مجری: طبق آخرین برآوردهایی که شنیدهام، با انتشار این گزارشهای هولناک، بین ۱۲ تا ۱۶ هزار معترض کشته شدهاند. پس آنهمه حمایت در محافل دانشگاهی و هالیوود کجاست؟
سمهریس: خب این سوال را سالهاست که باید میپرسیدیم. منظورم این است که در دهه گذشته یا کمی بیشتر، بارها شاهد خیزشهای مردمی در ایران بودهایم؛ بهویژه از سوی زنان. اما این حرکتها در اینجا با موج عظیمی از بیتفاوتی مواجه شد؛ آن هم از سوی کسانی که تظاهر میکنند نگران حقوق زنان، سرکوب مردم در سراسر جهان و برادران و خواهران مسلمان خود هستند.
میدانید، آنها قطعاً نگران غزه بودند، اما وقتی صحبت از یک تئوکراسی (حکومت مذهبی) اسلامی است که شهروندان خودش را اعدام و شکنجه میکند، دیگر خبری از دلسوزی یا نگرانی واقعی نیست. دلیلش هم کاملاً روشن است: آنها نمیتوانند «محاسبات اخلاقی» این قضیه را برای خودشان حل کنند؛ چون حس میکنند اگر نور زیادی بر جنایات این رژیم بتابانند، گویی دارند اسلام یا گروه دیگری از مسلمانان و رنگینپوستان را بدنام میکنند.
بنابراین، اگر مسلمانان در حال کشتار یا سرکوب مسلمانان دیگر باشند، برای «چپگراها» اهمیتی ندارد. در واقع، اعداد و ارقام هم فرقی به حالشان نمیکند؛ حتی اگر آمار ده برابر بدترین تخمینها از وقایع غزه باشد، باز هم کسی در سوریه، یمن یا سودان اهمیت نمیدهد. در رسانههای اصلی هم اصلاً به این موضوعات پرداخته نمیشود. اما اگر یهودیان به هر دلیلی مسلمانان را بکشند - حتی بلافاصله پس از بدترین قتلعام یهودیان بعد از هولوکاست - این برای جناح چپ یک «فوریت اخلاقی» محسوب میشود.
این نشان میدهد که شهود اخلاقی آنها چگونه تنظیم شده است و ما باید زمانی این سوگیریها را بازنگری کنیم، چون این رویکرد در آینده اصلاً وجهه خوبی نخواهد داشت. ما همچنان شاهد درگیری با اسلامگرایان و جهادیها در مرزها و حتی داخل جوامع آزاد خواهیم بود.
ما قطعاً باید در کنار مردم ایران بایستیم. باید هر کاری از دستمان برمیآید برای مهندسیِ «تغییر رژیم» انجام دهیم. باید سالها پیش این کار را میکردیم. این یک شکست دوحزبی است؛ اوباما در این زمینه افتضاح بود، بایدن هم افتضاح بود. این یک رسوایی برای دوران ریاستجمهوری هر دوی آنهاست که در این مورد اینقدر بد عمل کردند. ترامپ در این زمینه بهتر بوده، اما میبینیم که دغدغه واقعی ترامپ نه دموکراسی است و نه آزادی؛ او واقعاً بویی از بشردوستی نبرده است. او محاسبات دیگری دارد.
ـــ
در بخش دیگری از گفتوگو:
آیا شما خواهان مداخله نظامی آمریکا در ایران هستید؟
فکر میکنم همه ما در این مقطع باید نسبت به حضور پیادهنظام آمریکا در هر یک از این کشورها بسیار حساس و نگران باشیم. اما اگر بتوانیم از نیروی هوایی یا نیروهای ویژه برای محقق کردن تغییر رژیم در این لحظه استفاده کنیم... به نظر میرسد که رژیم بیش از هر زمان دیگری به سقوط نزدیک شده است و این رژیم به معنای واقعی کلمه شرور است.
