یه جفت ایرپاد خریدم تا وقتی باهم میریم دیت یکیشو بذارم گوش تو و اونیکی گوش خودم.
با صدای تا آخر بلند یه آهنگ رو گوش بدیم. سرمو روی شونهت بذارم و چشمامو ببندم و دستامو توی دستات قفل کنم و بعد...این لحظه رو با تمام وجود بپرستم.
𝘍𝘳𝘰𝘮. @about_nothin
𝘍𝘰𝘳. @NeedGoOut
با صدای تا آخر بلند یه آهنگ رو گوش بدیم. سرمو روی شونهت بذارم و چشمامو ببندم و دستامو توی دستات قفل کنم و بعد...این لحظه رو با تمام وجود بپرستم.
𝘍𝘳𝘰𝘮. @about_nothin
𝘍𝘰𝘳. @NeedGoOut
Forwarded from Grand Marnie🍷 (HERMES🌗)
برای https://t.me/NeedGoOut
«فقط راضیش کن...اون کلکسیونر معروفیه و پورسانتت میتونه کل سالت رو ساپورت کنه انقد تخس نباش از تخسا خوشش نمیاد»
جملات همکارت توی سرت ریپلی میشد و تو برای بار هزارم از کارشناس موزه بودن متنفر شدی...
ولی خودتم خوب میدونی وقتی جلوم ایستاده بودی و با موهای فر و رژ لب صورتیت توی فرم اداری پیراهن سفید و دامن تا بالای زانوت داشتی با کنترل لحن و انتخاب لغات سنگین سعی میکردی قانعم کنی اون مجسمه رو بخرم،من حتی بهش نگاه هم نمیکردم..
تا وقتی چهره ی معصوم و دندونای خرگوشی کیوتت میتونه تصوراتمو به سمت یک دختر کوچولو توی لباس خرگوشی پلی بوی ببره،چرا باید به یک مجسمه ی اروتیک مضحک نگاه کنم
+خب...سخنرانیت تموم شد بند انگشتی؟
بهت زده بهم جواب دادی
_بله؟؟؟؟؟؟؟
دستامو توی جیب شلوارم فرو بردم و با فرو بردن لبم توی دهنم و رها کردنش نفس حبس شدت رو حس کردم...با قدم هام فاصله ی بینمون رو از بین بردم و دستم دور پیچ موهات چرخید تا لرزش استرسیت رو بیشتر کنم...
با دیدن نفس نفس زدنت پوزخندم ب لبام پاشیده شد..
+تو که انقد از من میترسی چطوری جرئت کردی به لی لی بگی منو روی سر انگشتت میچرخونی هوم؟..
زل زدن مظلومانت بیشتر به اذیت کردنت ترغیبم میکرد.
+ببینم انگشتتو...
مثل بچه ای که میخواد از معلمش اجازه بگیره انگشت اشارتو سریع وبا اضطراب بالا آوردی.با لبخند کجم نگاهی به انگشت کوتاه و تپلت انداختم پ با سر انگشتم دورانی روش کشیدم که چشم هات گرد شد
+اینجوری میخوای منو سر انگشتت بچرخونی بچه؟هوم؟میبینی انگشت من داره بهتر میچرخه...میخوای یه جا دیگه ی بدنت امتحان کنیم تا مطمئنت کنم؟
سرت با سرعت پایین افتاد و دستتو انداختی.چونه ی کوچیکت رو بین انگشتام گرفتم و سرتو بالا آوردم
+بی اجازه نگاهتو میدزدی؟؟؟ببینمت دندون خرگوشی..
با تردید به چشم هام نگاه کردی و مجابم کردی دستم برای نوازش گونت،چونه ی کیوتتو رها کنه... میتونستم حرکت خیییلی کوچیک گردنت که باعث میشد صورتت به کف دستم کشیده بشه رو حس کنم و لبخندمو عمیق تر میکرد...دست دیگمو آروم به مهره های کمرت رسوندم و همونطور که آروم گودی کمرت رو مثل موسیقی مینواختم و آوای نفس های سنگینت رو از گلوت خارج میکردم زیر لاله ی گوشت زمزمه کردم:
+ترجیحم به داشتن توئه تا این مجسمه...چطور بقیه این تن رو با مجسمه های اینجا اشتباه نمیگیرن...نمیخوام دیگه اینجا ببینمت..به لی لی بگو خریدمو کردم و با رانندم به سالن مجسمه هام برو تا وقتی برگشتم بهت روی انگشت چرخیدنو نشون بدم...
