بَیان
8.45K subscribers
172 photos
104 videos
5 files
214 links
می‌خوانم. می‌نویسم.

ایکس (توییتر سابق):
https://x.com/farzad_bayan

اینستاگرام:
https://instagram.com/farzad.bayan
Download Telegram
اگر کسی کتابی خوانده و مطلبی را واقعاً یاد گرفته، پس باید بتواند بینشی که از مطالعه کسب کرده را در استدلال خود به‌کار بگیرد؛

ولی وقتی دیدید کسی هرجا که حرفی برای گفتن نداشت فقط کتاب معرفی کرد، این یعنی مطلب را نفهمیده و دارد پشت اسم کتاب‌ها قایم می‌شود.

هیچ‌کس با کتاب خواندن مشکلی ندارد؛ مشکل با تظاهر این افراد است.

بیان

@bayanz
329
خبر دروغ کار کردند که شعار «مرگ بر سه فاسد...» در کل آلمان ممنوع شده!

اول شادی امین هفته گذشته این ادعا را مطرح کرد؛ درحالی که در ویدیو صرفاً می‌گوید «یک نامه به پلیس نوشتیم!» همین! یک نامه به پلیس شهرشون نوشته، بعد می‌گوید شعار در کل آلمان ممنوع شده!

حالا از دیروز در یک خبر دروغ دیگر دارند می‌گویند «وزارت خارجه آلمان» این شعار را ممنوع اعلام کرده!

به شخصه علاقه‌ای به این شعار ندارم، ولی این جماعت در زمینه‌ی فیک‌نیوز دست پروپاگاندای جمهوری اسلامی را از پشت بسته‌اند!‌ (البته اگر چیزی جز همان پروپاگاندای ج.ا باشند)

به‌قول امید رضایی، خبرنگار رسانه Die Zeit آلمان، «سر ممنوع کردن یا نکردن شعار from the river to the sea... چند ساله دعواست؛ دادگاه‌ها در ایالت‌ها مختلف حکم‌های متناقض داده‌اند؛ پلیس در شهرهای مختلف رفتار متناقض داره. ولی خانم امین رفته به پلیس شهرشون گفته فلان شعار فارسی اَخه؛ بعد اون شعار در «کل آلمان» ممنوع شده.»

آدم متحیر می‌ماند از شدت شارلاتانیسم این جماعت و سادگی مخاطبان آنها.

بیان

@bayanz
250
به‌نظر میاد دنیا اون‌قدری که نگران خطرات بالقوه‌ی هوش مصنوعی در آینده‌ست، نگران خطرات بالفعل هوش واقعیِ ایدئولوژی‌زده نیست.

__
بیان
@bayanz
392
سوال مجری (هیو هیویت) از رضا پهلوی:

از زمان آن قتل‌عام (در ژانویه) مدام به این فکر می‌کنم که چطور می‌توان جلوی موجی از انتقام‌جویی‌ها را پس از آزادی گرفت؟ مثلاً پس از آزادسازی فرانسه، نیروهای مقاومت برخورد بسیار تندی با کسانی داشتند که با نازی‌ها همکاری کرده بودند. وقتی ۳۵ هزار نفر به قتل رسیده‌اند، شما چطور می‌خواهید خانواده‌های قربانیان را از اجرای «عدالت شخصی» یا انتقام‌جویی‌های خودسرانه باز دارید؟

رضا پهلوی:
باز هم می‌گویم، وقتی مردم به این واقعیت ایمان داشته باشند که عدالت اجرا خواهد شد، و به نهادهایی که ما در حال پی‌ریزی‌شان هستیم یا به رهبران دولت و نهادهای خود اعتماد کنند، این پویاییِ «باور به سیستم» یا «بی‌اعتمادی به آن» تغییر می‌کند.

به نظر من، انتقام‌جویی‌های خودسرانه معمولاً زمانی رخ می‌دهد که بی‌اعتمادی مطلق حاکم باشد و هرگونه امیدی به مدنیت یا رویکرد میانه‌روانه (به جای اقدامات افراطی) از بین رفته باشد. تمام این‌ها در لایه‌های روانی جامعه جریان دارد.

من فکر می‌کنم بخش بزرگی از آن به «امید به آینده‌ای بهتر» گره خورده است؛ و این حقیقت که ما پیش از این بهای سنگینی پرداخته‌ایم و دیگر نباید ملت‌مان را بر پایه خون‌ریزی، تلافی و پاکسازی‌های ایدئولوژیک بازسازی کنیم.

