This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
می نویسم
تا زنی را که دوست دارم
از شهر بی شعر،
شهر بی عشق،
شهر اندوه و افسردگی،
رها کنم؛
می نویسم
تا از او ابری نم بار بسازم
تنها زن و نوشتن
ما را از مرگ می رهاند
#نزارقباني
تا زنی را که دوست دارم
از شهر بی شعر،
شهر بی عشق،
شهر اندوه و افسردگی،
رها کنم؛
می نویسم
تا از او ابری نم بار بسازم
تنها زن و نوشتن
ما را از مرگ می رهاند
#نزارقباني
❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دشمن دانا بلندت میکند بر زمینت میزند نادان دوست...
پیشنهاد میکنم این فیلم جذاب رو با آهنگسازی بینظیر هانس زیمر حتما ببینید
🎬|Rush
پیشنهاد میکنم این فیلم جذاب رو با آهنگسازی بینظیر هانس زیمر حتما ببینید
🎬|Rush
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هجوم خاطرات...
میدانی خاطره دام بزرگیست و من تا میتوانستم تلاش میکردم به دام نیفتم. اجازه ندهم به سراغم بیایند. ولی اخیرا هر روز بیشتر در خاطرات گذشته فرو میروم...
👤پل استر
🎬|The Legend of Bagger Vance
میدانی خاطره دام بزرگیست و من تا میتوانستم تلاش میکردم به دام نیفتم. اجازه ندهم به سراغم بیایند. ولی اخیرا هر روز بیشتر در خاطرات گذشته فرو میروم...
👤پل استر
🎬|The Legend of Bagger Vance
👍2❤1
کافکا یه کتاب داره به اسم محاکمه
داستان دستگیری و محاکمه آدمیه که تا آخرش نمیدونه جرمش چیه
میخواد بگه تو دنیا گناه نکردن دلیل بر مجازات نشدن نیست...
داستان دستگیری و محاکمه آدمیه که تا آخرش نمیدونه جرمش چیه
میخواد بگه تو دنیا گناه نکردن دلیل بر مجازات نشدن نیست...
❤2👍2
بازیکنانی که ۵ دقیقه بیشتر از بقیه تمرین میکنند، آن هایی که تا دیر وقت زیر باد و باران کار میکنند،
برنده میشوند.
استعداد من این بود.
نه قدرت و نه سرعت،
استقامت بزرگترین استعداد من بود.
هرگز خسته نمیشدم...
👤ماریا شاراپووا
(تنیسباز روس و دارنده ۵ عنوان قهرمانی مسابقات گرند اسلم تنیس جهان)
برنده میشوند.
استعداد من این بود.
نه قدرت و نه سرعت،
استقامت بزرگترین استعداد من بود.
هرگز خسته نمیشدم...
👤ماریا شاراپووا
(تنیسباز روس و دارنده ۵ عنوان قهرمانی مسابقات گرند اسلم تنیس جهان)
👍3❤1
قورباغه به کانگورو گفت: من و تو میتوانیم بپریم. پس اگر با هم ازدواج کنیم فرزند ما میتواند از روی کوهها تا یک فرسنگ بپرد و ما میتوانیم اسمش را «قورگورو» بگذاریم. کانگورو گفت: عزیزم چه ایده جالبی. من با خوشحالی با تو ازدواج میکنم اما درباره قورگورو، بهتر است اسمش را بگذاریم «کانباغه». هر دو بر سر «قورگورو» و «کانباغه» بحث کردند و بحث کردند. در آخر قورباغه گفت: برای من نه «قورگورو» مهم است و نه «کانباغه». اصلا من دلم نمیخواهد با تو ازدواج کنم. کانگورو هم گفت: چه بهتر. قورباغه دیگر چیزی نگفت. کانگورو هم جستی زد و دور شد...
آنها هرگز ازدواج نکردند، فرزندی هم نداشتند که بتواند از کوه ها بجهد و تا یک فرسنگ بپیماید. چه بد شد، چه حیف که نتوانستند فقط بر سر یک اسم توافق کنند.
