كانال فرهنگ ،هنر ، خلاقيت ، نوآوري
736 subscribers
5.19K photos
273 videos
192 files
61 links
Telegram : @AnitaShahpouri
Instagram: @AnitaShahpouri
Linkedin : @AnitaShahpouri
Twitter: @AnitaShahpouri
رتبه اول گوگل پلاس در ايران با ٣٦٠ ميليون بازديدكننده از سراسر دنيا
https://plus.google.com/u/0/+AnitaShahpouri
ساير كانال ها
@Newnewss @Anitaaplus
Download Telegram
آزادی به این معنا نیست که هرکاری دلت می‌خواهد انجام دهی؛ بلکه بدین معناست که مجبور نباشی آن کاری را انجام دهی که دلت نمی خواهد....!

#ژان_ژاک_روسو
▪️به بهانه درگذشت قاسم افشار

🎬 رستگار شدی آقای #اخبار!

▪️ رستگار شدن نعمتی است. پیرترها دعا می کنند: «عاقبت به خیر شی!» و آدم تا زمانی که مهلت اش سر نرسد نمی فهمد عاقبت به خیر یعنی چه؟

▪️ #محمدرضا_فروتن در فیلم باغ های کندلوس گفت:«مادرا هر وقت بمیرن زوده»! جمله ای کوتاه که به معبد طلایی دیالوگ های ماندگار راه یافت. اما هرکس که آدم دوستش داشته باشد و «بمیرد» مرگش به نظر زود است. اصلاً مرگ هرچه دورتر، بهتر!

▪️#قاسم_افشار درگذشت. مردی با چهره ای مصمم و صدایی گیرا که یک باره از بخش های خبری محو شد. می گویند سال 88 در اعتراض به پیامدهای #انتخابات_ریاست_جمهوری دهم ایران عطای کار در تلویزیون را به لقایش بخشید و رفت گوشه ای از تهران شلوغ و مغازه موبایل فروشی اش را گرداند. آنقدر دل شکسته که حتی حاضر نشد کلاس خصوصی گویندگی برگزار کند.

▪️ در مورد این اتفاق و چرایی ماجرا هم با رسانه ها حرف نزد یا اگر زد چندان منتشر نشد که آفتاب بر همه ابعاد تاریک آن بدرود بی مقدمه از قاب تلویزیون بتابد.

اما بسیاری از مردم همین روایت را پذیرفته اند و امان از وقتی که مردم روایتی را باور کنند. پاک کردنش با هیچ تکذیبی شدنی نیست! مثل #مومیایی_رضاشاه که حتی اگر زبان باز می کرد و می گفت به به او تعلق ندارد مردم می گفتند: ما درکت می کنیم رضاشاه! تو بخواب!

▪️ یاد #تقی_روحانی افتادم، گوینده ای با سرنوشتی به مراتب رنج آورتر! از آنهایی که تاوان بسیار تلخی داد و شاید مرگ آرام ترش کرد. تا سال 57 گوینده رادیو بود. خیلی ها هنور هم او را با مسابقه بیست‌سوالی و «صبح جمعه با شما» به خاطر می آوردند.

▪️پس از انقلاب دستگیر شد و به جرم «تبلیغ به نفع رژیم پهلوی با استفاده از دستگاه رادیو و تلویزیون» به ۵ سال حبس محکوم شد که باید ۲ سال اول محکومیت خود را در زندان #ایرانشهر می گذراند.

▪️روزنامه #کیهان ۲۹ شهریور ۵۸، یک روز پس از اعلام حکم تقی روحانی نوشت: « او با استفاده از فرستنده‌های رادیویی در جهت وارونه نشان دادن سیر انقلاب اسلامی ایران و تحکیم سلطنت و استعمار مردم پافشاری کرده است و تا آخرین روزهای عمر سلطنت خاندان فاسد پهلوی نقش بلندگوی رژیم را در رادیو و تلویزیون ایفا کرده و با کلمات فریبنده خود در سرویس‌های خبری رادیو به توجیه کشتارهای سفاکان رژیم خونخوار چون ازهاری و دست‌نشاندگان پلید پرداخته است."

▪️در مجموعه «همگام با شعارها در انقلاب اسلامی ایران»/انتشارات #سپاه_پاسداران هم آمده که شعار «این تقی روحانی اعدام باید گردد» در بعضی راهپیمایی های پیش از انقلاب از سوی مردم سر داده شد.

▪️تا این جای کار می شود با تسامح و تساهل انقلابی پذیرفت، اما او روز ۱۱ مهرماه ۱۳۵۸ در حالی که برای طی دوران محکومیتش به ایرانشهر برده می‌شد، از سوی گروه مسلح توحیدی مستضعف ربوده شد.

روزنامه کیهان پس از این حادثه نوشت: شخص نا‌شناس در تماسی تلفنی با روزنامه گفته: "ما تقی روحانی را از دست پاسدارانی که قصد انتقال وی را به ایرانشهر داشتند، ربودیم و پس از ربودن از چنگ پاسداران، او را در بیابان‌های جنوب مهرآباد بردیم و اعدام کردیم."