«فقط راضیش کن...اون کلکسیونر معروفیه و پورسانتت میتونه کل سالت رو ساپورت کنه انقد تخس نباش از تخسا خوشش نمیاد»
جملات همکارت توی سرت ریپلی میشد و تو برای بار هزارم از کارشناس موزه بودن متنفر شدی...
ولی خودتم خوب میدونی وقتی جلوم ایستاده بودی و با موهای فر و رژ لب صورتیت توی فرم اداری پیراهن سفید و دامن تا بالای زانوت داشتی با کنترل لحن و انتخاب لغات سنگین سعی میکردی قانعم کنی اون مجسمه رو بخرم،من حتی بهش نگاه هم نمیکردم..
تا وقتی چهره ی معصوم و دندونای خرگوشی کیوتت میتونه تصوراتمو به سمت یک دختر کوچولو توی لباس خرگوشی پلی بوی ببره،چرا باید به یک مجسمه ی اروتیک مضحک نگاه کنم
+خب...سخنرانیت تموم شد بند انگشتی؟
بهت زده بهم جواب دادی
_بله؟؟؟؟؟؟؟
دستامو توی جیب شلوارم فرو بردم و با فرو بردن لبم توی دهنم و رها کردنش نفس حبس شدت رو حس کردم...با قدم هام فاصله ی بینمون رو از بین بردم و دستم دور پیچ موهات چرخید تا لرزش استرسیت رو بیشتر کنم...
با دیدن نفس نفس زدنت پوزخندم ب لبام پاشیده شد..
+تو که انقد از من میترسی چطوری جرئت کردی به لی لی بگی منو روی سر انگشتت میچرخونی هوم؟..
زل زدن مظلومانت بیشتر به اذیت کردنت ترغیبم میکرد.
+ببینم انگشتتو...
مثل بچه ای که میخواد از معلمش اجازه بگیره انگشت اشارتو سریع وبا اضطراب بالا آوردی.با لبخند کجم نگاهی به انگشت کوتاه و تپلت انداختم پ با سر انگشتم دورانی روش کشیدم که چشم هات گرد شد
+اینجوری میخوای منو سر انگشتت بچرخونی بچه؟هوم؟میبینی انگشت من داره بهتر میچرخه...میخوای یه جا دیگه ی بدنت امتحان کنیم تا مطمئنت کنم؟
سرت با سرعت پایین افتاد و دستتو انداختی.چونه ی کوچیکت رو بین انگشتام گرفتم و سرتو بالا آوردم
+بی اجازه نگاهتو میدزدی؟؟؟ببینمت دندون خرگوشی..
با تردید به چشم هام نگاه کردی و مجابم کردی دستم برای نوازش گونت،چونه ی کیوتتو رها کنه... میتونستم حرکت خیییلی کوچیک گردنت که باعث میشد صورتت به کف دستم کشیده بشه رو حس کنم و لبخندمو عمیق تر میکرد...دست دیگمو آروم به مهره های کمرت رسوندم و همونطور که آروم گودی کمرت رو مثل موسیقی مینواختم و آوای نفس های سنگینت رو از گلوت خارج میکردم زیر لاله ی گوشت زمزمه کردم:
+ترجیحم به داشتن توئه تا این مجسمه...چطور بقیه این تن رو با مجسمه های اینجا اشتباه نمیگیرن...نمیخوام دیگه اینجا ببینمت..به لی لی بگو خریدمو کردم و با رانندم به سالن مجسمه هام برو تا وقتی برگشتم بهت روی انگشت چرخیدنو نشون بدم...
Forwarded from Grand Marnie🍷 (HERMES🌗)
@NeedGoOut
وایب انیمه های میازاکی
تخیل بی حد و مرز
رنگ های هولوگرامی و جیغ
ترکیب خشم و لطافت
پاستیل های ترش
شکلات های تند
وایب انیمه های میازاکی
تخیل بی حد و مرز
رنگ های هولوگرامی و جیغ
ترکیب خشم و لطافت
پاستیل های ترش
شکلات های تند
Forwarded from Shaily References (هلن فنکلاب) (夢.)
