عزیز من! گمان میکردم حضور و وجودت در زندگانیم باشد، شیدایی من تمام میشود، حالا که هستی چرا شوریدهسر و شیداتر شدهام؟
قدیم چقدر سگ بودم؟ الان میلیانها میلیان برابر بیشتر.
میلیانها سگ در وجود من پرسه میزند.
میلیانها سگ در وجود من پرسه میزند.
کاش الههی ثروت، صبح مقداری اسکناس-مقدار زیادی اسکناس، داخل کیف پولم جاساز میکرد با یادداشتی بدین مضمون: قاا-زِلّه (الههی ثروت اسمم رو اینجوری سخت خطاب میکنه.) این تو و این مایه برای سیر و سفر، برو عزیزکم، برو که رسالت تو سفر کردن است؛ خصوصا سفر به سنندج.
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟ pinned «قدیم چقدر سگ بودم؟ الان میلیانها میلیان برابر بیشتر. میلیانها سگ در وجود من پرسه میزند.»
اسم شب:
بعد از خوابام میخوام از چیزهایی که بعد از نسترن باقی موندن ان اف تی درست کنم.
بعد از خوابام میخوام از چیزهایی که بعد از نسترن باقی موندن ان اف تی درست کنم.
یادم میاد یکی از اولینبارها که «بزرگ شدن» رو حس کردم وقتی بود که قد کشیدم و انگشتهای پام از شاخههای بلندِ درخت توتی که همیشه زیرش دراز میکشیدم، بیرون رفت. شاید حالآ هم به همون شکل تجربهاش میکنم؛ بیرون رفتن از سایهها و مرزها.
اسم شب:
به سلامتی گفتن و نوش نوش گفتنی نمانده، میخورم که نبینم و نشنوم. که هی یادم نیاید من کیم، اینجا کجاست...
به سلامتی گفتن و نوش نوش گفتنی نمانده، میخورم که نبینم و نشنوم. که هی یادم نیاید من کیم، اینجا کجاست...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حوالی خانهمان، زمستان باد معدهش را رها کرده و بیدار شده.
من انتهای سال، نو بودگی سال، و اینها حالیام نیست. راستش را بخواهی دل و دِماغی هم نمانده برایم، سرما زده تمام کودکی و اشتیاقم را با خود برده.
برای من خواب عزیز است، قرص خواب عزیزتر؛ همانطور که بچه برای ننه و آقاش عزیز است، تربیتش عزیزتر. الان هم یکْنصفکم، قرص خواب خوردهم و پراکندهگویی میکنم. این را هم میدانم که میدانی چه پرت و پلایی میگویم. عزیز من! کاش نامت “گرترود” بود و من مانند پدر هملت، روی بازوی راست یا چپم تتو میکردم:«گرترود، عشق جاودانهام»؛ افسوس که نه نام تو گرترود است و نه من پدر هملت و اهل این جفنگبازیها.
صدای باد زیاد است، هیاهو میکند، مخل نازنینخواب من است، کمد را خالی کردهام، امشب انتهای کمد خواهم خوابید. شاید بهتر باشد برای آخرین شب سال، کمدخواب شوم.
برای من خواب عزیز است، قرص خواب عزیزتر؛ همانطور که بچه برای ننه و آقاش عزیز است، تربیتش عزیزتر. الان هم یکْنصفکم، قرص خواب خوردهم و پراکندهگویی میکنم. این را هم میدانم که میدانی چه پرت و پلایی میگویم. عزیز من! کاش نامت “گرترود” بود و من مانند پدر هملت، روی بازوی راست یا چپم تتو میکردم:«گرترود، عشق جاودانهام»؛ افسوس که نه نام تو گرترود است و نه من پدر هملت و اهل این جفنگبازیها.
صدای باد زیاد است، هیاهو میکند، مخل نازنینخواب من است، کمد را خالی کردهام، امشب انتهای کمد خواهم خوابید. شاید بهتر باشد برای آخرین شب سال، کمدخواب شوم.
هیاهو هیاهو هیاهو.
عزیزم به اینور و آنور قسم که از هیاهو آمدم و دچار هیاهوتر شدم. امشب از تو بیزارم؛ چرا که سکوت آغوشت، فرسنگها از من دور است.
عزیزم به اینور و آنور قسم که از هیاهو آمدم و دچار هیاهوتر شدم. امشب از تو بیزارم؛ چرا که سکوت آغوشت، فرسنگها از من دور است.
اگر ایام نوروز رو در سنندج و همراه اهالی سنندجیم بودم و مراسمات رقص و پایکوبی رو همراهی میکردم، به جان زنداییم ساز بودم.
انشالله که امشب خواب عمیق و یکتیکی داشته باشم،
انشالله فردا پولهای زیاد وارد کارت بانکیم شوند،
انشالله که دیگر فردا اینجا زمهریر نیست و هوا ملایمتر برخورد میکند،
انشالله که میشود من یکشنبه راهی تهران بشم،
انشالله که تا دوشنبه مقصدی برا سفر جدید سال پیدا میکنم،
انشالله که خدا با ماست،
بین خودمان باشد؛ انشالله که خدا هست و سفر را ردیف میکند و ناز سبیل و مرام و معرفتش.
انشالله فردا پولهای زیاد وارد کارت بانکیم شوند،
انشالله که دیگر فردا اینجا زمهریر نیست و هوا ملایمتر برخورد میکند،
انشالله که میشود من یکشنبه راهی تهران بشم،
انشالله که تا دوشنبه مقصدی برا سفر جدید سال پیدا میکنم،
انشالله که خدا با ماست،
بین خودمان باشد؛ انشالله که خدا هست و سفر را ردیف میکند و ناز سبیل و مرام و معرفتش.