▪️اما پیکر نیمه جان او در بیابان‌های اطراف جاده آرامگاه پیدا شد. چنان او را کتک زده بودند که پیکرش #فلج شده و قدرت #تکلم خود را از دست داده بود. حتی گفتند ربایندگان که معلوم نیست این روزها در کجای تاریخ یا جغرافیای این مملکت هستند، زبان او را هم بریدند!

▪️روحانی 34 سال بعد در 5 تیرماه 92 جان به جان آفرین تسلیم کرد. گرچه برای آنها که با #صدای او خاطره داشتند، روحانی 34 سال پیش رسماً مُرده بود.

▪️تصویری از او در سال های آخر منتشر شد که روی تخت با چشم های درشتِ پُرسشگر به دوربین زل زده بود. چشم هایی که آدم دوست دارد از سنگینی نگاهشان خودش را جایی پنهان کند.

▪️افشار و روحانی را به خاطر تفاوت خاستگاه نمی توان با هم مقایسه کرد اما رستگار شدن نعمتی است. پیرترها می گویند: «عاقبت به خیر شی» و آدم تا زمانی که مهلت اش سر نرسد نمی فهمد عاقبت به خیر یعنی چه؟!

▪️مردم می دانند که #گویندگان_خبر «مامور هستند و معذور» و متن های از پیش آماده شده را صرفاً می خوانند اما گاهی همدلی، همراهی، یک #لبخند واقعی یا یک تلخی و #بغض در گلو را خوب می فهمند. همین ها باعث می شود که در قاب شیشه ای به یکی دل ببندند یا از یکی دل شان سیر شود.

▪️ما تلخ ترین و شیرین ترین اخبار را از زبان گویندگان خبر می شویم. تصویرشان گاه در ذهن برای ابد حک می شود و چه خوب است که آدم باوقار و مطمئن و صمیمی و آرام در قلب مردمش جاودانه شود. درست مثل قاسم افشار که در پیشگاه مردم رستگار شد.

▪️برای عاقبت به خیری همه گویندگان خبر از #کامران_نجف_زاده و #ایمان_مرآتی گرفته تا #مرتضی_حیدری و ... دعا کنیم!
گل را می توان زیر پا له کرد
ولی عطر آن را هرگز....

یک ملت را میتوان از بین برد،
اما تاریخ و تمدن آن را نه…!

“فرانسوا ولتر”

@bestplus
سی ویژگی کسانی که کتاب نمی خوانند :

1-خیلی راحت تحت تأثیر تبلیغات قرار می گیرند؛
2-حرف های تکراری می زنند؛
3-دایره ی واژگان آنها بسیار محدود است؛
4-خود را نمی شناسند؛
5-با هیجان و احساس زندگی می کنند؛
6-بخش استدلالی ذهن آنها تقریباً تعطیل است؛
7-استعداد پوپولیست شدن را پیدا می کنند؛
8-قوای عقلی آنها پرورش نیافته است؛
9-بر آنچه می گویند خیلی کنترل ندارند؛
10-گوش کردن به دیگران را نمی آموزند؛
11-مستعد پذیرش شایعات هستند؛
12-اهمیت متفاوت بودن انسانها را کشف نمی کنند؛
13-مغز، حالت سولفاته پیدا می کند؛
14-غلظت یادگیری آنها به شدت کاهش می یابد؛
15-فرصت فکر کردن در زندگی را از دست می دهند؛
16-با واژه «انتقاد» بیگانه اند؛
17-زمینه های تداوم اقتدارگرایی را فراهم می آورند؛
18-حرف های نسنجیده زیاد می زنند؛
19-منافع خود را به خوبی تشخیص نمی دهند؛
20-با واژه «مشورت» ناآشنا هستند؛
21-حکومت ها را خوشحال می کنند؛
22-باعث می شوند که نظام حزبی در یک کشور شکل نگیرد؛
23-زود عصبانی می شوند؛
24-از حقوق شهروندی خود و دیگران ناآگاه هستند؛
25-برای رشد فکری و شخصیتی، احساس نیاز نمی کنند؛
26-در همه زمینه ها، اظهار نظر می کنند؛
27-راحت بر دیگران القاب می گذارند؛
28-تفاوت بین توهم و غیرتوهم را نمی دانند؛
29-تعریفشان در خصوص زندگی، از غرایز انسانی فراتر نمی رود؛
30-نمی دانند جهل چیست.

✍🏻 نویسنده : دکتر محمود سریع القلم

@bestplus
گدﺍیان بهرِ ﺭوزی،
طفل خوﺩ رﺍ کوﺭ میخوﺍهند؛
طبیباﻥ جملگی
خلق رﺍ رنجوﺭ میخوﺍهند؛
گمانم مردﻩ شویاﻥ
رﺍضی ند بر مُردﻥ مرﺩم؛

بنازﻡ مطرباﻥ
کاین خلق رﺍ مسروﺭ میخوﺍهند ...