این داستان از شِل سیلور اِشتاین مفهوم جالبی دارد: «پتانسیل موجود برای دستاوردهای بزرگ، قربانی اختلاف نظرهای کوچک و کم اهمیت می شود» هر آدمی درون خود کوزهای دارد که با عقاید، باورها و دانشی که از محیط اطرافش دریافت کرده، پُر می شود. کوزه آدم متعصب اگر روزی پُر شود، یاد گرفتنِ او نیز تمام میشود؛ نه که نتواند، دیگر نمیخواهد چیز بیشتری یاد بگیرد. پس تفکر را کنار میگذارد و با تعصب از کوزه باورهایش دفاع میکند و حتی برای آن جان هم می دهد. آدم غیر متعصب اما تا لحظه مرگ در حال پُر کردن کوزه است و صدها بار محتوای آن را تغییر میدهد.
آنچه ما را ویران میکند باورهای غلط و تعصباتی خشکی هستند که به خودمان اجازه تحقیق، نقد، دگربینی و دگرگونی آنها را نمی دهیم.
آنها هرگز ازدواج نکردند، فرزندی هم نداشتند که بتواند از کوه ها بجهد و تا یک فرسنگ بپیماید. چه بد شد، چه حیف که نتوانستند فقط بر سر یک اسم توافق کنند.
این داستان از شِل سیلور اِشتاین مفهوم جالبی دارد: «پتانسیل موجود برای دستاوردهای بزرگ، قربانی اختلاف نظرهای کوچک و کم اهمیت می شود» هر آدمی درون خود کوزهای دارد که با عقاید، باورها و دانشی که از محیط اطرافش دریافت کرده، پُر می شود. کوزه آدم متعصب اگر روزی پُر شود، یاد گرفتنِ او نیز تمام میشود؛ نه که نتواند، دیگر نمیخواهد چیز بیشتری یاد بگیرد. پس تفکر را کنار میگذارد و با تعصب از کوزه باورهایش دفاع میکند و حتی برای آن جان هم می دهد. آدم غیر متعصب اما تا لحظه مرگ در حال پُر کردن کوزه است و صدها بار محتوای آن را تغییر میدهد.
آنچه ما را ویران میکند باورهای غلط و تعصباتی خشکی هستند که به خودمان اجازه تحقیق، نقد، دگربینی و دگرگونی آنها را نمی دهیم.
❤6👍2
حرف دل بسیار اما، شعر کوتاهش خوش است
نه گلی در باغ مانده، نه دلی در پیکرم
-صائب تبریزی
نه گلی در باغ مانده، نه دلی در پیکرم
-صائب تبریزی
👏2❤1
راهِ مرا اشاره شو!
من به کجا رسیده ام؟
هرچه دویده ام تو را؛
خسته شدم، ندیده ام…🚶
من به کجا رسیده ام؟
هرچه دویده ام تو را؛
خسته شدم، ندیده ام…🚶
❤🔥5
➕ بطور کلی در مواجهه با زندگی و خوشی ها و ناخوشی های آن سه نوع دیدگاه را می توان از هم متمایز نمود: دیدگاه خوش بینانه، دیدگاه بدبینانه و دیدگاه واقع بینانه.
➕دیدگاه اول: خوش بینی به زندگی
بسیاری از افراد زندگی و وجود را بخودی خود واجد ارزش و اصالت می دانند و زندگی را همچون موهبتی قلمداد می کنند که نصیب زندگان شده است. از اینرو برخی از ایشان تولد را داستانِ اسپرم برنده می دانند (اشاره به اسپرمی که از میان هزاران اسپرم خودش را زودتر به تخمک میرساند و لقاح را شکل میدهد) از نظر این افراد اصل زندگی و وجود فارغ از کیفیت و چند و چون آن ارزشمند و قابل ستایش است و زندگان بایستی از این بابت شکرگزار و خشنود باشند. از همین رو بیشتر افراد این گروه با هرگونه سقط جنین مخالفند و آن را مخالف سرشت طبیعی جهان هستی می دانند. همچنین این گروه خودکشی را فارغ از شرایط فرد، بطور کلی مذموم و ناپسند دانسته و آن را نکوهش می کنند. پیروان این الگوی فکری فرزنداوری را بطور کلی و فارغ از شرایط والدین و جامعه، ارزشمند و نیکو دانسته و آن را تشویق می کنند. می توان این افراد را بنوعی طرفداران اصالت زندگی نام نهاد. از افراد شاخص این گروه می توان به پیامبران اشاره کرد که همواره زندگی و تولد را ستوده اند. در واقع پیروان این گروه همیشه نیمه پر لیوان را می بینند.
