میدونستی اگه روزی بیست صفحه کتاب بخونی یعنی در سال سی تا کتاب خوندی.
اگه روزی یک کیلومتر بدويی میشه365 کیلومتر در سال
اگه هر روز فقط یک در صد پیشرفت کنی یعنی سی و هفت برابر پارسال رشد کردی!؟
پس هیچوقت قدم های کوچیکتو دست کم نگیر..
اگه روزی یک کیلومتر بدويی میشه365 کیلومتر در سال
اگه هر روز فقط یک در صد پیشرفت کنی یعنی سی و هفت برابر پارسال رشد کردی!؟
پس هیچوقت قدم های کوچیکتو دست کم نگیر..
👍10
علوفه حیوانات مدام کم و کمتر میشد.
همه به جان هم افتاده بودند.
حالا دیگر ادای احترام به یادبودِ موسس مزرعه نه بهخاطر احترام و اعتقاد که فقط از سر اجبار و ترس بود.
گوسفندان بیشتری به کشتارگاه برده میشدند و صاحب مزرعه مدام از دسیسههای دشمن خونخوار ی به نام "گرگ" بهعنوان منشا و باعث و بانی تمامی مشکلات مزرعه سخن میگفت.
@Bestplus
قلعهی حیوانات
جورج اورول
همه به جان هم افتاده بودند.
حالا دیگر ادای احترام به یادبودِ موسس مزرعه نه بهخاطر احترام و اعتقاد که فقط از سر اجبار و ترس بود.
گوسفندان بیشتری به کشتارگاه برده میشدند و صاحب مزرعه مدام از دسیسههای دشمن خونخوار ی به نام "گرگ" بهعنوان منشا و باعث و بانی تمامی مشکلات مزرعه سخن میگفت.
@Bestplus
قلعهی حیوانات
جورج اورول
👍3
وقتی یکیو همیشه از تاریکی می ترسوندی که دستت رو نشه ،
بترس از روزیکه اون آدم دیگه از تاریکی نترسه
بترس از روزیکه اون آدم دیگه از تاریکی نترسه
❤1👍1
اگر جنگی دربگیرد، هیچ رئیس جمهوری در آن کشته نخواهد شد!
اگر اقتصاد کشوری فرو بپاشد، رئیس جمهور آن ورشکسته نخواهد شد و بانک کاخ ریاست جمهوری را مصادره نخواهد کرد
اگر کشوری به ورطۀ قحطی و تورم شدید بیافتد، رئیس جمهور از فکر گرسنگی زن و بچه اش دیوانه نخواهد شد!
رئیس جمهورها از راه انداختن هیچ
دعوایی ترس ندارند، چون کتک ها را
کسان دیگری می خورند...
👤 آبراهام لینکلن
@Bestplus
اگر اقتصاد کشوری فرو بپاشد، رئیس جمهور آن ورشکسته نخواهد شد و بانک کاخ ریاست جمهوری را مصادره نخواهد کرد
اگر کشوری به ورطۀ قحطی و تورم شدید بیافتد، رئیس جمهور از فکر گرسنگی زن و بچه اش دیوانه نخواهد شد!
رئیس جمهورها از راه انداختن هیچ
دعوایی ترس ندارند، چون کتک ها را
کسان دیگری می خورند...
👤 آبراهام لینکلن
@Bestplus
برگرفته از کتاب: « چگونه جهان را اداره کنیم »
نویسنده : « وينستون چرچیل »
زنان یک جامعه را محدود کنید!!
آن ها را تو سری خور و حقیر کنید!!
تمسخرشان کنید !!
کاری کنید تا بزرگترین آرزویشان ازدواج و بزرگترین هنرشان آشپزی و خیاطی باشد!!
بلایی بر سر آن ها بیاورید تا از اجتماع بترسند!!
تخم تفکری در ذهن پدرانشان بکارید تا ایمان بیاورند دخترانشان را باید در قفس پرورش دهند!!
کتاب علم و قلم و چکش را از دخترانشان بگیرید و به جای آن ملاقه و سوزن و انجیل به دستانشان بدهید!!
با جوانانشان کاری کنید که از جنس مخالفشان دور باشند ...
ولی تمام تفکرشان پیش آن ها...
و هر کسی که برای آزادی زنان تلاش کرد را بنده شیطان و دشمن خدا بنامید که او دشمن ما، و ما خدای زمین هستیم.
من تضمین میدهم چنين جامعه ای هزار سال هم بگذرد، پیشرفت نخواهد کرد...»
نویسنده : « وينستون چرچیل »
زنان یک جامعه را محدود کنید!!
آن ها را تو سری خور و حقیر کنید!!
تمسخرشان کنید !!
کاری کنید تا بزرگترین آرزویشان ازدواج و بزرگترین هنرشان آشپزی و خیاطی باشد!!
بلایی بر سر آن ها بیاورید تا از اجتماع بترسند!!