#شیخ_بهایی

@bestplus
#تلنگر 📚

ﺷﺨﺼﯽ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﻫﺎﻣﺒﻮﺭﮒ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺭﻓﺘﯿﻢ، ﻫﻤﮑﻼﺳﯽ ﻫﺎﯼ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎه‌‌ماﻥ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻧﯽ ﺑﺮﺩﻧﺪ.

زﻭﺝ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﻞ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺩﻭ ﺑﺸﻘﺎﺏ ﻭ ﺩﻭ ﻋﺪﺩ ﻧﻮﺷﯿﺪﻧﯽ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰﺷﺎﻥ ﺑﻮﺩ.

ﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﭼﻨﯿﻦ ﻏﺬﺍﯾﯽ ﻣﯽ‌ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ یک ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺭﻣﺎنتیک ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎﺷﺪ.

ﺩﺭ ﻣﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮ ﭼﻨﺪ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺴﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ‌ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﭘﯿﺸﺨﺪﻣﺖ ﻏﺬﺍ ﺑﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﮐﻤﯽ ﺑرای آﻧﻬﺎ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ آنها ﺳﻌﯽ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩﻧﺪ که هیچ غذایی باقی نگذراند.

ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺎ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻫمکلاسی‌هایمان ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻏﺬﺍ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﺍﺩﻧﺪ بطوﺭیکه ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﯿﺮ ﺷﺪﻥ ﯾﮏ ﺳﻮﻡ ﻏﺬﺍ ﻫﻨﻮﺯ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﺑﻮﺩ.

ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺻﺪﺩ ﺗﺮﮎ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺧﺎنمﻫﺎﯼ ﭘﯿﺮ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺑﺎ ﻣﺎ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻠﻒﮐﺮﺩﻥ ﻏﺬﺍﯼ ﺯﯾﺎﺩ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ.

ﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ﻣﺎ ﭘﻮﻝ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﻣﯽﺩﻫﯿﻢ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﭼﻪ ﺍﻫﻤﯿﺘﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﻏﺬﺍﯼ ﺍﺿﺎﻓﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ.

ﺧﺎﻧم ﭘﯿﺮ ﺳﭙﺲ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﻭ ﺷﺨﺼﯽ ﺑﺎ ﯾﻮﻧﯿﻔﻮﺭﻡ ﺍﺯ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ.

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪ؛ 50 ﯾﻮﺭﻭ ﺟﺮﯾﻤﻪ ﺷﺪﯾﻢ.

ﺍﻓﺴﺮ ﺑﻪ ﻣﺎ ﮔﻔﺖ: ﺁﻥ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯽ ﻣﺼﺮﻑ ﺑﮑﻨﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺑﺪﻫﯽ، ﭘﻮل ﻣﺎﻝ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ ﻭﻟﯽ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﻤﻠﮑﺖ متعلق ﺑﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺳﺖ.

بله این است تفاوت و حال میفهمم که چرا آلمان صنعتی ترین و پیشرفته ترین کشور قاره اروپاست!

@bestplus
در این چند روز مرتب عکسهای عروس جدید خاندان سلطنتی انگلستان را می بینم و نقل سادگیش و کنایه زدن به زنها که ببینید و یاد بگیرید .......
البته کمتر کسی اشاره میکند که این عروسی ساده 45 میلیون پوند هزینه دربر داشته ا ست .
مثل اینکه همیشه تیغ اشاره ی جوامع ما روی زنهاست . زنهایی که حتی برای شخصی ترین موضوع ممکنشان که نوع آرایش است هم باید مسخره شوند ......
البته در جامعه ای که قبل از ازدواج از دختر گواهی بکارت گرفته میشود اما سوال نمیشود که پسر تا بحال با چند نفر خوابیده ست این موضوع چیز عجیبی نیست ......... ! ! !
بد نیست که بدانیم پرنس انگلستان با زنی طلاق شده از نژاد و ملیتی دیگر که فرزنده طلاق بوده و سه سال از او بزرگترست ازدواج کرده ا است .
ولی در جوامع وجهان ما چنین زنی حتی حق زندگی همراه با احترام را هم ندارد و هر آدم بی ارزشی بخود اجازه میدهد به او پیشنهادهای رنگارنگ بدهد از صاحبخانه تا رییس تا حتی ملای محل !
چه برسد که یک پرنس جوان با موقعیتی بی مثال با او ازدواج کند .
انگار زن در جامعه ما کالایی است که بعد از باز شدن پس گرفته نمیشود ! با چنین نگاه شرم آوری به زن، بهتر نیست دیگر کسی به خود اجازه ندهد راجع به آرایش و لباس زنان و مدلشان نظر بدهد ؟
بهتر نیست قبل از آنکه به زن بودن زن خرده بگیریم ببینیم خودماچه اندازه مردیم ؟ ؟ ؟
بیایید که زن را نه با ظاهرش که با شخصیتش بسنجیم .......
شاید در جامعه ای بهتر زندگی کردیم .
@bestplus
حتی بوفون قهرمان هم خداحافظی کرد...


