كانال فرهنگ ،هنر ، خلاقيت ، نوآوري
737 subscribers
5.19K photos
273 videos
192 files
61 links
Telegram : @AnitaShahpouri
Instagram: @AnitaShahpouri
Linkedin : @AnitaShahpouri
Twitter: @AnitaShahpouri
رتبه اول گوگل پلاس در ايران با ٣٦٠ ميليون بازديدكننده از سراسر دنيا
https://plus.google.com/u/0/+AnitaShahpouri
ساير كانال ها
@Newnewss @Anitaaplus
Download Telegram
تعدادی از تصاویرِ متحرکِ دیجیتالیِ قلب، با موضوعاتِ مختلف و به صورتی خلاقانه و سوررئال که توسطِ "Egam_Berdiev"
هنرمند و سازنده یِ انیمیشن و تصاویرِ دیجیتالی، ساخته شده است. این هنرمند با ساختنِ این تصاویر، گویی تمایلات و احساساتِ درونیِ انسان ها را به فرمِ یک قلبِ در حال تپش، اما قلبی که در یک قالبِ مشخص، می تَپَد و احساسی متفاوت در مخاطب ایجاد می کند به نمایش گذاشته است.
به نظرِ من زیباییِ خلاقیت و هنر در همین هست، ابتکارِ عمل به گونه ای که نه‌ تنها جهانِ مادی، بلکه جهانِ روانیِ ما را نیز دگرگون می‌کند.
@bestplus
3
در ستایش تنهایی
عباس کیارستمی
آدم در تنهایی آدم‌تر است، همان‌طور که درخت در تنهایی درخت‌تر است

گمان می‌برم جناب «کیارستمی» نمونه‌ی بی‌تکراری بود از انسان‌هایی که اهل دقت بودند و حرفی اگر می‌زدند در آن «اندیشه»ای نو طرح می‌شد و یا دست‌کم ما را به اندیشیدن در امری بدیهی وا می‌داشت.
این‌جا و در گفت‌وگویی که «حمیده شریف‌راد» با «عباس کیارستمی» داشته نگاه و رویکرد او را می‌شنویم درباره «تنهایی» که برای اول بار در جشن کانون کارگردانان به‌مناسبت هفتادونهمین سال‌روز تولد عباس کیارستمی منتشر شد.

کیارستمی نویسنده، شاعر، فیلمساز، عکاس، نجار، گرافیست و در یک کلام آرتیستی بود بی‌بدیل که افتخار زیستن در زمانه‌ای که او زندگی را تجربه می‌کرد نصیب ما شد.
@bestplus
آهنگهای تک و اسپیشیال و مورد علاقه تون رو برام بفرستین
بزارم تو کانال
ما هم گوش بدیم
چون واقعا نمیرسم
اینجوری سلیقه موسیقیایی مونو با هم share می کنیم
♥️🩷💜
@Anitashahpouri

اونایی که دوست دارمو پین کردم

اهنگای ایرانی جدید
https://t.me/anitairanimp3

اهنگای خارجی
https://t.me/Anitaamp3

آهنگای قدیمی نوستالژی
https://t.me/anitanostalji
👍1👏1
من یک‌بار به پسرهای‌ام گفتم که شعر بخوانید برای این‌که وقتی پیر شدید نمی‌دانید چه‌قدر خوب است. پنجره‌ای به دنیای دیگر است وقتی دیگر نمی‌توانید کاری انجام بدهید. پسر بزرگترم احمد به من گفت که من هم توصیه می‌کنم برو کامپیوتر یاد بگیر و برو در اینترنت و ببین چه پنجره‌ای رو به جهان است.
بدون شک این دو نگاه کاملا متضاد است. به این ترتیب جوانی که با شعر آشنا نیست با این مصرع‌ها به عنوان اس‌ام‌اس شروع می‌کند. هر کدام‌اش را که باز می‌کنی مثل «دلا طمع مبر از لطف بی‌نهایت دوست» دیگر چه چیزی بهتر و کوتاه‌تر از این است. یا «نه هر درختی تحمل کند جفای خزان».

عباس کیارستمی
4
بخون، زندگیتو عوض کن! #معرفی_کتاب

•کتاب "قدرت شروع ناقص" بهت کمک میکنه کمال گرایی رو کنار بذاری و کارتو درست شروع کنی
•کتاب "اسب سیاه" بهت کمک میکنه اهداف و مسیر موفقیتتو پیدا کنی
•کتاب "زیاد بهش فکر نکن" بهت کمک میکنه از اور تینک کردن خلاص شی
•کتاب"تکه هایی از یک کل منسجم" بهت کمک میکنه با هر مشکلی چطوری رفتار کنی
•کتاب "چرا تا به حال کسی این ها رو به من نگفته بود" بهت کمک میکنه چطوری استرستو کنترل کنی
•کتاب "همیشه خلاق" بهت کمک میکنه تا با پرورش خلاقیت ایده ها تو پرورش بدی
4
فیلم ایتالیایی the place
مردی مرموز صبح تا شب در باری می نشیند و آرزوی دیگران را برآورده میکند حال کشتن کسی باشد تجاوز یا رسیدن به معشوق. در ازای آنها کاری را درخواست میکند.
فیلمی بی نظیر که نگاهی عمیق به سیاهی و شرارت درون انسانها می اندازد. #معرفی_فیلم
1
داستان های کوتاه انگلیسی که معجزه میکنن
#کاربردی

داستان های کوتاه برای سطح مبتدی
• Red Roses
• Love or money
• The elephant man

داستان های کوتاه برای سطح متوسط
• Great crimes
• Little women
• Washington sauare

داستان های کوتاه برای سطح پیشرفته
• Jane eyre
• Ghost stories
• American crime stories
1👍1
در نیویورک، در ضیافت شامی که مربوط به جمع آوری کمک مالی برای مدرسه مربوط به بچه های دارای ناتوانی ذهنی بود، پدر یکی از این بچه ها نطقی کرد که هرگز برای شنوندگان آن فراموش نمیشود...

