زنده باد یاران کوردی.
تلافی رقصی که تو عروسی مادر و پدرم، نبودم رو هم امشب درآوردم.
این فقط بخش کوچیکی از چندین ساعت رقصه و باید اعلام کنم: پاره پوره شدم.
تلافی رقصی که تو عروسی مادر و پدرم، نبودم رو هم امشب درآوردم.
این فقط بخش کوچیکی از چندین ساعت رقصه و باید اعلام کنم: پاره پوره شدم.
روزانه یا شبانه کمی پیادهروی میکنم و تنشهای وجودم رو میسپارم دست کلاغها.
با دستهای فردا راهی سفرم، و ناراحت از اینم که نمیتونم به میزان مورد رضایت همیشگی به الواتی روزانه ادامه بدم.
اسم شب:
با این وضع رفتار آداب معاشرت، متوجه شدم که در پیری سگهایم عصای دستم میشوند.
با این وضع رفتار آداب معاشرت، متوجه شدم که در پیری سگهایم عصای دستم میشوند.
ولی هنوز عزیزِ دلِ کوچکِ من هستی
که عزیزِ دلِ کوچکِ من خواهیماند.
که عزیزِ دلِ کوچکِ من خواهیماند.
عزیز من! گمان میکردم حضور و وجودت در زندگانیم باشد، شیدایی من تمام میشود، حالا که هستی چرا شوریدهسر و شیداتر شدهام؟
قدیم چقدر سگ بودم؟ الان میلیانها میلیان برابر بیشتر.
میلیانها سگ در وجود من پرسه میزند.
میلیانها سگ در وجود من پرسه میزند.
کاش الههی ثروت، صبح مقداری اسکناس-مقدار زیادی اسکناس، داخل کیف پولم جاساز میکرد با یادداشتی بدین مضمون: قاا-زِلّه (الههی ثروت اسمم رو اینجوری سخت خطاب میکنه.) این تو و این مایه برای سیر و سفر، برو عزیزکم، برو که رسالت تو سفر کردن است؛ خصوصا سفر به سنندج.
