خداوند حفظ امانش باشد …
در چند دقه چنان برم انس گرفته بود وقت رفتن هیچ از بغلم نمیرفت …
اما رفت هعییی 🥲🔥
در چند دقه چنان برم انس گرفته بود وقت رفتن هیچ از بغلم نمیرفت …
اما رفت هعییی 🥲🔥
🔥3
غیر پیشانی اش را به جبینم میگذاشت ….
این یک حس دیگری داشت واقعا ….
چشمان معصومه …..
چشم بد دور خداوند از این جماعت نگاهش کند ….
اینقدر در دلم شیرین است ….
همه ای طفلها شیرینی خود را دارن …..
اما این خیلی انس گرفته بود برم …🥲🔥🫠
این یک حس دیگری داشت واقعا ….
چشمان معصومه …..
چشم بد دور خداوند از این جماعت نگاهش کند ….
اینقدر در دلم شیرین است ….
همه ای طفلها شیرینی خود را دارن …..
اما این خیلی انس گرفته بود برم …🥲🔥🫠
🥰4
بِیتٰابْ 💌
خانه ام ابریست اما در خیال روز های روشنم
خیال هم !
از خیال هم دل بریدم انها مرا به بازی گرفتند ….فقط خیال خیال ….نمیخواهم به درک ….
#_بِیتٰابْ 💌
از خیال هم دل بریدم انها مرا به بازی گرفتند ….فقط خیال خیال ….نمیخواهم به درک ….
#_بِیتٰابْ 💌
🔥4
بِیتٰابْ 💌
خیال هم ! از خیال هم دل بریدم انها مرا به بازی گرفتند ….فقط خیال خیال ….نمیخواهم به درک …. #_بِیتٰابْ 💌
ارامش میخاهم ….
ارامش خیالی نه واقعی …خیلی واقعی…
ارامش خیالی نه واقعی …خیلی واقعی…
🔥3
دیالوگ …
-میخاهم درویش شوم در خاناقا ..
+اما زنها نمیتوانند…
-پس میخاهم جهاد کنم در سنگر ها …
+جهاد زنان در خانه ای شان است …
-اما من نمیخاهم زن شوم نمیخاهم خانه دار شوم نمیخاهم من میخاهم در سنگر بر حق دینم جهاد کنم …..
#_بِیتٰابْ 💌
-میخاهم درویش شوم در خاناقا ..
+اما زنها نمیتوانند…
-پس میخاهم جهاد کنم در سنگر ها …
+جهاد زنان در خانه ای شان است …
-اما من نمیخاهم زن شوم نمیخاهم خانه دار شوم نمیخاهم من میخاهم در سنگر بر حق دینم جهاد کنم …..
#_بِیتٰابْ 💌
🔥4
-مادر
+جان بره جان
-اگر دخترت در راه دین شهید شود اجازه میدهی !
چند دقه ای گذشت حرف نزد و گفت
+اما تو جهادت را در خانه میکنی !
-خوب تو از این حرف بزن اجازه است
+در راه دین صد درصد …
-پس دعا کن برم دعا خاتونم
#_بِیتٰابْ 💌
+جان بره جان
-اگر دخترت در راه دین شهید شود اجازه میدهی !
چند دقه ای گذشت حرف نزد و گفت
+اما تو جهادت را در خانه میکنی !
-خوب تو از این حرف بزن اجازه است
+در راه دین صد درصد …
-پس دعا کن برم دعا خاتونم
#_بِیتٰابْ 💌
🔥4
مثل آن چایی که میچسبد به سرما بیشتر
با همه گرمیم با دلهای تنها بیشتر
درد را با جان پذیراییم و با غمها خوشیم
قالی کرمان که باشی، میخوری پا بیشتر
بَم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار
زخم غربت بر دلم آورد اینجا بیشتر
هر شبِ عمرم به یادت اشک میریزم ولی
بعدِ حافظخوانیِ شبهای یلدا بیشتر
رفتهای اما گذشتِ عمر تأثیری نداشت
من که دلتنگ توأم امروز، فردا بیشتر
زندگی تلخ است از وقتی که رفتی تلختر
بغض جانکاه است هنگام تماشا بیشتر
هیچکس از عشق سوغاتی به جز دوری ندید
هرقدر یعقوب تنها شد، زلیخا بیشتر
بر بخارِ پنجره یک شب نوشتی "عاشقم"
خون شد انگشتم بر آجر حک کنم "ما بیشتر"
-حامدعسکری
🔥4
بِیتٰابْ 💌
مثل آن چایی که میچسبد به سرما بیشتر با همه گرمیم با دلهای تنها بیشتر درد را با جان پذیراییم و با غمها خوشیم قالی کرمان که باشی، میخوری پا بیشتر بَم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار زخم غربت بر دلم آورد اینجا بیشتر هر شبِ عمرم به یادت اشک میریزم ولی بعدِ…
درد را با جان پذیرایم با غم ها خوشیم
🔥4
Forwarded from چـکـامـهـ زار 🌘📜
میگفت:
زن میتواند تمام کارهایی را که مردان انجام میدهند، بهخوبی انجام دهد...
اما هیچ مردی، هرگز نمیتواند آنطور که زن، نقشهایش را ایفا میکند، جای او را بگیرد.
زیرا قدرت زن تنها در بازوانش نیست، در قلب، صبر و روح سترگ او نهفته است.
#دوشیزه_سادات
زن میتواند تمام کارهایی را که مردان انجام میدهند، بهخوبی انجام دهد...
اما هیچ مردی، هرگز نمیتواند آنطور که زن، نقشهایش را ایفا میکند، جای او را بگیرد.
زیرا قدرت زن تنها در بازوانش نیست، در قلب، صبر و روح سترگ او نهفته است.
#دوشیزه_سادات
❤2🍓2
بغض!راه گلو را میبنددمیبندد….
بعد ناگهان در مطبخ داری آشپزی میگنی بغضت که مثل تار جولا راه اشکت را بسته بود شکافته میشود اهسته اهسته خیلی اهسته …..
و اشک مثل اب جاری بر صورت روان میشود …..و تو بهانه بکنی به دلیل ریز کردن پیاز شده است ……
#_بِیتٰابْ 💌
بعد ناگهان در مطبخ داری آشپزی میگنی بغضت که مثل تار جولا راه اشکت را بسته بود شکافته میشود اهسته اهسته خیلی اهسته …..
و اشک مثل اب جاری بر صورت روان میشود …..و تو بهانه بکنی به دلیل ریز کردن پیاز شده است ……
#_بِیتٰابْ 💌
🔥2