This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پایم هم شل و پل شده ولی باز هم خوش بودم، هوای ارس و خانه، سازم میکنه.
Fly
Ludovico Einaudi
برای آخرین شب بودن در خانهی پدریم.
قطار شماره ۴۳۳/سالن ۴/کوپه ۶.
تبریز-تهران.
۲۳:۳۵
.
تبریز-تهران.
۲۳:۳۵
.
اسم شب:
برای خودم چاه میکّنم، چاله هم. من همانقدر که خوشبختی را میخواهم بیچارگی را هم میخواهم.
برای خودم چاه میکّنم، چاله هم. من همانقدر که خوشبختی را میخواهم بیچارگی را هم میخواهم.
دوستم گفت:«غزاله، من تو این زمینه [مستی] رو سر تو قسم میخورم.» این ارتباط مستقیمی با بدنامی من داشت، اما یکی از بهترین تعاریفی بود که ازم شده.
میخواهم تا جایی که برایم ممکن است با شما صادقانه سخن بگویم، اما قلب من تهی است.
بله؛ از اینکه با من بلدی چگونه به “باید” صحبت کنی، مسرورم.
ناخدا! کاش بیایی و من را میان دستان قدرتمندت بگیری و متراکمم کنی تا دچار فرایند تصعید یا ذوب شوم. یا که تن پراکندهم را از هم بگسلی تا به ذرات پودر قند تبدیل شوم و روی کیکی که میخوری بنشینم. دود سیگار داخل ریهات شوم، یکی از تار موهای سفید سرت، یا نمیدانم؛ ناخدا اصلا هرآنچه مربوط به توست را خواهانم؛ تصعید-ذوب-پودر قند-دود سیگار یا تار موی سفیدِ خداوارت.
گفت اسم شب:
حالا بلند شو و بگو که زندهایم.
حالا بلند شو و بگو که زندهایم.