➕دیدگاه دوم: بدبینی به زندگی
این گروه زندگی و وجود را بطور کلی فاقد ارزش و موجب رنج و عذاب می دانند. از همین رو فرزنداوری را عملی غیراخلاقی دانسته و به تبع آن سقط جنین را نه تنها مجاز بلکه لازم و ضروری می دانند. از دیدگاه این گروه زندگی چیزی جز تحمل سختی ها و بدبختی ها نیست و به همین دلیل خودکشی را نیز مجاز و محترم شمرده و آن را راهی برای رهایی از رنج بی پایان زندگی می دانند و حتی مروّج خودکشی و امکان دسترسی به شرایط مرگ آسان و خودخواسته می باشند. این گروه تولد انسان را همچون نتیجه نامیمون و غیرضروری لذت جویی آنی یک زوج می نگرند که موجب پای گذاشتن یک کودک به این دنیای پر رنج و محنت می شود و به همین دلیل با آن مخالفند. می توان این افراد را بنوعی طرفداران اصالت رنج نام نهاد. از افراد شاخص این گروه می توان هگسیاس کورنایی در یونان باستان، ابوالعلا معری فیلسوف عرب در قرن دهم میلادی، ارتور شوپنهاور فیلسوف قرن نوزدهم و دیوید بناتار استاد فلسفه معاصر و مروج فلسفه زایش ستیزی (antinatalism) را نام برد. در واقع پیروان این گروه همیشه نیمه خالی لیوان را می بینند.
➕دیدگاه سوم: واقع بینی به زندگی
این گروه زندگی را الزاما واجد ارزش و اصالت نمی دانند مگر انکه زندگی از کیفیت و ارزش لازم برخوردار باشد. در واقع این دسته از افراد زندگی و وجود را زمانی ارزشمند می دانند که فرد مولفه های حداقلی خوشبختی را طی آن تجربه نماید و زندگی خوب و استانداردی داشته باشد. در غیر اینصورت زندگی در نظر انها اصالت و ارزشی ندارد. از نظر این افراد انچه به زندگی اصالت و ارزش و معنا می بخشد کیفیت و تجربه خوشبختی در ان است و بدون این مولفه ها زندگی پدیده دلچسبی نیست و چنگی به دل نمی زند. از همین رو بیشتر افراد این گروه با سقط جنین در مواردی که منجر به جلوگیری از تولد انسانی با سرنوشتی تلخ و تیره و تار گردد مخالفتی ندارند. این گروه در عین حال که خودکشی را توصیه نمی کنند اما حق خودکشی را برای افرادیکه از دردهای بی پایان جسمی یا روانی رنج می کشند مجاز و محترم می شمارند. در واقع پیروان این گروه ضمن پذیرش رنج ها و ناملایمات، زندگی را بصورت مشروط و به شرط غلبه خوشی ها و شادی ها بر رنج ها و ناملایمات می پذیرند. این گروه از افراد را می توان طرفداران اصالت خوشبختی نامید که در نقطه میانه بین اصالت زندگی و اصالت رنج قرار دارند. از افراد شاخص این گروه می توان به نیچه فیلسوف شهیر قرن بیستم اشاره کرد که فرومایگی را حقیر و پست می شمرد و ستایشگر قدرت و توانمندی و سعادت بود. در واقع می توان گفت این گروه نیمه خالی و پر لیوان را در کنار هم می بینند اما آن را به شرط غلبه بخش پر لیوان بر بخش خالی آن می پذیرند.
