كانال فرهنگ ،هنر ، خلاقيت ، نوآوري
736 subscribers
5.19K photos
273 videos
192 files
61 links
Telegram : @AnitaShahpouri
Instagram: @AnitaShahpouri
Linkedin : @AnitaShahpouri
Twitter: @AnitaShahpouri
رتبه اول گوگل پلاس در ايران با ٣٦٠ ميليون بازديدكننده از سراسر دنيا
https://plus.google.com/u/0/+AnitaShahpouri
ساير كانال ها
@Newnewss @Anitaaplus
Download Telegram
#یک_دقیقه_مطالعه 📚

وقتی قطار که از فرانسه به انگلیس می رفت، پر شد، خانمی کنار یک مرد انگلیسی نشست. خانم فرانسوی خیلی نگران و پریشان بود. مرد انگلیسی پرسید چرا نگرانید؟ مشکلی هست؟
وی گفت من با خودم 10000 یورو دارم که بیش از مقدار مجاز برای خارجی است.
مرد انگلیسی گفت خب بیا نصفشان کنیم.
اگر پلیس شما را گرفت، اقلا نصفشان حفظ شود.
آدرستان در انگلیس را به من بدهید تا به شما برگردانم.
همین کار را کردند.

در بازرسی مرزی خانم فرانسوی جلوی مرد انگلیسی بود و چمدانش را نگشتند.
نوبت مرد انگلیسی شد.
مرد انگلیسی شروع به داد و قال کرد و گفت سرکار! این خانم ده هزار با خودش دارد. نصفش را داده به من تا رد کنم.
نصف دیگرش با خودش است. بگیریدش. من به وطنم خیانت نمی کنم. من با شما همکاری کردم تا ثابت کنم چقدر بریتانیای کبیر را دوست دارم.

زن را دوباره بازرسی کردند و پول را گرفتند.
افسر پلیس از میهن دوستی سخن گفت و اینکه چقدر یک قاچاق ساده به اقتصاد کشور ضرر می زند. و از مرد انگلیسی تقدیر کرد. قطار به راهش ادامه داد و به انگلیس رفت.

زن فرانسوی بعد از دو روز دید مرد انگلیسی جلوی منزلش است.
با عصبانیت گفت آدم پر رو چی می خواهی از جان من؟

انگلیسی پاکتی حاوی 15000 یورو به وی داد و گفت این پول شما و این هم جایزه شما
تعجب نکنید. من می خواستم حواس آنها از کیف من که حاوی 3 میلیون یورو پول بود پرت شود! مجبور شدم همچین حیله ای به کار ببرم!

نتیجه: ممکن است کسی که ادعای دوستی می کند، دزد حقیقی باشد.
@bestplus
آدم‌هایی که به من می‌گویند

من به جهنم خواهم رفت

در حالی‌که آن‌ها به بهشت می‌روند

مرا بسیار شادمان می‌کنند

از اینکه ما به دو مقصد

متفاوت می‌رویم .


#مارتین_هرمان

@bestplus
#خلاصه_اي_از_ايرانم

نماينده مجلس در اداي چهار حرف انگليسي(نه يك جمله نه يك كلمه ، شما بخوانيد FATF، فقط جان مادرتان درست بخوانيد!)در مي ماند!

مجسمه ي تقدير ناصر خان ملك مطيعي توسط حضار تشريف آورنده جهت عرض تسليت به امانت برده مي شود(شما بخوانيد دزديده مي شود)!!

دفتر نقاشي سيار(شما بخوانيد تتلو) به پرويز پرستويي هرچه ميخواهد نثار ميكند!!!

بانوي بادهاي سوئيس ( شما بخوانيد آزاده نامداري) بازيگران رد كننده دعوت افطار رييس جمهور را رياكار ميخواند!!!!

معلمي در تهران ... (اين يكي را خودتان كامل بگرديد و بخوانيد)،نوشتنش هم دشوار است!!!!!