 او با گریه گفت: کمال در بچه من "شایا" کجاست؟ هر چیزی که خدا می آفریند کامل است. اما بچه من نمی تونه چیزهایی رو بفهمه که بقیه بچه ها می تونند. بچه من نمی تونه چهره ها و چیزهایی رو که دیده مثل بقیه بچه ها بیاد بیاره. کمال خدا در مورد شایا کجاست ؟! افرادی که در جمع بودند شوکه و اندوهگین شدند...
پدر شایا ادامه داد: به اعتقاد من هنگامی که خدا بچه ای شبیه شایا را به دنیا می آورد، کمال اون بچه رو در روشی میگذارد که دیگران با اون رفتار میکنند.
و سپس داستان زیر را درباره شایا گفت:
یک روز که شایا و پدرش در پارکی قدم میزدند تعدادی بچه را دید که بیسبال بازی میکردند. شایا پرسید: بابا به نظرت اونا منو بازی میدن...؟! پدر شایا میدونست که پسرش بازی بلد نیست و احتمالاً بچه ها اونو تو تیمشون نمیخوان، اما او فهمید که اگه پسرش برای بازی پذیرفته بشه، حس یکی بودن با اون بچه ها میکنه. پس به یکی از بچه ها نزدیک شد و پرسید: آیا شایا میتونه بازی کنه؟! اون بچه به هم تیمی هاش نگاه کرد که نظر آنها رو بخواهد ولی جوابی نگرفت و خودش گفت: ما 6 امتیاز عقب هستیم و بازی در راند 9 است. فکر میکنم اون بتونه در تیم ما باشه و ما تلاش میکنیم اونو در راند 9 بازی بدیم...
درنهایت تعجب، چوب بیسبال رو به شایا دادند! همه میدونستند که این غیر ممکنه زیرا شایا حتی بلد نیست که چطوری چوب رو بگیره! اما همین که شایا برای زدن ضربه رفت، توپ گیر چند قدمی نزدیک شد تا توپ رو خیلی آروم بیاندازه که شایا حداقل بتونه ضربه آرومی بزنه... اولین توپ که پرتاب شد، شایا ناشیانه زد و از دست داد! یکی از هم تیمی های شایا نزدیک شد و دوتایی چوب رو گرفتند و روبروی پرتاب کن ایستادند. توپگیر دوباره چند قدمی جلو آمد و آروم توپ رو انداخت. شایا و هم تیمیش ضربه آرومی زدند و توپ نزدیک توپگیر افتاد، توپگیر توپ رو برداشت و میتونست به اولین نفر تیمش بده و شایا باید بیرون میرفت و بازی تمام میشد... اما بجای اینکار، اون توپ رو جایی دور از نفر اول تیمش انداخت و همه داد زدند: شایا، برو به خط اول، برو به خط اول!!!
تا به حال شایا به خط اول ندویده بود! شایا هیجان زده و با شوق خط عرضی رو با شتاب دوید. وقتی که شایا به خط اول رسید، بازیکنی که اونجا بود میتونست توپ رو جایی پرتاب کنه که امتیاز بگیره و شایا از زمین بره بیرون، ولی فهمید که چرا توپگیر توپ رو اونجا انداخته! توپ رو بلند اونور خط سوم پرت کرد و همه داد زدند: بدو به خط 2، بدو به خط 2!!!
 
شایا بسمت خط دوم دوید. دراین هنگام بقیه بچه ها در خط خانه هیجان زده و مشتاق حلقه زده بودند. همینکه شایا به خط دوم رسید، همه داد زدند: برو به 3!!! وقتی به 3 رسید، افراد هر دو تیم دنبالش دویدند و فریاد زدند: شایا، برو به خط خانه...!
شایا به خط خانه دوید و همه 18 بازیکن شایا رو مثل یک قهرمان رو دوششان گرفتنند مانند اینکه اون یک ضربه خیلی عالی زده و کل تیم برنده شده باشه...
    پدر شایا درحالیکه اشک در چشمهایش بود گفت:
    اون 18 پسر به کمال رسیدند...
این روتعمیم بدیم به خودمون و همه کسانی که باهاشون زندگی می کنیم
 هیچکدوم ما کامل نیستیم و جایی از وجودمون ناتوانی هایی داریم
    اطرافیان ما هم همینطورند
    پس بیاید با آرامش از ناتوانی های اطرافیانمون بگذریم و همدیگر رو به خاطر نقص هامون خرد نکنیم
    بلکه با عشق، هم خودمون رو به سمت بزرگی و کمال ببریم و هم اطرافیانمون رو
    آسمان فرصت پرواز بلندی است
    قصه این است چه اندازه کبوتر باشی
👍2