید کردند که به گفته آنها شبیه به هیچ جاندار شناخته شده ای روی زمین نبود!
با انتشار خبر، دانشمندان و کارشناسان حوزه زیستشناسی دریایی نیز وارد ماجرا شدند. برخی معتقدند که این موجود ممکن است نماینده گونهای ناشناخته از حیات دریا باشد که تاکنون در اسناد علمی ثبت نشده است. در حالی که گروهی دیگر حتی احتمال وجود حیات فرازمینی در اعماق دریا را مطرح کردهاند.
دکتر «النا مارکز»، اقیانوس شناس، توضیح داد:
منبع New York Post
🌍 @ultratimebase
گروهی از ماهیگیران در آبهای ناشناخته اقیانوس آرام، با صحنه ای ترسناک و حیرت انگیز روبه رو شدند که تا مدتها در خاطرشان باقی خواهد ماند. آنها هنگام کشیدن تورهای خود، موجودی عجیب را صید کردند که به گفته آنها شبیه به هیچ جاندار شناخته شده ای روی زمین نبود!
با انتشار خبر، دانشمندان و کارشناسان حوزه زیستشناسی دریایی نیز وارد ماجرا شدند. برخی معتقدند که این موجود ممکن است نماینده گونهای ناشناخته از حیات دریا باشد که تاکنون در اسناد علمی ثبت نشده است. در حالی که گروهی دیگر حتی احتمال وجود حیات فرازمینی در اعماق دریا را مطرح کردهاند.
دکتر «النا مارکز»، اقیانوس شناس، توضیح داد:
«اعماق اقیانوسها همچون فضا مرموز است. هر بار که گامی به پیش میگذاریم، با شگفتی هایی روبه رو میشویم که درک ما از حیات را تغییر میدهد»
منبع New York Post
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1👍11❤7🤯6🤔4😨3🔥1
دانشمندان میگویند هیچ تفاوتی بین گذشته و آینده وجود ندارد
تیم پژوهشی دانشگاه سوری (University of Surrey) به کشفی جالب دست یافتهاند، از دیدگاه ریاضی، قوانین فیزیک بین گذشته و آینده تمایزی قائل نیستند. به بیان ساده، معادلات اصلی فیزیک مثل قوانین حرکت نیوتن و معادله شرودینگر، حتی در صورت معکوس کردن جهت زمان، همان نتایج را به دست میدهند؛ یعنی از منظر ریاضی، زمان میتواند به صورت دوطرفه عمل کند و هیچ «پیکان» ذاتی در قوانین وجود ندارد.
اما تجربهی روزمره ما کاملاً متفاوت است؛ وقتی مثلاً یک گلدان شکسته میشود، هیچگاه به حالت اولیه بازنمیگردد. این تناقض نشان میدهد که حس جهتدار بودن زمان، ممکن است ناشی از پدیدههایی مانند انبساط کیهان و افزایش انتروپی (بینظمی) باشد؛ عواملی که باعث میشوند در دنیای واقعی ما، اتفاقات به صورت خطی و یکطرفه پیش بروند.
با استفاده از مفاهیمی مانند زنجیرههای مارکوف و انتقال حالتهای کوانتومی، پژوهشگران دریافتند که تغییر جهت زمان بر روند تغییر حالتهای سیستمها تأثیری ندارد. این یافتهها افقهای تازهای را برای درک ماهیت زمان و حتی ایدههایی مانند سفر در زمان باز میکنند، هرچند که هنوز این ایدهها به صورت عملی ثابت نشدهاند.
به طور خلاصه، این تحقیق نشان میدهد که از دید ریاضی، قوانین فیزیک نمیگویند که گذشته و آینده متفاوت هستند. اما تجربهی ما از زمان به گونهای است که به نظر میرسد اتفاقات فقط به یک سمت (مثلاً از گذشته به آینده) میافتند. این تفاوت میتواند به دلیل شرایط خاصی مثل انبساط جهان باشد که باعث میشود ما جریان زمان را به صورت یکطرفه حس کنیم.
