اسم شب:
فکر میکنم روی جسد واقعیت ایستادهام و پاشنهام را روی صورتش میچرخانم.
فکر میکنم روی جسد واقعیت ایستادهام و پاشنهام را روی صورتش میچرخانم.
سلام به فراموشیهای موقت و خاطرات بازگشتپذیر و نگرانیهای کننده.
اسم شب:
که جهان خوردم و کارها راندم و عاقبت کارم ندانم که چیست!
که جهان خوردم و کارها راندم و عاقبت کارم ندانم که چیست!
زمانی که بهت میگم حِمار، یعنی اندازهی یک طویله الاغ، خری.
تهران که بودم، هربار با پدر یا سودابه صحبت میکردم از سر و صدای زیاد و کمبود خواب شیون میکردم؛ همین شده که از وقتی رسیدم به ولایتم، اولیایم در خانه قدیم و من یکه و یالقوز در منزل جدید شلنگ تخته میپرانم. عمارت پدری رو کردم مکان، چپ میروم راست میروم با سکوت همصحبت میشوم. در آخر قربان برم پدر و سودابهم را که انقدر فهیم هستند.
اسم شب:
من برای نادیده گرفتن فردا آمادهام و فردایش و فردای فردایش. شبها هم همه از دم انکار.
من برای نادیده گرفتن فردا آمادهام و فردایش و فردای فردایش. شبها هم همه از دم انکار.
All Farewells Aren't Sudden
Endless Melancholy
در سوگ آخرین شب خانه پدری.
@BeeBooBeeBooBe
@BeeBooBeeBooBe
میگویم عزیزم سرم درد میکند، درد هم زنم را قهقهه میزند. میخواهم سرم را لای فرش گذاشته و داخل فرش لولش کنم، و تمامی مختههای خانه را روی همان فرش بچیند، بلکه این درد کننده، ساکن شود. کتریای که شبه سماور است در حال جوشیدن است و از آنجایی هم که ماتحتم همیشه به گستردگی و فراخی اقیانوس آرام بوده، خاموشش نمیکنم؛ خاموشش نمیکنم تا آنقدر قل بخورد، بترکد، آشپزخانه را آب بردارد. کاش زودتر برسی عزیز دلم.
اسم شب:
باید از توی یک قیف رد بشوم؛ انقدر که افکار پراکندهای دارم.
باید از توی یک قیف رد بشوم؛ انقدر که افکار پراکندهای دارم.
اسم شب:
کمی از خودم رو رنده کردم با کمی دارچین و به... مگذار ما را به که و مه.
کمی از خودم رو رنده کردم با کمی دارچین و به... مگذار ما را به که و مه.
تار عنکبوت بستهام، از هیچکس، هیچ خبری ندارم.
ماندهم چطور در لاانسانیترین ساحتم، میتوانند هنوز دوستم بدارند؟
اسم شب:
تفنگ دستهنقرهت رو بهم میدی تا چارقد اناریم رو برات بقچه کنم؟
تفنگ دستهنقرهت رو بهم میدی تا چارقد اناریم رو برات بقچه کنم؟
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
همین فردا مثل سگّ شب یلدا هم میرسد.
نگفتم! مثل سگّ چلّه هم رسید.
