مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
1.17K subscribers
550 photos
42 videos
1 file
6 links
Download Telegram
‏دوست دارم بنویسم اما نوشتن با این کلماتِ سترون، حاشیه‌روی و رد گم کردنه. حاصلی جز پرت کردن موقتی حواس نداره. هر چه بگیم یا بنویسیم، مقصود اصلی ناگفته و ناشنیده باقی می‌مونه. نهایتاً مُشتی تقلاهای بیهوده، ناکامی‌ها و فروخوردن‌ها روی سینه سنگینی می‌کنه.
اسم شب:
تمایلم به درخودماندن‌ است؛ آن‌قدر که یا پوست بیندازم یا بپوسم.
اسم شب:
گفت: «چون شب درآید، شاد شوم که مرا خلوتی بُود بی‌تفرقه.»

#تذکرةالاولیاء
‏انسان بعد از سوگ دوباره زندگی می‌کند، لبخند می‌زند، لکن با تغییر. تغییری که با شکستگی‌ همراه است لکن باشکوه.
اسم شب:
ترجیح می‌دهم اشتباه کنم تا اینکه در تردید بمانم.
‏سال‌ها قبل در سالگرد امضای فرمان مشروطه عقد کردیم و اختیار زندگی خود رو به دست گرفتیم. از تبریز راه افتادیم و بعد از فتح تهران، گرفتار این مملکت شدیم. هول پارک اتابک حالا به دلم افتاده، ولی عجالتا امشب مست باشیم.
اسم شب:
گفت:« تو زن زیبایی هستی که زیباترین هستی.»
گفتمش:« غم‌های بزرگم مرا زیبیده‌اند.»
‏نمی‌دانم چرا آدمیزاد اینجور می‌کند. درخت پنج‌هزار ساله موقر و آرام در ولز دارد زندگی می‌کند، در این مدت یک ارزن بار روی شانه‌ی هستی نگذاشته. ‏آدمی هم که رنج، رنج. مدام رنج.
اسم شب:
گفت:« هرآنچه زيباست، رگه‌ای از غربت دارد. مثل تو، چشمانت، چشمانت، ای داد از چشمانت.»
-دوست داری چه گلی باشی غزاله؟
+قاصدک.
-چرا قاصدک؟
+چون هم زیباست، وحشیه، نمیشه خریدش، ذاتا رهاست.
این من هستم. زنی با بیست و چهار سال عمر. با تجارب مختص خود. مختص طول و عرض زندگانی خود. همین زن اذعان می‌دارد هیچ‌چیز را در زندگانی خود به زندگانی دیگری تعمیم ندهید و بالعکس. در ارتباط با خود و زندگانی خودم همین را دانسته‌ام. گاهی می‌رنجی، می‌شکنی، اینجور و آنجورِ بد می‌شوی، ولی تا ته در دل، همیشه بر خواست خود خواهی ماند.
این عکس هم برای روز امروز بود. مکان را ندانم. زیاد هم جالب نیست عکس ولی برای امروز باید ثبت می‌شد.
/بیست و دوِ پنجِ چهارصد خورشیدی/
اسم شب:
گهی خندم، گهی گِریَم، گهی افتم، گهی خیزم.
‏...در گذر سالیان حافظه‌ام سالکانه هر غنیمتی را پس زده. فراموشی شفافم کرده. حرفی برای نگفتن نیست، رازی ندارم. گاهی موجی می‌خورد، اتفاقی، چیزهایی می‌آیند بالا، یادم نیست چرا پنهانشان کرده‌ام، مثل لاک‌پشت از تخم بیرون زده می‌خزند سمت دریا، از من می‌روند. بخت رو کند به تماشا می‌رسم.
خانم سلمونی گفت:« عزیزم! یک لایه مژه رو مژه‌هات دراومده.»
توجه که نمودم دیدم، صد دانه مژه‌ک دسته به دسته در هم و برهم لا به لای مژگان قدیمم سبز شده. عاح سرمه. سرمه‌ی‌ مقدس عزیز. بهتان گفتم اول‌بار کسی که یادم داد چگونه درست سرمه به چشم بکشم یک “مرد” بود؟
متاسفانه بعضا آدم‌های پوشالی و لا‌محتوایی هستید. انسان‌هایی شادروان به روابط و دلبستگی‌های کاهی. خود را دلخوش به نابودنی‌ها کرده‌اید. اصل مطلب را در مستراح خانه‌هاتان جا گذاشته‌اید. فقط یک چیز توانم گویم: دلخوش به این مقدار نباشید گران‌قدران.
به قدری با کیفیت می‌گویه که تماما فضا آکنده از کیفیت میشه.
#شب‌های‌روشن
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟ pinned «متاسفانه بعضا آدم‌های پوشالی و لا‌محتوایی هستید. انسان‌هایی شادروان به روابط و دلبستگی‌های کاهی. خود را دلخوش به نابودنی‌ها کرده‌اید. اصل مطلب را در مستراح خانه‌هاتان جا گذاشته‌اید. فقط یک چیز توانم گویم: دلخوش به این مقدار نباشید گران‌قدران.»
اسم شب:
‏منم کز غایت حرمان نە با آنم، نه با اینم.