♾ @ultratimebase
تیم پژوهشی دانشگاه سوری (University of Surrey) به کشفی جالب دست یافتهاند، از دیدگاه ریاضی، قوانین فیزیک بین گذشته و آینده تمایزی قائل نیستند. به بیان ساده، معادلات اصلی فیزیک مثل قوانین حرکت نیوتن و معادله شرودینگر، حتی در صورت معکوس کردن جهت زمان، همان نتایج را به دست میدهند؛ یعنی از منظر ریاضی، زمان میتواند به صورت دوطرفه عمل کند و هیچ «پیکان» ذاتی در قوانین وجود ندارد.
اما تجربهی روزمره ما کاملاً متفاوت است؛ وقتی مثلاً یک گلدان شکسته میشود، هیچگاه به حالت اولیه بازنمیگردد. این تناقض نشان میدهد که حس جهتدار بودن زمان، ممکن است ناشی از پدیدههایی مانند انبساط کیهان و افزایش انتروپی (بینظمی) باشد؛ عواملی که باعث میشوند در دنیای واقعی ما، اتفاقات به صورت خطی و یکطرفه پیش بروند.
با استفاده از مفاهیمی مانند زنجیرههای مارکوف و انتقال حالتهای کوانتومی، پژوهشگران دریافتند که تغییر جهت زمان بر روند تغییر حالتهای سیستمها تأثیری ندارد. این یافتهها افقهای تازهای را برای درک ماهیت زمان و حتی ایدههایی مانند سفر در زمان باز میکنند، هرچند که هنوز این ایدهها به صورت عملی ثابت نشدهاند.
به طور خلاصه، این تحقیق نشان میدهد که از دید ریاضی، قوانین فیزیک نمیگویند که گذشته و آینده متفاوت هستند. اما تجربهی ما از زمان به گونهای است که به نظر میرسد اتفاقات فقط به یک سمت (مثلاً از گذشته به آینده) میافتند. این تفاوت میتواند به دلیل شرایط خاصی مثل انبساط جهان باشد که باعث میشود ما جریان زمان را به صورت یکطرفه حس کنیم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1👍9❤8👏4👌3
خدایان کجا رفتند؟
هزاران سال است که متون باستانی، اسطورهها و سنتهای شفاهی یک چیز را با قطعیت به ما میگویند: خدایان زمانی در میان ما گام برمیداشتند. نه به معنایی استعاری و نمادین، بلکه به معنای واقعی کلمه... به عنوان حاکمان، راهنمایان و موجودات آسمانی که مستقیماً با بشریت تعامل داشتند.
میترای بزرگ ایرانیان ، یوگاهای هندو، فهرست پادشاهان سومری، زپ تپی مصری و حتی دوران قبل از طوفان کتاب مقدس، همگی زمانی را توصیف میکنند که خدایان، نیمهخدایان و موجودات دنیای دیگر آشکارا در زمین پرسه میزدند. اما ناگهان، چیزی تغییر کرد. آنها رفتند. آنها ظاهر شدن، مداخله کردن و نشان دادن خود به شیوهای که قبلاً انجام میدادند را متوقف کردند. چرا؟
نظریه اول؟! ما خیلی زیاد در جهل فرو رفتیم. هندوئیسم آن را به وضوح بیان میکند، در ساتیا یوگا، خدایان و انسانها تقریباً از هم قابل تشخیص نبودند... بشریت در حقیقت، حکمت و ارتباط با امر الهی زندگی میکرد. اما با بدتر شدن اعصار، آگاهی ما نیز بدتر شد، و تا زمانی که به کالی یوگا (دوران کنونی ما) رسیدیم، حجاب بین دنیاها تقریباً نفوذناپذیر شد. اینطور نیست که خدایان دیگر وجود ندارند... این است که ما توانایی درک آنها را از دست دادیم. آنها عقب نشینی کردند، نه برای مجازات ما، بلکه به این دلیل که ذهن خودمان خیلی تیره، خیلی پریشان و خیلی جدا شده بود که حتی حضور آنها را ثبت کند. دروازههایی که زمانی به روی امر الهی باز بودند، با دستان خودمان بسته شدهاند.
