فراتر از زمان 🔱
1.41K subscribers
1.02K photos
419 videos
116 links
ارائهی مطالب تخصصی و کمترپرداخته‌شده در حوزه‌ی علوم، نجوم، جانورشناسی و تاریخ زمین،
با تمرکز بر تحلیل‌های عمیق، ترجمه‌های دقیق و پژوهش‌های منتخب.


لینک گروه فراتر از زمان : https://t.me/beyondTimeGP
Download Telegram
غول‌های نیویورک

در سال 1871، یک حفاری در گورستانی از بومیان آمریکا،‌ منجر به کشف 200 اسکلت غول پیکر شد که برخی از آنها تا 9 فوت ارتفاع داشتند. همچنین تخمین زده شد که بقایا ممکن است تا 9000 سال قدمت داشته باشند. در آن زمان، کشف این بقایا به طور گسترده در رسانه‌ها گزارش شد. اما امروزه، این بقایا ناپدید شده‌اند و هیچ کس از محل آنها اطلاعی ندارد.

ردپاهای غول پیکر

یکی از مشهورترین ردپاهای غول پیکر در خارج از مپولوزی، واقع در آفریقای جنوبی پیدا شد. این ردپا 100 سال پیش توسط یک شکارچی پیدا شد و مردم محلی آن را "ردپای خدا" نامیدند. طول ردپا 1.2 متر است و اگر بقیه بدن متناسب با پا اندازه گیری شود، غولی که آن را ایجاد کرده است باید بین 24 تا 27 فوت ( 7.31 تا 8.23 متر ) قد داشته باشد. تخمین زده می‌شود که قدمت ردپا می‌تواند بین 200 میلیون تا 3 میلیارد سال باشد.

در سرتاسر جهان، ردپاهای مشابهی در سنگ‌های باستانی یافت شده است. در سن خوزه، ردپایی 2.5 متری در نزدیکی یک مزرعه محلی پیدا شد (هر موجودی که آن را ساخته باشد، حتی از غول مپولوزی هم بلندتر بوده است). در همان شهر، ردپای 1.5 متری دیگری روی یک صخره پیدا شد.

در آگوست 2016، در گوئیژو، چین، تعدادی ردپا کشف شد که طول هرکدام نزدیک به 2 فوت ( 0.61 متر ) بود و تقریباً 3 سانتی متر در سنگ سخت فرو رفته بود. دانشمندان محاسبه کرده‌اند هر موجودی که این ردپاها را ایجاد کرده، باید بیش از 13 فوت ( تقریباً 3.96 متر ) قد داشته باشد.

در سال 1912، یک ردپای 4 فوتی در آفریقای جنوبی کشف شد که قدمتش بیش از 200 میلیون سال تخمین زده شد. هر انسان‌نمایی که این ردپا را ایجاد کرده باید بیش از 27 فوت ( تقریباً 8.23 متر ) قد داشته باشد. ردپای مشابهی در جنگل لازوفسکی، واقع روسیه نیز پیدا شد.

غول‌های دره مرگ

در سال 1931، پزشکی به نام اف. بروس راسل چند غار و تونل را در دره مرگ کشف کرد و تصمیم گرفت با دانیل اس. بووی به کاوش در آنها بپردازد. چیزی که آنها در ابتدا یک سیستم غار کوچک تصور می‌کردند، مشخص شد که 180 مایل مربع ادامه دارد. یکی از اولین چیزهایی که آنها کشف کردند نوعی تالار آئینی یا مذهبی بود که با هیروگلیف‌های عجیب و غریب پوشیده شده بود. اما عجیب‌تر از آن، کشف اسکلت‌های انسان‌نما با قد 9 فوت ( 2.74 متر ) بود.

این داستان برای اولین بار به طور رسمی در سال 1947 در روزنامه سن دیگو گزارش شد. بقایا مومیایی شده و تخمین زده می‌شد حدود 80000 سال قدمت داشته باشند. با این حال، داستان به سرعت به همراه بقایای غول سانسور و محو شد.