این یک فرصت است. باز هم میگویم، نمیدانم بعد از آن چه میشود، اما فکر میکنم مردم ایران حاضرند این ریسک را بپذیرند. به نظرم حمایت مردمی از رژیم حدود ۲۰ درصد باشد و قطعاً به ۵۰ درصد نمیرسد. بر اساس گزارشهایی که خواندهام، اکثریت ایرانیها مدتهاست که از تئوکراسی (حکومت مذهبی) خسته شدهاند و دلیل خوبی هم برای آن دارند.
و آنجا یک کشور «داغون» نیست. ایران فرهنگ فوقالعادهای دارد؛ با کشورهای دیگر فرق میکند.
بله، ما نباید با قرار دادن همه این کشورها در یک دسته، درس اشتباهی از ماجراجوییهای شکستخوردهمان در خارج از کشور بگیریم. ایران، افغانستان نیست؛ عراق هم افغانستان نبود. هر دو پروژه شکست خوردند، اما منطقی است که آنها را کاملاً متفاوت از هم بدانیم.
لینک گفتوگو
@bayanz
سمهریس: خب این سوال را سالهاست که باید میپرسیدیم. منظورم این است که در دهه گذشته یا کمی بیشتر، بارها شاهد خیزشهای مردمی در ایران بودهایم؛ بهویژه از سوی زنان. اما این حرکتها در اینجا با موج عظیمی از بیتفاوتی مواجه شد؛ آن هم از سوی کسانی که تظاهر میکنند نگران حقوق زنان، سرکوب مردم در سراسر جهان و برادران و خواهران مسلمان خود هستند.
میدانید، آنها قطعاً نگران غزه بودند، اما وقتی صحبت از یک تئوکراسی (حکومت مذهبی) اسلامی است که شهروندان خودش را اعدام و شکنجه میکند، دیگر خبری از دلسوزی یا نگرانی واقعی نیست. دلیلش هم کاملاً روشن است: آنها نمیتوانند «محاسبات اخلاقی» این قضیه را برای خودشان حل کنند؛ چون حس میکنند اگر نور زیادی بر جنایات این رژیم بتابانند، گویی دارند اسلام یا گروه دیگری از مسلمانان و رنگینپوستان را بدنام میکنند.
بنابراین، اگر مسلمانان در حال کشتار یا سرکوب مسلمانان دیگر باشند، برای «چپگراها» اهمیتی ندارد. در واقع، اعداد و ارقام هم فرقی به حالشان نمیکند؛ حتی اگر آمار ده برابر بدترین تخمینها از وقایع غزه باشد، باز هم کسی در سوریه، یمن یا سودان اهمیت نمیدهد. در رسانههای اصلی هم اصلاً به این موضوعات پرداخته نمیشود. اما اگر یهودیان به هر دلیلی مسلمانان را بکشند - حتی بلافاصله پس از بدترین قتلعام یهودیان بعد از هولوکاست - این برای جناح چپ یک «فوریت اخلاقی» محسوب میشود.
این نشان میدهد که شهود اخلاقی آنها چگونه تنظیم شده است و ما باید زمانی این سوگیریها را بازنگری کنیم، چون این رویکرد در آینده اصلاً وجهه خوبی نخواهد داشت. ما همچنان شاهد درگیری با اسلامگرایان و جهادیها در مرزها و حتی داخل جوامع آزاد خواهیم بود.
ما قطعاً باید در کنار مردم ایران بایستیم. باید هر کاری از دستمان برمیآید برای مهندسیِ «تغییر رژیم» انجام دهیم. باید سالها پیش این کار را میکردیم. این یک شکست دوحزبی است؛ اوباما در این زمینه افتضاح بود، بایدن هم افتضاح بود. این یک رسوایی برای دوران ریاستجمهوری هر دوی آنهاست که در این مورد اینقدر بد عمل کردند. ترامپ در این زمینه بهتر بوده، اما میبینیم که دغدغه واقعی ترامپ نه دموکراسی است و نه آزادی؛ او واقعاً بویی از بشردوستی نبرده است. او محاسبات دیگری دارد.
