مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
1.17K subscribers
550 photos
42 videos
1 file
6 links
Download Telegram
قطار شماره ۴۳۳/سالن ۴/کوپه ۶.
تبریز-تهران.
۲۳:۳۵
.
اسم شب:
برای خودم چاه می‌کّنم، چاله هم. من همانقدر که خوشبختی را می‌خواهم بیچارگی را هم می‌خواهم.
‏دوستم گفت:«غزاله، من تو این زمینه [مستی] رو سر تو قسم می‌خورم.» ‏این ارتباط مستقیمی با بدنامی من داشت، اما یکی از بهترین تعاریفی بود که ازم شده.
‏می‌خواهم تا جایی که برایم ممکن است با شما صادقانه سخن بگویم، اما قلب من تهی است.
بله؛ از اینکه با من بلدی چگونه به “باید” صحبت کنی، مسرورم.
اسم شب:
هر گوش را لیاقت افشای راز نیست.
اسم شب:
دیوانه نپرهیزد.
ناخدا! کاش بیایی و من را میان دستان قدرتمندت بگیری و متراکمم کنی تا دچار فرایند تصعید یا ذوب شوم. یا که تن پراکنده‌م را از هم بگسلی تا به ذرات پودر قند تبدیل شوم و روی کیکی که می‌خوری بنشینم. دود سیگار داخل ریه‌ات شوم، یکی از تار موهای سفید سرت، یا نمی‌دانم؛ ناخدا اصلا هرآنچه مربوط به توست را خواهان‌م؛ تصعید-ذوب-پودر قند-دود سیگار یا تار‌ موی سفیدِ خداوارت.
همین فردا مثل سگّ شب یلدا هم می‌رسد.
گفت اسم شب:
حالا بلند شو و بگو که زنده‌ایم.
از بی‌صحبتی من سوال می‌کنید، اینکه کجایم و چرا چیزی نمی‌گویم؛ می‌بایست عرض کنمتان که حیض بی‌محتوایم کرده. تنها خبر درخورم، البته شاید نه برای شما، اینکه بامداد به وقت اینجا، یعنی تهران، راهی شمال‌ام، کجای شمال را هم ندانم. باشد که رطوبت آن خطه گره از زبانم بگشاید.
اسم شب:
ماهْ خندان، چمنْ نرم! بر مخملِ این صندلی / رفتم فرو در خویشتن.
بله یار می‌گوید الله، دلدار می‌‌گوید الله.
اسم شب:
عجز زبان‌بستگی.
Forwarded from Ghazaleh 𓃴
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروزِ روز، حالم خوشه.