مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
1.17K subscribers
550 photos
42 videos
1 file
6 links
Download Telegram
سال‌ها پیش روزی آدولف هیتلر درحال خرید بود که چشمش به اجاق گازی کهنه در گوشه مغازه دوستش می‌خورد و به شدت می‌سوزد. او که از این کار عصبی شده بود دستور داد سریع و بدون اندکی صبر تکه زمینی که در بجنورد داشت بفروشند و همه‌ی پول آن‌ را مسواک بخرند.
مارکوس اوانگلیستا د موراس ملقب به کافو که در آن زمان وجود نداشت- بازیکن مطرح برزیلیست- که در جام جهانی ۲۰۰۲ موفق به دریافت ایمیل از باشگاه میلان شد.
همچنین میشه گفت هوا در منطقه شمالی کشور ابری و کمی چیزدار است و از داوطلبان کنکور تقاضا می‌شود برای دریافت کارت پرواز به گیت شماره هشت صد و بیست و سه مراجعه نفرمایند.
در این جور مواقع با ذکر سه دلیل می‌توان ثابت کرد که در دنیای امروزی هیچ تفاوتی میان عنکبوت ماده بنفش با سنجاق ته‌گرد پیر نیست.

“اینجا ارتفاع از سطح دریا شش هزار پا است.”
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
گفت اسم شب آنیتا: -دست‌های دور افتاده و قلب‌های نگران -اضطراب جانکاه و هزارتوهای عمیق درد .
گفت اسم شب رضا(همون جوونی که دیشب خواب بود): گُم شدن گاه و بی‌گاهِ خیالی دور در شب.
به تازگی متوجه شدم :
-اسم شناسنا‌مه‌ای صادق، سرژیک هستش.
-اسم اون پسره دوست شاهاب که تو بوفه زیرج دیدتم و اومد یه جمله نزدیک گوشم گفت؛ “طهماسب” بوده.
-سازین از من دو سال بزرگ‌تره!!
-کتاب انجیلی که فکر می‌کردم گمش کردم دست سارا بوده.
-مقادیری اسکناس از این و آن، طلب دارم.
-موهای احمد سفید شده.

بله حواس‌پرتی و سر به هوایی در کمال‌ترین حد ممکن در شما تعبیه شده خانم غزاله خانم.
-خب باشه حالا حیلت رها کن،
-ژاژ نخا.
مکالماتم حول محور این دو جمله در جریانه.
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
گفت اسم شب رضا(همون جوونی که دیشب خواب بود): گُم شدن گاه و بی‌گاهِ خیالی دور در شب.
گفتم اسم شب: به من بالشی بده و از ایمانم مپرس.
گفت اسم شب(حوریا) :از نوشتن بکاه و بر خوابیدن بیافزا.
‏مقیاس تفاوت مود صبح و شبم از شدت تغییرات یک گرگینه در بدر کامل بیشتره و جدا دیگه شب‌ها باید از بشریت فاصله بگیرم برم یه کوه و کمری زوزه بکشم.
به قدر کفایت دیوانه نیستند مصیب؛ نمی‌شود برایشان مرد.
من بدون خيال‌پردازی، من نیستم. یعنی منِ من نیستم.
آقای کوبین. کورت کوبین.
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
Photo
[یک‌شنبه شب نشئه شدم و مست کردم رفتم دم ریلای قطار. روی ریل دراز کشیدم و منتظر قطار یازده شب موندم. دوتا تیکه بزرگ سنگ روی سینه و پاهام گذاشتم. قطار نزدیک و نزدیک‌تر شد و بعد بجای اینکه از روم رد شه، از ریل کناری گذشت. منم برگشتم سوار اتوبوس شدم و سمت خونه.
هر روز وانمود می‌کردم دارم می‌رم مدرسه و بجاش تو جنگل وایمیستادم و LSD می‌زدم.
اون قطار به قدر کافی منو ترسوند که دیگه سعی نکنم خودمو تیکه تیکه کنم؛ تازه گیتار زدنمم بهتر شده بود و دیگه اون قدرا افسرده نبودم. اما هنوز هیچ دوستی نداشتم چون از همه متنفر بودم، چونکه می‌دونستم همشون حقه بازن.]

“از دفترچه دست‌نویس کورت کوبین”
ترجیح می‌دادم یه اِلف باشم توی جنگل‌های سرزمین میانه با تیرکمون دست‌ساز و گوزنم همه‌جا رو می‌گشتم؛ ولی اینجا نشستم به سوگ دروسی که امروز تو حذف و اضافه باید برمی‌داشتم ولی سیستم گلستان لمپنِ بی‌نسب دانشگاه‌مون خطا داد و نتونستم.
‏درد اینجاست که هیچکس نمی‌دونه. حتی اونایی که بیشتر از همه می‌دونن هم نمی‌دونن تو واقعا با چی طرفی؛ و اصلا چرا باید بدونن؟ وقتی خودشون هم وسط اندوه‌شون تنهان.
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
اسم شب: هنوز فلاسک چای دارد.
گفتید اسم‌های شب:

-به دو چیز هیچوقت شک نکن.به اینکه دوستت دارم.به اینکه تا ابد
-گیوه های لنگه به لنگه
-دنبال زیباترین بانوی شهرم
:از مصیب بپرس.می داند
-گیتاری شکسته و لیوانی لب‌پر
-یادش بخیرروزایی ک گل یاست بودم
-ای یبس تر از یبس تر از یبس تر از یبس
-بهار مرا عشق تو پاییز کرد
-جغد پریشان شاید
-چشا خشکیدن از انتظار
-من هم ماه را دیدم و دیوانه‌ام
-بوسیدمت از دوردست ها
-شب بر شبت
-ماهی ها خوابیدند
-بشکه را ببوس
.
شما می‌تانی با منی که در عین بودن،نیستم؛ کم حوصله و حواس پرتم کنار بیایی؟! یا اصلا من را می‌دانی و فهیم و‌ متوجه هستی که ایستاده‌ای و ژاژِ “دوست داشتن” برای من میخایی عزیزم!؟