وسطِ سرماي پائیز، قلبشو درآورد و زیر پاهاش لِه کرد؛ همونطوري که داشت سیگارشو روشن ميکرد مدام زیرِ لب تکرار ميکرد: زودتر از این حرفا باید لِه ميشدي!!
ناز کُنی؛ نَظر کُنی؛ قَهر کُنی؛ ستم کُنی
گر که جَفا، گر که وَفا، از تو حذَر نمیکنم
مولانا
گر که جَفا، گر که وَفا، از تو حذَر نمیکنم
مولانا
»تو« کیست؟ چیست؟ چرا باید از »تو« بنویسد؟
جواب را میدانست یا به یاد نداشت؟
جواب را میدانست یا به یاد نداشت؟
إن أنتَ تَذَكَرتني،
فَلا يَهُمُني
إن نَسِيَني الجميع...
اگر تو مرا به ياد آوري،
برايم مهم نيست
اگر همه فراموشم كنند...
فَلا يَهُمُني
إن نَسِيَني الجميع...
اگر تو مرا به ياد آوري،
برايم مهم نيست
اگر همه فراموشم كنند...