مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
1.17K subscribers
550 photos
42 videos
1 file
6 links
Download Telegram
خودت رو بی‌دِیْن و دین ادامه میدی، روزها رو با کارهای بسیار به شب می‌رسونی، مسیر زندگانیت رو درست طی می‌کنی، تا اینکه کسی که شناسته می‌بینتت و میگه:«چقدر تلخ‌تر و بی‌رمق شدی غزاله.» و واقعیت تالاپی می‌خوره تو سرت.
حسینی آمد.
اسم شب:
من، احتمالِ کاهش‌یافته‌ی خودمم.
این یک‌روزه که آمده، متوجه‌م کرد که خیلی چیزها، خیلی چیزها در درون من. مقابلم صحبتم می‌کند، می‌کند، با سر تایید می‌کنم یا آره آره گویان منتظر باقی صحبتش می‌شوم. چیزی نگوید، نمی‌گویم، گویی که خالی از کلماتم. رفته رفته خالی از کلمات و عبارات شده و می‌شوم. سابقا یعنی سابقا کمی دور، هرچه صحبت بین‌مان گل می‌انداخت، بلبل‌ آوازش می‌خواند. حالا؟ زبان برای گفتن که باز می‌کنم، گفتن ‌را لااثر می‌دانم. تمایلم به حضور و سکوت کنارشان است، حضوری بی‌اضافات. جملات را ابتر و ناقص رها می‌کنم. بلوا می‌کند که آی چه بر سرت آمده؟ کجاست آن های و هوی و اولدورم بولدورم‌ها؟ لبخنده می‌گویم حیلت نکن مرد حساب! من طوریم نیست. می‌گوید خودت را لای کتاب و دفتر و دستک و جستجو‌ها پنهان کردی که کسی چیزی نگویدت؟ ولی من می‌گویم، عزیزم سرما به جانت رسوخ کرده. می‌گوید بار و بندیل ببند، شیراز ببرمت، بار دیگر شهری که دوستش می‌داری. می‌گویم ولی من که حال رفتن به هیچ نقطه‌ای را ندارم، زمانش هم در دستم نیست. آب پشت سرت می‌بندم تا دوباره برگردی‌ام رفیق گران‌مایه.
گفت شعر “اینجا کسی‌ست پنهان” را بخوانمش.
‏بفرمایید تا ما خوش و لالیم، تا ما ناخوش و لالیم، تا به نعره حرف زمزمه نیفتاده‌ایم بفرمایید جولان دهید، بفرمایید بلند بلند جوری صفت‌ها و منشتان را به نقد بکشید که خودتان هم باورتان شود از خودتان حرف نمیزنید. حق دارید، مبرِا دانستن خود، خاطرجمع‌تر است.
‏عده‌ای بهم میگن حساسم. شاید اینطور باشه. خودم جور دیگه‌ای می‌بینم قضیه رو: سعی می‌کنم دور و بریام آدمایی باشن که با هم فهم مشترکی داریم از مفاهیم نسبتا گنگِ ادب و آداب معاشرت.
قازِلّه‌ی آلوده به خواب داردتان.
اسم شب:
حافظه‌ی من اونقدر ضعیف شده که دیگه مهم نیست. در واقع من وقتی به آخرش برسم اولش رو یادم رفته.
Audio
بله من آدم قید زدن‌های یک‌باره‌ام. امروز با تمام وجود هستم، فردا با تمام وجود نیستم.
به تعبیری بوسیدن و کنار گذاشتن یکباره.
ساز و آواز کنید جوونا. قازِلّه ماندگارتان شد در پایتخت.
مانده‌ام چرا من بیچاره‌کن شده‌ام! خانه‌خراب‌کن دل‌ها. گویا کارم شده ناراحت کردن این و آن. از دید باقی شده‌ام بی‌قاعده‌کن حال دوستان و یاران.
حالا من؟! گوشه‌ای نشسته و اصلا حواسم به کار دنیا نیست.
باور بفرمایید هیچ اصراری نیست که با من مرتبط باشید و توأمان اذیت ها.
صبح ساعت هفت بیدارم کنید. کار، کارهای بسیار منتظرم‌اند.
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید، حتی این رو هم نگویم که قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید؛ که فراموش کنیدم.
اسم شب:
مردم نسبت به او گاو و او نیز نسبت به مردم گاو محسوب می‌شود. این یکی از شرایط خاص تنهایی‌ست.
حدود ‏دو سال پیش به تراپیستم گفتم من همه چی داره از یادم میره. گفت طبیعیه، بعد یه مدت برمی‌گرده . منتهی باید بگم نه تنها برنگشته که اگه قبلا ماهی بودم الان شاه‌ماهی شدم. علاوه بر خاطرات گذشته، مسائل امروز هم دارن از ذهنم پاک میشن و کاری ازم ساخته نیست.
میگه:« تزار من اگه روزی یکبار بلوار رو نبینم، سکته می‌کنم.»
البته که خوش به حال بلوار کشاورز که عده‌ای از ندیدنش سکته یا مکته می‌کنند.

مکان: بلوار کشاورز/ دهِ ششِ چهارصد خورشیدی