ـــ
در بخش دیگری از گفتوگو:
آیا شما خواهان مداخله نظامی آمریکا در ایران هستید؟
فکر میکنم همه ما در این مقطع باید نسبت به حضور پیادهنظام آمریکا در هر یک از این کشورها بسیار حساس و نگران باشیم. اما اگر بتوانیم از نیروی هوایی یا نیروهای ویژه برای محقق کردن تغییر رژیم در این لحظه استفاده کنیم... به نظر میرسد که رژیم بیش از هر زمان دیگری به سقوط نزدیک شده است و این رژیم به معنای واقعی کلمه شرور است.
این یک فرصت است. باز هم میگویم، نمیدانم بعد از آن چه میشود، اما فکر میکنم مردم ایران حاضرند این ریسک را بپذیرند. به نظرم حمایت مردمی از رژیم حدود ۲۰ درصد باشد و قطعاً به ۵۰ درصد نمیرسد. بر اساس گزارشهایی که خواندهام، اکثریت ایرانیها مدتهاست که از تئوکراسی (حکومت مذهبی) خسته شدهاند و دلیل خوبی هم برای آن دارند.
و آنجا یک کشور «داغون» نیست. ایران فرهنگ فوقالعادهای دارد؛ با کشورهای دیگر فرق میکند.
بله، ما نباید با قرار دادن همه این کشورها در یک دسته، درس اشتباهی از ماجراجوییهای شکستخوردهمان در خارج از کشور بگیریم. ایران، افغانستان نیست؛ عراق هم افغانستان نبود. هر دو پروژه شکست خوردند، اما منطقی است که آنها را کاملاً متفاوت از هم بدانیم.
لینک گفتوگو
@bayanz
YouTube
Why No One Is Standing Up for Iranians
Channel members can watch the full video here: https://youtu.be/y0WcfVgkeCw
Original recording date: January 20, 2026
You can also subscribe at: https://www.samharris.org/subscribe.
There, you'll get access to full-length episodes of the podcast, and Sam's…
Original recording date: January 20, 2026
You can also subscribe at: https://www.samharris.org/subscribe.
There, you'll get access to full-length episodes of the podcast, and Sam's…
❤175
مخاطب ایرانی هر روز زخم خوردهتر و تیزتر میشود.
تا دیروز خط را میخواند، حالا بین خطوط را میخواند.
قبلاً به گفتههای افراد توجه داشت، حالا حواسش به ناگفتهها هم هست.
تا قبل حکومتی نبودن افراد برایش کافی بود؛ حالا تا سند براندازی نبیند راضی نمیشود.
حلقه هر روز تنگتر و بازی برای وسطبازان سختتر میشود.
بیان
@bayanz
تا دیروز خط را میخواند، حالا بین خطوط را میخواند.
قبلاً به گفتههای افراد توجه داشت، حالا حواسش به ناگفتهها هم هست.
تا قبل حکومتی نبودن افراد برایش کافی بود؛ حالا تا سند براندازی نبیند راضی نمیشود.
حلقه هر روز تنگتر و بازی برای وسطبازان سختتر میشود.
بیان
@bayanz
❤459
با فرمی از موضعگیری اخلاقی در افراد روبرو هستیم که دنبال کاهش رنج انسان نیست؛ بلکه دنبال قاعده و فرمول و «اصل» اخلاقی است.
اخلاق مطلقگرایی که میگوید «خشونت همیشه بده».
اخلاقی که درستی اعمال را مستقل از پیامدها بررسی میکند.
اخلاقی که در دنیای پیچیدهی انسانی به ضداخلاق تبدیل میشود.
بیان
@bayanz
اخلاق مطلقگرایی که میگوید «خشونت همیشه بده».
اخلاقی که درستی اعمال را مستقل از پیامدها بررسی میکند.
اخلاقی که در دنیای پیچیدهی انسانی به ضداخلاق تبدیل میشود.
بیان
@bayanz
❤214
بامزه بعضیها از علی بندری «ناامید» شدند!