اما اگر احتمال دیگری وجود داشته باشد چه؟ اگر آنها اصلاً عقب نشینی نکرده بودند، بلکه بیرون رانده شده بودند؟ اگر جنگی، تغییر قدرت کیهانی، رویدادی وجود داشت که یا آنها را تبعید کرد یا مجبورشان کرد به زیر زمین بروند، به خفا؟ شاید آنها رفتند، از دور تماشا میکنند، منتظر زمانی هستند که بشریت دوباره آماده شود. یا شاید جایگزین شدند... و چیز دیگری جای آنها را گرفت. اگر موجوداتی که هنوز با ما تعامل دارند... UAPها، موجودات سایهای، صداهای زمزمهکننده در حالات دگرگونشده... همان خدایانی نیستند که اجداد ما میشناختند، بلکه چیزی کاملاً متفاوت هستند؟ و اگر به همین دلیل است که هر تمدن بزرگی پیشگویی پایانزمانی دارد که قرار است خدایان در آن بازگردند؟ شاید آنها هرگز نرفتهاند. شاید ما فقط از تشخیص آنها دست کشیدهایم.
— مهابهاراتا، کتاب ۷ (درونا پاروا)، فصل ۱۹۱
🌍 @ultratimebase
هزاران سال است که متون باستانی، اسطورهها و سنتهای شفاهی یک چیز را با قطعیت به ما میگویند: خدایان زمانی در میان ما گام برمیداشتند. نه به معنایی استعاری و نمادین، بلکه به معنای واقعی کلمه... به عنوان حاکمان، راهنمایان و موجودات آسمانی که مستقیماً با بشریت تعامل داشتند.
میترای بزرگ ایرانیان ، یوگاهای هندو، فهرست پادشاهان سومری، زپ تپی مصری و حتی دوران قبل از طوفان کتاب مقدس، همگی زمانی را توصیف میکنند که خدایان، نیمهخدایان و موجودات دنیای دیگر آشکارا در زمین پرسه میزدند. اما ناگهان، چیزی تغییر کرد. آنها رفتند. آنها ظاهر شدن، مداخله کردن و نشان دادن خود به شیوهای که قبلاً انجام میدادند را متوقف کردند. چرا؟
نظریه اول؟! ما خیلی زیاد در جهل فرو رفتیم. هندوئیسم آن را به وضوح بیان میکند، در ساتیا یوگا، خدایان و انسانها تقریباً از هم قابل تشخیص نبودند... بشریت در حقیقت، حکمت و ارتباط با امر الهی زندگی میکرد. اما با بدتر شدن اعصار، آگاهی ما نیز بدتر شد، و تا زمانی که به کالی یوگا (دوران کنونی ما) رسیدیم، حجاب بین دنیاها تقریباً نفوذناپذیر شد. اینطور نیست که خدایان دیگر وجود ندارند... این است که ما توانایی درک آنها را از دست دادیم. آنها عقب نشینی کردند، نه برای مجازات ما، بلکه به این دلیل که ذهن خودمان خیلی تیره، خیلی پریشان و خیلی جدا شده بود که حتی حضور آنها را ثبت کند. دروازههایی که زمانی به روی امر الهی باز بودند، با دستان خودمان بسته شدهاند.