غول‌های ویسکانسین

دانشمندان در مورد نژاد گمشده‌ای از غول‌ها که در ماه مه 1912 در برخی تپه‌های تدفینی در نزدیکی دریاچه دلاوان در ویسکانسین پیدا شده‌اند، سرسختانه سکوت اختیار کرده‌اند. همانطور که در شماره 4 مه 1912 روزنامه نیویورک تایمز گزارش شد، 18 اسکلت یافت شده توسط برادران پیرسون، چندین ویژگی عجیب و غریب از خود نشان دادند. قد آنها از 7.6 فوت تا 10 فوت ( 2.32 تا 3.05 متر ) متغیر بود و جمجمه‌هایشان بسیار بزرگتر از جمجمه هر انسانی بود که تا امروز در آمریکا زندگی می‌کند. آنها یک ردیف دندان دوتایی، سرهای کشیده، 6 انگشت دست، 6 انگشت پا داشتند و مانند انسان‌ها در نژادهای مختلف گزارش شده‌اند. این تنها یکی از گزارش‌های متعدد اسکلت‌های غول پیکر است که در ویسکانسین پیدا شده است.

غول‌های غار لاولاک

از 2600 قبل از میلاد تا اواسط دهه 1800، غار لاولاک در نوادا ظاهراً مورد استفاده نژادی از غول‌های آدمخوار با موهای قرمز بوده است. در سال 1911، جیمز هارت و دیوید پوگ حق حفر و فروش گوانو (که در آن زمان برای ساخت باروت استفاده می‌شد) را از غار لاولاک به دست آوردند. آنها تنها چند فوت وارد غار شده بودند که بدن مردی به قد 6 فوت 6 اینچ ( 1.98 متر ) را پیدا کردند. بدن او مومیایی شده بود و موهایش به وضوح قرمز بود. آنها بسیاری از مومیایی‌های دیگر با اندازه معمولی را کشف کردند، اما تعداد کمی از آنها 8 تا 10 فوت ( 2.44 تا 3.05 متر ) قد داشتند. همچنین ردپاهای غول پیکر زیادی در غار وجود داشت.

گزارش‌های بسیار دیگری وجود دارد که حاکی از کشف بقایای غول‌های باستانی است. با وجود همه این داستان‌ها، سؤالاتی که باقی می‌مانند این است: آنها اکنون کجا هستند؟ پایه تاریخی واقعی آنها کجاست؟ چرا مورخانی که سعی در کشف این باستان‌شناسی ممنوعه دارند، شبه مورخ نامیده می‌شوند؟ به خاطر داشته باشید، جامعه خردمند روزی گالیله را در چنین گروهی از افراد شبه عاقل قرار داد. آیا ما در مورد دانش خود از تاریخ باستان کاملاً درست می گوییم؟

🆎 @ultratimebase
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2👍17👏5🔥4👌42🤯2
تکوک(ریتون) سیاهگوش و خروس مربوط به دوره اشکانی
این اثر در موزه میهو ژاپن نگهداری میشود.

لینک اثر در موزه میهو ژاپن

🌍 @ultratimebase
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
214👌6👏4🤩3👍1
گودال پاتومسکی: معمای مرموز اعماق جنگل‌های سیبری

گودال پاتومسکی (Patomskiy Crater) یکی از عجیب‌ترین پدیده‌های طبیعی است که در منطقه بادویبینسکی (Badoibinsky) در استان ایرکوتسک در جنوب شرقی سیبری واقع شده است. این گودال مرموز در سال ۱۹۴۹ توسط یک تیم زمین‌شناسی روسی به رهبری وادیم کولپاکوف (Vadim Kolpakov) کشف شد. از آن زمان تاکنون، این ساختار عجیب و غریب دانشمندان را به چالش کشیده است، زیرا هیچ توضیح قطعی برای منشأ آن وجود ندارد.

گودال پاتومسکی یک تپه مخروطی شکل به ارتفاع ۴۰ متر و قطر حدود ۱۸۰ متر است که از سنگ‌آهک خردشده خاکستری تشکیل شده است. حجم این مخروط حدود ۲۵۰ هزار متر مکعب تخمین زده می‌شود. مردم محلی این گودال را "آشیانه عقاب آتشین" (Fire Eagle Nest) می‌نامند. این "آشیانه" بر روی شیب یک کوه در میان درختان سوزنی‌برگ قرار دارد.