‏#FATF#ناصر_خان_ملك_مطيعي#تتلو#پرويز_پرستويي#آزاده_نامداري#معلم#تجاوز#ايران#فرهنگ
تعرض به دانش آموزان
در دوران راهنمایی معلمی داشتیم که بیش از حد به دانش آموزان نزدیک می شد و گاهی شوخی های زننده ای با برخی دانش آموزان می کرد.
ایشان بدون هیچ اغراقی کابوس کل مدرسه و نفرت انگیزترین معلمی بود که با او مواجه شده بودیم. کافی بود تا به ما نزدیک شود یا در حال صحبت خصوصی با دانش آموزی دیده شود، در چنین موقعیتی تمام دنیا بر سرمان خراب می شد و از آن پس مجبور بودیم زیر نگاه سنگین سایر دانش آموزان و همکلاسی ها شرایط سختی را تحمل کنیم.
هیچ وقت علت رفتارهای او را متوجه نشدیم و نفهمیدیم که واقعا از روی صمیمیت چنین رفتارهایی را انجام می داد یا نگاه دیگری به دانش آموزان داشت، ولی هر چه بود او به عنوان معلم اجازه این میزان از نزدیکی به دانش آموزان را نداشت.( هر چند هنوز هم معتقدم معلمی که وحشیانه و با قرار دادن سه خودکار لای انگشتان دانش آموزان و گذاشتن دست زیر پای خود تنبیه می کرد، اندک بویی از انسانیت نبرده است که بخواهد مفهوم مهربانی را بفهمد. کابوس دردناک این شکل تنبیه های او به حدی بود که هنوز بعد از دو دهه وقتی به یاد او می افتم در انگشت های خود احساس شکستگی و درد شدید دارم)

برای کودک یا نوجوان معلم نماد تمام قدرت و ابهت و دانایی است. دانش آموزان در مقابل معلم در موضع پایین قرار دارند و امکان برقراری دیالوگ همسطح وجود ندارد.
معلمی که به یک یا چند دانش آموز خود بیش از اندازه توجه می کند نه تنها در حق آنها لطفی نکرده بلکه خشونتی پنهان که همچون بختکی آنها را مورد آزار قرار می دهد رفتار کرده است و مصداق آزار روانی محسوب می شود.
دانش آموزان به کوچکترین رفتارها، گفتارها و حرکات معلم خود توجه می کنند. آنها گاهی چیزهایی می بییند که خود معلم هیچگاه متوجه آنها نشده است. از نوع لباس پوشیدن تا آرایش ظاهری و نوع نشستن و راه رفتن و چگونگی تعامل با دانش آموزان زیر ذره بین همیشگی دانش آموزان قرار دارد. معلم در برهه ای از سن کودکان جایگاه بت را دارد، بتی که اگر بشکند چندین برابر خود دانش آموزان را خواهد شکست.

در بخش هایی از فیلم اسپات لایت ( که بر اساس داستان واقعی و در مورد تجاوز کشیشان ساخته شده است) با قربانیانی مصاحبه می شود که با گذشته سال های بسیار و علارغم تشکیل خانواده و داشتن موفقیت های شغلی هنوز نتوانسته اند با ترومای تجاوز کشیش شان کنار بیایند و هنگام سخن گفتن از آن برافروخته شده و گریه می کنند.

در دنیای معصومانه کودکان ( حداقل در جامعه ما) فکر کردن به رابطه جنسی به عنوان شیطنت زشت و کودکانه ای که بزرگترها عاری از آن هستند و باید از آنها مخفی نگه داشته شود، شناخته می شود.
در دنیای کودکانه کشیش، قاری و معلم همچون، پدر نماد پاکی، بزرگی و بری از هرگونه غریزه جنسی شناخته می شوند.. آزار جنسی کودکان توسط این افراد صرفا یک عمل جنسی ساده نیست بلکه تجاوزی به تمام رویاها، تخیلات و بهشت کودکانه آنهاست. آزار جنسی کودکان توسط این افراد یعنی نابود کردن زندگی این کودکان قبل از آنکه به درک درستی از زندگی رسیده باشند.

در میان معلمان هم به مانند هر قشر دیگری افراد پلید یافت می شود، در اینجا وظیفه قانون و افکار عمومی است که به دور از هیاهو یا جبهه گیری علیه همه معلمان، با فشار حداکثری به وزارت آموزش و پرورش و نهادهای مسئول رسیدگی سریع، قاطعانه و شفاف را طلب کند و مانع از بسته شدن ساده این پرونده شود.

فرهاد قنبری

@bestplus
🔻 #تا_انتها_بخوانید 📚

مغازه دار‌ محل، هر روز، صبح زود ماشین سمندش را در پیاده رو پارک میکند، مردم مجبورند از گوشه خیابان رد شوند.