➕از دیدگاه پیروان دیدگاه اصالت خوشبختی (Originality of Happiness) ما زمانی مجازیم اقدام به تولیدمثل کنیم که مطمئن باشیم می توانیم حداقل ها و استانداردهای لازم برای یک زندگی خوب را برای فرزندمان مهیا کنیم در غیر اینصورت عملی غیراخلاقی مرتکب شده ایم و صرف حیات بخشیدن به یک انسان، ارزش و اصالتی ندارد. در واقع ایجاد انسانی خوشبخت و کامروا دارای اصالت و ارزش است که برای این منظور پدر و مادر باید از ویژگی های ابتدایی همچون صلاحیت اخلاقی و توانمندی مالی برخوردار باشند و جامعه نیز شرایط استانداردی برای رشد و تعالی فرزند داشته باشد
➕دیدگاه اول: خوش بینی به زندگی
بسیاری از افراد زندگی و وجود را بخودی خود واجد ارزش و اصالت می دانند و زندگی را همچون موهبتی قلمداد می کنند که نصیب زندگان شده است. از اینرو برخی از ایشان تولد را داستانِ اسپرم برنده می دانند (اشاره به اسپرمی که از میان هزاران اسپرم خودش را زودتر به تخمک میرساند و لقاح را شکل میدهد) از نظر این افراد اصل زندگی و وجود فارغ از کیفیت و چند و چون آن ارزشمند و قابل ستایش است و زندگان بایستی از این بابت شکرگزار و خشنود باشند. از همین رو بیشتر افراد این گروه با هرگونه سقط جنین مخالفند و آن را مخالف سرشت طبیعی جهان هستی می دانند. همچنین این گروه خودکشی را فارغ از شرایط فرد، بطور کلی مذموم و ناپسند دانسته و آن را نکوهش می کنند. پیروان این الگوی فکری فرزنداوری را بطور کلی و فارغ از شرایط والدین و جامعه، ارزشمند و نیکو دانسته و آن را تشویق می کنند. می توان این افراد را بنوعی طرفداران اصالت زندگی نام نهاد. از افراد شاخص این گروه می توان به پیامبران اشاره کرد که همواره زندگی و تولد را ستوده اند. در واقع پیروان این گروه همیشه نیمه پر لیوان را می بینند.
➕دیدگاه دوم: بدبینی به زندگی
این گروه زندگی و وجود را بطور کلی فاقد ارزش و موجب رنج و عذاب می دانند. از همین رو فرزنداوری را عملی غیراخلاقی دانسته و به تبع آن سقط جنین را نه تنها مجاز بلکه لازم و ضروری می دانند. از دیدگاه این گروه زندگی چیزی جز تحمل سختی ها و بدبختی ها نیست و به همین دلیل خودکشی را نیز مجاز و محترم شمرده و آن را راهی برای رهایی از رنج بی پایان زندگی می دانند و حتی مروّج خودکشی و امکان دسترسی به شرایط مرگ آسان و خودخواسته می باشند. این گروه تولد انسان را همچون نتیجه نامیمون و غیرضروری لذت جویی آنی یک زوج می نگرند که موجب پای گذاشتن یک کودک به این دنیای پر رنج و محنت می شود و به همین دلیل با آن مخالفند. می توان این افراد را بنوعی طرفداران اصالت رنج نام نهاد. از افراد شاخص این گروه می توان هگسیاس کورنایی در یونان باستان، ابوالعلا معری فیلسوف عرب در قرن دهم میلادی، ارتور شوپنهاور فیلسوف قرن نوزدهم و دیوید بناتار استاد فلسفه معاصر و مروج فلسفه زایش ستیزی (antinatalism) را نام برد. در واقع پیروان این گروه همیشه نیمه خالی لیوان را می بینند.