در قسمت مرکزی گودال، یک فرورفتگی وجود دارد که برخی از دانشمندان معتقدند ممکن است در نتیجه فعالیت‌های آتشفشانی ایجاد شده باشد. در حالی که درختان کاج در اطراف گودال حدود ۲۰۰ سال سن دارند، سن درختی که در مرکز تپه سنگ‌آهکی رشد کرده است، حدود ۷۱ سال تخمین زده می‌شود. سن خود گودال نیز بین ۳۰۰ تا ۳۵۰ سال برآورد شده است. جالب اینجاست که درختان اطراف گودال به نظر می‌رسد رشد سریعی را تجربه کرده‌اند که برخی نظریه‌ها آن را به تشعشعات رادیواکتیو نسبت می‌دهند.

فرضیه‌های مختلف درباره منشأ گودال

از زمان کشف گودال پاتومسکی، فرضیه‌های مختلفی درباره منشأ آن مطرح شده است. برخی از این فرضیه‌ها عبارتند از:

1. فرضیه آتشفشانی: برخی دانشمندان معتقدند که گودال ممکن است در نتیجه فعالیت‌های آتشفشانی ایجاد شده باشد. این نظریه بر اساس وجود گاز متان و شکل مخروطی گودال مطرح شده است.

2. فرضیه فضایی (سقوط شهاب‌سنگ): برخی دیگر گمان می‌برند که گودال ممکن است در اثر برخورد یک شهاب‌سنگ ایجاد شده باشد. با این حال، هیچ شواهد قطعی از وجود مواد شهاب‌سنگی در منطقه یافت نشده است.

3. فرضیه بیگانه‌ای (سقوط سفینه فضایی): یکی از جذاب‌ترین فرضیه‌ها این است که گودال ممکن است در اثر سقوط یک سفینه فضایی بیگانه ایجاد شده باشد. برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که در عمق گودال یک شیء عدسی‌شکل با قطر ۸ تا ۱۶ متر وجود دارد که ممکن است بقایای یک سفینه فضایی باشد.

4. فرضیه نظامی (آزمایش تسلیحات هسته‌ای): برخی نیز معتقدند که گودال ممکن است در نتیجه آزمایش تسلیحات هسته‌ای ایجاد شده باشد. با این حال، هیچ شواهدی دال بر انجام چنین آزمایش‌هایی در منطقه وجود ندارد.


با این حال، برخی از ویژگی‌های گودال، مانند وجود یک شیء عدسی‌شکل در عمق آن و تشعشعات الکترومغناطیسی غیرعادی در اطراف گودال، همچنان دانشمندان را به چالش می‌کشند. این ویژگی‌ها باعث شده است که برخی به فرضیه‌های غیرمعمول، مانند سقوط یک سفینه فضایی بیگانه، فکر کنند.

یکی از جذاب‌ترین جنبه‌های گودال پاتومسکی، وجود یک شیء عدسی‌شکل در عمق آن است. این شیء که قطر آن بین ۸ تا ۱۶ متر تخمین زده می‌شود، باعث شده است که برخی دانشمندان به این فکر کنند که ممکن است بقایای یک سفینه فضایی بیگانه باشد. با این حال، هیچ شواهد قطعی برای اثبات این فرضیه وجود ندارد و این موضوع همچنان یک راز باقی مانده است.

تاکنون هیچ توضیح قطعی برای منشأ گودال پاتومسکی ارائه نشده است و این موضوع همچنان به عنوان یک راز بزرگ در علم زمین‌شناسی و دیرین‌شناسی باقی مانده است. تحقیقات بیشتر و فناوری‌های پیشرفته‌تر ممکن است در آینده به کشف حقایق بیشتری درباره این پدیده مرموز کمک کنند. تا آن زمان، گودال پاتومسکی به عنوان یکی از عجیب‌ترین و جذاب‌ترین اسرار طبیعت باقی خواهد ماند.

