تقریباً همه چیز خستهام میکنه. ممکنه مکالمه رو رها کنم چون دیگه حوصله ندارم فکم رو تکون بدم یا قرار رو کنسل کنم چون انرژی کافی برای عوض کردن لباسهام ندارم. یکباره توانم تموم میشه و خاموش میشم.
“کهولت”
.
“کهولت”
.
من، فاقد صلاحیت پایداریام؛ از ارزشجاموندهی بیشکوشبهه و تَرَکدار. راحت بگم؛ تعارف بیزخمی که هربار بعد تزلزلم، جاگذاشتهشدهام.
خودم خودم را جاگذاشتهام.
خودم خودم را جاگذاشتهام.
اسم شب:
چیزی در منتهیالیهِ ارگانهای بدنم تمایل به دریدن و رفتن داره. هرباره جمعش میکنم و در بیرون ریختنش رو میبندم، باز به سر برگردوندنی به تقلای حفاری راه فرار مشغول میشه، نمیدونم تا کِی میتونم توی متوقف کردنش موفق بمونم.
چیزی در منتهیالیهِ ارگانهای بدنم تمایل به دریدن و رفتن داره. هرباره جمعش میکنم و در بیرون ریختنش رو میبندم، باز به سر برگردوندنی به تقلای حفاری راه فرار مشغول میشه، نمیدونم تا کِی میتونم توی متوقف کردنش موفق بمونم.
Audio
برای من امروز هم ظهر جمعه است. قطعه زیر چندین روز پیش نواخته شده لکن الان که ظهر جمعه است از زیر پتو گوشداری میکنمش و در کمال سخاوت برای شما هم میفرستم.
@BeeBooBeeBooBe
@BeeBooBeeBooBe
اسم شب:
[قربانت برم که دستات از حقالنسا آخوند سفیدتره و چشمهات از بخت من سیاهتر.]
[قربانت برم که دستات از حقالنسا آخوند سفیدتره و چشمهات از بخت من سیاهتر.]
زیباییهای عریان سیرابم نمیکنند؛ اینکه تو تحسینش کنی و همزمان هزار ستایشگر دیگر نیز. زیباییِ پنهانی میخواهم که تنها کشف خودم باشد. که دیگران نبینند وُ تنها من ببینم وُ ستایشگرش باشم.
یادتان نرود! دیگران شاید بتانند آدم رو از دست دیگران نجات بدن ولی هیچکس نمیتانه آدم رو از دست خودش نجات بده.
اسم شب:
هر کدام از ما یک تنهایی لای بالشتمان پنهان کردهایم. برای روز مبادا.
هر کدام از ما یک تنهایی لای بالشتمان پنهان کردهایم. برای روز مبادا.
آویزان، معلّق و بیتعلّقام. بیترکیب و بیشکل؛ به حواشیِ وجود دست میاندازم، بلکه قلّاب معنایم، به گوشهای گیر کند و دمی بیاسام، امّا خب، هیچ.
اسم شب:
من در مقابل شما یکچیز میتوانم بگویم، اینکه “چیزی نمیتوانم بگویم.”
من در مقابل شما یکچیز میتوانم بگویم، اینکه “چیزی نمیتوانم بگویم.”
این واژه دنائت رو امروز برای اولینبار توی زندگیم استفاده کردم، احساس عجیبی دارم، همه کتابهامو ریختم دور خودم، یه قهوه ریختم و نور اتاق رو به کمترین حد رسوندم و دارم مطالعه میکنم.
رشت/وارش/سرما/منتهاالیه خرواری پتو
۵:۵۵ سپیدهدم.
هفتِ پنجِ چهارصد خورشیدی.
۵:۵۵ سپیدهدم.
هفتِ پنجِ چهارصد خورشیدی.