اینکه کمتر هستم و کم و کم چندین دلیل دارد که ارتباط زیادی هم با شما گرانقدران ندارد، ولیکن اصلیترین دلیل شاید این است که بسان سابق، حوصلهم سر نمیرود که مشغول نوشتن خزعبل شوم.
گذران لیل و نهار و نهار و لیل حالیم نیست مادامی که به آلانهم برمیگردم وکالبد لاجانم را به روی تخت میکشانم و کأنهو سار بیشه، تحت خیل کمحجمی از پتو تمام میشوم. این اتمام تا کی ادامه دارد؟ تا سپیده فردا. سپیده فردا مثل سگ فراموش میکنم که لیل سابق مثل سگ تمام شده بودم.
ولی عزیزم! افسوس که یادم میرود اتمام شبانهی سگیم را.
گذران لیل و نهار و نهار و لیل حالیم نیست مادامی که به آلانهم برمیگردم وکالبد لاجانم را به روی تخت میکشانم و کأنهو سار بیشه، تحت خیل کمحجمی از پتو تمام میشوم. این اتمام تا کی ادامه دارد؟ تا سپیده فردا. سپیده فردا مثل سگ فراموش میکنم که لیل سابق مثل سگ تمام شده بودم.
ولی عزیزم! افسوس که یادم میرود اتمام شبانهی سگیم را.
حالا مدام میخوانم:«سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند»
تو این هوا باید جوری سیگار رو کشید که خار ریه گاییده بشه.
«... برایش توضیح دهید آیندهٔ روشنی هم وجود ندارد، تداوم و تکرار این است که آدمی را آماده میسازد. و برای این آمادگی تنها تحمل لازم است. و تحمل تنها وسیلهایست که پدر همهچیز را درمیآورد، گاه حتی پدر آدم متحمل را.»
اسم شب:
امشب خودم یک قطعهی غمگین ویلنسلام.
امشب خودم یک قطعهی غمگین ویلنسلام.
درس شبانه:
بچه واقعیت رو ببین و بپذیر؛ قبل از اینکه بیاد از پشت چشماتو بگیره و بپرسه اگه گفتی کجا ریدی و من کیام؟
بچه واقعیت رو ببین و بپذیر؛ قبل از اینکه بیاد از پشت چشماتو بگیره و بپرسه اگه گفتی کجا ریدی و من کیام؟
مدام میخونم:
سه پلشک آید و زن زاید و میهمان برسد، عمه از قم برسد، خاله ز کاشان برسد، خبر مرگ عمقلی برسد و...
سه پلشک آید و زن زاید و میهمان برسد، عمه از قم برسد، خاله ز کاشان برسد، خبر مرگ عمقلی برسد و...
اسم شب:
فکر میکنم روی جسد واقعیت ایستادهام و پاشنهام را روی صورتش میچرخانم.
فکر میکنم روی جسد واقعیت ایستادهام و پاشنهام را روی صورتش میچرخانم.
سلام به فراموشیهای موقت و خاطرات بازگشتپذیر و نگرانیهای کننده.
اسم شب:
که جهان خوردم و کارها راندم و عاقبت کارم ندانم که چیست!
که جهان خوردم و کارها راندم و عاقبت کارم ندانم که چیست!