به باور من، آن حسِ «آرامش ملی» که ناشی از فرصتِ ترمیم زخم‌ها و التیام جمعی است، بسیار مهم‌تر از انتقام‌جویی است؛ چرا که «چشم در برابر چشم» در نهایت فقط باعث نابینا شدن کل جهان می‌شود.

ــ

متن کامل این گفت‌وگو را اینجا پیاده کردم.

@bayanz
271
گزارش امید رضایی، خبرنگار رسانه die Zeit آلمان (یکی از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین رسانه‌های این کشور) از تجمع ۲۵۰ هزار نفری روز گذشته در مونیخ،‌ درس خوبی در حیطه‌ی رسانه و روان‌شناسی مخاطب است که چطور یک گزارش ظاهراً بی‌طرف می‌تواند واقعیت‌ها را سوگیرانه به سمت دلخواه جلوه دهد.

اگر زبان آلمانی خوبی دارید، می‌توانید اصل گزارش را بخوانید؛ و اگر نه، ترجمه‌ی فارسی آن را اینجا بخوانید.

مشخص است که آقای رضایی، نویسنده‌ی این گزارش، روان‌شناسی مخاطب میانه-چپ آلمانی را به‌خوبی می‌شناسد و می‌داند واقعیت‌ها را چطور صورت‌بندی کند که در ظاهر گزارشی خنثی و بی‌طرف داشته باشیم، ولی در عمل پهلوی یک آلترناتیو وحشتناک به‌نظر برسد.

گزارش با اعلام ممنوعیت شعار «مرگ بر سه فاسد...» شروع می‌شود و سه پاراگراف ابتدایی متن به اختلاف‌نظرها درباره این شعار اختصاص یافته است - بدون این که هیچ اشاره‌ای به زمینه شکل‌گیری یا علت وجودی این شعار بشود.

گزارش اینطور آغاز می‌شود که هشدار داده شده در صورت سر دادن این شعار، «پلیس» می‌تواند تجمع را مختل کند (و در عوض مردم می‌توانند بجای مرگ، از کلمه «ننگ» استفاده کنند). مخاطب آلمانی هم که اعتماد شدیدی به پلیس دارد... پس کار «درست» مشخص است.

اما بعد؟ در ادامه می‌گوید به دلیل هم‌آوایی «ننگ» و «مرگ» در فارسی، مشخص نبود دیگر که چه شعاری داده می‌شود!

من متحیرم که از بین تمام وقایع آن چندساعت، نویسنده به این نتیجه رسیده که این بهترین شروع برای یک روایت واقع‌گرایانه و فکچوال از این اعتراضات است.

تا همینجای متن مخاطب میانه‌-متمایل-به-چپ رسانه die Zeit هم‌دلی با جریان پهلوی را از دست داده و به وحشت افتاده (چنانچه از کامنت‌های زیر مقاله مشخص است).

البته همانطور که گفتم، این گزارش غلط یا دروغ یا خلاف‌ واقعیت نیست؛ بلکه خیلی دقیق و هوشمندانه واقعیت‌ها را سوگیرانه صورت‌بندی کرده است.

سوگیری‌های نهفته در باقی متن را هم می‌شود نقد کرد؛ اما از حوصله مطلب خارج است؛ با این‌حال اشاره کنم که انتخاب عکس‌ها هم به‌طرز بامزه‌ای سوگیرانه است.

حتی برای منی که شخصاً در محل حاضر بودم، بعضی عکس‌ها غریب است! و فضای دارک غبارآلود آخرالزمانی‌ای که ترسیم شده کاملاً‌ متناقض با فضای موزیکال و سرزنده‌ی دیروز است که مردم با ریتم دهل‌ها شعار سر می‌دادند.

از بین آن‌همه جمعیت آدم با لباس‌های «عادی» و روزمره، گزارش عکس تمام‌قد یک نفر با لباس سر تا پا نظامی زمان شاه را انتخاب کرده!

یا به‌عنوان عکس پایانی مقاله، یک بنر چندده متری از عکس شخصی پهلوی را انتخاب کردند که اوج احساس فردگرایی را تلقین می‌کند؛ درحالی که حتی یک عکس واضح از نماد شیر و خورشید نذاشتند که غالب‌ترین نماد در کل فضا بود!

همچنین برایم جالب است که بدانم نویسنده خودش به این حجم از سوگیری واقف است و عامدانه چنین گزارش می‌دهد یا این که در تصور درونی خودش بی‌طرفانه گزارش داده است؟

اخیراً از یکی از دوستان آلمانی که استاد دانشگاه در رشته‌ی رسانه است پرسیدم وقایع ایران را دنبال می‌کنی؟ گفت متاسفانه فقط به چند رسانه‌ی آلمانی بسنده می‌کنم و احساس می‌کنم کل واقعیت را نمی‌بینم.

