مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
1.17K subscribers
550 photos
42 videos
1 file
6 links
Download Telegram
مفرحات روز. :))))) هیح.
‏من، احتمالِ پهن‌شده‌یِ گوشه‌ی گاردریل‌هایِ بزرگ‌راهِ مقعرِ مدفون در بوکه‌یِ شلوغیِ مردمانِ روشن‌م. من، در انتظارِ چرخشِ موزونِ سرانگشت‌هایِ جسارت‌م. من، هیاهویِ آدم‌های "حیف شد."ِ دورِ تَریِ جسمِ ازخستگی‌درآمده‌ام. من، آرزویِ "برایِ لحظه‌ای، حیف‌بودن‌م".
اسم شب:
Nothing interesting ever happens to me.
محمد رضا شجریان - دلبر برفت
Channel : @O2mag
رادیو غزاله برای شب‌داری شما صله‌ای درخور تقدیم می‌کند.
@BeeBooBeeBooBe
‏شماها هیچی نمی‌دونید. من هم حتّی سر نخ رو گرفته‌م و به ته‌ش نمی‌رسم. تنها، وسط‌هاش، به دیدنِ تلالویِ منزجرکننده‌یِ برّاق‌م در اشیای روشن‌تر، استفراغ می‌کنم.
دریا دریا دلم دامن و پیراهن بلند می‌خواهه پدر.
سردی زده‌ام؛ همیشه بوده‌ام. جوراب سبز به پا دارم. جوشانده با عسل را هم که استعمال کرده‌ام. عبایی دور خود دارم. دستبند داخل عکس را هم به دست. زن صاحب‌خانه معتقد است شبیه به قدیسه‌ها شده‌ام. من یک قدیسه‌ام و عکس کذا را چون با جورابی که الان به پا دارم هماهنگ است در معرض دید قرار می‌دهم. هاله‌ی دور سرم را که می‌بینید.
اسم شب:
هم در مقال نگنجد، هم من حوصله ندارم.
‏انسان غارنشین از میزان بدوی‌بودن سیستمِ گریزِ منشاگرفته‌ از منطق انزواسازی‌م در حیرت فرو می‌ره.
توالی مصائب، مسائل کلان و اخبار ناگوار، قلب‌م را می‌سوزاند. آتش گرفته‌ام.
اسم شب:
از این درد نامعلوم مستقرشده و بی‌ماهیت، پناه‌م به بی‌خبریِ ممتد و گُم‌شدن مردد پاپس‌کشیده از واقعی‌بودنه.
نه تنها صبح، بلکه در هر لحظه از روز و شب.
مسئله ادبیات است. یعنی اگر هم‌ادبیات هم نباشید، برای هم بمیرید هم فایده ندارد.
اما بالعکس ماجرا؛ یعنی هم‌ادبیاتی.
هم‌ادبیات هم که باشید بدون نیاز به گویش، برای هم می‌میرید. انسان هم‌ادبیات همیشه آشناست حتی اگر معدود‌بار دیده باشیدش. دو انسان هم‌ادبیات، فهیم هم خواهند بود. هم‌ادبیات خود را بیابید تا طعم فهمیده شدن و عافیت جان را فهیم شوید.
اسم شب:
بزن زیرِ آواز، شکلِ شب را بهم بریز
‏زیرِ آواز بزن، شکلِ شب را بهم بریز
‏بزن زیرِ آواز، بهم بریز شکلِ شب را
‏زیرِ آواز بزن، بهم بریز شکلِ شب را
‏بزن زیرِ آواز، بریز بهم شکلِ شب را
‏زیرِ آواز بزن، بریز بهم شکلِ شب را
‏زیرِ آواز بزن، بریز شکلِ شب را بهم
“بزن زیر آواز، همه را فراموش کن!”
.
در ظهر چهارشنبه، آرتو هستم.