سوپرمارکتی، نصف بیشتر اجناس مغازه اش را بیرون چیده، راه برای رفت و آمد سخت است.

کارمند اداره، وسط ساعت کاری یا صبحانه میل میکند، یا به ناهار و نماز میرود و یا همزمان با مراجعه ارباب رجوع کانالهای تلگرام و اینستاگرامش را چک میکند.

بساز بفروش، تا چشم صاحبان آپارتمان را دور میبیند، لوله ها و کابینت را از جنس چینی نامرغوب میزند در حالی که پولش را پیشتر گرفته است.

کارمند بانک، از وسط جمعیتی که همه در نوبت هستند به فلان آشنای خود اشاره میزند تا فیش را خارج از نوبت بیاورد تا کارش راه بیوفتد!

استاد دانشگاه، هر جلسه بیست دقیقه دیر میاد و قبل از اتمام ساعت، کلاس را تمام میکند جالبتر اینکه مقالات پژوهشی دانشجویان را بنام خودش چاپ میکند.

دانشجو پول میدهد، تحقیق و پایان نامه را کپی شده میخرد و تحویل دانشگاه میدهد تا صاحب مدرک شود.

پزشک، بیمار را در بیمارستان درمان نمیکند تا در مطب خصوصی به او مراجعه کند و یا به همکار دیگر خود پاس میدهد تا بیمار جیب خالی از درمانگاه خارج شود.

همه اینها شب وقتی به خانه می آیند، هنگامی که تلگرام را باز میکنند از فساد، رانت، بی عدالتی، تبعیض و گرانی سخن میگویند و در اینستاگرام پستهای روشنفکری را لایک میکنند.
همه هم در ستایش از نظم و قانونمداری در اروپا و آمریکا یک خاطره دارند اما وقتی نوبت خودشان میرسد، آن میکنند که میخواهند.

جامعه با من و تو، ما میشود، قبل از دیگران به خودمان برسیم.

@bestplus
#معرفی_کتاب 📚

ده رمان برتر جهان به انتخاب سامرست موام نویسنده و اندیشمند انگلیسی:

۱- جنگ و صلح از لئو تولستوی روس تبار

۲- باباگوریو از انوره دو بالزاک فرانسوی

۳- دیوید کاپرفیلد از چارلز دیکنز انگلیسی

۴- برادران کارامازوف از فئودور داستایوفسکی روس

۵- مادام بواری از گوستاو فلوبر فرانسوی

6- سرخ و سیاه از ماری هانری بیل( استاندال) فرانسوی

۷- بلندی های بادگیر از امیلی برونته انگلیسی

۸- تام جونز از هنری فیلدینگ انگلیسی

۹- موبی دیک یا وال سفید از هرمان مولویل آمریکایی

۱۰- غرور و تعصب از جین آستین انگلیسی

@bestplus
🖊تجاوز جنسی در دبیرستان و بحران فراگیر توسعه در ایران


@bestplus
🔸بررسی دقیق علل وقوع تجاوزهای جنسی اخیر و موارد پیشین، در حیطه ی پژوهشی جامعه شناسان و روان شناسان اجتماعی است. در این جا، آنچه از منظر یک شهروند و رویکرد توسعه می توان گفت این است:
۱. ناهنجاری های اجتماعی از این دست، در حال تکرار در ابعادی بهت آور و حیرت انگیز است. بهت هم از نظر مکان وقوع آن ها و هم از نظر جایگاه فاعلان درگیر.
۲. این روند در کنار ناهنجاری های رو به افزایش دیگری چون سوء استفاده از دختران خیابانی در خانه های عفاف و افزایش میزان اعتیاد و تن فروشی و کاهش دامنه سنی فاعلان به سنین نوجوانی، به همراه بیکاری و افسردگی و ناشادی بالا، دال بر بحران توسعه اجتماعی فراگیر در ایران است.
۳. ابعاد این بحران فراگیر زمانی برجسته تر می شود که تناسب آن با متن نطام اجتماعی و اهداف ان از جمله پرورش انسانی طراز نوین، مقایسه شود؛ انسانی رهای از تعلقات مادی و هواهای نفسانی. اما، در عمل، آنچه رخ داده، نشان دهنده ضعف های جدی نظام حکمرانی و در نتیجه رشد قابل توجه درگیر شدن در فساد های مالی، و رشد قابل توجه درگیر شدن در ناهنجاری های اجتماعی است.
۴. اگر مورد سعید طوسی صحت داشته باشد، تلاش برای تبرئه او از سویی، و تلاش برای مجازات معاون دبیرستان در مورد اخیر، نشان دهنده وجود تبعیض های نظام مند در برخورد با فاعلان ناهنجاری های اجتماعی است. چنین تفاوت های رویه ای، نه تنها کمکی به مواجهه با ناهنجاری های اجتماعی نمی کند بلکه موجب عصبی و خشمگین تر شدن جامعه نیز می شود.