اما اگر احتمال دیگری وجود داشته باشد چه؟ اگر آنها اصلاً عقب نشینی نکرده بودند، بلکه بیرون رانده شده بودند؟ اگر جنگی، تغییر قدرت کیهانی، رویدادی وجود داشت که یا آنها را تبعید کرد یا مجبورشان کرد به زیر زمین بروند، به خفا؟ شاید آنها رفتند، از دور تماشا میکنند، منتظر زمانی هستند که بشریت دوباره آماده شود. یا شاید جایگزین شدند... و چیز دیگری جای آنها را گرفت. اگر موجوداتی که هنوز با ما تعامل دارند... UAPها، موجودات سایهای، صداهای زمزمهکننده در حالات دگرگونشده... همان خدایانی نیستند که اجداد ما میشناختند، بلکه چیزی کاملاً متفاوت هستند؟ و اگر به همین دلیل است که هر تمدن بزرگی پیشگویی پایانزمانی دارد که قرار است خدایان در آن بازگردند؟ شاید آنها هرگز نرفتهاند. شاید ما فقط از تشخیص آنها دست کشیدهایم.
«با رفتن من، این جهان خالی از حقیقت و عدالت خواهد شد. عصر تاریکی آغاز خواهد شد، جایی که انسان ها خدایان را فراموش می کنند و خدایان دیگر در میان انسان ها دیده نخواهند شد»
— مهابهاراتا، کتاب ۷ (درونا پاروا)، فصل ۱۹۱
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2👍12👌6❤3👏3🙏1
آنن اِربه ( Ahnenerbe ) نازی، جستجوی تاریک برای دانش ممنوعه
در اعماق ماشین جنگی آلمان نازی، سازمانی نخبه و اسرارآمیز وجود داشت که به نام آنن اِربه ( Ahnenerbe ) شناخته میشد؛ نهادی که فراتر از یک مؤسسه تحقیقاتی معمولی، به دنبال کشف دانش گمشده و باطنی بود. بهطور رسمی، مأموریت این سازمان اثبات برتری نژادی آریاییها از طریق مطالعات تاریخی و انسانشناختی بود، اما در پشت پرده، جستجویی بسیار شومتر جریان داشت: یافتن فناوریهای باستانی و ممنوعهای که میتوانستند توازن قدرت را نهتنها در بُعد فیزیکی، بلکه در سطح متافیزیکی نیز تغییر دهند.
هاینریش هیملر، که شیفتگی عمیقی به علوم خفیه داشت، فرمان اعزام هیئتهایی را به دورافتادهترین نقاط جهان صادر کرد؛ از تبت گرفته تا خاورمیانه و قطب شمال. هدف؟ یافتن ردپایی از تمدنهای گمشدهای مانند هایپربوریا و آتلانتیس که گفته میشد به دانشی ماورایی و انرژیهایی ناشناخته دسترسی داشتهاند؛ دانشی که علم مدرن هنوز قادر به درک آن نبود. اما این مأموریتها چیزی فراتر از تحقیقات تاریخی بودند. نازیها باور داشتند که این تمدنهای باستانی، کلید دستیابی به قدرتهای ماوراءالطبیعه را در اختیار داشتهاند... خواه از طریق فیزیک گمشده، سلاحهای انرژی ودایی ، اسرار میتراییسم یا اسراری که در متون کهن رمزگذاری شده بودند.