این گزارش منتشر شده در رسانه die Zeit از تجمع ۱۴ فوریه مونیخ، نمونه‌ی خوبی است که چرا استاد مربوطه صرفاً با اتکا به رسانه‌های آلمانی «کل واقعیت» را نمی‌بیند.

بیان

@bayanz
177
اول گفتند پهلوی پایگاه مردمی ندارد؛ طرفدارهاش همه سایبری‌اند.

در ایران آمدند به خیابان؛ گفتند شعارها صداگذاری است.

در خارج آمدند به خیابان؛ گفتند آمار پلیس آلمان غیرواقعی است.

گفتند در عرصه‌ی بین‌الملل کسی پهلوی را جدی نمی‌گیرد؛ جدی گرفته شد.

انکار واقعیت‌ها جواب نداد.

متوسل شدند به ترس: گفتند این‌ها رعیت هستند... ۵۷ هم همین بود... پهلوی خمینی دوم است... پهلوی فاشیستی است.

مواضع ابطال‌پذیر با شواهد عینی باطل شد، عقب‌نشینی کردند به سنگر مواضع ابطال‌ناپذیر.

سنگرهایی که نه برای حقیقت‌جویی و آزادی‌خواهی، که تنها برای پهلوی‌ستیزی بر پا کرده‌اند.

جریان‌هایی که خود را معقول و اهل اندیشه و حامیان پهلوی را بی‌فکر و نامعقول جلوه داده بودند، چنان دروغ گفتند، مغالطه کردند، و واقعیت‌ها را تحریف کرده و وارونه جلوه دادند که دیگر جایی برای همراهی آدم‌های واقعاً معقول باقی نماند.

از هر طرف که رفتند و به هر رسیمانی که چنگ زدند، خواسته یا ناخواسته با خط نظام هم‌سو شدند؛

همان جریانی که سال‌های سال حامیان پهلوی را سطلی_سپاهی می‌خواند و از آنها انسانیت‌زدایی می‌کرد، هشتگ «از دموکراسی بگو» را بنا نهاد.

هشتگی که بیشتر از این که از دموکراسی بگوید، سنگر دیگری شد برای پهلوی‌ستیزی.

به وقت تظاهرات ۱۴ فوریه که رسید، همان جریان وظیفه‌اش شد مخالفت با تجمعات خارج از کشور - همانطور که حکومت می‌خواست.

ذهن‌های ایدئولوژی‌زده و متنفر از پهلوی، که توهم فهم برتر دارند، شدند خط مقدم ترویج پروپاگاندای رژیم.

از این سنگر به آن سنگر، به دنبال نخ تسبیح پهلوی‌ستیزی می‌دوند،

در خیال خودشان با لشکر شر می‌جنگند و منجی راه آزادی و برابری‌اند؛

در عمل بازیچه و عصای دست حکومت‌اند و سپر این رژیم جنایت‌کار شده‌اند.

بیان

@bayanz
488
این که عده‌ای از شعارهای دانشگاه متعجب شدند، به علت پرت بودن از واقعیت‌های جامعه است؛ وگرنه چندان جای تعجب نداشت که در دانشگاه همان شعارهایی سر داده شد که قبل‌تر جاویدنامان در خیابان سر دادند.

با بیانیه‌های ساختگی خواستند قشر دانشجو را پهلوی‌ستیز جا بزنند، دانشجو با فریاد جاویدشاه مانع شد.

در خواجه‌نصیر هم برخی شعار «داس، چکش، عمامه، پنجاه‌و‌‌هفت تمامه» سر دادند.

این شعار را می‌شود ورژن آکادمیک شعار مرگ بر سه فاسد درنظر گرفت؛ جامعه هدف را دقیق‌تر مشخص کرده و مضمون را بدون مرگ‌خواهی انتقال می‌دهد.

البته که این شعار قبل از تجمعات اخیر دانشجویی هم وجود داشت؛ برای مثال در تجمع ۱۴ فوریه مونیخ توسط علی زارعی سر داده شد.

بیان

@bayanz
352
احتمالاً بدعنق به‌نظر برسم ولی به‌شخصه تا جمهوری اسلامی به‌طور کامل برچیده نشود نمی‌توانم عمیقاً خوشحال باشم.

به‌خصوص که مرگ خامنه‌ای برای باقی سران نظام احتمالاً خیلی هم دور از ذهن نبوده و اکثر این لاشخورهای تشنه‌ی قدرت هنوز زنده‌اند.

خبر خوبی بود ولی برای جشن پیروزی زود است.

