But i miss home and my little star. :(
Telegram
ᴀʙᴏᴜᴛ ᴛɪᴍᴇ 🕊
https://t.me/BiChatBot?start=sc-657644-ipX7fBJ
واسه اولین نهار دانشجوییمون رفتیم تو محوطه غذا بخوریم و دو تا لیوان آب پرتقال ریخت روم چون یه گربهی پدرسگ اومده بود و من مثل سگ ترسیده بودم سنوسنثکسجثسن
امروز تصویری زنگ زدم به مامانم و تا گفتیم سلام، زدم زیر گریه. ㅠㅠ
بعد دیگه کلی عر زدم و حرف زدیم و بعد که قطع کردیم دیگه سعی کردم به خودم مسلط بشم و اشکامو پاک کردم ولی هنوز بغضی بودم. بعد از یه ده مین زنگ زدم به زرا و دوباره زارت گریه کردم سنستصحتس ㅠㅠ
کلا خیلی بغضی بودم امروز 🥲
بعد دیگه کلی عر زدم و حرف زدیم و بعد که قطع کردیم دیگه سعی کردم به خودم مسلط بشم و اشکامو پاک کردم ولی هنوز بغضی بودم. بعد از یه ده مین زنگ زدم به زرا و دوباره زارت گریه کردم سنستصحتس ㅠㅠ
کلا خیلی بغضی بودم امروز 🥲
اینقدر چمدونمو هی اینور اونور کردم کمرم بگا رفته. ㅠㅠ
صبح نمیتونستم از جام بلند شم اصلا!
صبح نمیتونستم از جام بلند شم اصلا!
آقا من حافظهی آدرسیم یه مقدار تخمیه خب؟ بعد با بار و بَندیل از در خوابگاه که اومدم بیرون یه دو راهی بود که من باید میرفتم سمت راست ولی چون قاطی کرده بودم که کدوم سمتی درسته رفتم سمتِ چپ 🥲
خلاصه با ۲تا کیف سنگین و یه توتبَگ تو اون گرمای تخمی کلی راه رفتم و دیدم خدایا اینجا چرا اصلا شبیه محوطهی دانشگاه نیست سنسونثکس
دیگه گشادیمم گرفت برگردم و به مسیرم ادامه دادم گفتم حالا تهش میرسه به دانشگاه دیگه بالاخره، اینهمه راه اومدی یکم دیگه برو.
بچهها حتی مگس پر نمیزد اونجا و فقط یسری ساختمون بود که خالی بودن :)))))
خلاصه با ۲تا کیف سنگین و یه توتبَگ تو اون گرمای تخمی کلی راه رفتم و دیدم خدایا اینجا چرا اصلا شبیه محوطهی دانشگاه نیست سنسونثکس
دیگه گشادیمم گرفت برگردم و به مسیرم ادامه دادم گفتم حالا تهش میرسه به دانشگاه دیگه بالاخره، اینهمه راه اومدی یکم دیگه برو.
بچهها حتی مگس پر نمیزد اونجا و فقط یسری ساختمون بود که خالی بودن :)))))