یکی از جاهطلبانهترین مأموریتهای آنن اِربه در سال ۱۹۳۸ و در قالب یک هیئت اعزامی به تبت انجام شد. نازیها به دنبال ورودیهای افسانهای به شامبالا و آگارتا بودند؛ سرزمینهای اسطورهای در اعماق زمین که گفته میشد نژادی برتر با دانشی شبهالهی در آنجا ساکن است. اساس معتقد بود که این موجودات، هایپربورهایها، اجداد اصلی آریاییها هستند و با یافتن آنها، میتوانند فناوریهای فراموششدهای را بازیابی کنند که قوانین طبیعی را به چالش میکشند. اما این تنها یک جستجوی افسانهای نبود. اعضای این هیئت با متون باستانی سانسکریت بازگشتند که در آنها از ویماناها، ماشینهای پرندهای که گفته میشد با موتورهای گردابی جیوهای کار میکنند، و سلاحهای مرگباری مانند براهماسترا یاد شده بود؛ سلاحی که توصیفات آن، شباهت زیادی به انفجارهای هستهای داشت. نازیها تلاش کردند تا نقشههای این آثار را بهصورت مهندسی معکوس بازسازی کنند و بر این باور بودند که صومعههای بودایی و هندو، دانش باطنیای را در خود جای دادهاند که دنیای مدرن آن را از دست داده است. برخی روایتها حتی حاکی از آن است که نازیها در زمینه پیشرانههای الکترومغناطیسی و دستکاری گرانش آزمایشهایی انجام دادند؛ مفاهیمی که بعدها بهطرز عجیبی در پروژههای فوقمحرمانهای مانند "بل" (Die Glocke) در ایالات متحده ظاهر شد.
اما جستجوی آنن اِربه ( Ahnenerbe ) به همینجا ختم نشد. این سازمان به دنبال جام مقدس، نیزه سرنوشت و دیگر آثار باستانیای بود که نازیها معتقد بودند صرفاً اشیائی نمادین نیستند، بلکه قدرتی واقعی در تغییر واقعیت دارند. در قلب مخفی اساس، قلعه وِوِلسبورگ، این باورها به اوج خود رسید. این مکان بهعنوان یک مرکز آیینی طراحی شده بود که در آن عرفای نازی تلاش میکردند نیروهای پنهانی را مهار کنند. هیملر بر این باور بود که خطوط رونی باستانی و اساطیر نوردیک، اصولی از انرژی رمزگذاریشده را در خود جای دادهاند و به همین دلیل، طراحی معماری قلعه را بهگونهای تنظیم کرد که با نیروهای سیارهای و ژئومغناطیسی همراستا باشد، تا بهعنوان مجرایی برای انرژیهای ماورایی عمل کند.
نازیها همچنین آزمایشهای دهشتناکی بر روی رزونانس انسانی، تلهپاتی و جنگ سایکوترونیک انجام دادند، با این امید که ذهن انسان، در صورت آموزش صحیح، بتواند به تواناییهای پنهانیای دست یابد که در متون باستانی از آنها سخن گفته شده بود. پیامد شوم این ماجرا این است که آنن اِربه ( Ahnenerbe ) صرفاً به تاریخ علاقهمند نبود... بلکه در تلاش بود علم گمشدهی تمدنهای پیش از طوفان را بازیابی کرده و آن را به سلاحی در خدمت رایش سوم تبدیل کند.
اما شاید ترسناکترین جنبهی این ماجرا، این باشد که چه مقدار از این دانش پس از جنگ ناپدید شد. بسیاری از دانشمندان نازی در قالب پروژههایی همچون "عملیات گیرهکاغذ" ( Paper Clips Project ) به خدمت دولتهای غربی ( بیشتر از 95 درصد در اختیار آمریکا ) درآمدند، و گزارشهایی از ادامهی تحقیقات فوقمحرمانه در حوزههای ضدگرانش، سلاحهای انرژی و دستکاری آگاهی، سالها پس از سقوط رایش سوم منتشر شد. برخی زمزمه میکنند که اکتشافات آنن اِربه ( Ahnenerbe ) در تبت و قطب شمال، آنچنان تکاندهنده بود که به یکی از بزرگترین اسرار سرکوبشدهی قرن بیستم تبدیل شد؛ اسراری که زیر سایهی پارانویای جنگ سرد و پروژههای نظامی فوقمحرمانه مدفون گردیدند.