علی دینی ترکمانی
بدون شرح
#تصویر_روز
عمارت هشت بهشت، اصفهان - استان #اصفهان

@bestplus
#تصویر_روز

#حمام حاج تراب، #نهاوند - استان #همدان

تصاویر بیشتر در:
👇👇👇👇
@bestplus
دانشگاه‌های بی مسوولیت

سایت دانشگاه ملبورن را نگاه کنید!
می‌گوید من یک engaging university هستم که نسبت به حل مسائل ایالت که اصلی‌ترین آن آب است، تعهد دارم. می‌گوید در ده سال گذشته چقدر روی آب ایالت کار کرده‌ام و دستاوردهای آن چه بوده است.

✳️ در کدام سایت دانشگاه‌های ایران یک بیانیه محلی داریم که گفته باشد نسبت به این استان و شهرستان و این مردم متعهد هستم و این کارها را برای بهبود این وضعیت انجام داده‌ام؟ در کدامیک از مدل‌های ما برای تخصیص گرنت، کار کردن برای مردم محلی یک شاخص بوده است؟ مثلا اگر یک استاد در جمع مردم محلی سخنرانی کرد تا آنها را نسبت به یک پدیده ناخوشایند آگاه کند، یا اگر کسی در دانشگاه مازندارن برای احیای تالاب‌ها و یا نجات پرندگان مهاجر کار کرد، آیا در نظام آموزشی و پژوهشی ما امتیاز دارد؟ یا اینکه می‌گوییم بهتر بود که به جای این کارها دو تا مقاله می‌نوشت؟ دانشگاهی که تعداد اعضای هیات علمی آن از هزار تا می‌رسد به دو هزارتا، و تعداد دانشجویانش از شش هزار تا می‌شود ده هزار تا، ولی فقر و آسیب در محیط محلی آن افزایش پیدا می‌کند این دانشگاه بی‌مسئولیت است.

✳️ اگر یک استاد در یک سمن (NGO) برای بهبود کسب و کارهای محلی کار کرد امتیاز دارد؟ یا اینکه می‌گوییم انگشتت را بگذار روی این دستگاه تا مشخص شود که صبح چه وقت آمده‌اید و غروب چه وقت رفته‌اید؟

✳️ اگر از فردا صبح همه اساتید دانشگاه‌های ما برای شش ماه سر کار نروند، اجتماع محلی احساس نمی‌کند چیزی کم شده است؛ در حالی که اگر نانواها یک روز این کار را بکنند همه متوجه می‌شوند. چراکه پرداختن به ماموریت‌های محلی در نظام دانشگاهی ما تعریف نشده است. آیا دانشگاه محل گفتگو و مراجعه رسانه‌ها، فعالان مدنی، احزاب سیاسی، شرکت‌های خصوصی، اتاق بازرگانی و ... است؟ یا اینکه بدون نیاز به دانشگاه کارشان را پیش می‌برند و حداکثر از بین اساتید یکی دو نفر را یارگیری می‌کنند؟ شأن حضور دانشگاه در محل به صرف افراد است یا به خاطر شأن حقوقی و سازمانی آن؟

✳️ در جایی که دانشکده کشاورزی داریم و در همانجا بیشترین مصرف کود و سم را هم داریم، و ابتلا به سرطان گوارش حاصل از آن هم زیاد است، این دانشکده کاندیدای بی‌مسئولیتی است. در جایی ریزگرد داریم و در سی سال گذشته، در پایان‌نامه‌ها، مقاله‌ها، طرح‌های پژوهشی، و رشته‌های دانشگاه محلی آن، اثری از ریزگرد نیست. این دانشگاه فکر کرده است که فقط باید مقاله تولید کند تا نرخ رشد مقالات بین‌المللی ما در ژورنال‌های ISI افزایش پیدا کند. باید به مسئولیت اجتماعی چنین دانشگاهی شک کرد.