🔍 @ultratimebase
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍11👏6👌6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پدیده عجیب در آسمان پالم‌دال، کالیفرنیا

🔵 @ultratimebase
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍14🔥43👏2🤯1😨1
دانشمندان کشف کرده‌اند که افرادی که به‌صورت مادرزادی نابینا هستند، به‌طور اسرارآمیزی در برابر اسکیزوفرنی محافظت می‌شوند

یک مطالعه در سال ۲۰۱۸ روی نزدیک به نیم میلیون کودک نشان داد که ارتباط قوی‌تری بین نابینایی مادرزادی و کاهش خطر ابتلا به اسکیزوفرنی وجود دارد. این یافته‌ها توسط مشاهده‌ی یک روانپزشک که هیچ موردی از اسکیزوفرنی را در میان بیماران نابینای مادرزادی در مرکز سلامت روان خود ندیده بود، تقویت شد.

برای بیش از ۶۰ سال، دانشمندان در سراسر جهان در حال بررسی این راز بوده‌اند. آن‌ها تحقیقات گذشته را مطالعه کرده‌اند، به بیمارستان‌های روانپزشکی سر زده‌اند و سازمان‌هایی که به افراد نابینا کمک می‌کنند را بررسی کرده‌اند، همه به دنبال یافتن حتی یک مورد.

تام پولاک، روانپزشک و پژوهشگر در کینگز کالج لندن، به یاد می‌آورد که پس از شنیدن این موضوع، مرکز سلامت روان خود را جست‌وجو کرد، اما نتوانست حتی یک بیمار نابینای مادرزادی که مبتلا به اسکیزوفرنی باشد، پیدا کند.

در سال ۲۰۱۸، مطالعه‌ای به رهبری محققی به نام ورا مورگان در دانشگاه استرالیای غربی انجام شد که نزدیک به نیم میلیون کودک متولد شده بین سال‌های ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۱ را بررسی کرد و این ارتباط منفی را تقویت نمود. پولاک، روانپزشک و پژوهشگر در کینگز کالج لندن، پس از آگاهی از این موضوع، مرکز سلامت روانی که در آن کار می‌کند را بررسی کرد و او نیز نتوانست حتی یک بیمار نابینای مادرزادی مبتلا به اسکیزوفرنی پیدا کند.

این یافته‌ها نشان می‌دهند که نابینایی مادرزادی ممکن است فرد را در برابر ابتلا به اسکیزوفرنی محافظت کند. این موضوع شگفت‌انگیز است، زیرا نابینایی مادرزادی اغلب ناشی از عفونت‌ها، آسیب‌های مغزی یا جهش‌های ژنتیکی است که همگی با افزایش خطر اختلالات روان‌پریشی مرتبط هستند.

عجیب‌تر این که از دست دادن بینایی در مراحل بعدی زندگی با افزایش خطر ابتلا به اسکیزوفرنی و علائم روان‌پریشی مرتبط است. حتی مسدود کردن بینایی فردی سالم برای چند روز می‌تواند منجر به توهمات در افراد سالم شود. مطالعات اخیر نیز ارتباط قوی‌تری بین مشکلات بینایی و اسکیزوفرنی را نشان داده‌اند، به‌طوری که گاهی مشکلات بینایی قبل از ظهور هر گونه علائم روان‌پریشی ظاهر می‌شوند و حتی می‌توانند پیش‌بینی کننده‌ی ابتلا به این اختلال باشند.

یک نظریه وجود دارد که نابینایی مادرزادی یا داشتن برخی انواع نابینایی ممکن است افراد را در برابر برخی مشکلات روانی که از دست دادن بینایی در مراحل بعدی زندگی ایجاد می‌کند، محافظت کند. بسیاری از محققان نظرات متفاوتی درباره دلیل این پدیده دارند. برخی معتقدند که مغز یک فرد نابینا به گونه‌ای تغییر می‌کند که به جلوگیری از این مشکلات کمک می‌کند، در حالی که دیگران بر این باورند که بینایی نقش مهمی در درک ما از جهان ایفا می‌کند و مشکلات زمانی رخ می‌دهند که این فرآیند دچار اختلال شود. برخی از دانشمندان نیز معتقدند که ارتباط بین بینایی و مشکلات سلامت روان مانند اسکیزوفرنی ممکن است به ما کمک کند تا این اختلال را بهتر درک کنیم. این موضوع می‌تواند سرنخ‌هایی درباره دلیل بروز آن، افرادی که ممکن است به آن مبتلا شوند و نحوه درمان آن ارائه دهد.