صحنه ی خداحافظی ساده ی بوفون را که میدیدم با خودم فکر کردم که چرا در مملکت ما آدمها به این سادگی اهل ول کردن کارشان نیستند؟
مثلا مدیران کشور تا عزراییل خرخره ی مبارکشان را نگیرد ول نمیکنند.
فوتبالیستها تا نوه شان را هم توی بازی نبرند و به آلاف و الوف نرسانند ول نمیکنند.

کارمندان تا دور دوم بازنشستگی را هم تمام نکنند ول نمیکنند.
معلمها تا موهایشان مثل گچ سفید نشود ول نمیکنند.
استاد دانشگاه تا پدر جد بچه ها را درنیاورد و تاریخ مصرف کاغذ جزوه هایش تمام نشود ول نمیکند.

و هزار مثال دیگر از این دست در دور و بر ما؛ تو خود بخوان حدیث مفصل ازین مجمل ...

در مملکت ما میلیونها نفر وجود دارد که دوران حکمرانیشان با طول نبوت نوح علی نبینا و آله و علیه السلام پهلو میزند.

بعد شما خارجی ها را میبینید که مثلا طرف رییس جمهور بوده، ولی بعد از اتمام دوره اش بدون هیچ محافظ و اسکورت و هزار سهام شرکتی و عضویت در هیات مدیره ی شونصد شرکت دولتی و خصولتی و تکثیر ژنهای خوبش با شلوارک لب خیابان ایستاده است و بستنی اش را لیس میزند.
یا یکی مثل رونالدینیو با آن اعجازهای فوتبالی اش از یک سن به بعد خاصی میرود سماقش را میک میزند؛ و ...

بعد دیدم جدای از عواملی مانند بی ثباتی اقتصادی و نظام مدیریتی غیرچرخشی و امثالهم، ما اصلا از بچگی تربیت میشویم برای ول نکردن کاری که یک زمان از ما خواسته اند. چطور؟
پدر مادرهایمان. آنها ما را برای وابستگی و چسبیدن تربیت میکنند، نه استقلال.

خودشان هم اینگونه تربیت شده اند. مثلا پدر و مادرها هیچوقت دست از سر بچه ها برنمیدارند و تا آخر عمرشان احساس تسلط و دخالت در امور آنها را دارند و این روحیه را نسل به نسل منتقل میکنند.

خب یواش یواش در همه چیز روحیه ی چسبندگی به وجود می آید. روحیه ی ول نکردن.
یا مثلا ما با این تز بزرگ میشویم که برای روز مبادا هر چیزی را حفظ کنیم تا روزی در بیابان به کار آید.

ما میترسیم از ول کردن؛ احساس میکنیم هویتمان به موقعیتمان بسته است، و اگر آن موقعیت نباشد هیچ هیچیم. ما از هیچ بودن و نادیده گرفته شدن میترسیم. گاهی حتی نیاز مالی هم نداریم، اما از ول کردن میترسیم.

چون هویتمان را به داشته ها و موقعیتمان گره زده ایم؛ نه شکوفایی های درونی مان. هموز هم مساله این است: داشتن یا بودن.

حالا خدا نکند که این تهی مایگی درونمان به توهم احساس تکلیف هم گره بخورد. ویگر واویلا لیلی. دوستت دارم میزم، خیلللللی.

تاریخ ما تاریخ وابستگی است. تاریخ چسبندگی. هر کس به تناسب شخصیتش و قدرتش به یک چیزی میچسبد.

ای کاش یکی در آن بلندای تاریخ بایستد و مثل نقی معمولی داد بزند: ولکه آقا؛ ولکه.

پاورقی: فروید میگوید کودک تا کاملا مستقل نشود به بلوغ نمیرسد.
منظورم از استقلال دادن به بچه ها این نیست که مثل لاکپشتها بچه ها را کاملا ول کنیم به امان خدا.
ولی لااقل اجازه ی استقلال به آنها بدهیم.
سعی کنیم بیشتر در زندگی آنها یک معلم و راهنمای دلسوز باشیم؛ نه یک پلیس و قاضی. معلمی که با اعمال و رفتارش درس میدهد نه با فرمانهایش.

دکتر محسن زندی
پژوهشگر حوزه فلسفه و اخلاق
@bestplus
کبری و فیلترینگ !

در قرن هجدهم زمانی که انگلیس، هند را به استعمار خود درآورده بود، تعداد مارهای کبری در سطح شهر دهلی زیاد شده بود و دولت برای مدیریت این شرایط تصمیم گرفت برای هر مار مرده‌ای که مردم تحویل می‌دهند، جایزه نقدی به آنها پرداخت کند.