😀 @ultratimebase
در اعماق ماشین جنگی آلمان نازی، سازمانی نخبه و اسرارآمیز وجود داشت که به نام آنن اِربه ( Ahnenerbe ) شناخته میشد؛ نهادی که فراتر از یک مؤسسه تحقیقاتی معمولی، به دنبال کشف دانش گمشده و باطنی بود. بهطور رسمی، مأموریت این سازمان اثبات برتری نژادی آریاییها از طریق مطالعات تاریخی و انسانشناختی بود، اما در پشت پرده، جستجویی بسیار شومتر جریان داشت: یافتن فناوریهای باستانی و ممنوعهای که میتوانستند توازن قدرت را نهتنها در بُعد فیزیکی، بلکه در سطح متافیزیکی نیز تغییر دهند.
هاینریش هیملر، که شیفتگی عمیقی به علوم خفیه داشت، فرمان اعزام هیئتهایی را به دورافتادهترین نقاط جهان صادر کرد؛ از تبت گرفته تا خاورمیانه و قطب شمال. هدف؟ یافتن ردپایی از تمدنهای گمشدهای مانند هایپربوریا و آتلانتیس که گفته میشد به دانشی ماورایی و انرژیهایی ناشناخته دسترسی داشتهاند؛ دانشی که علم مدرن هنوز قادر به درک آن نبود. اما این مأموریتها چیزی فراتر از تحقیقات تاریخی بودند. نازیها باور داشتند که این تمدنهای باستانی، کلید دستیابی به قدرتهای ماوراءالطبیعه را در اختیار داشتهاند... خواه از طریق فیزیک گمشده، سلاحهای انرژی ودایی ، اسرار میتراییسم یا اسراری که در متون کهن رمزگذاری شده بودند.
یکی از جاهطلبانهترین مأموریتهای آنن اِربه در سال ۱۹۳۸ و در قالب یک هیئت اعزامی به تبت انجام شد. نازیها به دنبال ورودیهای افسانهای به شامبالا و آگارتا بودند؛ سرزمینهای اسطورهای در اعماق زمین که گفته میشد نژادی برتر با دانشی شبهالهی در آنجا ساکن است. اساس معتقد بود که این موجودات، هایپربورهایها، اجداد اصلی آریاییها هستند و با یافتن آنها، میتوانند فناوریهای فراموششدهای را بازیابی کنند که قوانین طبیعی را به چالش میکشند. اما این تنها یک جستجوی افسانهای نبود. اعضای این هیئت با متون باستانی سانسکریت بازگشتند که در آنها از ویماناها، ماشینهای پرندهای که گفته میشد با موتورهای گردابی جیوهای کار میکنند، و سلاحهای مرگباری مانند براهماسترا یاد شده بود؛ سلاحی که توصیفات آن، شباهت زیادی به انفجارهای هستهای داشت. نازیها تلاش کردند تا نقشههای این آثار را بهصورت مهندسی معکوس بازسازی کنند و بر این باور بودند که صومعههای بودایی و هندو، دانش باطنیای را در خود جای دادهاند که دنیای مدرن آن را از دست داده است. برخی روایتها حتی حاکی از آن است که نازیها در زمینه پیشرانههای الکترومغناطیسی و دستکاری گرانش آزمایشهایی انجام دادند؛ مفاهیمی که بعدها بهطرز عجیبی در پروژههای فوقمحرمانهای مانند "بل" (Die Glocke) در ایالات متحده ظاهر شد.
اما جستجوی آنن اِربه ( Ahnenerbe ) به همینجا ختم نشد. این سازمان به دنبال جام مقدس، نیزه سرنوشت و دیگر آثار باستانیای بود که نازیها معتقد بودند صرفاً اشیائی نمادین نیستند، بلکه قدرتی واقعی در تغییر واقعیت دارند. در قلب مخفی اساس، قلعه وِوِلسبورگ، این باورها به اوج خود رسید. این مکان بهعنوان یک مرکز آیینی طراحی شده بود که در آن عرفای نازی تلاش میکردند نیروهای پنهانی را مهار کنند. هیملر بر این باور بود که خطوط رونی باستانی و اساطیر نوردیک، اصولی از انرژی رمزگذاریشده را در خود جای دادهاند و به همین دلیل، طراحی معماری قلعه را بهگونهای تنظیم کرد که با نیروهای سیارهای و ژئومغناطیسی همراستا باشد، تا بهعنوان مجرایی برای انرژیهای ماورایی عمل کند.