دقیقاً به چی امید داشتند یعنی تا قبل؟
طرف در تمام موضوعات هستی «کنجکاوی» میکند، تاریخ جهان را از دو هزار سال پیش تا به امروز مرور میکند، ولی خیلی اتفاقی هیچوقت درسش به جمهوری اسلامی و جنایتهایش نمیرسد.
شاید فکر کنید که کلاً به تاریخ معاصر نمیپردازد؛ که اینطور نیست. به ترامپ و تاریخ ۵۰ سال اخیر آمریکا بارها پرداخته، ولی مشخصاً جمهوری اسلامی برایش قفل است.
نه فقط در موضوعات تاریخی، که در هیچیک از موضوعاتی که کار کرده در کل این سالها یک میلیمتر از خط قرمزهای نظام رد نشده.
ما به این آدمها میگوییم «محافظهکار» - به معنای کلمه.
فحش یا حرف بدی نیست؛ صرفاً تعریفِ مدل فعالیت آنهاست.
صرفاً موضعی است که دارند - حتی وقتی مثل بندری ادعا میکنند «موضعی ندارند».
نظامهای دیکتاتوری هم از قضا عاشق «محتوای امن» اینها هستند.
محتوایی که به همهجا سرک می کشد، ولی هرگز از خط قرمزهای نظام گذر نمیکند.
این بالونهای آکنده از اطلاعات، که همهچیز میدانند و هیچچیز نمیدانند.
فقط انباشت اطلاعاتند، هیچوقت به «بینش» نمیرسند.
اینها که در ظاهر مرجع علم و عقل و آگاهی، و در حقیقت حافظان وضع موجودند.
بعد از زنزندگیآزادی هم همین بود. یک ویدیو داد گفت «ما نشستیم خیلی فکر کردیم. به این نتیجه رسیدیم که باید کار کنیم».
حالا منظورش از «کار» چه بود؟ بله، ادامهی کنجکاوی در تاریخ جهان منهای جمهوری اسلامی و خط قرمزهایی که دارد.
چند سال پیش دقیقاً همین متن را در توییتر نوشتم، اینقدر از طرفدارهاش بد و بیراه شنیدم که آخر بیخیال شدم پاک کردم!
بعضیها هم میگفتند «چه اشکالی داره؟ مهم اینه که مفیده... همه که نباید مخالف باشند و هزینه بدند و...»
قبلاً گفتم و باز میگویم: بهفرض غلط حتی اگر بپذیریم «اشکالی نداره»، من شخصاً ترجیح میدهم از آدمی که تاریخ را در چارچوب خط قرمزهای نظام درس میدهد، درس تاریخ نگیرم - جدا از این که کلاً حرفهای آدمهای محافظهکار به دلم نمیشیند.
صرفاً رویکرد شخصی من است. دیگران آزادند.
بیان
@bayanz
دقیقاً به چی امید داشتند یعنی تا قبل؟
طرف در تمام موضوعات هستی «کنجکاوی» میکند، تاریخ جهان را از دو هزار سال پیش تا به امروز مرور میکند، ولی خیلی اتفاقی هیچوقت درسش به جمهوری اسلامی و جنایتهایش نمیرسد.
شاید فکر کنید که کلاً به تاریخ معاصر نمیپردازد؛ که اینطور نیست. به ترامپ و تاریخ ۵۰ سال اخیر آمریکا بارها پرداخته، ولی مشخصاً جمهوری اسلامی برایش قفل است.
نه فقط در موضوعات تاریخی، که در هیچیک از موضوعاتی که کار کرده در کل این سالها یک میلیمتر از خط قرمزهای نظام رد نشده.
ما به این آدمها میگوییم «محافظهکار» - به معنای کلمه.
فحش یا حرف بدی نیست؛ صرفاً تعریفِ مدل فعالیت آنهاست.
صرفاً موضعی است که دارند - حتی وقتی مثل بندری ادعا میکنند «موضعی ندارند».
نظامهای دیکتاتوری هم از قضا عاشق «محتوای امن» اینها هستند.