در یک مطالعه در سال ۲۰۰۴، ۱۳ فرد بینا به مدت ۹۶ ساعت چشم‌بند زده شدند. ده نفر از آن‌ها پس از تنها یک یا دو روز گزارش دادند که چیزهایی را دیده‌اند که واقعی نبوده‌اند. یک زن چهره‌ای سبز با چشمان بزرگ دید، در حالی که مقابل آینه‌ای ایستاده بود که نمی‌توانست آن را ببیند. مرد دیگری شروع به دیدن موانع ساختگی در مسیر خود کرد، به طوری که راه رفتن برایش دشوار شد. در پایان، او ساختمان‌های مرمرین و شخصیت‌های کارتونی را دید.

ادامه در پست بعدی ⬇️

🆎 @ultratimebase
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3👍126👏2🤯2
مدت‌هاست که می‌دانیم افرادی که بینایی خود را از دست می‌دهند گاهی چیزهایی را می‌بینند که واقعی نیستند. این پدیده به عنوان سندرم چارلز بونه شناخته می‌شود که اولین بار در سال ۱۷۶۰ توصیف شد. افرادی که به این سندرم مبتلا هستند، بیماری روانی ندارند، اما افراد مبتلا به اسکیزوفرنی نیز مشکلات بینایی دارند. آن‌ها ممکن است مشکلاتی مانند حرکات غیرعادی چشم، مشکلات شبکیه و پلک زدن غیرطبیعی را تجربه کنند. این مشکلات بینایی اغلب قبل از اولین علائم اسکیزوفرنی ظاهر می‌شوند.

با این حال، به نظر می‌رسد افرادی که نابینا به دنیا می‌آیند این مشکل را ندارند. محققان پولاک و فیل کورلت از دانشگاه ییل فکر می‌کنند دلیل این موضوع را می‌دانند. آن‌ها معتقدند که وظیفه مغز پیش‌بینی جهان اطراف ماست و این ایده ممکن است توضیح دهد که چرا نابینایی افراد را در برابر برخی از این مشکلات محافظت می‌کند.

این ایده درباره مغز نشان می‌دهد که به جای دیدن جهان به شکلی که در زمان واقعی وجود دارد، مغز ما یک مدل از آنچه در اطرافمان است ایجاد می‌کند. مغز پیش‌بینی می‌کند و آنچه را که تجربه می‌کنیم شبیه‌سازی می‌کند، سپس این پیش‌بینی‌ها را با آنچه واقعاً اتفاق می‌افتد مقایسه می‌کند. اگر اشتباهی وجود داشته باشد، مغز مدل خود را بر اساس این خطا تنظیم می‌کند. دقت پیش‌بینی‌های گذشته اهمیت زیادی دارد، زیرا به شکل‌گیری دید ما از جهان و اصلاح اشتباهات جدید کمک می‌کند.

بینایی نقش مهمی در این فرآیند ایفا می‌کند. بینایی اطلاعات زیادی فراهم می‌کند و به اتصال سایر حواس، مانند شنوایی و لامسه، کمک می‌کند. اگر بینایی فرد دچار اختلال باشد، پیش‌بینی و اصلاح اطلاعات برای او دشوارتر می‌شود و این باعث می‌شود مدل مغز از جهان کمتر دقیق باشد. وقتی افراد مشکلات بینایی دارند، مغز سخت‌تر کار می‌کند تا حدس بزند چه اتفاقی در حال رخ دادن است. اگر فرد اصلاً نتواند ببیند، ایده‌های نادرستی از جهان در ذهنش شکل نمی‌گیرد، اما این موضوع ممکن است باعث شود تفکر در مراحل بعدی زندگی دشوارتر شود.

پولاک گفت: «آنچه ما سعی در درک آن داریم این است که افراد نابینا ممکن است نمایندگی متفاوت و پایدارتری از جهان در ذهن خود داشته باشند، که ممکن است آن‌ها را در برابر انواع اشتباهات و باورهای نادرست مشاهده شده در اسکیزوفرنی محافظت کند.»

