مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
1.17K subscribers
550 photos
42 videos
1 file
6 links
Download Telegram
“سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
به فتراک جفا دل‌ها چو بربندند بربندند
ز زلف عنبرین جان‌ها چو بگشایند بفشانند
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند
سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند
رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند
ز چشمم لعل رمانی چو می‌خندند می‌بارند
ز رویم راز پنهانی چو می‌بینند می‌خوانند
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو می‌خوانند می‌رانند
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
که با این درد اگر دربند درمانند درمانند”
بعضی‌هاتان هم که به کررات “ادا باریک‌ها” را درمی‌آورید. زن و مرد هم ندارد.
اسم شب:
کاش گرما بود و‌کوچه‌خوابی می‌کردم.
خبر اینکه، فردا این‌موقع سوار قطار ۵۲۴ هستم، در راه شیراز، مهمان گلنوش و مام‌بزرگه گلنوش. در ماتحت‌م عروسی خواهرِ دِلْفان است. (خواهر دلفان کیه؟ همسایه‌ی ویلای امیررضا اینا تو شمال.) بعد از شیراز یا راهی سنندج‌ام، یا شمال ممالی چیزی و ایستگاه آخرم بغل بابای دلم.
اسم شب:
من اگه نهنگ بودم تا الان اومده بودم تو ساحل ولی متاسفانه هیچی نیستم.
دومین رولت خامه‌ای رو به سلامتی خود نامناسبم می‌خورم و‌ نوشم باد.
عرض به خدمت انور منورتان که، تکرار مکررات‌اید. کاریش هم نمی‌توان کرد.
خیابان “امام محمد غزالی” واقع در سنندج.
هوا برف و بارانی و‌ بورانی.
سنندج چکار؟ دیدن یاران‌م آمدم.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اَمان نرو صاوْری رو تازه متوجه شدم یعنی چی :)))
زنده باد یاران کوردی.
تلافی رقصی که تو عروسی مادر و پدرم، نبودم رو هم امشب درآوردم.
این فقط بخش کوچیکی از چندین ساعت رقصه و باید اعلام کنم: پاره پوره شدم.
خبر آمد که دو روزی میشه کلاس‌های دانیشگاه شروع شده. :))
روزانه یا شبانه کمی پیاده‌روی می‌کنم و تنش‌های وجودم رو می‌سپارم دست کلاغ‌ها.
با دسته‌ای فردا راهی سفرم، و ناراحت از اینم که نمی‌تونم به میزان مورد رضایت همیشگی به الواتی روزانه ادامه بدم.
اسم شب:
با این وضع رفتار آداب معاشرت، متوجه شدم که ‏در پیری سگ‌هایم عصای دستم می‌شوند.
پاسارگاد.
چهارمِ دوازدهِ چهارصد خورشیدی.
‏ولی هنوز عزیزِ دلِ کوچکِ من هستی
‏که عزیزِ دلِ کوچکِ من خواهی‌ماند.
شیراز. اسفند چهارصد شمسی.