نازیها همچنین آزمایشهای دهشتناکی بر روی رزونانس انسانی، تلهپاتی و جنگ سایکوترونیک انجام دادند، با این امید که ذهن انسان، در صورت آموزش صحیح، بتواند به تواناییهای پنهانیای دست یابد که در متون باستانی از آنها سخن گفته شده بود. پیامد شوم این ماجرا این است که آنن اِربه ( Ahnenerbe ) صرفاً به تاریخ علاقهمند نبود... بلکه در تلاش بود علم گمشدهی تمدنهای پیش از طوفان را بازیابی کرده و آن را به سلاحی در خدمت رایش سوم تبدیل کند.
اما شاید ترسناکترین جنبهی این ماجرا، این باشد که چه مقدار از این دانش پس از جنگ ناپدید شد. بسیاری از دانشمندان نازی در قالب پروژههایی همچون "عملیات گیرهکاغذ" ( Paper Clips Project ) به خدمت دولتهای غربی ( بیشتر از 95 درصد در اختیار آمریکا ) درآمدند، و گزارشهایی از ادامهی تحقیقات فوقمحرمانه در حوزههای ضدگرانش، سلاحهای انرژی و دستکاری آگاهی، سالها پس از سقوط رایش سوم منتشر شد. برخی زمزمه میکنند که اکتشافات آنن اِربه ( Ahnenerbe ) در تبت و قطب شمال، آنچنان تکاندهنده بود که به یکی از بزرگترین اسرار سرکوبشدهی قرن بیستم تبدیل شد؛ اسراری که زیر سایهی پارانویای جنگ سرد و پروژههای نظامی فوقمحرمانه مدفون گردیدند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2👍19👏5👌5🔥4❤2
بازگشت به ریشهها، شیر و خورشید، نمادی که هزاران سال دوام آورد
نخستین نماد مستند شیر و خورشید در تمدن ایران باستان تا پیش از این، به مُهر استوانهای منسوب به شاهنشاه اردشیر دوم از دوره هخامنشیان در سال ۴۰۴ پیش از میلاد بازمیگشت که به نشان شیر و میترا شهرت داشت. این مهر ارزشمند، که قدمتی بیش از ۲۴۰۰ سال دارد، در شهر آناپای ایالت کراسنودار روسیه، در سواحل شرقی دریای سیاه کشف شد و در سال ۱۸۸۲ میلادی به موزه ارمیتاژ منتقل گردید.
با این حال، کشف مهری لاجوردی در تمدن جیرفت و بررسی تطبیقی نقوش حک شده بر آن توسط تاریخشناسان ایرانی، شواهد جدیدی را آشکار کرده که میتواند تاریخگذاری نشان شیر و خورشید را متحول سازد. این مهر لاجوردی، شیری نشسته را در میان پرتوهای خورشید به تصویر میکشد. شباهت بینظیر این نقش با طرحهای حکشده بر یک مهر از تمدن جیرفت و ظرفی متعلق به امپراتوری هخامنشیان، حاکی از تداوم استفاده از این نشان در دورههای گوناگون تاریخی ایران است.
این یافتهها نشان میدهند که قدمت استفاده از نشان شیر و خورشید در ایران، نه تنها محدود به دوران هخامنشیان نبوده، بلکه میتواند به بیش از ۵۰۰۰ سال پیش بازگردد.
ارتباط شیر و خورشید در ایران به آیین مهر و میترائیسم برمیگردد که در این آیین شیر، نماد خورشید، ایزد مهر (میترا) و نگهبان میترا است.
