بازی کثیفی رو در بطن زندگیم با فرمی خوب شروع کردم، اما توی محتواش هرچی دست و پا بزنم بیشتر خفه میشم.
اسم شب:
نه چیزی برای نگرانی نیست، اما احساس میکند اگر نگران نباشد سرش کلاه رفته.
نه چیزی برای نگرانی نیست، اما احساس میکند اگر نگران نباشد سرش کلاه رفته.
بگو بدانم پیش ازمن آیا زنی را دوست داشته ای؟ زنی که در معرض عشق خودش را گم کند؟ بگو بگو که زن وقتی که عاشق جنگل یاس میشود چه برسرش خواهد آمد؟ بگو بدانم شباهت فریادگون میان سایه و اصل چگونه است؟ میان چشم و سرمه چگونه است؟ زن برای عشقش بدل به چه خواهد شد؟
نسخه ای برابر اصل؟
چیزی به من بگو
که هیچ زنی جز من
نشنیده باشد
«سعاد الصباح»
نسخه ای برابر اصل؟
چیزی به من بگو
که هیچ زنی جز من
نشنیده باشد
«سعاد الصباح»
اسم شب:
کوتاه بیا و بدون بسوزی مرا، میبساز. چون داره دیر میشه.
کوتاه بیا و بدون بسوزی مرا، میبساز. چون داره دیر میشه.
احساس میکنم به سنی رسیدم که باید همیشه توی جیبام شکلات باشه؛ برای اهدا به بچههایی که تو خیابون میبینم. که سرمایهگذاری خوبیه چون اینا بزرگتر شن میتونن خریدامو کمکم بیارن تا جلو در.
عزیز من! باید بدانی که ما دو نقطهی بیماریم، که همدیگر را در یک نقطه دیدیم و برای تلاقی هر بار باید به همان نقطه برگردیم.
مرورت مسمومم کرده و من دیگر از بالا آوردن خستهام.
مرورت مسمومم کرده و من دیگر از بالا آوردن خستهام.
اسم شب:
کاش میتونستم در لحظهی آخر داستان به سمت تو منفجر شم.
کاش میتونستم در لحظهی آخر داستان به سمت تو منفجر شم.
به چشم دیدم که مردم اول صبح، روزنامه میخرند.
اسم شب:
من سعی میکنم صبور باشم و تو پیامدهای زیستنم رو درک نمیکنی. این یعنی رنج بیثمر.
من سعی میکنم صبور باشم و تو پیامدهای زیستنم رو درک نمیکنی. این یعنی رنج بیثمر.
حقیقت امر این است که نمیدانم با زندگانیام چه غلطی میکنم! یا با زندگانیام چه غلطی باهم میکنیم! هر غلطی که میکنیم مریض است. از حالت انسانی درآمدهام، کأنهو زنپدرهای بدذات شدهام. بهترین ساحتام زمانیست که کاری به کارم نداشته باشند، گویی که در عدم به سر میبرم. کاش خود عدم بودم. ارزشیابیها شروع شده و قوهی نطق من هم. فیالحال از هر سمت و سو و جهتی انسان نامطمئنی هستم، سوپاپ اطمینانام از بیخ خراب است. تغییر دیگری که کردهام این است که صحت تن ندارم. یکجای یا چندینجای تنام لنگ میزند. میدانم که طوریم هست، ولی نمیدانم که چه طوریم هست!
مطمئنا در روزهای آتی مقدار قابل توجهی از بودجهی معیشتیام را به کص گاو شیرده خواهم زد سر خرید کتابهای مدنظرم، اگر چیزی باقی ماند، زنی را به زنیت و عروس بودنم خواهم اِستاند. میدانم اگر عروس بگیرم، این اوضاع مریض کمی مرتفع خواهد شد.
مطمئنا در روزهای آتی مقدار قابل توجهی از بودجهی معیشتیام را به کص گاو شیرده خواهم زد سر خرید کتابهای مدنظرم، اگر چیزی باقی ماند، زنی را به زنیت و عروس بودنم خواهم اِستاند. میدانم اگر عروس بگیرم، این اوضاع مریض کمی مرتفع خواهد شد.
اسم شب:
گیستو ببرن نمکی به تخت نمونی نمکی به بخت بسوزی نمکی شیش درو بستی نمکی یه درو نبستی نمکی.
گیستو ببرن نمکی به تخت نمونی نمکی به بخت بسوزی نمکی شیش درو بستی نمکی یه درو نبستی نمکی.
Forwarded from پوزپُلُت
بحث کلاس درباره قیامته و واقعا وقتشه بگم goodbye cruel world.
پوزپُلُت
بحث کلاس درباره قیامته و واقعا وقتشه بگم goodbye cruel world.
قیامت میخوام بکنمت پرستش
اما نمیذارن دشمنای نفسکش
اما نمیذارن دشمنای نفسکش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بغل کردن کمپرس آب گرم موقع خواب من رو بهمانندهی منصور حلاج، از صغیر و کبیر وارسته کرد.
اسم شب:
بچه... یه روزی ببخش منو اگه شبآ سخت شد برات بدون من.
بچه... یه روزی ببخش منو اگه شبآ سخت شد برات بدون من.
یه بغض کوچیک رو قِل دادم تا خونه. قلبمم که موند تو لیوان آبانگور. امشب چه خوابی دوست داری ببینیم بچه؟
اسم شب:
تمامی گناههان را مرتکبم، ممنوعهی جدیدی نیست. بمیران مرا.
تمامی گناههان را مرتکبم، ممنوعهی جدیدی نیست. بمیران مرا.
“سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
به فتراک جفا دلها چو بربندند بربندند
ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند
سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند
رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند
ز چشمم لعل رمانی چو میخندند میبارند
ز رویم راز پنهانی چو میبینند میخوانند
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو میخوانند میرانند
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
که با این درد اگر دربند درمانند درمانند”
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
به فتراک جفا دلها چو بربندند بربندند
ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند
سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند
رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند
ز چشمم لعل رمانی چو میخندند میبارند
ز رویم راز پنهانی چو میبینند میخوانند
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو میخوانند میرانند
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
که با این درد اگر دربند درمانند درمانند”
بعضیهاتان هم که به کررات “ادا باریکها” را درمیآورید. زن و مرد هم ندارد.