✳️ مدل ارزیابی دانشگاه‌های ما می‌تواند تغییر کند. نپرسیم چند مقاله به چند زبان نوشته‌اید، بپرسیم چقدر موثر بوده‌اید؟ اجتماع محلی فقط درد مسائل را درک می‌کند، این دانشگاه است که باید مسأله را شناسایی کند و راهکار ارائه دهد. هدف نهایی دانشگاه، در کنار تعهدات جهانی و ملی، ارتقا کیفیت زندگی شهروندان است.
@bestplus
محمدفاضلی
این سه عکس🔻
🖊سهند ایرانمهر

🔸#جان_بولتون گفته است که:«در اجلاس گروه هفت، کشورهای دیگر انتظار دارند که آمریکا همیشه بانک آنها باشد اما رییس جمهور ترامپ روشن ساخت که این وضعیت دیگر ادامه نخواهد داشت». پس از اجلاس هم رئیس جمهوری آمریکا در صفحه توئیتر خود اعلام کرد که در واکنش به اظهارات نخست وزیر کانادا، امضا و حمایتش از بیانیه نشست سران «جی هفت» را پس گرفته است.
🔸حالا به این سه عکس نگاه کنید. اولین عکس #آنگلا_مرکل صدراعظم آلمان را در کنار #اوباما نشان می دهد. در اجلاسی مشابه اجلاس اخیر. دیالوگی منطبق بر «قوه فاهمه» که با کمی مسامحه آدم را یاد تعبیر مشهور « #کانت » از این قوه می‌اندازد و طبیعتا برای آلمانی‌هایی چون مرکل، چندان بیگانه نیست. پس زمینه تصویر سبز و روحنواز و امیدبخش می نمایاند و اوباما که خود محصول سنت شکنی در تاریخ گذشته آمریکا و ارمغان دموکراسی مدرن آمریکایی است روبروی مرکل با گاردی باز، شنوایِ حرف خانم صدراعظم است. پیداست که تا چه حد می‌توان در مورد موضوع مورد صحبت یک سیاهپوست و یک زن - که نمونه مشابهی از آن در تاریخ قدیم نمی‌توان یافت- می‌توان خوش‌بین بود.

🔸تصویر دوم اما به کلی متفاوت است. مرکل انگار می‌خواهد به زور و نومیدانه چیزی را شیرفهم مرد مُتِبَختر و خودشیفته‌ای کند که قصد ندارد از موضع غیرمنطقی خود عدول کند. مابقی حاضران هم مستاصل و سراسیمه‌اند. فضای کادر برخلاف عکس پیشین مرکل و اوباما، شلوغ، بسته و خفقان‌آور است. نه اثری از افق باز و سبزه و دستان گشاده است و نه نشانی از همکاری و همدلی. گفته شده است که این عکس را «استفان زیبرت»، منتشر کرده است. او پیشتر روزنامه‌نگار بوده است و حالا مسئول رسانه‌ای و سخنگوی دولت آلمان. اگر این عکس توسط کس دیگری منتشر شده بود شاید این را نمی‌گفتم اما پیشینه و ملیت زیبرت برای من تردیدی باقی نمی‌گذارد که شباهت این عکس و کادر آن با کادر و مضمون عکس سوم اتفاقی نیست.
🔸در عکس سوم، هیتلر همانگونه نشسته است که ترامپ. زبان بدن، حالت افتاده روی هم دست ها، تراکم آدم های آنسوی میز و از همه مهم‌تر، کادر بسته و شلوغ و جای عنصر اصلی عکس با این تفاوت که آنجا گوش ها و چشم‌هایی مشتاق، پذیرای خودکامه‌اند است و اینجا، زمانه؛ زمانه دیگری است.تصویر ترامپ و متحدان سرخورده شاید بهترین تصویر از دوره‌ای متمایز در تاریخ آمریکا باشد. جلوه ای از شخصیت مصمم و لجوج یک خودکامه در عصر پسا‌دموکراسی(!) و رویکرد آمریکا در زمانه‌ای که بیش از ارزش‌های آمریکایی، سخن از«آمریکای بزرگ» است، سخن از «اول آمریکا».

