مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
1.17K subscribers
550 photos
42 videos
1 file
6 links
Download Telegram
دریا دریا دلم دامن و پیراهن بلند می‌خواهه پدر.
سردی زده‌ام؛ همیشه بوده‌ام. جوراب سبز به پا دارم. جوشانده با عسل را هم که استعمال کرده‌ام. عبایی دور خود دارم. دستبند داخل عکس را هم به دست. زن صاحب‌خانه معتقد است شبیه به قدیسه‌ها شده‌ام. من یک قدیسه‌ام و عکس کذا را چون با جورابی که الان به پا دارم هماهنگ است در معرض دید قرار می‌دهم. هاله‌ی دور سرم را که می‌بینید.
اسم شب:
هم در مقال نگنجد، هم من حوصله ندارم.
‏انسان غارنشین از میزان بدوی‌بودن سیستمِ گریزِ منشاگرفته‌ از منطق انزواسازی‌م در حیرت فرو می‌ره.
توالی مصائب، مسائل کلان و اخبار ناگوار، قلب‌م را می‌سوزاند. آتش گرفته‌ام.
اسم شب:
از این درد نامعلوم مستقرشده و بی‌ماهیت، پناه‌م به بی‌خبریِ ممتد و گُم‌شدن مردد پاپس‌کشیده از واقعی‌بودنه.
نه تنها صبح، بلکه در هر لحظه از روز و شب.
مسئله ادبیات است. یعنی اگر هم‌ادبیات هم نباشید، برای هم بمیرید هم فایده ندارد.
اما بالعکس ماجرا؛ یعنی هم‌ادبیاتی.
هم‌ادبیات هم که باشید بدون نیاز به گویش، برای هم می‌میرید. انسان هم‌ادبیات همیشه آشناست حتی اگر معدود‌بار دیده باشیدش. دو انسان هم‌ادبیات، فهیم هم خواهند بود. هم‌ادبیات خود را بیابید تا طعم فهمیده شدن و عافیت جان را فهیم شوید.
اسم شب:
بزن زیرِ آواز، شکلِ شب را بهم بریز
‏زیرِ آواز بزن، شکلِ شب را بهم بریز
‏بزن زیرِ آواز، بهم بریز شکلِ شب را
‏زیرِ آواز بزن، بهم بریز شکلِ شب را
‏بزن زیرِ آواز، بریز بهم شکلِ شب را
‏زیرِ آواز بزن، بریز بهم شکلِ شب را
‏زیرِ آواز بزن، بریز شکلِ شب را بهم
“بزن زیر آواز، همه را فراموش کن!”
.
در ظهر چهارشنبه، آرتو هستم.
تقریباً همه چیز خسته‌ام می‌کنه. ممکنه مکالمه رو رها کنم چون دیگه حوصله ندارم فکم رو تکون بدم یا قرار رو کنسل کنم چون انرژی کافی برای عوض کردن لباس‌هام ندارم. یکباره توانم تموم میشه و خاموش می‌شم.
“کهولت”
.
‏من، فاقد صلاحیت پایداری‌ام؛ از ارزش‌جامونده‌ی بی‌شک‌وشبهه و تَرَک‌دار. راحت بگم؛ تعارف بی‌زخمی که هربار بعد تزلزل‌م، جاگذاشته‌شده‌ام.
خودم خودم را جاگذاشته‌ام.
اسم شب:
اما فیل‌ها چطور سیگار می‌کشند؟
اسم شب:
چیزی در منتهی‌الیهِ ارگان‌های بدن‌م تمایل به دریدن و رفتن داره. هرباره جمع‌ش می‌کنم و در بیرون‌ ریختن‌ش رو می‌بندم، باز به سر برگردوندنی به تقلای حفاری راه فرار مشغول می‌شه، نمی‌دونم تا کِی می‌تونم توی متوقف‌ کردنش موفق بمونم.
«و تویی انسان، چرا که فراموش می‌کنی.»
Audio
برای من امروز هم ظهر جمعه‌ است. قطعه زیر چندین روز پیش نواخته شده لکن الان که ظهر جمعه است از زیر پتو‌ گوش‌داری می‌کنمش و در کمال سخاوت برای شما هم می‌فرستم.
@BeeBooBeeBooBe
اسم شب:
[قربانت برم که دستات از حق‌النسا آخوند سفیدتره و چشم‌هات از بخت من سیاه‌تر.]