تخم تفکری در ذهن پدرانشان بکارید تا ایمان بیاورند دخترانشان را باید در قفس پرورش دهند!!
کتاب علم و قلم و چکش را از دخترانشان بگیرید و به جای آن ملاقه و سوزن و انجیل به دستانشان بدهید!!
با جوانانشان کاری کنید که از جنس مخالفشان دور باشند ...
ولی تمام تفکرشان پیش آن ها...
و هر کسی که برای آزادی زنان تلاش کرد را بنده شیطان و دشمن خدا بنامید که او دشمن ما، و ما خدای زمین هستیم.
من تضمین میدهم چنين جامعه ای هزار سال هم بگذرد، پیشرفت نخواهد کرد...»
👍13
گابریل گارسیا مارکز نویسنده ی معروف آمریکایی خیلی زیبا در یکی از کتاب هاش مینویسه:
"باور نميكنم خدا به كسی بگويد: نه!
خدا فقط سه پاسخ دارد:
۱-چشم.
٢- یه کم صبر کن!
٣- پيشنهاد بهتری برايت دارم.
همیشه در فشار زندگی اندوهگین مشو،شاید خداست که در آغوشش می فشاردت! برای تمام رنجهایی که میبری صبر کن.. صبر اوج احترام به حکمت خداست!"
"باور نميكنم خدا به كسی بگويد: نه!
خدا فقط سه پاسخ دارد:
۱-چشم.
٢- یه کم صبر کن!
٣- پيشنهاد بهتری برايت دارم.
همیشه در فشار زندگی اندوهگین مشو،شاید خداست که در آغوشش می فشاردت! برای تمام رنجهایی که میبری صبر کن.. صبر اوج احترام به حکمت خداست!"
👍8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بدخواه کسان هیچ به مقصد نرسد
یک بد نکند که با خودش صد نرسد
من نیک تو خواهم و تو خواهی بد من
تو نیک نبینی و به من بد نرسد
خیام نیشابوری
یک بد نکند که با خودش صد نرسد
من نیک تو خواهم و تو خواهی بد من
تو نیک نبینی و به من بد نرسد
خیام نیشابوری
👍3
دوستت دارم
احمد رضا احمدی
#شعر🌹
#احمدرضا_احمدی
دوستت دارم...
باید در چشمان نگریست،
یا در گوشها گفت؟
جنبش انگشتانت که بر روی هم انباشته شده بود
و مروارید چشمانت
دلیل بود؟........
#احمدرضا_احمدی
دوستت دارم...
باید در چشمان نگریست،
یا در گوشها گفت؟
جنبش انگشتانت که بر روی هم انباشته شده بود
و مروارید چشمانت
دلیل بود؟........
Man To Ra Sartasar Naboudam
Ahmad Reza Ahmadi
#شعر🌹
#احمدرضا_احمدی
من خودم را پوشیدم
فصل نبود
در لباس بیفصل
من ترا سرتاسر نبودم
من تو بودم.....
@Bestplus✨
#احمدرضا_احمدی
من خودم را پوشیدم
فصل نبود
در لباس بیفصل
من ترا سرتاسر نبودم
من تو بودم.....
@Bestplus✨
❤1
از راننده خواهش میکنم صدای آهنگ را کم کند. قمیشی میخواند «من همون جزیره بودم....» خودم را مشغول میکنم به کتابی که از نمایشگاه خریدهام. صدا را کم نمیکند. یا انقدری که من بفهمم، کم نمیکند. نباید یاد تو بیفتم. امروز که آمدم نمایشگاه، نباید. راننده با اهنگ زمزمه میکند «تا که یک روز تو رسیدی، توی قلبم پا گذاشتی.»
به خودم میگویم بگو نگه دارد. پیاده شو. نمیگویم. خطهای کتاب را گم میکنم. لابد از چشمم است. گفته بودی «میبرمت یه دکتر خوب. شاید قندت بالاست.» گفته بودم «قندم تویی.» گفته بودی «هشتگ بیمزهترین.» نشسته بودیم روی چمنهای مصلی. همبرگر دودخورده گاز میزدیم. نوشابهات را سرکشیدم. گفتی «وای به حالته چیزیت باشه. خودم میکشمت.» قمیشی میخواند «ابرو باد و دریا گفتن، حسی عاشقی همینه...»
شیشه را میدهم پایین. باد نرم اردیبهشت میریزد توی ماشین. راننده سربرمیگرداند عقب. اشکهام را پاک میکنم. میگوید «همه با این آهنگ خاطره دارن مهندس. راحت باش.» دستهای پشمالوش را میکوبد روی فرمان. با آهنگ میخواند «رفتی با قایق عشقت....»
