بِی‌تٰابْ 💌
65 subscribers
728 photos
134 videos
5 files
31 links
‏«آتشین‌خویی مرا دیوانه کرد.»🔥
Download Telegram
مـــاه‌سخــــــن...💌📚
نمی دانم چرا در اوقات حساس من باید بخندم بجای گریه یا اعتراض یا دفاع از خود
منم مث شما بانو جانم
در حساس ترین جاها چنان میخندم که هعی …..😶‍🌫️
🔥4😁2
زندگی چه بسا ناتوانم کرده!
مرا چنان به گلیم غم نشانده که برخاستن توان میخاهد ….
#_بِی‌تٰابْ 💌
🔥41
چه اسان دل از من بر‌میکنی…!
کاری سهل یست!دل کندن!
چه را پس برا من به امثال جان کندن روح از بدن است!
#_بِی‌تٰابْ 💌
🔥4🤝1
دوستت دارم هایت را چه تعبیر کنم!
کذب است یا حق…
با واژه دوستت دارن زیادی ناآشنا ام !
پس کذب می‌پندارم …..
#_بِی‌تٰابْ 💌
💔41
تنها چیزی که حال حزن و خرابم را
به روز می‌دهد، چشمانم است که به گود رفته و کبود شده‌اند…..
دستانم همیشه می‌لرزند و چشمانم پر از اشک است، …..
که این موضوع سردردی یک طرفه را برایم به ارمغان می‌آورد.
این سردرد !……
با خوردن سه دانه پروفین تسکین می‌یابد
، اما روحم زنده زنده در آتش شعله‌ور می‌سوزد.
درونم آتش برپا شده و احساسی مرا به سرحد جنون رسانده است.
وجودم و سلول‌های بدنم !
در آتش می‌سوزند و هیچ‌کس نمی‌داند جز معبودم.

#_بِی‌تٰابْ 💌
🔥2❤‍🔥11
حس نوشتن باز رخنه کرده در وجودم…!
🔥21🤝1
سایه‌سرد
امان از درد‌های جسمی
امان از درد جسمی روحی !…🔥
🔥4💔1
چه غریب ماندی ای دل! نه غمی، نه غمگساری!
نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری
...

#هوشنگ_ابتهاج
💔4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما از غم حرف نمیزنیم …
اما این ها به روز میدهد🔥💌
🔥5
-روزی معشوق ات بودم اینک نمیدانم کیستم!
#_رمان‌خدایان‌زمینی
🔥5
عاقبت صبر هم زوال دارد؛ صبرم چنان نیست گردید گویی هرگز وجود نداشت بریدم
#_رمان‌خدایان‌زمینی
🔥4
در اتش به اسم عذاب وجدان میسوزم
💔3🔥2
من عاشق چشمان تو ام دست خودم نیست،
دیوانه و حیران تو ام دست خودم نیست.
چشمان تو آیات هدایتگر عشقند،
من نیز مسلمان تو ام دست خودم نیست.
🔥3
اینجا دلتنگی یک امر همگانی است؛
همانطور که خستگی.
🔥4
از چیزی که در فراری چرا همیش سر راحت قرارا میگرند !
🔥3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔥1🌚1
سردردی های صبح گاهی زجر اور تر است
💔3