•𝙋𝙝𝙞𝙡𝙤𝙥𝙝𝙤𝙗𝙞𝙖/ترس از عشق•
❜
اسم چنلت دقیقا برعکس این رو یادآوری میکنه، اما از کجا معلوم؟ شاید میخوای با ترست روبهرو و داخلش غرق بشی تا بتونی بپذیریش. علاقه ت به عشق رو نمیشه انکار کرد، اما احتمالا ترست ازش بیشتر باعث میشه دلت بخواد تجربه ش کنی.
❟
@NeedGoOut ✦𓂃
❜
اسم چنلت دقیقا برعکس این رو یادآوری میکنه، اما از کجا معلوم؟ شاید میخوای با ترست روبهرو و داخلش غرق بشی تا بتونی بپذیریش. علاقه ت به عشق رو نمیشه انکار کرد، اما احتمالا ترست ازش بیشتر باعث میشه دلت بخواد تجربه ش کنی.
❟
@NeedGoOut ✦𓂃
Forwarded from ʜᴇɴʀʏ๛
حتی گل های زرد رنگ کوچولویی که لای موی های فرفری اش گذاشته بودم به زیبایی ماه مهتابیم نبود اما .. شاید ارزش دیدن خنده های خخوشی اش رو که با حرکت ماهیچه های صورت اش باعث کنار رفتن اشک های مرواریدیش میشد رو داشت
Forwarded from هـ؋ـتایوان (پژواک)
For @NeedGoOut
سریال euphoria
موضوع سریال راجع به زندگی چندتا نوجوون هست که هر کدوم با مشکلات خودشون سر و کار دارن اما چیزهایی مثل دوستی، عشق، خیانت و مواد مخدر زندگیشون رو به هم متصل میکنه...
سریال euphoria
موضوع سریال راجع به زندگی چندتا نوجوون هست که هر کدوم با مشکلات خودشون سر و کار دارن اما چیزهایی مثل دوستی، عشق، خیانت و مواد مخدر زندگیشون رو به هم متصل میکنه...
Forwarded from The shadow of the sky
◂ یه روز شاد بهاری وقتی داشتید از خونتون خارج میشدید تا به اداره برید متوجه شدید همسایه اتون خیلی وقته ازشون خبری نیست و این براتون عجیب بود.
پس سمت خونشون رفتید تا حالشون رو بپرسید که متوجه شدید همه جا بهم ریخته. انگار دزدیده شده بود!
با خودتون فکر کردید پس پلیس بودن به چه درد میخوره و زدید تو دل ماجرا!
کلی سختی کشیدید ولی درآخر تونستید پیداش کنید. توی یه خونه اون و چندتا دختر هم سن و سالش زندانی شده بودن و مجرم درحالی که با زنجیر پاهاشون رو بسته بود اونا رو وادار میکرد تا کارهایی که میخواد رو انجام بدن.
اونجا بود که یه لعنتی زمزمه کردید و بعد نجات اون دخترها قسم خوردید تا اون مجرم رو به سزای اعمالش برسونید، حتی اگه چندسال بعد مجازاتش تموم شده باشه و از زندان بیرون بیاد! شما توی کاراتون حسابی مصمم بودید و همین باعث بدشانسی مجرم بود چون از نظرش انقدری کارشو تمیز انجام داده بود تا گیر نیوفته و شما اولین پلیسی بودید که پیداش کردید...
⤞https://t.me/NeedGoOut 🖤
پس سمت خونشون رفتید تا حالشون رو بپرسید که متوجه شدید همه جا بهم ریخته. انگار دزدیده شده بود!
با خودتون فکر کردید پس پلیس بودن به چه درد میخوره و زدید تو دل ماجرا!
کلی سختی کشیدید ولی درآخر تونستید پیداش کنید. توی یه خونه اون و چندتا دختر هم سن و سالش زندانی شده بودن و مجرم درحالی که با زنجیر پاهاشون رو بسته بود اونا رو وادار میکرد تا کارهایی که میخواد رو انجام بدن.
اونجا بود که یه لعنتی زمزمه کردید و بعد نجات اون دخترها قسم خوردید تا اون مجرم رو به سزای اعمالش برسونید، حتی اگه چندسال بعد مجازاتش تموم شده باشه و از زندان بیرون بیاد! شما توی کاراتون حسابی مصمم بودید و همین باعث بدشانسی مجرم بود چون از نظرش انقدری کارشو تمیز انجام داده بود تا گیر نیوفته و شما اولین پلیسی بودید که پیداش کردید...