🔸محافلی در ایران، این روزها سخن گفتن از بی‌کفایتی یا بی تدبیری تیم مذاکره کننده هسته‌ای می‌زنند و نقص #برجام را فرصت دوباره برای احیای خود و دلیل نقض برجام می‌بینند. دست‌کم حالا معلوم شده است که این نگاه تا چه حد نابالغ است. رویکرد آمریکای ترامپ آفت همه تعهدات و توافق‌هاست. #کنوانسیون‌های_ژنو (۱۹۴۹)، قرارداد #نفتا (NAFTA)، #توافق_محیط زیستی_پاریس ، قراردادهای #سازمان_تجارت_جهانی (WTO)، پیمان #ترانس_پاسیفیک (TPP)، پیمان محیط زیستی پاریس، قرارداد #ناتو (NATO)، پیمان‌های دوجانبه با اتحادیهٔ اروپا، پیمان‌های دوجانبهٔ دفاعی با کُره جنوبی و ژاپن، کوبا و حتا پرداخت شهریه‌ٔ آمریکا به بودجهٔ سازمان ملل و برخی دیگر از قراردادها و معاهدات بین‌المللی آمریکا ، مشت نمونه خروار از توافق ها و قراردادهایی است که ترامپ یا نقض‌شان کرده است یا وعده خروج از آن را داده است . این همان چیزی است که اشپیگل در شماره اخیر خود با عنوان «عصر خودکامگی» از آن یاد کرد با این همه نظریه‌پردازانی چون «استفان والت» معتقدند که در ظاهر نامنسجم و درهم ریخته سیاست خارجی #ترامپ رگه هایی از (نظریه) #رئالیسم را رصد کرده اند:« تلاشی برای ایجاد موازنه های فرامنطقه‌ای از طریق اعمال زور اما با یک تفاوت آشکار و آن اینکه مبنای این واقع گرایی در روابط بین الملل مبتنی برهکاری با دولت‌ها و سازمان‌هاست یعنی همان حلقه مفقوده ترامپیسم و دنیای امروز».
🔸 این عکس ترامپ اما نشان می‌دهد که سخن #استفان_والت در مورد نادیده گرفتن بنیان اصلی رئالیسم در عرصه‌بین‌الملل، بیراه نبوده است همچنانکه تلنگر زیبرت را با پس زمینه‌ای از #فاشیسم، در خاطره‌ها زنده می‌کند اگرچه زمانه کنونی با آن زمان متفاوت است اما این سخن «پریمو لوی» در کتاب If This Is‌ a Man -به عنوان شاهد زخم خورده آن دوران را- نمی‌توان بالمآل فراموش کرد:
«یک بار اتفاق افتاده است پس بازهم ممکن است اتفاق بیفتد!»
@bestplus
💥وقتی تبلیغات رو میچسبونید کف پیاده‌رو و فکرمی‌کنید مرزهای خلاقیت تو تبلیغات رو جابجا کردین،
آخرش این بنده‌های خدا مجبورن با کاردک جمعش کنن
۱. استفاده از کیسه های پارچه ای خرید
۲. جلوگیری از هدر رفت آب حتی جزئی
۳. استفاده اشتراکی از وسایل نقلیه
۴. پیاده روی بیشتر
۵. بازیافت زباله تر
۶. بازیافت زباله خشک
۷. استفاده از دوچرخه
۸. درختکاری
خلاقیت جالب برای حذف کیسه‌های پلاستیكى

مسائل محیط زیستی در حال تبدیل شدن به بحران های جدی هستند.
همه ما در این زمینه مسئولیم.
از روزی که با گل به خودی مدافع مراکش، ایران پیروز از زمین بیرون آمد یک چیز خیلی توجهم را به خودش جلب کرده. تعداد خیلی زیادی از ورزشکارها، هنرپیشه ها، آدم حسابیها و سلبریتی های ایرانی با مدافع مراکشی همدردی و دلسوزی کردند و برایش نوشتند که مرد، سرت را بالا بگیر و قوی باش. نا خودآگاه از خودم پرسیدم، کجای تمام این سالها، یک ملت (که بعد از مدتها غم و غصه از ته ته دل سرمست پیروزی بود) اینهمه برای رقیبش غصه خورده؟ مایی که شادی برایمان حکم طلا دارد و کالایی کمیاب به حساب می آید، چطور اینهمه سخاوتمندانه شادیمان را در کنار اشکهای جوانی از مراکش قرار دادیم که تا دیروز حتی اسمش هم به گوشمان نخورده بود؟

