بالاخره رسیدم به دم در دانشگاه و نگهبانی و تونستم یه نفس راحت بکشم. بعدش دستو پامو چک کردم ببینم چقدر داغون شده و دیدم دستم خیلی بد زخمی شده 🥲
جاشونم اینقدر میسوخت :(
هیچی خلاصه رفتم یکم آب زدم بهشون و به عموییِ نگهبانی گفتم بتادین دارین گفت نه، چیه زخمی شدی؟ گفتم آره و زخممو نشون دادم گفت برو فلان جا پیش فلانی داره .-.
تشکر کردم و تو دلم گفتم چیزم دهنت من الان با این حالم همین که حرف میزنم خیلیه. ۴تا چسب زخم داشتم همونا رو زدم بهشون و اسنپ گرفتم و سریع رفتم ترمینال که جا نمونم از ماشین. حالا توی راه داشتم از سوزش پاره میشدم :(
رسیدم ترمینال و کیفامو گذاشتم تو ماشین. رفتم یه سوپرمارکت ببینم بتادین دارن یا نه که عمویی گفت نداریم، واسه خودت میخوای؟ گفتم آره. بعد دستمو نشون دادم و فهمید افتادم. سریع رفت از مغازهی روبروییش یه بتادین گرفت و خلاصه با کمکش زخم دستمو بستیم. خیلی مهربون بود عمویی 🥺
یه بستنی ازش گرفتم و تشکر کردم و رفتم تو ماشین سر جام نشستم. حالا به مامانینا هم نگفته بودم دارم میام که سوپرایز شن ولی خب اونجا تو خوابگاه شمارهی بابامو باید میدادم که بهش خبر بدن. بعد بهم زنگ زد باهم هماهنگ کردیم که چیزی نگه *-*
جاشونم اینقدر میسوخت :(
هیچی خلاصه رفتم یکم آب زدم بهشون و به عموییِ نگهبانی گفتم بتادین دارین گفت نه، چیه زخمی شدی؟ گفتم آره و زخممو نشون دادم گفت برو فلان جا پیش فلانی داره .-.
تشکر کردم و تو دلم گفتم چیزم دهنت من الان با این حالم همین که حرف میزنم خیلیه. ۴تا چسب زخم داشتم همونا رو زدم بهشون و اسنپ گرفتم و سریع رفتم ترمینال که جا نمونم از ماشین. حالا توی راه داشتم از سوزش پاره میشدم :(
رسیدم ترمینال و کیفامو گذاشتم تو ماشین. رفتم یه سوپرمارکت ببینم بتادین دارن یا نه که عمویی گفت نداریم، واسه خودت میخوای؟ گفتم آره. بعد دستمو نشون دادم و فهمید افتادم. سریع رفت از مغازهی روبروییش یه بتادین گرفت و خلاصه با کمکش زخم دستمو بستیم. خیلی مهربون بود عمویی 🥺
یه بستنی ازش گرفتم و تشکر کردم و رفتم تو ماشین سر جام نشستم. حالا به مامانینا هم نگفته بودم دارم میام که سوپرایز شن ولی خب اونجا تو خوابگاه شمارهی بابامو باید میدادم که بهش خبر بدن. بعد بهم زنگ زد باهم هماهنگ کردیم که چیزی نگه *-*
از دیروز تا الان هی یهو شوکه میشم که پشمام فاطی واقعا شانس آوردی که سگا جرواجرت نکردن .-.
خدا واقعا دوستم داشته که چیزیم نشد دیروز.🥲
تو ماشینم دختری که کنارم نشسته بود خیلی کیوت و مهربون بود🥺
بهم توت فرنگی داد *-*
بعد از تخته شاسیم فهمیده بود دانشجوی هنرم و اینا یکم حرف زدیم و اونم گفت دانشجوی تئاترِ دانشگاه تهرانه 💦🙂
تازه وسطِ راه یه عمویی اومد چیپس و پفک بفروشه بعد دختره پفیلا میخواست ولی عمویی نداشت. ولی من داشتمممم *-*
بهش پفیلا دادم و خیلی کیوت ذوق کرد ㅠㅠ
تو ماشینم دختری که کنارم نشسته بود خیلی کیوت و مهربون بود🥺
بهم توت فرنگی داد *-*
بعد از تخته شاسیم فهمیده بود دانشجوی هنرم و اینا یکم حرف زدیم و اونم گفت دانشجوی تئاترِ دانشگاه تهرانه 💦🙂
تازه وسطِ راه یه عمویی اومد چیپس و پفک بفروشه بعد دختره پفیلا میخواست ولی عمویی نداشت. ولی من داشتمممم *-*
بهش پفیلا دادم و خیلی کیوت ذوق کرد ㅠㅠ
دیگه بعد رسیدم و بابام اومد دنبالمو اومدم خونه و هنه سوپرایز شدن /*-*\
بعدم دست و پای داغونمو دیدن و پشماشون ریخت ستوسحسوشخ
ولی بهشون نگفتم سگ دنبالم کرده، فقط به زرا گفتم :))
بعدم دست و پای داغونمو دیدن و پشماشون ریخت ستوسحسوشخ
ولی بهشون نگفتم سگ دنبالم کرده، فقط به زرا گفتم :))
آها اینم بگم که دیروز اصلا گریه نکردم و خودمو کنترل کردم و این از فاطیِ لوس خیلی بعید بود ^-^
آفرینم کنین ^-^
آفرینم کنین ^-^
میبینم که آرتیستا کمکم دارن تو ترکیه هم کنسرت میذارن. اول هالزی الانم لویی🌝
خدایا بنگتن کِی؟
خدایا بنگتن کِی؟