در حالی که توهمات، هذیان‌ها و رفتارهای عجیب در اسکیزوفرنی به خوبی شناخته شده‌اند، استیو سیلورستاین، روانپزشک از دانشگاه روچستر، معتقد است که این علائم بیشتر شبیه عوارض جانبی هستند و نه علت بیماری. او فکر می‌کند که اسکیزوفرنی ممکن است در واقع ناشی از مشکلاتی در نحوه تفکر ما باشد، مانند مشکلات در ادراک، توجه، حافظه، زبان یا یادگیری.

حدود سال ۲۰۱۰، سیلورستاین کتاب Blind Vision را خواند، کتابی نوشته دانشمندان زایرا کاتانئو و توماسو وکی درباره نحوه تفکر و تجربه جهان توسط افراد نابینا. او متعجب شد که بسیاری از روش‌هایی که مغز برای سازگاری با نابینایی استفاده می‌کند، دقیقاً برعکس آن چیزی است که در اسکیزوفرنی اتفاق می‌افتد.

سیلورستاین با ایده پولاک و کورلت درباره مغز موافق است، اما فکر می‌کند پاسخ ممکن است گسترده‌تر باشد. او معتقد است که نابینایی می‌تواند به روش‌هایی به مغز کمک کند که اسکیزوفرنی آن را تضعیف می‌کند، و پیش‌بینی تنها یک نمونه از این است که چگونه مغز افراد نابینا قوی‌تر عمل می‌کند.

🆎 @ultratimebase
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2👍9👏54🔥2🤯2😢1
افسانه گرگ‌های سلتیک ، زمزمه‌هایی از خدایان خون‌خوار و محافظان مهربان

گرگ سلتیک یا ایرلندی، موجودی پیچیده و ماورایی است. به نظر می‌رسد گرگ‌ها همواره شخصیت‌های متنوعی داشته‌اند که به اندازه همتایان انسانی‌شان گوناگون بوده‌اند. گرگینه ایرلندی به هیچ وجه به عنوان یک «هیولا» شناخته نمی‌شد. این گرگینه، نگهبان و محافظ کودکان، مردان زخمی و افراد گمشده بود و حتی در زمان جنگ توسط پادشاهان به خدمت گرفته می‌شد.

گرگینه ایرلندی یا فاولاد (Faoladh)، با گرگینه‌های معمول در اروپای غربی تفاوت دارد و اغلب به عنوان موجودی خوب در نظر گرفته می‌شد. فاولاد مرد یا زنی است که به گرگ تبدیل می‌شود و اغلب به جای موجودی بی‌فکر و خون‌خوار، به عنوان محافظ یا نگهبان دیگران عمل می‌کند. برای مثال، ممکن است یک گرگینه تغییرشکل‌دهنده به عنوان موجودی شرور دیده شود، اما دیگری ممکن است به سمت یک کشیش مسافر برود و شروع به تبلیغ انجیل کند.

گرگ‌ها در ایرلند به دلیل شکار بی‌رویه منقرض شدند، اما این کشور تا قرون وسطی به دلیل تعداد زیاد گرگ‌های موجود، "سرزمین گرگ‌ها" نامیده می‌شد. گرگ‌ها در افسانه‌های ایرلندی جایگاه ویژه‌ای دارند و داستان‌های بسیاری از مردم که به گرگ‌ها تبدیل می‌شدند، نسل به نسل منتقل شده است.

در افسانه‌های سلتیک، گرگ‌ها تنها حیوانات یا موجوداتی فیزیکی نبودند؛ آن‌ها اغلب به عنوان پیام‌آوران خدایان یا حتی خدامحورانی در نظر گرفته می‌شدند که از مرز بین این جهان و جهان دیگر (Otherworld) عبور می‌کردند. کروم کروح (Crom Cruach)، که به خدای خمیده‌ی تپه‌ها معروف بود، در افسانه‌های ایرلندی تجسمی از خدای خشونت و نابودی است. پیروان او، همان اعضای وحشی “لاگناخ فئلاد”، با انجام آیین‌هایی مانند قربانی کردن انسان و مصرف گوشت نوزادان، قدرت‌های فرابشری خود را به نمایش می‌گذاشتند. اعتقاد بر این بود که خدای کروم کروح به اعضای این قبیله توانایی تغییرشکل به گرگ‌هایی پرهیبت و تسخیرناپذیر را داده است.