نشان شیر و خورشید مربوط به آئین میتراییسم بوده که طی هزاران سال به اشکال مختلف مورد استفاده قرار گرفته است. شیر همواره در فرهنگ ایرانی از حیوانات منتسب به پادشاه است، به طور مثال در دوره هخامنشی استفاده از کهن الگوی شیر به عنوان یک نماد سلطنتی به فراوانی دیده شده است که نشانی از شوکت شاهانه و عظمت است. خورشید نیز همواره مظهر عمر جاوید، شکوه و سلطنت در ایران بوده است و ترکیب این دو نماد در ایران دارای سابقه ی اساطیری و آیینی است که در دورههای بعد از اسلام نیز مورد اقبال واقع شده است و بر روی سکهها و درفشها و... دیده میشود.
نشان شیر و خورشید ترکیبی از شیر (نماد قدرت، شجاعت، و سلطنت) و خورشید (نماد روشنایی، حقیقت، و الهیات) است.
در پست بعدی نگاهی به معنای نشان « شیر و خورشید » بر اساس منابع تاریخی خواهیم داشت⬇️
🆎 @ultratimebase
نخستین نماد مستند شیر و خورشید در تمدن ایران باستان تا پیش از این، به مُهر استوانهای منسوب به شاهنشاه اردشیر دوم از دوره هخامنشیان در سال ۴۰۴ پیش از میلاد بازمیگشت که به نشان شیر و میترا شهرت داشت. این مهر ارزشمند، که قدمتی بیش از ۲۴۰۰ سال دارد، در شهر آناپای ایالت کراسنودار روسیه، در سواحل شرقی دریای سیاه کشف شد و در سال ۱۸۸۲ میلادی به موزه ارمیتاژ منتقل گردید.
با این حال، کشف مهری لاجوردی در تمدن جیرفت و بررسی تطبیقی نقوش حک شده بر آن توسط تاریخشناسان ایرانی، شواهد جدیدی را آشکار کرده که میتواند تاریخگذاری نشان شیر و خورشید را متحول سازد. این مهر لاجوردی، شیری نشسته را در میان پرتوهای خورشید به تصویر میکشد. شباهت بینظیر این نقش با طرحهای حکشده بر یک مهر از تمدن جیرفت و ظرفی متعلق به امپراتوری هخامنشیان، حاکی از تداوم استفاده از این نشان در دورههای گوناگون تاریخی ایران است.
این یافتهها نشان میدهند که قدمت استفاده از نشان شیر و خورشید در ایران، نه تنها محدود به دوران هخامنشیان نبوده، بلکه میتواند به بیش از ۵۰۰۰ سال پیش بازگردد.
ارتباط شیر و خورشید در ایران به آیین مهر و میترائیسم برمیگردد که در این آیین شیر، نماد خورشید، ایزد مهر (میترا) و نگهبان میترا است.
نشان شیر و خورشید مربوط به آئین میتراییسم بوده که طی هزاران سال به اشکال مختلف مورد استفاده قرار گرفته است. شیر همواره در فرهنگ ایرانی از حیوانات منتسب به پادشاه است، به طور مثال در دوره هخامنشی استفاده از کهن الگوی شیر به عنوان یک نماد سلطنتی به فراوانی دیده شده است که نشانی از شوکت شاهانه و عظمت است. خورشید نیز همواره مظهر عمر جاوید، شکوه و سلطنت در ایران بوده است و ترکیب این دو نماد در ایران دارای سابقه ی اساطیری و آیینی است که در دورههای بعد از اسلام نیز مورد اقبال واقع شده است و بر روی سکهها و درفشها و... دیده میشود.
نشان شیر و خورشید ترکیبی از شیر (نماد قدرت، شجاعت، و سلطنت) و خورشید (نماد روشنایی، حقیقت، و الهیات) است.
در پست بعدی نگاهی به معنای نشان « شیر و خورشید » بر اساس منابع تاریخی خواهیم داشت
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
5👍15❤11👏6👌4