مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
1.17K subscribers
550 photos
42 videos
1 file
6 links
Download Telegram
روزانه یا شبانه کمی پیاده‌روی می‌کنم و تنش‌های وجودم رو می‌سپارم دست کلاغ‌ها.
با دسته‌ای فردا راهی سفرم، و ناراحت از اینم که نمی‌تونم به میزان مورد رضایت همیشگی به الواتی روزانه ادامه بدم.
اسم شب:
با این وضع رفتار آداب معاشرت، متوجه شدم که ‏در پیری سگ‌هایم عصای دستم می‌شوند.
پاسارگاد.
چهارمِ دوازدهِ چهارصد خورشیدی.
‏ولی هنوز عزیزِ دلِ کوچکِ من هستی
‏که عزیزِ دلِ کوچکِ من خواهی‌ماند.
شیراز. اسفند چهارصد شمسی.
عزیز من! گمان می‌کردم حضور و وجودت در زندگانی‌م باشد، شیدایی من تمام می‌شود، حالا که هستی چرا شوریده‌سر و شیداتر شده‌ام؟
قدیم چقدر سگ بودم؟ الان میلیان‌ها میلیان برابر بیشتر.
میلیان‌ها سگ در وجود من پرسه می‌زند.
کاش الهه‌ی ثروت، صبح مقداری اسکناس-مقدار زیادی اسکناس، داخل کیف پولم جاساز می‌کرد با یادداشتی بدین مضمون: قاا-زِلّه (الهه‌ی ثروت اسمم رو اینجوری سخت خطاب میکنه.) این تو و این مایه برای سیر و سفر، برو عزیزکم، برو که رسالت تو سفر کردن است؛ خصوصا سفر به سنندج.
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟ pinned «قدیم چقدر سگ بودم؟ الان میلیان‌ها میلیان برابر بیشتر. میلیان‌ها سگ در وجود من پرسه می‌زند.»
اسم شب:
بعد از خوابام میخوام از چیزهایی که بعد از نسترن باقی موندن ان اف تی درست کنم.
‏یادم میاد یکی از اولین‌بارها که «بزرگ شدن» رو حس کردم وقتی بود که قد کشیدم و انگشت‌های پام از شاخه‌های بلندِ درخت توتی که همیشه زیرش دراز می‌کشیدم، بیرون رفت. شاید حالآ هم به همون شکل تجربه‌اش می‌کنم؛ بیرون رفتن از سایه‌ها و مرزها.
اسم شب:
به سلامتی گفتن‌ و نوش نوش گفتنی نمانده، می‌خورم که نبینم و نشنوم. که هی یادم نیاید من کیم، اینجا کجاست...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حوالی خانه‌مان، زمستان باد معده‌ش را رها کرده و بیدار شده.