تصمیم در ابتدا با تحویل مارهای مرده زیاد به دولت، بسیار موفق به نظر می‌رسید و به نظر می‌آمد که در طول زمان تعداد مارها کمتر خواهد شد. اما در نهایت تعجب تعداد مارهای مرده‌ای که مردم تحویل می‌دادند روز به روز بیشتر می‌شد. دولت از پیامد این کار غافل شده بود. چرا که بسیاری از مردم فقیر دهلی با تصور اینکه این کار درآمد خوبی دارد به پرورش مار روی آورده بودند.

البته این آخر ماجرا نبود. دولت اعلام کرد که دیگر برای مارهای کبری جایزه نمی‌دهد. مردم شهر هم که متوجه شده بودند پرورش مار دیگر برای آنها سودی ندارد، هر کدام مارهای خود را در هر طرف شهر به حال خود رها کردند. بنابراین جمعیت مارهای کبری افزایش پیدا کرد و وضعیت از حالت اولیه نیز بدتر شد.

از این پدیده در علوم سیاسی و اقتصادی به نام "اثر کبری" یاد می‌شود که در آن نداشتن افق تصمیم‌گیری مناسب برای بکارگیری راه‌حل یک مساله، به شدت آن اضافه کرده و عواقب ناخواسته‌ یا پیش‌بینی نشده‌ای به همراه خواهد داشت.

تاکنون نمونه‌های بسیاری از این گونه تصمیم‌ها توسط دولتمردان کشور در عرصه‌های سیاسی و اقتصادی گرفته شده است. آنها فقط نشانه‌های مساله را در کوتاه مدت حل می‌کنند، غافل از آنکه باید دیگر زوایای استراتژی خود را نیز در نظر گرفته و افق تصمیم‌گیری خود را بلندتر انتخاب کنند.

فیلترینگ #تلگرام و شکست آن می‌تواند مثال بارزی از "اثر کبری" باشد که در آن با توجه به اظهارات وزیر ارتباطات، نه تنها بازدید از تلگرام در روزهای اخیر به حالت اولیه خود برگشت بلکه استفاده از فیلترشکنها نیز به عنوان یک پارامتر امنیتی منفی گسترش پیدا کرده و دولت را با هزینه‌های جدیدی روبرو کرده

مشکلات امروز دولت ایران ناشی از راه‌ حلهای دیروزش است.
@bestplus
فرانسوی‌ها یک عادت خوب دارند به نام بوک کراسینگ (کتاب در گردش)

وقتی کتابی که دارن می‌خونن تموم میشه، هر جایی باشند رهایش می‌کنند تا یکی دیگه برداره بخوندش.


@bestplus
#یک_دقیقه_مطالعه 📚

وقتی قطار که از فرانسه به انگلیس می رفت، پر شد، خانمی کنار یک مرد انگلیسی نشست. خانم فرانسوی خیلی نگران و پریشان بود. مرد انگلیسی پرسید چرا نگرانید؟ مشکلی هست؟
وی گفت من با خودم 10000 یورو دارم که بیش از مقدار مجاز برای خارجی است.
مرد انگلیسی گفت خب بیا نصفشان کنیم.
اگر پلیس شما را گرفت، اقلا نصفشان حفظ شود.
آدرستان در انگلیس را به من بدهید تا به شما برگردانم.
همین کار را کردند.

در بازرسی مرزی خانم فرانسوی جلوی مرد انگلیسی بود و چمدانش را نگشتند.
نوبت مرد انگلیسی شد.
مرد انگلیسی شروع به داد و قال کرد و گفت سرکار! این خانم ده هزار با خودش دارد. نصفش را داده به من تا رد کنم.
نصف دیگرش با خودش است. بگیریدش. من به وطنم خیانت نمی کنم. من با شما همکاری کردم تا ثابت کنم چقدر بریتانیای کبیر را دوست دارم.

زن را دوباره بازرسی کردند و پول را گرفتند.
افسر پلیس از میهن دوستی سخن گفت و اینکه چقدر یک قاچاق ساده به اقتصاد کشور ضرر می زند. و از مرد انگلیسی تقدیر کرد. قطار به راهش ادامه داد و به انگلیس رفت.

زن فرانسوی بعد از دو روز دید مرد انگلیسی جلوی منزلش است.
با عصبانیت گفت آدم پر رو چی می خواهی از جان من؟

انگلیسی پاکتی حاوی 15000 یورو به وی داد و گفت این پول شما و این هم جایزه شما
تعجب نکنید. من می خواستم حواس آنها از کیف من که حاوی 3 میلیون یورو پول بود پرت شود! مجبور شدم همچین حیله ای به کار ببرم!

نتیجه: ممکن است کسی که ادعای دوستی می کند، دزد حقیقی باشد.
@bestplus
آدم‌هایی که به من می‌گویند

من به جهنم خواهم رفت

در حالی‌که آن‌ها به بهشت می‌روند

مرا بسیار شادمان می‌کنند

از اینکه ما به دو مقصد

متفاوت می‌رویم .