➕دیدگاه سوم: واقع بینی به زندگی
این گروه زندگی را الزاما واجد ارزش و اصالت نمی دانند مگر انکه زندگی از کیفیت و ارزش لازم برخوردار باشد. در واقع این دسته از افراد زندگی و وجود را زمانی ارزشمند می دانند که فرد مولفه های حداقلی خوشبختی را طی آن تجربه نماید و زندگی خوب و استانداردی داشته باشد. در غیر اینصورت زندگی در نظر انها اصالت و ارزشی ندارد. از نظر این افراد انچه به زندگی اصالت و ارزش و معنا می بخشد کیفیت و تجربه خوشبختی در ان است و بدون این مولفه ها زندگی پدیده دلچسبی نیست و چنگی به دل نمی زند. از همین رو بیشتر افراد این گروه با سقط جنین در مواردی که منجر به جلوگیری از تولد انسانی با سرنوشتی تلخ و تیره و تار گردد مخالفتی ندارند. این گروه در عین حال که خودکشی را توصیه نمی کنند اما حق خودکشی را برای افرادیکه از دردهای بی پایان جسمی یا روانی رنج می کشند مجاز و محترم می شمارند. در واقع پیروان این گروه ضمن پذیرش رنج ها و ناملایمات، زندگی را بصورت مشروط و به شرط غلبه خوشی ها و شادی ها بر رنج ها و ناملایمات می پذیرند. این گروه از افراد را می توان طرفداران اصالت خوشبختی نامید که در نقطه میانه بین اصالت زندگی و اصالت رنج قرار دارند. از افراد شاخص این گروه می توان به نیچه فیلسوف شهیر قرن بیستم اشاره کرد که فرومایگی را حقیر و پست می شمرد و ستایشگر قدرت و توانمندی و سعادت بود. در واقع می توان گفت این گروه نیمه خالی و پر لیوان را در کنار هم می بینند اما آن را به شرط غلبه بخش پر لیوان بر بخش خالی آن می پذیرند.
➕از دیدگاه پیروان دیدگاه اصالت خوشبختی (Originality of Happiness) ما زمانی مجازیم اقدام به تولیدمثل کنیم که مطمئن باشیم می توانیم حداقل ها و استانداردهای لازم برای یک زندگی خوب را برای فرزندمان مهیا کنیم در غیر اینصورت عملی غیراخلاقی مرتکب شده ایم و صرف حیات بخشیدن به یک انسان، ارزش و اصالتی ندارد. در واقع ایجاد انسانی خوشبخت و کامروا دارای اصالت و ارزش است که برای این منظور پدر و مادر باید از ویژگی های ابتدایی همچون صلاحیت اخلاقی و توانمندی مالی برخوردار باشند و جامعه نیز شرایط استانداردی برای رشد و تعالی فرزند داشته باشد
آدم نمیداند در درون قلب دیگران چه میگذرد. وقتی كسی میگوید «دوستت دارم!» مشخص نیست كه چرا و چگونه دوستت دارد .دلیل به وجود آمدن این حس كه او دوست داشتن فرض كرده ، كدام خصوصیت توست. و خود این حس در قلب او چقدر با چیزی كه تو «دوست داشتن» قلمداد می كنی متفاوت است.
یادم میآید بچه بودم (شش-هفت ساله).. یك نقاشی ساده از دو تا بچه (یك دختر، یك پسر) كه داشتند با هم حرف می زدند توی یکی از کتابای خواهر بزرگترم دیدم! دختر به پسر گفته بود: «من ماهی خیلی دوست دارم!» و توی ابر فكر بالای كّله اش ، یك ماهی قرمز داشت توی تُنگ شنا می كرد. بعد پسر گفته بود: «من هم همینطور!» ... و توی كلهی او یك ماهی بود كه داشت توی ماهیتابه جلزو ولز میكرد!
یادم میآید تا مدتها هر وقت میخواستم بگویم فلان چیز را "دوست دارم" ، به تته پته می افتادم كه حالا نوع دوست داشتنم را چطور توضیح بدهم تا اشتباه نشود! تا همین امروز هم فكر میكنم به هر كس گفته ام «دوستت دارم!» نفهمیده چطوری دوستش داشته ام ، و اگر كسی جایی پیدا شده كه خیال کرده مرا دوست دارد در نهایت به شیوهی خودش دوست داشته...
