ʙᴇʀʀʏ sɪᴅᴇ 🍓
113 subscribers
588 photos
77 videos
1 file
159 links
Download Telegram
اینقدر چمدونمو هی اینور اونور کردم کمرم بگا رفته. ㅠㅠ
صبح نمیتونستم از جام بلند شم اصلا!
بعدشم از ۸ تا ۲ سر کلاس بودم و هیچی دیگه پاره‌م :(
کلی محتوای توباتویی اومده و من هیچ کدومو ندیدم 🥲
PAIN.
یک ساعت پیش اینا که بیرون بودم یه بارون ریز و نم‌نم زد و بوی رشت اومد. :(((
OOTD. 🖤
I'm hooooooome.
بر طبلِ شادانه بکوبید.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خب بیاین براتون تعریف کنم دیروز چه بلایی سرم اومد :))
آقا من حافظه‌ی آدرسیم یه مقدار تخمیه خب؟ بعد با بار و بَندیل از در خوابگاه که اومدم بیرون یه دو راهی بود که من باید میرفتم سمت راست ولی چون قاطی کرده بودم که کدوم سمتی درسته رفتم سمتِ چپ 🥲
خلاصه با ۲تا کیف سنگین و یه توت‌بَگ تو اون گرمای تخمی کلی راه رفتم و دیدم خدایا اینجا چرا اصلا شبیه محوطه‌ی دانشگاه نیست سنسونثکس
دیگه گشادیمم گرفت برگردم و به مسیرم ادامه دادم گفتم حالا تهش میرسه به دانشگاه دیگه بالاخره، اینهمه راه اومدی یکم دیگه برو.
بچه‌ها حتی مگس پر نمیزد اونجا و فقط یسری ساختمون بود که خالی بودن :)))))
خلاصهههه، رفتم و رفتم و رفتم و یهو صدای سگ شنیدم .-.
یکم به مسیر جلوم دقت کردم دیدم فاک یه سگ داره میدوعه سمتم .-.
یکم دیگه دقت کردم و دیدم فاااااااااک سه تا سگ واق واق کنان دارن میدوَن سمتم .-----.
مغزم قفل کرد. وای پَنیک کرده بودماااااا
خلاصه، تخمامو گرفتم دستم و گفتم فاطی بدو که بگا رفتی :)))
میدونستم اگه بدوام بدتر میشه قضیه ولی واقعا اون لحظه فقط همین به ذهنم رسید🥲
هیچی جیییییغ بنفش کشیدم و دوییدم تا شاید یکی صدامو بشنوه، اون سه تا هم دنبالم و یهو زارت خوردم زمین :)
عین یه هندونه که از ارتفاع پرت میشه پایین ترکیدم سنوحستسجسن
بعد دیگه با خودم گفتم این پایانِ زندگیته فاطی دیگه تموم شد الان اینا میان تیکه‌تیکه‌ت میکنن ولی در کمال تعجب وقتی دیدن من بی‌دفاعم و ترسیدم و افتادم خیلی ریلکس ساکت شدن و رفتن ._.
حتی نمیتونم بگم چقدررر پشمام ریخته بود و ترسیده بودم. دیگه بعد از چند ثانیه‌ی کوتاه سریع پاشدم و وسیله‌هامو جمع کردم و دیدم به‌به دست و پام زخمی شدن که🥲
زانوی شلوار عزیزمم سورااااخ شد :((
دیگه گفتم فاطی به تخمت سریع برو تا برنگشتن. هیچی دیگه با همون حالِ زارم هن‌هن‌کنان برگشتم و یه چندتا شاختمون آشنا دیدم و رفتم سمتشون. بعد دوباره صدای سگا اومد ㅠㅠ
ولی دیگه نیومدن سمتم، منم ۲تا پا داشتم ۲تا دیگه قرض کردم و الفرار ستحثتسحس
بالاخره رسیدم به دم در دانشگاه و نگهبانی و تونستم یه نفس راحت بکشم. بعدش دستو پامو چک کردم ببینم چقدر داغون شده و دیدم دستم خیلی بد زخمی شده 🥲
جاشونم اینقدر میسوخت :(
هیچی خلاصه رفتم یکم آب زدم بهشون و به عموییِ نگهبانی گفتم بتادین دارین گفت نه، چیه زخمی شدی؟ گفتم آره و زخممو نشون دادم گفت برو فلان جا پیش فلانی داره .-.
تشکر کردم و تو دلم گفتم چیزم دهنت من الان با این حالم همین که حرف میزنم خیلیه. ۴تا چسب زخم داشتم همونا رو زدم بهشون و اسنپ گرفتم و سریع رفتم ترمینال که جا نمونم از ماشین. حالا توی راه داشتم از سوزش پاره میشدم :(
رسیدم ترمینال و کیفامو گذاشتم تو ماشین. رفتم یه سوپرمارکت ببینم بتادین دارن یا نه که عمویی گفت نداریم، واسه خودت میخوای؟ گفتم آره. بعد دستمو نشون دادم و فهمید افتادم. سریع رفت از مغازه‌ی روبروییش یه بتادین گرفت و خلاصه با کمکش زخم دستمو بستیم. خیلی مهربون بود عمویی 🥺
یه بستنی ازش گرفتم و تشکر کردم و رفتم تو ماشین سر جام نشستم. حالا به مامانینا هم نگفته بودم دارم میام که سوپرایز شن ولی خب اونجا تو خوابگاه شماره‌ی بابامو باید میدادم که بهش خبر بدن. بعد بهم زنگ زد باهم هماهنگ کردیم که چیزی نگه *-*
از دیروز تا الان هی یهو شوکه میشم که پشمام فاطی واقعا شانس آوردی که سگا جرواجرت نکردن .-.
خدا واقعا دوستم داشته که چیزیم نشد دیروز.🥲
تو ماشینم دختری که کنارم نشسته بود خیلی کیوت و مهربون بود🥺
بهم توت فرنگی داد *-*
بعد از تخته شاسیم فهمیده بود دانشجوی هنرم و اینا یکم حرف زدیم و اونم گفت دانشجوی تئاترِ دانشگاه تهرانه 💦🙂
تازه وسطِ راه یه عمویی اومد چیپس و پفک بفروشه بعد دختره پفیلا میخواست ولی عمویی نداشت. ولی من داشتمممم *-*
بهش پفیلا دادم و خیلی کیوت ذوق کرد ㅠㅠ
دیگه بعد رسیدم و بابام اومد دنبالمو اومدم خونه و هنه سوپرایز شدن /*-*\
بعدم دست و پای داغونمو دیدن و پشماشون ریخت ستوسحسوشخ
ولی بهشون نگفتم سگ دنبالم کرده، فقط به زرا گفتم :))
هیچی دیگه همین، دررررررد میکنه دستم ㅠㅠ
شما مواظب خودتون باشید :(🍓🌸
آها اینم بگم که دیروز اصلا گریه نکردم و خودمو کنترل کردم و این از فاطیِ لوس خیلی بعید بود ^-^
آفرینم کنین ^-^
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاش زخمِ دستم زودتر تشکیل شه تا بیوفتم به جونش انگشتش کنم.🤤
لوپي هاي