ما مردم نجیبی هستیم...
شاید از بد حادثه گاهی آنقدر سرگردان میشویم
که به جان هم می افتیم
اما تصویر واقعی ما این است،
همین فراموش نکردن دلهره های جوان مراکشی
آنهم در شادترین لحظه های زندگیمان
کاش صدایم آنقدر بلند بود که این تصویر را به تمام دنیا نشان میدادم...
📷 نام پوستر : Better Connection

شعار کمپین : به دنیا وصل شو ( شعاری برای کمپین طراحی نشده و این Tagline می‌ باشد )

🏙 نام کمپانی : موسسه گردشگری Better 4 Travel

کشور آلمان 🇩🇪

🚀 آژانس تبلیغاتی : Service Plan

💡 ایده : این موسسه گردشگری در کمپین تبلیغاتی خود ، در سه پوستر جداگانه ( تمام تصاویر را در صفحه اینستاگرام مشاهده کنید ) از تصاویر اشخاصی استفاده کرده است که در کشورهایشان ، #فرودگاه هایی به نام آنها وجود دارد . دو نفری که در هر تصویر حضور دارند ، ارتباط دوستانه ای باهم دارند ، در صورتیکه در زندگی واقعی آنها از مخالفان سرسخت یکدیگر بودند . دلیل این ارتباط خوب در تصویرها این است که با موتور جستجوی پروازهای " Better 4 Travel " تمام ارتباطات از هر فرودگاهی به هر فرودگاهی آسوده و راحت خواهد بود ! در واقع آنها می گویند که مشتری می تواند به راحتی در سایت شان #پروازهای سراسر دنیا ، بین هر فرودگاهی را به راحتی پیدا کند و از آن استفاده کند ...
"شعور و شهوت"
حتما حتما حتما با دقت تا آخرش بخونيد خيلى عاليه