⤞https://t.me/NeedGoOut 🖤
Forwarded from Upstairs challenge (تاپ تاپ خمیر🤺)
اگه خاک بهشت یه آدم بود، اون تو میشدی.
@needgoout
@needgoout
Forwarded from بابالنگدرازم؛
نورای عزیزم؛ به دو دلیل نیازی به چک کردن پست هایت ندارم. در ابتدا اینکه هر چند وقت یکبار دیلیات را نگاه میکنم. دلیل دوم آن که قریب بر یک سال از نزدیک ترین ها به هم بوده ایم، گاه بیشتر از هرکس با شخص خودت وقت گذرانده ام، غم ها و شادی هایت را شاهد بودم و بعضی شب ها هم تا صبح بیدار مانده ام تا آسوده تر بیخوابی را تحمل کنی. احتمالا از توصیفاتی که برایت مینوشتم دانسته ای تا چه حد میشناسمت. گرچه که دو بار سراغت را گرفتم و هربار دست رد به سینه ام زدی ولی این چند خط را نه به خاطر من که به خاطر خودت بخوان. عمر آنقدر کوتاه است که هیچ کدام از تجربه های گذشته و حال و پیش رو که در قالب اتفاق های بد و خوب ظاهر میشوند ارزش ریختن مروارید هایت بر گونه هایت را ندارند. این را قبلا هم بارها و بارها برایت تکرار کردم. اینجا همگان یکدیگر را مورد قضاوت قرار میدهند، چه درست باشد و چه غلط. میدانم که رفتارهای زنندهشان تا چه حد آزار دهنده است ولی هرگز نمیتوانند ماهیت تو را زیر سوال ببرند. تو همان نورای دوست داشتنی و باهوش میمانی. درس هایت را بخوان. تا آنجا که میلت میکشد و میتوانی بخوان، برای بقیهاش هم غصه نخور. این روزها زودتر از تصورت در حال گذرند پس مراقب باش چنان میان دغدغه های کوچک و بزرگ غرق نشوی که گوش دادن به آهنگ مورد علاقهات، پختن کیک شکلاتی و تزئین شدهات، نقاشی منظره ی تخیلیات و زندگی به سبک خودت را به فراموشی بسپاری.
. از طرف من برای تو .
. از طرف من برای تو .
Forwarded from 𝒱𝖺𝗇𝗂𝗅𝗅𝖺 𝒞𝗈𝗍𝗍𝗈𝗇
وایب یه گل سر نارنجی رو میدی که خواهر یه پلیس موقع ای که بچه بود به سرش میزد
https://t.me/OOrLove
https://t.me/OOrLove
Forwarded from عطسه فکری.
بیا با هم فرار کنیم
بیا با هم وقتی داره بارون میاد بارونیمونو بپوشیم جکمه هامونو پا کنیم و به اعماق جنگل های سبز تاریک بریم
بیا اینقدر بگردیم اینقدر راه بریم توی جنگ که دیگه هیج انرژی برامون نمونده باشه بیا اینقدر اکسیژن بگیریم که دیگه نیاز به نفس کشیدن نداشته باشیم،بیا اینقدر اکسیژن بگیریم که ریه هامو از دود سیگار پاک بشه مغزمون از فکر ازاد قلبمون از درد....
; @OOrLove࿐
; @binchorookhaymagzm࿐
بیا با هم وقتی داره بارون میاد بارونیمونو بپوشیم جکمه هامونو پا کنیم و به اعماق جنگل های سبز تاریک بریم
بیا اینقدر بگردیم اینقدر راه بریم توی جنگ که دیگه هیج انرژی برامون نمونده باشه بیا اینقدر اکسیژن بگیریم که دیگه نیاز به نفس کشیدن نداشته باشیم،بیا اینقدر اکسیژن بگیریم که ریه هامو از دود سیگار پاک بشه مغزمون از فکر ازاد قلبمون از درد....
; @OOrLove࿐
; @binchorookhaymagzm࿐
Telegram
attach 📎
' میخوام بتونم با درخششم توی وجودت الماسای خیالی درست کنمو با وجود لبخندم کاری کنم صدای خورد شدنشونو احساس کنی