#مارتین_هرمان

@bestplus
#خلاصه_اي_از_ايرانم

نماينده مجلس در اداي چهار حرف انگليسي(نه يك جمله نه يك كلمه ، شما بخوانيد FATF، فقط جان مادرتان درست بخوانيد!)در مي ماند!

مجسمه ي تقدير ناصر خان ملك مطيعي توسط حضار تشريف آورنده جهت عرض تسليت به امانت برده مي شود(شما بخوانيد دزديده مي شود)!!

دفتر نقاشي سيار(شما بخوانيد تتلو) به پرويز پرستويي هرچه ميخواهد نثار ميكند!!!

بانوي بادهاي سوئيس ( شما بخوانيد آزاده نامداري) بازيگران رد كننده دعوت افطار رييس جمهور را رياكار ميخواند!!!!

معلمي در تهران ... (اين يكي را خودتان كامل بگرديد و بخوانيد)،نوشتنش هم دشوار است!!!!!


‏#FATF#ناصر_خان_ملك_مطيعي#تتلو#پرويز_پرستويي#آزاده_نامداري#معلم#تجاوز#ايران#فرهنگ
تعرض به دانش آموزان
در دوران راهنمایی معلمی داشتیم که بیش از حد به دانش آموزان نزدیک می شد و گاهی شوخی های زننده ای با برخی دانش آموزان می کرد.
ایشان بدون هیچ اغراقی کابوس کل مدرسه و نفرت انگیزترین معلمی بود که با او مواجه شده بودیم. کافی بود تا به ما نزدیک شود یا در حال صحبت خصوصی با دانش آموزی دیده شود، در چنین موقعیتی تمام دنیا بر سرمان خراب می شد و از آن پس مجبور بودیم زیر نگاه سنگین سایر دانش آموزان و همکلاسی ها شرایط سختی را تحمل کنیم.
هیچ وقت علت رفتارهای او را متوجه نشدیم و نفهمیدیم که واقعا از روی صمیمیت چنین رفتارهایی را انجام می داد یا نگاه دیگری به دانش آموزان داشت، ولی هر چه بود او به عنوان معلم اجازه این میزان از نزدیکی به دانش آموزان را نداشت.( هر چند هنوز هم معتقدم معلمی که وحشیانه و با قرار دادن سه خودکار لای انگشتان دانش آموزان و گذاشتن دست زیر پای خود تنبیه می کرد، اندک بویی از انسانیت نبرده است که بخواهد مفهوم مهربانی را بفهمد. کابوس دردناک این شکل تنبیه های او به حدی بود که هنوز بعد از دو دهه وقتی به یاد او می افتم در انگشت های خود احساس شکستگی و درد شدید دارم)

برای کودک یا نوجوان معلم نماد تمام قدرت و ابهت و دانایی است. دانش آموزان در مقابل معلم در موضع پایین قرار دارند و امکان برقراری دیالوگ همسطح وجود ندارد.
معلمی که به یک یا چند دانش آموز خود بیش از اندازه توجه می کند نه تنها در حق آنها لطفی نکرده بلکه خشونتی پنهان که همچون بختکی آنها را مورد آزار قرار می دهد رفتار کرده است و مصداق آزار روانی محسوب می شود.
دانش آموزان به کوچکترین رفتارها، گفتارها و حرکات معلم خود توجه می کنند. آنها گاهی چیزهایی می بییند که خود معلم هیچگاه متوجه آنها نشده است. از نوع لباس پوشیدن تا آرایش ظاهری و نوع نشستن و راه رفتن و چگونگی تعامل با دانش آموزان زیر ذره بین همیشگی دانش آموزان قرار دارد. معلم در برهه ای از سن کودکان جایگاه بت را دارد، بتی که اگر بشکند چندین برابر خود دانش آموزان را خواهد شکست.

در بخش هایی از فیلم اسپات لایت ( که بر اساس داستان واقعی و در مورد تجاوز کشیشان ساخته شده است) با قربانیانی مصاحبه می شود که با گذشته سال های بسیار و علارغم تشکیل خانواده و داشتن موفقیت های شغلی هنوز نتوانسته اند با ترومای تجاوز کشیش شان کنار بیایند و هنگام سخن گفتن از آن برافروخته شده و گریه می کنند.

در دنیای معصومانه کودکان ( حداقل در جامعه ما) فکر کردن به رابطه جنسی به عنوان شیطنت زشت و کودکانه ای که بزرگترها عاری از آن هستند و باید از آنها مخفی نگه داشته شود، شناخته می شود.
در دنیای کودکانه کشیش، قاری و معلم همچون، پدر نماد پاکی، بزرگی و بری از هرگونه غریزه جنسی شناخته می شوند.. آزار جنسی کودکان توسط این افراد صرفا یک عمل جنسی ساده نیست بلکه تجاوزی به تمام رویاها، تخیلات و بهشت کودکانه آنهاست. آزار جنسی کودکان توسط این افراد یعنی نابود کردن زندگی این کودکان قبل از آنکه به درک درستی از زندگی رسیده باشند.