از سوی دیگر، برخی از گرگینه‌ها به خدایانی از جنس خیر و محافظت متصل بودند. لوگره (Lugh)، یکی از خدایان ایرلندی مرتبط با مهارت و خلاقیت، در برخی روایات حامی گرگ‌هایی مهربان بود که روح قهرمانانی را حمل می‌کردند و آن‌ها را به امن‌ترین مسیر برای رسیدن به دنیای دیگر هدایت می‌نمودند.

طبق یک افسانه محلی، توآخل تیپریشن، پادشاهی از ایرلند، در یکی از جنگ‌ها تمام سپاهیان خود را از دست داد و ناچار بود به تنهایی از قلمرو خود دفاع کند. زمانی که شکارچیان خارجی قصد تصاحب زمین‌هایش را داشتند، او به درگاه گرگ‌های فاولاد دعا کرد. روایت می‌گوید که یک گرگینه قدرتمند همراه با گروهی از گرگ‌های تند و تیز به درخواست او پاسخ دادند. سپاه گرگ‌ها نه تنها حمله مهاجمان را دفع کردند، بلکه آن‌قدر شجاعت و وفاداری نشان دادند که پادشاه آن‌ها را نگهبانان رسمی قلمرو خود اعلام کرد و حکمی داد که هیچ‌کس حق اذیت یا شکار گرگ‌ها در آن منطقه را ندارد.

یکی از افسانه‌های معروف ایرلندی بیان می‌کند که گرگ‌های فاولاد به عنوان محافظان کودکان گم‌شده عمل می‌کردند. می‌گویند اگر کودکی در جنگل‌های ایرلند راه خود را گم می‌کرد، گرگی سفید و زیبا به سراغ او می‌آمد و او را به شب‌پناهی امن هدایت می‌کرد. در برخی روایات، این گرگ‌ها از کودکان مراقبت کرده و حتی هنگام خواب برای آن‌ها گرمای لازم را تأمین می‌کردند تا از سرما نمیرند. مردم محلی می‌گفتند که اگر چنین اتفاقی بیفتد، کودک نجات‌یافته به خوشبختی و عمری طولانی دست خواهد یافت، زیرا این گرگ‌ها خود از خدایان دنیای دیگر الهام گرفته بودند.

در برخی از افسانه‌ها، فاولادها به عنوان اعضای "لاگناخ فئلاد (Laignach Faelad)" شناخته می‌شدند. این گرگینه‌ها نه موجوداتی مهربان و نگهبان، بلکه جنگجویانی وحشی و بی‌رحم بودند که در متنی قرون وسطایی به نام "Cóir Anmann" ذکر شده‌اند. در این متن، قبیله‌ای از انسان-گرگ‌های تغییرشکل‌دهنده از منطقه‌ای که اکنون به نام جزیره تیپراری (Tipperary Island) شناخته می‌شود، معرفی شده‌اند. این موجودات پیروان خدای خون‌خوار ایرلندی، کروم کروح (Crom Cruach)، بودند که به عنوان خدای خمیده‌ی تپه‌ها شناخته می‌شد.

این سربازان مزدور باستانی برای هر پادشاهی که حاضر به پرداخت هزینه خدماتشان بود، می‌جنگیدند. بی‌رحمی آن‌ها در نبرد، آن‌ها را به گزینه‌ای مطلوب برای هر پادشاه بی‌رحم و ناامیدی که به دنبال استخدام آن‌ها بود، تبدیل می‌کرد. اما هزینه خدمات آن‌ها چه بود؟ نه طلا، بلکه چیزی بسیار تاریک‌تر و هولناک‌تر ، گوشت نوزادان. روایت شده است که این جنگجویان وحشی، به ازای خدمات جنگ‌آوری خود، خواهان گوشت نوزادان برای تغذیه بودند.



😀 @ultratimebase
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2👍17👌7🔥64👏2