👤#سیمین_بهبهانی
یادم میآید بچه بودم (شش-هفت ساله).. یك نقاشی ساده از دو تا بچه (یك دختر، یك پسر) كه داشتند با هم حرف می زدند توی یکی از کتابای خواهر بزرگترم دیدم! دختر به پسر گفته بود: «من ماهی خیلی دوست دارم!» و توی ابر فكر بالای كّله اش ، یك ماهی قرمز داشت توی تُنگ شنا می كرد. بعد پسر گفته بود: «من هم همینطور!» ... و توی كلهی او یك ماهی بود كه داشت توی ماهیتابه جلزو ولز میكرد!
یادم میآید تا مدتها هر وقت میخواستم بگویم فلان چیز را "دوست دارم" ، به تته پته می افتادم كه حالا نوع دوست داشتنم را چطور توضیح بدهم تا اشتباه نشود! تا همین امروز هم فكر میكنم به هر كس گفته ام «دوستت دارم!» نفهمیده چطوری دوستش داشته ام ، و اگر كسی جایی پیدا شده كه خیال کرده مرا دوست دارد در نهایت به شیوهی خودش دوست داشته...
👤#سیمین_بهبهانی
👍5
بابا همیشه میگفت:
دعا کن ولی اصرار نکن
خدا اگه واست بخواد
هیچکس جلودارش نیست...
خدا براتون بخواد
دعا کن ولی اصرار نکن
خدا اگه واست بخواد
هیچکس جلودارش نیست...
خدا براتون بخواد
❤2
دیکتاتوری عاشقانه فقط این:
من که اصرار ندارم
تو خودت مختاری
یا بمان
یا که نرو
یا نگهت میدارم...
من که اصرار ندارم
تو خودت مختاری
یا بمان
یا که نرو
یا نگهت میدارم...
❤🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بینایی داره برمیگرده
هیچ قانون و مذهبی هم نمیتونه جلوشو بگیره...
توی سریال see تمام مردم نابینا هستن و بینایی یک گناه نابخشودنیه و مجازاتش مرگه و بیناها با تظاهر به نابینایی میتونن زنده بمونن
ولی به تدریج تعداد بیناها بیشتر میشه و علنا اعلام میکنن که ما مجرم نیستیم...
درواقع محتوای این سریال یک استعارهست! استعاره از اینکه؛
نمیشه جلوی فرایند آگاهی مردم و بینا شدنشون و غلبهی نور بر تاریکی رو گرفت...
روز و روشنایی، آروم آروم توی تاریکی شب رسوخ میکنه...
به قول نظامی گنجوی؛
"پایان شب سیه سفید است"
🎬|See
هیچ قانون و مذهبی هم نمیتونه جلوشو بگیره...
توی سریال see تمام مردم نابینا هستن و بینایی یک گناه نابخشودنیه و مجازاتش مرگه و بیناها با تظاهر به نابینایی میتونن زنده بمونن
ولی به تدریج تعداد بیناها بیشتر میشه و علنا اعلام میکنن که ما مجرم نیستیم...
درواقع محتوای این سریال یک استعارهست! استعاره از اینکه؛
نمیشه جلوی فرایند آگاهی مردم و بینا شدنشون و غلبهی نور بر تاریکی رو گرفت...
روز و روشنایی، آروم آروم توی تاریکی شب رسوخ میکنه...
به قول نظامی گنجوی؛
"پایان شب سیه سفید است"
🎬|See
❤5👍3
این جا کسی است پنهان
همچون خیال در دل
امّا فروغِ رویَش
اَرکانِ من گرفته
او آنِ من گرفته
مژگان من گرفته
درمان من گرفته
فرمان من گرفته
👤#مولانا
همچون خیال در دل
امّا فروغِ رویَش
اَرکانِ من گرفته
او آنِ من گرفته
مژگان من گرفته
درمان من گرفته
فرمان من گرفته
👤#مولانا
یک جامعه زمانی به بلوغ میرسد که کهنسالانش درختانی را بکارند
درحالی که میدانند زیر سایه آنها نخواهند نشست!
ضرب المثل یونانی
درحالی که میدانند زیر سایه آنها نخواهند نشست!
ضرب المثل یونانی
❤🔥1👍1