مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
Photo
[یکشنبه شب نشئه شدم و مست کردم رفتم دم ریلای قطار. روی ریل دراز کشیدم و منتظر قطار یازده شب موندم. دوتا تیکه بزرگ سنگ روی سینه و پاهام گذاشتم. قطار نزدیک و نزدیکتر شد و بعد بجای اینکه از روم رد شه، از ریل کناری گذشت. منم برگشتم سوار اتوبوس شدم و سمت خونه.
هر روز وانمود میکردم دارم میرم مدرسه و بجاش تو جنگل وایمیستادم و LSD میزدم.
اون قطار به قدر کافی منو ترسوند که دیگه سعی نکنم خودمو تیکه تیکه کنم؛ تازه گیتار زدنمم بهتر شده بود و دیگه اون قدرا افسرده نبودم. اما هنوز هیچ دوستی نداشتم چون از همه متنفر بودم، چونکه میدونستم همشون حقه بازن.]
“از دفترچه دستنویس کورت کوبین”
هر روز وانمود میکردم دارم میرم مدرسه و بجاش تو جنگل وایمیستادم و LSD میزدم.
اون قطار به قدر کافی منو ترسوند که دیگه سعی نکنم خودمو تیکه تیکه کنم؛ تازه گیتار زدنمم بهتر شده بود و دیگه اون قدرا افسرده نبودم. اما هنوز هیچ دوستی نداشتم چون از همه متنفر بودم، چونکه میدونستم همشون حقه بازن.]
“از دفترچه دستنویس کورت کوبین”
ترجیح میدادم یه اِلف باشم توی جنگلهای سرزمین میانه با تیرکمون دستساز و گوزنم همهجا رو میگشتم؛ ولی اینجا نشستم به سوگ دروسی که امروز تو حذف و اضافه باید برمیداشتم ولی سیستم گلستان لمپنِ بینسب دانشگاهمون خطا داد و نتونستم.
درد اینجاست که هیچکس نمیدونه. حتی اونایی که بیشتر از همه میدونن هم نمیدونن تو واقعا با چی طرفی؛ و اصلا چرا باید بدونن؟ وقتی خودشون هم وسط اندوهشون تنهان.
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
اسم شب: هنوز فلاسک چای دارد.
گفتید اسمهای شب:
-به دو چیز هیچوقت شک نکن.به اینکه دوستت دارم.به اینکه تا ابد
-گیوه های لنگه به لنگه
-دنبال زیباترین بانوی شهرم
:از مصیب بپرس.می داند
-گیتاری شکسته و لیوانی لبپر
-یادش بخیرروزایی ک گل یاست بودم
-ای یبس تر از یبس تر از یبس تر از یبس
-بهار مرا عشق تو پاییز کرد
-جغد پریشان شاید
-چشا خشکیدن از انتظار
-من هم ماه را دیدم و دیوانهام
-بوسیدمت از دوردست ها
-شب بر شبت
-ماهی ها خوابیدند
-بشکه را ببوس
.
-به دو چیز هیچوقت شک نکن.به اینکه دوستت دارم.به اینکه تا ابد
-گیوه های لنگه به لنگه
-دنبال زیباترین بانوی شهرم
:از مصیب بپرس.می داند
-گیتاری شکسته و لیوانی لبپر
-یادش بخیرروزایی ک گل یاست بودم
-ای یبس تر از یبس تر از یبس تر از یبس
-بهار مرا عشق تو پاییز کرد
-جغد پریشان شاید
-چشا خشکیدن از انتظار
-من هم ماه را دیدم و دیوانهام
-بوسیدمت از دوردست ها
-شب بر شبت
-ماهی ها خوابیدند
-بشکه را ببوس
.
شما میتانی با منی که در عین بودن،نیستم؛ کم حوصله و حواس پرتم کنار بیایی؟! یا اصلا من را میدانی و فهیم و متوجه هستی که ایستادهای و ژاژِ “دوست داشتن” برای من میخایی عزیزم!؟
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
گفتید اسمهای شب: -به دو چیز هیچوقت شک نکن.به اینکه دوستت دارم.به اینکه تا ابد -گیوه های لنگه به لنگه -دنبال زیباترین بانوی شهرم :از مصیب بپرس.می داند -گیتاری شکسته و لیوانی لبپر -یادش بخیرروزایی ک گل یاست بودم -ای یبس تر از یبس تر از یبس تر از یبس -بهار…
اسم شب: به جای مادر بزرگ من سلام میرسانم و میگویم که متاسف هستم.
یه روز پاییزی،دم غروب وقتی هوا ابریه و زمین از بارونی که ظهر اومده خیسه و خیابون جوری خلوته انگار خاک مرده پاشیدن روش،تنها صدایی که میاد صدای برخورد کفشهای خودم با زمینِ خیسه و من بقدری خستهم که میتونم رو همون آسفالت خیس بخوابم یک نورِ محو و عجیب انتهای خیابونی که دارم داخلش قدم میزنم میبینم،بهش نزدیک میشم تا ببینم چیه، نزدیکتر که میشم یه مرد با اورکت مشکی بلند در حالی که صورتش کاملا بیروحه،عینک گرد مشکی چشماشو پوشونده و یقهی کتشو داده بالا میبینم که کنار یه دریچهی نورانی وایساده و با حرکات صورتش اشاره میکنه وارد اون دریچه بشم،منم بدون تعلل قدم میذارم داخل و هیچکس هیچوقت نمیفهمه کجا رفتم!
لانگ شات از نمای خیابون خالی که به نظر میاد هیچوقت کسی اونجا نبوده و هوایی که رو به تاریکی میره.
لانگ شات از نمای خیابون خالی که به نظر میاد هیچوقت کسی اونجا نبوده و هوایی که رو به تاریکی میره.
در جواب بِهِتان، شماهایی که کباده چه و چه سرمیکشید؛ باید بگم که؛ من هم قبلترها-نه زیاد قبل، همین چندی پیش- یک سر داشتم و هزار سودا ولی الان پیر و کم حوصلهم و دیگه آهی در بساط ندارم که با ناله سودا کنم.
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
اسم شب: به جای مادر بزرگ من سلام میرسانم و میگویم که متاسف هستم.
اسم شب: رخت و لحاف پهن كن هميچو،بِخوسيم تا پسين كه جان خسته است.
حالا همه هم برای من انسان شناس و صاحب نظر شدهاند.دهنی ها.
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
اسم شب: رخت و لحاف پهن كن هميچو،بِخوسيم تا پسين كه جان خسته است.
اسم شب:بنویس ما غمگینیم و دریا دور.
اگر نصف شبها در حالت نیمه برهنه با چراغ گوشی مابین دندانهایت، اعماق تاریک فریزر را در جستجوی بطری شربت آلبالو کند و کاو میکنی تا جایی که نوک انگشتانت کرخت شود، نگران نباش، از پس باقی مصائب زندگی هم برخواهی آمد.
دماغم میخاره. چند نفر الان همزمان با من دماغشون میخاره؟ چند نفر همزمان با من دماغ دارن؟ چند نفر همزمان با من، مناند؟
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
اسم شب:بنویس ما غمگینیم و دریا دور.
اسم شب: میدونید؟ نه نمیدونید.
لازم است قبل از فروپاشی هر پدیدهای، برای آخرین بار خوب نگاهش کنیم و زیباییاش را خاطر بسپاریم. مثلا جنگلی که هنوز درختانش قطع نشده یا خانهای که هنوز در آتش نسوخته؛ آدمی که هنوز امیدش را از دست نداده.