اسم شب:
[و برای مرد بودنت، دوست دارم شعر بگم، ترانه بخونم، برقصم، ببوسم، زن باشم، زنترین باشم.]
[و برای مرد بودنت، دوست دارم شعر بگم، ترانه بخونم، برقصم، ببوسم، زن باشم، زنترین باشم.]
اسم شب:
در حقیقت، وظیفهی رمزگشایی یک به یک علامت و در نتیجه همان علامت من فکر کند.
در حقیقت، وظیفهی رمزگشایی یک به یک علامت و در نتیجه همان علامت من فکر کند.
متوجه شدم از جاهای هرزه خوش نمیآید. جاهایی که دیگران زیاد درش رفت و آمد دارند.
اسم شب:
[من از تو صبر ندارم که بیتو بنشینم.]
[من از تو صبر ندارم که بیتو بنشینم.]
اسم شب:
بیا عازم گرجستان شویم و گُرجیا گُرجیا.
بیا عازم گرجستان شویم و گُرجیا گُرجیا.
اسم شب:
بر پدرت ای زندگانی بیمادرِ هزار مادر.
بر پدرت ای زندگانی بیمادرِ هزار مادر.
اینکه کمتر هستم و کم و کم چندین دلیل دارد که ارتباط زیادی هم با شما گرانقدران ندارد، ولیکن اصلیترین دلیل شاید این است که بسان سابق، حوصلهم سر نمیرود که مشغول نوشتن خزعبل شوم.
گذران لیل و نهار و نهار و لیل حالیم نیست مادامی که به آلانهم برمیگردم وکالبد لاجانم را به روی تخت میکشانم و کأنهو سار بیشه، تحت خیل کمحجمی از پتو تمام میشوم. این اتمام تا کی ادامه دارد؟ تا سپیده فردا. سپیده فردا مثل سگ فراموش میکنم که لیل سابق مثل سگ تمام شده بودم.
ولی عزیزم! افسوس که یادم میرود اتمام شبانهی سگیم را.
گذران لیل و نهار و نهار و لیل حالیم نیست مادامی که به آلانهم برمیگردم وکالبد لاجانم را به روی تخت میکشانم و کأنهو سار بیشه، تحت خیل کمحجمی از پتو تمام میشوم. این اتمام تا کی ادامه دارد؟ تا سپیده فردا. سپیده فردا مثل سگ فراموش میکنم که لیل سابق مثل سگ تمام شده بودم.
ولی عزیزم! افسوس که یادم میرود اتمام شبانهی سگیم را.
حالا مدام میخوانم:«سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند»
تو این هوا باید جوری سیگار رو کشید که خار ریه گاییده بشه.
«... برایش توضیح دهید آیندهٔ روشنی هم وجود ندارد، تداوم و تکرار این است که آدمی را آماده میسازد. و برای این آمادگی تنها تحمل لازم است. و تحمل تنها وسیلهایست که پدر همهچیز را درمیآورد، گاه حتی پدر آدم متحمل را.»
اسم شب:
امشب خودم یک قطعهی غمگین ویلنسلام.
امشب خودم یک قطعهی غمگین ویلنسلام.