سوارِ تلهسیژ پارک ارم بودیم. زیر پاهامان، دریاچه، و قایقهای پدالی دونفره که شکل قو بودند. پرسیدی «چطوریه که آدمها همدیگرو دوست دارن؟ مثلن چرا تو عاشق یکی از زنهای توی قایق نیستی؟ یا من، دیوونه یه مرد دیگه؟ هشتگ معشوقهی فیلسوف» گفتم «کفشم داره از پام در میاد. یه وقت نیفته پایین، بخوره تو سر اون مردی که بخواد تو رو از من بگیره.» خندیدی. شیرین. ترش. تلخ.
قمیشی میخواند «لحظههای بیتو بودن، میگذره اما به سختی.» گفتم « هیچ نمیتونم بیتو.» گفتی «هشتگ خدا وقتی مصیبتی میده، صبرش رو هم میده.» گفتم «پس اون ترانهی امید که عاشق کشی رسم و مرام خوبرویان است، واقعیه»
راننده میگوید «تو این زندگی، همه لااقل یکی رو از دست دادن مهندس. خود من، خاطر کسیو میخواستم.» نمیگویم عشق در نرسیدن است. سبیلش را با لب پایینش میمکد. میگوید «آقامون سیاوش، یه آهنگِ دل داره، بذارم حال کنیم؟»
منتظر پاسخم نمیماند. دکمهی ضبط را چندبار فشار میدهد. آهنگ را میشناسم. یک جاییش میخواند «بعد تو هيچ چيزی دوست داشتنی نيست.» نباید بمانم تا برسد آنجا. میگویم «من پیاده میشم.» میزند کنار. میگوید «مهندس امتیاز میدی؟»
راه میافتم میان خیابانهایی که نمیشناسم. قمیشی درونم میخواند «خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده.» میخوانم باهاش. بلند، تیز و غمگنانه. مردم، سر برمیگردانند سمتم. اگر بودی میگفتی «هشتگ، دلتنگترین.»
#مرتضی_برزگر
به خودم میگویم بگو نگه دارد. پیاده شو. نمیگویم. خطهای کتاب را گم میکنم. لابد از چشمم است. گفته بودی «میبرمت یه دکتر خوب. شاید قندت بالاست.» گفته بودم «قندم تویی.» گفته بودی «هشتگ بیمزهترین.» نشسته بودیم روی چمنهای مصلی. همبرگر دودخورده گاز میزدیم. نوشابهات را سرکشیدم. گفتی «وای به حالته چیزیت باشه. خودم میکشمت.» قمیشی میخواند «ابرو باد و دریا گفتن، حسی عاشقی همینه...»
شیشه را میدهم پایین. باد نرم اردیبهشت میریزد توی ماشین. راننده سربرمیگرداند عقب. اشکهام را پاک میکنم. میگوید «همه با این آهنگ خاطره دارن مهندس. راحت باش.» دستهای پشمالوش را میکوبد روی فرمان. با آهنگ میخواند «رفتی با قایق عشقت....»
سوارِ تلهسیژ پارک ارم بودیم. زیر پاهامان، دریاچه، و قایقهای پدالی دونفره که شکل قو بودند. پرسیدی «چطوریه که آدمها همدیگرو دوست دارن؟ مثلن چرا تو عاشق یکی از زنهای توی قایق نیستی؟ یا من، دیوونه یه مرد دیگه؟ هشتگ معشوقهی فیلسوف» گفتم «کفشم داره از پام در میاد. یه وقت نیفته پایین، بخوره تو سر اون مردی که بخواد تو رو از من بگیره.» خندیدی. شیرین. ترش. تلخ.
قمیشی میخواند «لحظههای بیتو بودن، میگذره اما به سختی.» گفتم « هیچ نمیتونم بیتو.» گفتی «هشتگ خدا وقتی مصیبتی میده، صبرش رو هم میده.» گفتم «پس اون ترانهی امید که عاشق کشی رسم و مرام خوبرویان است، واقعیه»
راننده میگوید «تو این زندگی، همه لااقل یکی رو از دست دادن مهندس. خود من، خاطر کسیو میخواستم.» نمیگویم عشق در نرسیدن است. سبیلش را با لب پایینش میمکد. میگوید «آقامون سیاوش، یه آهنگِ دل داره، بذارم حال کنیم؟»
منتظر پاسخم نمیماند. دکمهی ضبط را چندبار فشار میدهد. آهنگ را میشناسم. یک جاییش میخواند «بعد تو هيچ چيزی دوست داشتنی نيست.» نباید بمانم تا برسد آنجا. میگویم «من پیاده میشم.» میزند کنار. میگوید «مهندس امتیاز میدی؟»
راه میافتم میان خیابانهایی که نمیشناسم. قمیشی درونم میخواند «خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده.» میخوانم باهاش. بلند، تیز و غمگنانه. مردم، سر برمیگردانند سمتم. اگر بودی میگفتی «هشتگ، دلتنگترین.»
#مرتضی_برزگر
❤9