محتوایی که به همهجا سرک می کشد، ولی هرگز از خط قرمزهای نظام گذر نمیکند.
این بالونهای آکنده از اطلاعات، که همهچیز میدانند و هیچچیز نمیدانند.
فقط انباشت اطلاعاتند، هیچوقت به «بینش» نمیرسند.
اینها که در ظاهر مرجع علم و عقل و آگاهی، و در حقیقت حافظان وضع موجودند.
بعد از زنزندگیآزادی هم همین بود. یک ویدیو داد گفت «ما نشستیم خیلی فکر کردیم. به این نتیجه رسیدیم که باید کار کنیم».
حالا منظورش از «کار» چه بود؟ بله، ادامهی کنجکاوی در تاریخ جهان منهای جمهوری اسلامی و خط قرمزهایی که دارد.
چند سال پیش دقیقاً همین متن را در توییتر نوشتم، اینقدر از طرفدارهاش بد و بیراه شنیدم که آخر بیخیال شدم پاک کردم!
بعضیها هم میگفتند «چه اشکالی داره؟ مهم اینه که مفیده... همه که نباید مخالف باشند و هزینه بدند و...»
قبلاً گفتم و باز میگویم: بهفرض غلط حتی اگر بپذیریم «اشکالی نداره»، من شخصاً ترجیح میدهم از آدمی که تاریخ را در چارچوب خط قرمزهای نظام درس میدهد، درس تاریخ نگیرم - جدا از این که کلاً حرفهای آدمهای محافظهکار به دلم نمیشیند.
صرفاً رویکرد شخصی من است. دیگران آزادند.
بیان
@bayanz
❤477
مغالطه رایج این روزها - حمله به مرد پوشالی / Straw man:
از بین چند نفر که یک موضع دارند، ضعیفترین نماینده را انتخاب میکنند.
مثلاً نقد و استدلال قوی را نادیده میگیرند؛ به کسی میپردازند که فقط فحش داده.
بعد این نماینده ضعیف را میکوبند: «ببینید طرف مقابل هیچی جز فحش نداره بگه.»
___
بیان
@bayanz
از بین چند نفر که یک موضع دارند، ضعیفترین نماینده را انتخاب میکنند.
مثلاً نقد و استدلال قوی را نادیده میگیرند؛ به کسی میپردازند که فقط فحش داده.
بعد این نماینده ضعیف را میکوبند: «ببینید طرف مقابل هیچی جز فحش نداره بگه.»
___
بیان
@bayanz
❤212
متن سخنرانی الکساندر ولف، از حزب راست افراطی AfD در پارلمان آلمان:
همین دو هفته پیش بود که در اینجا درباره سرکوب وحشیانه معترضان شجاع توسط ملاها صحبت کردم. امروز اما باید درباره ریاکاری صحبت کنیم؛ بار دیگر درباره ریاکاریِ حزب سبزها. سبزها سالهاست که اسلامگرایان را تحمل کرده و حتی برایشان فرش قرمز پهن کردهاند، آن هم دقیقاً به نامِ تنوع، رواداری و «سیاست خارجی فمینیستی». همانطور که واژه مبارزاتیِ «اسلامهراسی» را که توسط خودِ آیتالله خمینی ابداع شده بود، در اینجا باب کردند تا منتقدان را ساکت کنند. سبزها در نفرتشان از هر آنچه غربی و سفیدپوست است، با همان رژیم ملایی همنظر هستند که کنفرانس ضد نژادپرستی سازمان ملل در دوربان را بنیان نهاد.
فقط به «بزن قدش» (High Five) کلودیا روت، رئیس وقت حزب سبزها، با سفیر ایران فکر کنید، یا سفر شرمآور او به ایران که در آن با علی لاریجانی، منکر هولوکاست، دیدار کرد. در همان سفر، او در اقدامی از روی «فرمانبرداری پیشدستانه»، حجاب به سر کرد؛ آن هم در حالی که همان زمان، زنان ایرانی که از سر کردن آن خودداری میکردند، توسط اوباش اسلامگرا به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته و زندانی میشدند. این خیانت به زنان در ایران است.