در میان معلمان هم به مانند هر قشر دیگری افراد پلید یافت می شود، در اینجا وظیفه قانون و افکار عمومی است که به دور از هیاهو یا جبهه گیری علیه همه معلمان، با فشار حداکثری به وزارت آموزش و پرورش و نهادهای مسئول رسیدگی سریع، قاطعانه و شفاف را طلب کند و مانع از بسته شدن ساده این پرونده شود.

فرهاد قنبری

@bestplus
🔻 #تا_انتها_بخوانید 📚

مغازه دار‌ محل، هر روز، صبح زود ماشین سمندش را در پیاده رو پارک میکند، مردم مجبورند از گوشه خیابان رد شوند.

سوپرمارکتی، نصف بیشتر اجناس مغازه اش را بیرون چیده، راه برای رفت و آمد سخت است.

کارمند اداره، وسط ساعت کاری یا صبحانه میل میکند، یا به ناهار و نماز میرود و یا همزمان با مراجعه ارباب رجوع کانالهای تلگرام و اینستاگرامش را چک میکند.

بساز بفروش، تا چشم صاحبان آپارتمان را دور میبیند، لوله ها و کابینت را از جنس چینی نامرغوب میزند در حالی که پولش را پیشتر گرفته است.

کارمند بانک، از وسط جمعیتی که همه در نوبت هستند به فلان آشنای خود اشاره میزند تا فیش را خارج از نوبت بیاورد تا کارش راه بیوفتد!

استاد دانشگاه، هر جلسه بیست دقیقه دیر میاد و قبل از اتمام ساعت، کلاس را تمام میکند جالبتر اینکه مقالات پژوهشی دانشجویان را بنام خودش چاپ میکند.

دانشجو پول میدهد، تحقیق و پایان نامه را کپی شده میخرد و تحویل دانشگاه میدهد تا صاحب مدرک شود.

پزشک، بیمار را در بیمارستان درمان نمیکند تا در مطب خصوصی به او مراجعه کند و یا به همکار دیگر خود پاس میدهد تا بیمار جیب خالی از درمانگاه خارج شود.

همه اینها شب وقتی به خانه می آیند، هنگامی که تلگرام را باز میکنند از فساد، رانت، بی عدالتی، تبعیض و گرانی سخن میگویند و در اینستاگرام پستهای روشنفکری را لایک میکنند.
همه هم در ستایش از نظم و قانونمداری در اروپا و آمریکا یک خاطره دارند اما وقتی نوبت خودشان میرسد، آن میکنند که میخواهند.

جامعه با من و تو، ما میشود، قبل از دیگران به خودمان برسیم.

@bestplus
#معرفی_کتاب 📚

ده رمان برتر جهان به انتخاب سامرست موام نویسنده و اندیشمند انگلیسی:

۱- جنگ و صلح از لئو تولستوی روس تبار

۲- باباگوریو از انوره دو بالزاک فرانسوی

۳- دیوید کاپرفیلد از چارلز دیکنز انگلیسی

۴- برادران کارامازوف از فئودور داستایوفسکی روس

۵- مادام بواری از گوستاو فلوبر فرانسوی

6- سرخ و سیاه از ماری هانری بیل( استاندال) فرانسوی

۷- بلندی های بادگیر از امیلی برونته انگلیسی

۸- تام جونز از هنری فیلدینگ انگلیسی

۹- موبی دیک یا وال سفید از هرمان مولویل آمریکایی

۱۰- غرور و تعصب از جین آستین انگلیسی

@bestplus
🖊تجاوز جنسی در دبیرستان و بحران فراگیر توسعه در ایران


@bestplus
🔸بررسی دقیق علل وقوع تجاوزهای جنسی اخیر و موارد پیشین، در حیطه ی پژوهشی جامعه شناسان و روان شناسان اجتماعی است. در این جا، آنچه از منظر یک شهروند و رویکرد توسعه می توان گفت این است:
۱. ناهنجاری های اجتماعی از این دست، در حال تکرار در ابعادی بهت آور و حیرت انگیز است. بهت هم از نظر مکان وقوع آن ها و هم از نظر جایگاه فاعلان درگیر.
۲. این روند در کنار ناهنجاری های رو به افزایش دیگری چون سوء استفاده از دختران خیابانی در خانه های عفاف و افزایش میزان اعتیاد و تن فروشی و کاهش دامنه سنی فاعلان به سنین نوجوانی، به همراه بیکاری و افسردگی و ناشادی بالا، دال بر بحران توسعه اجتماعی فراگیر در ایران است.
۳. ابعاد این بحران فراگیر زمانی برجسته تر می شود که تناسب آن با متن نطام اجتماعی و اهداف ان از جمله پرورش انسانی طراز نوین، مقایسه شود؛ انسانی رهای از تعلقات مادی و هواهای نفسانی. اما، در عمل، آنچه رخ داده، نشان دهنده ضعف های جدی نظام حکمرانی و در نتیجه رشد قابل توجه درگیر شدن در فساد های مالی، و رشد قابل توجه درگیر شدن در ناهنجاری های اجتماعی است.
۴. اگر مورد سعید طوسی صحت داشته باشد، تلاش برای تبرئه او از سویی، و تلاش برای مجازات معاون دبیرستان در مورد اخیر، نشان دهنده وجود تبعیض های نظام مند در برخورد با فاعلان ناهنجاری های اجتماعی است. چنین تفاوت های رویه ای، نه تنها کمکی به مواجهه با ناهنجاری های اجتماعی نمی کند بلکه موجب عصبی و خشمگین تر شدن جامعه نیز می شود.