@bayanz
330
نمونه‌ای از تاثیر نحوه‌ی انتخاب عکس در باورپذیری خبر
(راست: ایران وایر / چپ: رادیوفردا)

@bayanz
17
در نگاه اول، کدام‌یک از دو خبر بالا برای شما باورپذیرتر است؟
Anonymous Poll
20%
خبر شماره ۱
64%
خبر شماره ۲
16%
هر دو به یک اندازه باورپذیرند
11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مجری خطاب به دونالد ترامپ در سال ۱۹۸۰ (۵۸-۵۹ شمسی):

«پس ظاهراً نظر شما اینه که ما باید با نیروی نظامی وارد [ایران] می‌شدیم و جوان‌هامون رو برمی‌گردوندیم»

ترامپ: «دقیقاً همین‌طوره، شک ندارم. برای من این موضوع کاملاً روشنه و جای هیچ بحثی توش نیست.»

«وقتی بقیه کشورها برای آدم احترام قائل باشن، اون‌وقت تمایل پیدا می‌کنن که یه جورایی مثل خودت عمل کنن و این‌طوری می‌تونی ذهنیت‌های درستی ایجاد کنی. مثلاً همین قضیه ایران؛ واقعاً مضحک و مسخره‌ست که اون‌ها گروگان‌های ما رو نگه داشتن. اینکه این کشور دست روی دست گذاشته و اجازه می‌ده کشوری مثل ایران گروگان‌هامون رو نگه داره، به نظر من یه فاجعه‌ست. اصلاً فکر نمی‌کنم با کشورهای دیگه جرأت می‌کردن همچین کاری بکنن؛ واقعاً فکر نمی‌کنم با بقیه این‌طور رفتار می‌کردن.»

@bayanz
68
شاهد هستیم که این‌روزها روان‌شناسی جریان اصلی حرف چندانی برای گفتن ندارد.

اکثر پژوهش‌های روان‌شناسی تاکنون روی مردمان غربی دموکراتیک تحصیل‌کرده‌ی ثروتمند انجام شده.

تعجبی ندارد که این علم در مواجهه با مردمان جنگ‌زده‌‌ی گرفتار دیکتاتوری اسلامی با محدودیت‌های تئوریک روبرو باشد.

بیان

@bayanz
159
همین ۴۰ روز پیش مطمئن شده بودید که ایران با آمریکا بسته و جنگ نمی‌شه.

دو روز بعدش نه‌تنها جنگ شد که خامنه‌ای رو همون اول زدن و جشن گرفتید و مطمئن شدید ج.ا کارش تمومه.

مجتبی رو رهبر کردن ناامید شدید که چیزی عوض نشده.

جنگ ادامه پیدا کرد و «نشانه‌های سقوط» دیدید و باز مطمئن شدید که اینا رفتنی‌ان.

حالا آتش‌بس موقت شد و باز دوباره ناامید شدید که ج.ا می‌مونه سر کار.

من هم همه‌ی این حس‌ها رو داشتم. منتها سعی می‌کنم وزن بیش از حد به حسم ندم.

نمی‌دونم هم چی می‌شه - احتمالاً هیچ‌کس نمی‌دونه - ولی چیزی که واضحه اینه که خیلی چیزها داره تغییر می‌کنه (حتی بهتر و بدترش هم روشن نیست) و همون‌طور که ۲ ماه پیش نمی‌دونستیم اوضاع قراره اینطوری پیش بره، تصویر دقیق دو ماه دیگه هم روشن نیست.

عدم اطمینان هم سخته چون ذهن دنبال ثباته و سعی می‌کنیم با پیش‌بینی یک ثبات ذهنی ایجاد کنیم؛ ولی واقعیت اینه که ما تو سر سیاست‌مداران نیستیم که بدونیم چه تصمیمی می‌گیرن.

جنس اتفاقات یک حدی از تصادفی بودن در خودش داره و خیلی ساده‌لوحانه‌ست که تصور کنیم «همه چیز از قبل به طور قطعی قابل پیش‌بینیه». دنبال قطعیت نگردید، چون وجود نداره.

اینم که می‌بینید بعضی‌ها «درست» پیش‌بینی می‌کنند واسه اینه که صدها هزار نفر دارن پیش‌بینی می‌کنند و طبیعیه که بالاخره بعضی از این پیش‌بینی‌ها درست از آب درمیاد.

باید به خودمون یادآوری کنیم دائم که رویای جمعی همه‌مون آزادی ایرانه و همه‌ی این بیم و امیدها و ناامیدی‌هامون هم برای اون رویاست.

همه‌اش جزوی از مسیره. مسیر دشواری هم هست این راه دشوار آزادی... اما شمع امید رو روشن باید نگه داشت.

___
بیان

@bayanz
231