"جان بلانکارد” از روی نیمکت برخاست
لباس ارتشی اش را مرتب کرد
و به تماشای انبوه مردم
که راه خود را از میان ا یستگاه قطار بزرگ مرکزی پیش می گرفتند
مشغول شد.
او به دنبال دختری می گشت
که چهره ی او را هرگز ندیده بود
اما قلبش را می شناخت
دختری با یک گل سرخ.
از سیزده ماه پیش دلبستگی‌اش به او آغاز شده بود.
از یک کتابخانه ی مرکزی در فلوریدا,
با برداشتن کتابی از قفسه
ناگهان خود را شیفته و مسحور یافته بود.
اما نه شیفته ی کلمات کتاب ..
بلکه شیفته ی یادداشتهایی با مداد,
که در حاشیه ی صفحات آن به چشم می‌خورد.
دست خطی لطیف که بازتابی از ذهنی هوشیار و درون بین
و باطنی ژرف داشت.
در صفحه ی اول ” جان” توانست نام صاحب کتاب را بیابد:
“دوشیزه هالیس می نل"
با اندکی جست و جو و صرف وقت
توانست نشانی دوشیزه هالیس را پیدا کند.
” جان ” برای او نامه ای نوشت و ضمن معرفی خود
از او درخواست کرد که به نامه نگاری با او بپردازد.
روز بعد جان سوار کشتی شد
تا برای خدمت در جنگ جهانی دوم عازم شود.
در طول یکسال و یک ماه پس از آن ,
آن دو به تدریج با مکاتبه و نامه نگاری به شناخت یکدیگر پرداختند.
هر نامه همچون دانه ای بود
که بر خاک قلبی حاصلخیز فرو می افتاد
و به تدریج عشق شروع به جوانه زدن کرد.
جان درخواست عکس کرد،
ولی با مخالفت ” میس هالیس ” روبه رو شد.
به نظر هالیس اگر ” جان ” قلبا به او توجه داشت
دیگر شکل ظاهری اش نمی توانست برای او چندان با اهمیت باشد.
ولی سرانجام روز بازگشت ” جان ” فرا رسید
آن ها قرار نخستین ملاقات خود را گذاشتند :
۷ بعد الظهر در ایستگاه مرکزی نیویورک.
هالیس نوشته بود :
" تو مرا خواهی شناخت
از روی گل سرخی که بر کلاهم خواهم گذاشت ."
بنابراین راس ساعت ۷ بعدالظهر ” جان ” به دنبال دختری می گشت
که قلبش را سخت دوست می داشت
اما چهره اش را هرگز ندیده بود.
ادامه ی ماجرا را از زبان خود " جان " بشنوید:
زن جوانی داشت به سمت من می‌آمد,
بلند قامت و خوش اندام
موهای طلایی‌اش در حلقه‌های زیبا ،
کنار گوش‌های ظریفش جمع شده بود.
چشمان آبی رنگش به رنگ آبی دریا بود
و در لباس صورتی روشنش به شکوفه های بهاری می مانست
که جان گرفته باشد
من بی اراده به سمت او قدم برداشتم ,
کاملا بدون توجه به این که او آن نشان گل سرخ را
بر روی کلاهش ندارد.
اندکی به او نزدیک شدم .
لب هایش با لبخند پرشوری از هم گشوده شد
اما به آهستگی گفت ” ممکن است اجازه دهید عبور کنم ؟"
بی‌اختیار یک قدم دیگر به او نزدیک شدم و
در این حال میس هالیس را دیدم.
تقریبا پشت سر آن دختر ایستاده بود
زنی حدودا 50 ساله ..
با موهای خاکستری رنگ که در زیر کلاهش جمع شده بود.
اندکی چاق بود و
مچ پای نسبتا کلفتش توی کفش های بدون پاشنه جا گرفته بودند.
دختر صورتی پوش از من دور می شد و
من احساس کردم که بر سر یک دوراهی قرارگرفته ام.
از طرفی شوق و تمنایی عجیب
مرا به سمت آن دختر صورتی پوش فرا میخواندو
از سویی علاقه ای عمیق به زنی
که روحش مرا به معنای واقعی کلمه مسحور کرده بود
به ماندن دعوتم می کرد.
او آن جا ایستاده بود با صورت رنگ پریده و چروکیده اش
که بسیار آرام و موقر به نظر می رسید.
و چشمانی خاکستری و گرم که از مهربانی می درخشید.
دیگر به خود تردید راه ندادم.
با کتاب جلد چرمی آبی رنگی که در دست داشتم
و در واقع نشان معرفی من به حساب می آمد جلو رفتم.
از همان لحظه فهمیدم که دیگر عشقی در کار نخواهد بود.
اما چیزی به دست آورده بودم که ارزشش حتی از عشق بیشتر بود.
دوستی گرانبهایی که می توانستم همیشه به آن افتخار کنم.
به نشانه ی احترام و سلام خم شدم
و کتاب را برای معرفی خود به سوی او دراز کردم.
با این وجود وقتی شروع به صحبت کردم
از تلخی ناشی از تاثری که در کلامم بود متحیر شدم.
من ” جان بلانکارد” هستم و شما هم باید دوشیزه می نل باشید.
از ملاقات شما بسیار خوشحالم
ممکن است دعوت مرا به شام بپذیرید؟
چهره ی آن زن با تبسمی شکیبا از هم گشوده شد
و به آرامی گفت: فرزندم من اصلا متوجه نمی‌شوم!
ولی آن خانم جوان که لباس صورتی به تن داشت
و هم اکنون از کنار ما گذشت..
از من خواست که این گل سرخ را روی کلاهم بگذارم
و گفت اگر شما مرا به شام دعوت کردید باید به شما بگویم که
او در رستوران بزرگ آن طرف خیابان منتظر شماست.
او گفت که این فقط یک امتحان است!
ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺷﻌﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻬﻮﺕ،
ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺷﻬﻮﺕ ﺩﺍﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻌﻮﺭ،
ﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺭﺍ ....
ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﻌﻮﺭﺵ ﺑﻪ ﺷﻬﻮﺗﺶ.ﻏﻠﺒﻪ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺳﺖ،
ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﻬﻮﺗﺶ ﺑﺮ ﺷﻌﻮﺭﺵ ﻏﻠﺒﻪ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﭘﺴﺖ ﺗﺮ...
@bestplus