بعضیهاتان هم که به کررات “ادا باریکها” را درمیآورید. زن و مرد هم ندارد.
خبر اینکه، فردا اینموقع سوار قطار ۵۲۴ هستم، در راه شیراز، مهمان گلنوش و مامبزرگه گلنوش. در ماتحتم عروسی خواهرِ دِلْفان است. (خواهر دلفان کیه؟ همسایهی ویلای امیررضا اینا تو شمال.) بعد از شیراز یا راهی سنندجام، یا شمال ممالی چیزی و ایستگاه آخرم بغل بابای دلم.
اسم شب:
من اگه نهنگ بودم تا الان اومده بودم تو ساحل ولی متاسفانه هیچی نیستم.
من اگه نهنگ بودم تا الان اومده بودم تو ساحل ولی متاسفانه هیچی نیستم.
دومین رولت خامهای رو به سلامتی خود نامناسبم میخورم و نوشم باد.
عرض به خدمت انور منورتان که، تکرار مکرراتاید. کاریش هم نمیتوان کرد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
الاغی به نام سروش امینی.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اَمان نرو صاوْری رو تازه متوجه شدم یعنی چی :)))
زنده باد یاران کوردی.
تلافی رقصی که تو عروسی مادر و پدرم، نبودم رو هم امشب درآوردم.
این فقط بخش کوچیکی از چندین ساعت رقصه و باید اعلام کنم: پاره پوره شدم.
تلافی رقصی که تو عروسی مادر و پدرم، نبودم رو هم امشب درآوردم.
این فقط بخش کوچیکی از چندین ساعت رقصه و باید اعلام کنم: پاره پوره شدم.
روزانه یا شبانه کمی پیادهروی میکنم و تنشهای وجودم رو میسپارم دست کلاغها.
با دستهای فردا راهی سفرم، و ناراحت از اینم که نمیتونم به میزان مورد رضایت همیشگی به الواتی روزانه ادامه بدم.
اسم شب:
با این وضع رفتار آداب معاشرت، متوجه شدم که در پیری سگهایم عصای دستم میشوند.
با این وضع رفتار آداب معاشرت، متوجه شدم که در پیری سگهایم عصای دستم میشوند.
ولی هنوز عزیزِ دلِ کوچکِ من هستی
که عزیزِ دلِ کوچکِ من خواهیماند.
که عزیزِ دلِ کوچکِ من خواهیماند.