علی دینی ترکمانی
بدون شرح
#تصویر_روز
عمارت هشت بهشت، اصفهان - استان #اصفهان

@bestplus
#تصویر_روز

#حمام حاج تراب، #نهاوند - استان #همدان

تصاویر بیشتر در:
👇👇👇👇
@bestplus
دانشگاه‌های بی مسوولیت

سایت دانشگاه ملبورن را نگاه کنید!
می‌گوید من یک engaging university هستم که نسبت به حل مسائل ایالت که اصلی‌ترین آن آب است، تعهد دارم. می‌گوید در ده سال گذشته چقدر روی آب ایالت کار کرده‌ام و دستاوردهای آن چه بوده است.

✳️ در کدام سایت دانشگاه‌های ایران یک بیانیه محلی داریم که گفته باشد نسبت به این استان و شهرستان و این مردم متعهد هستم و این کارها را برای بهبود این وضعیت انجام داده‌ام؟ در کدامیک از مدل‌های ما برای تخصیص گرنت، کار کردن برای مردم محلی یک شاخص بوده است؟ مثلا اگر یک استاد در جمع مردم محلی سخنرانی کرد تا آنها را نسبت به یک پدیده ناخوشایند آگاه کند، یا اگر کسی در دانشگاه مازندارن برای احیای تالاب‌ها و یا نجات پرندگان مهاجر کار کرد، آیا در نظام آموزشی و پژوهشی ما امتیاز دارد؟ یا اینکه می‌گوییم بهتر بود که به جای این کارها دو تا مقاله می‌نوشت؟ دانشگاهی که تعداد اعضای هیات علمی آن از هزار تا می‌رسد به دو هزارتا، و تعداد دانشجویانش از شش هزار تا می‌شود ده هزار تا، ولی فقر و آسیب در محیط محلی آن افزایش پیدا می‌کند این دانشگاه بی‌مسئولیت است.

✳️ اگر یک استاد در یک سمن (NGO) برای بهبود کسب و کارهای محلی کار کرد امتیاز دارد؟ یا اینکه می‌گوییم انگشتت را بگذار روی این دستگاه تا مشخص شود که صبح چه وقت آمده‌اید و غروب چه وقت رفته‌اید؟

✳️ اگر از فردا صبح همه اساتید دانشگاه‌های ما برای شش ماه سر کار نروند، اجتماع محلی احساس نمی‌کند چیزی کم شده است؛ در حالی که اگر نانواها یک روز این کار را بکنند همه متوجه می‌شوند. چراکه پرداختن به ماموریت‌های محلی در نظام دانشگاهی ما تعریف نشده است. آیا دانشگاه محل گفتگو و مراجعه رسانه‌ها، فعالان مدنی، احزاب سیاسی، شرکت‌های خصوصی، اتاق بازرگانی و ... است؟ یا اینکه بدون نیاز به دانشگاه کارشان را پیش می‌برند و حداکثر از بین اساتید یکی دو نفر را یارگیری می‌کنند؟ شأن حضور دانشگاه در محل به صرف افراد است یا به خاطر شأن حقوقی و سازمانی آن؟

✳️ در جایی که دانشکده کشاورزی داریم و در همانجا بیشترین مصرف کود و سم را هم داریم، و ابتلا به سرطان گوارش حاصل از آن هم زیاد است، این دانشکده کاندیدای بی‌مسئولیتی است. در جایی ریزگرد داریم و در سی سال گذشته، در پایان‌نامه‌ها، مقاله‌ها، طرح‌های پژوهشی، و رشته‌های دانشگاه محلی آن، اثری از ریزگرد نیست. این دانشگاه فکر کرده است که فقط باید مقاله تولید کند تا نرخ رشد مقالات بین‌المللی ما در ژورنال‌های ISI افزایش پیدا کند. باید به مسئولیت اجتماعی چنین دانشگاهی شک کرد.

✳️ مدل ارزیابی دانشگاه‌های ما می‌تواند تغییر کند. نپرسیم چند مقاله به چند زبان نوشته‌اید، بپرسیم چقدر موثر بوده‌اید؟ اجتماع محلی فقط درد مسائل را درک می‌کند، این دانشگاه است که باید مسأله را شناسایی کند و راهکار ارائه دهد. هدف نهایی دانشگاه، در کنار تعهدات جهانی و ملی، ارتقا کیفیت زندگی شهروندان است.
@bestplus
محمدفاضلی