مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
1.17K subscribers
550 photos
42 videos
1 file
6 links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شنبه/رشت/میدان شهرداری/کفتربازی
نهِ پنجِ چهارصد خورشیدی.
در راه برگشت از سفر چند روزه هستم. خودم؟ حرکه‌ی سکون روی حرف “ق” در فعل “إِقْرَأ” ام. از واپسین قطرات رطوبت این خطه بهره می‌برم. شیشه پایین و زلف‌های کوته و بلندم در دست باد. مقصد بعدی سفر را ندانم کجاست. اما هر جا و مکانی برای سفر را خواستارم. خواهم که یکه و تنها سیر کنم. خودم در راه لکن دیْنم در ارس به سر می‌برد. والاتر و عظیم‌تر از خدا دارید؟ داریم؟ دارم. پدرم. پدرم در ارس منتظر و مترصد آمدن من است. بابا چقدر من بیچاره شما هستم. گفتم سفر بعدی را یکه با تن خود خواهم؟ گفتم سفر یکه با قطار؟ انسان آسانی مثل من، از هر چیزی لذت می‌برد. از مسیر، از دود سیگار پدرش، از هرآنچه که باید.
همچنان ملحد و آزاده‌ام و الان “خودممنون”.
اسم شب:
البته که “ماییم و موجِ سودا”.
رشت رشت رشت. عاح از قشنگیت رشت.
آدمیزاد تنها موجودی‌ست که دچار قُرب و بُعد می‌شود . گاهی دچار دوری گاهی هم گرفتار نزدیکی؛ همین است که باعث دردسر می‌شود. خیلی از چیزهای دور و زیبا، وهم و سراب‌اند، خیلی از چیزها هم به قدری نزدیک‌ که به چشم دیده نمی‌شوند.
۲۵ دقیقه بامداد ۲۴ ساله‌ام. هاح.
اسم شب:
‏"آدمیزاد موجودی ست که به هر چیز خو می‌گیرد." ‏این را داستایوفسکی گفت، اما نگفت چگونه. ‏بر ما هم رَوا نیست پرسیدن، که واوَیلا ها دارد چگونه‌اش.
صبح ساعت ۸.
با متصدی تولد تماس گرفتم و اعلام کردم نخواهم آمد. تولد من را باشکوه بگیرید و میهمانان را یکی یک دانه بادکنک و شربت انگور مهمان کنید. تماس که پایان گرفت، دستگاه را به حالت اغما درآورده، به زیر پتو گرازیدم و خواب دین‌م، پدرم را دیدم. حال با تلّی از تماس‌ها‌ یک‌قُل دوقُل بازی می‌کنم.
به خیابان زدم و برای خود دامن‌ و پیراهن‌های زِیْبا گرفتم. می‌توانید اُمّ دامن بخوانیدم.
یازدهِ پنجِ چهارصد خورشیدی.
غروب‌تر که بود پدر برای بدرقه‌ی راه تماسم گرفتند، بمثابه‌ی هربار تکرار کردند “تو رو به خودت می‌سپارم بابا جانم.” برای پایان روز مهمان قهوه‌خانه‌ی زیبا لکن تصنعی هستم. فی‌الحال با گزاره‌ی پدر خوشم و با خیال اینکه ساعاتی بعد تن‌م در آغوشش پناه خواهد گرفت سازتر می‌شوم.
پسرم “اوژن” را برای بیست و چهارگی‌ام گرفتم. هاح. زن خوشحالی هستم.
اسم شب:
سگ‌های کنار جاده‌ای دائما با حرکت کردن وسط جاده جسارتشون رو می‌سنجن. شاید هم دارن به ما می‌گن چیزی برای از دست دادن وجود نداره.
به این راه، یکگی خویشتن‌م، سکوت و شبگی مدت مدیدی بود محتاج بودم.