مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
1.17K subscribers
550 photos
42 videos
1 file
6 links
Download Telegram
اسم شب:
کاش میتونستم در لحظه‌ی آخر داستان به سمت تو منفجر شم.
به چشم دیدم که مردم اول صبح، روزنامه می‌خرند.
اسم شب:
من سعی میکنم صبور باشم و تو پیامدهای زیستنم رو درک نمیکنی. این یعنی رنج بی‌ثمر.
حقیقت امر این است که نمی‌دانم با زندگانی‌ام چه غلطی می‌کنم! یا با زندگانی‌ام چه غلطی باهم می‌کنیم! هر غلطی که می‌کنیم مریض است. از حالت انسانی درآمده‌ام، کأنهو زن‌پدرهای‌ بدذات شده‌ام. بهترین ساحت‌ام زمانی‌ست که کاری به کارم نداشته باشند، گویی که در عدم به سر می‌برم. کاش خود عدم بودم. ارزشیابی‌ها شروع شده و قوه‌ی نطق من هم. فی‌الحال از هر سمت و سو و جهتی انسان نامطمئنی هستم، سوپاپ اطمینان‌ام از بیخ خراب است. تغییر دیگری که کرده‌ام این است که صحت تن ندارم. یک‌جای یا چندین‌جای تن‌ام لنگ می‌زند. می‌دانم که طوریم هست، ولی نمی‌دانم که چه طوریم هست!
مطمئنا در روزهای آتی مقدار قابل توجهی از بودجه‌‌ی معیشتی‌ام را به کص گاو شیرده خواهم زد سر خرید کتاب‌های مدنظرم، اگر چیزی باقی ماند، زنی را به زنیت و عروس بودنم خواهم‌ اِستاند. می‌دانم اگر عروس بگیرم، این اوضاع مریض کمی مرتفع خواهد شد.
اسم شب:
گیستو ببرن نمکی به تخت نمونی نمکی به بخت بسوزی نمکی شیش درو بستی نمکی یه درو نبستی نمکی.
Forwarded from پوزپُلُت
بحث کلاس درباره قیامته و واقعا وقتشه بگم goodbye cruel world.
پوزپُلُت
بحث کلاس درباره قیامته و واقعا وقتشه بگم goodbye cruel world.
قیامت میخوام بکنمت پرستش
اما نمی‌ذارن دشمنای نفس‌کش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بغل کردن کمپرس آب گرم موقع خواب من رو به‌ماننده‌ی منصور حلاج، از صغیر و کبیر وارسته کرد.
اسم شب:
بچه... یه روزی ببخش منو اگه شب‌آ سخت شد برات بدون من.
‏یه بغض کوچیک رو قِل دادم تا خونه. قلبمم که موند تو لیوان آب‌انگور. امشب چه خوابی دوست داری ببینیم بچه؟
اسم شب:
تمامی گناه‌هان را مرتکبم، ممنوعه‌ی جدیدی نیست. بمیران مرا.
“سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
به فتراک جفا دل‌ها چو بربندند بربندند
ز زلف عنبرین جان‌ها چو بگشایند بفشانند
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند
سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند
رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند
ز چشمم لعل رمانی چو می‌خندند می‌بارند
ز رویم راز پنهانی چو می‌بینند می‌خوانند
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو می‌خوانند می‌رانند
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
که با این درد اگر دربند درمانند درمانند”
بعضی‌هاتان هم که به کررات “ادا باریک‌ها” را درمی‌آورید. زن و مرد هم ندارد.
اسم شب:
کاش گرما بود و‌کوچه‌خوابی می‌کردم.
خبر اینکه، فردا این‌موقع سوار قطار ۵۲۴ هستم، در راه شیراز، مهمان گلنوش و مام‌بزرگه گلنوش. در ماتحت‌م عروسی خواهرِ دِلْفان است. (خواهر دلفان کیه؟ همسایه‌ی ویلای امیررضا اینا تو شمال.) بعد از شیراز یا راهی سنندج‌ام، یا شمال ممالی چیزی و ایستگاه آخرم بغل بابای دلم.
اسم شب:
من اگه نهنگ بودم تا الان اومده بودم تو ساحل ولی متاسفانه هیچی نیستم.
دومین رولت خامه‌ای رو به سلامتی خود نامناسبم می‌خورم و‌ نوشم باد.
عرض به خدمت انور منورتان که، تکرار مکررات‌اید. کاریش هم نمی‌توان کرد.
خیابان “امام محمد غزالی” واقع در سنندج.
هوا برف و بارانی و‌ بورانی.
سنندج چکار؟ دیدن یاران‌م آمدم.