طرح پیشنهادی سبزها عینِ ریاکاری است. آنها خواهان همبستگی هستند و گمان میکنند با تسهیل تمدید ویزا، پذیرش بشردوستانه و توقف اخراجها به آن میرسند، به جای اینکه واقعاً به مردم شجاع ایران کمک کنند. در ضمن، ایرانیان مقیم اینجا – و این را من به عنوان یک هامبورگی میگویم – چنان سطح تحصیلات بالایی دارند و چنان با جامعه ادغام شدهاند که اصلاً نیازی به این «اسبهای تروایِ» سبزها ندارند.
ما به عنوان حزب AfD (آلترناتیو برای آلمان)، پیش از این در جریان اعتراضات سال ۲۰۱۷ و قیام ۲۰۱۹ خواستار اتخاذ تدابیر جدی شده بودیم. در مقابل، سبزها نه تنها در برابر جلوگیری از ورود مزدوران رژیم ملاها به آلمان مقاومت کردند، بلکه سالها با تعطیلی مرکز اسلامی هامبورگ (IZH) – که کانون تبلیغاتی ملاها بود – مخالفت کردند. ما در AfD ناچار بودیم سالها بر این خواسته پافشاری کنیم تا بالاخره در سال ۲۰۲۴ این مرکز تعطیل شد.
این رئیس سابق سبزها و یکی از ارائهدهندگان فعلی طرح، یعنی امید نوریپور بود که سالها مسیر «گفتگوی نرم» را دنبال میکرد و به دنبال سیاست «مماشات» در قبال تهران بود. همو بود که آمریکاییها را نیمی از مشکل خواند و سیاست «فشار حداکثری» ترامپ را مسئول مستقیم سیاستهای جنایتکارانه و سختگیرانه ملاها دانست. او این اظهارات را دقیقاً در «قنطره» (Qantara.de) بیان کرد؛ وبسایتی که علیه به اصطلاح «نژادپرستی ضداسلامی» فعالیت میکند.
این سخنان موجی از خشم را در میان ایرانیان خارج از کشور برانگیخت. کاظم موسوی، فعال سیاسی، به نوریپور به دلیل ترویجِ – نقلقول میکنم – «دوستی بین آلمان و فاشیسم مذهبی ایران» حمله کرد. بله، خوب گوش کنید! فعالان دیگری مانند بشار بهزادی را نوریپور در توییتر بلاک کرد، چون ظاهراً تاب شنیدن انتقاد را ندارد. حتی در رسانه لیبرال «ایندیپندنت فارسی» در رابطه با نوریپور آمده است: «بدین ترتیب، سبزها و دولت فدرال همچنان از دیکتاتورها حمایت میکنند و از احزاب راستگرا مانند آلترناتیو برای آلمان (AfD) عقب میمانند.» پایان نقلقول.
آقای نوریپور، طرح شما نمونه بارز واقعیتگریزیِ چپگرایانه و سبز است. آنچه مردم در ایران و ایرانیان مقیم آلمان اکنون به آن نیاز دارند، شکوفاییِ دوبارهی «فرهنگ استقبال» (Willkommenskultur) آلمانی نیست، بلکه یک فرهنگ قاطعیتِ بیقیدوشرط در برابر آدمکشهای اسلامگراست؛ چه در اینجا و چه در ایران.
لینک سخنرانی
ــــ
(نقل صحبتها بهمعنای تایید این حزب نیست)
@bayanz
همین دو هفته پیش بود که در اینجا درباره سرکوب وحشیانه معترضان شجاع توسط ملاها صحبت کردم. امروز اما باید درباره ریاکاری صحبت کنیم؛ بار دیگر درباره ریاکاریِ حزب سبزها. سبزها سالهاست که اسلامگرایان را تحمل کرده و حتی برایشان فرش قرمز پهن کردهاند، آن هم دقیقاً به نامِ تنوع، رواداری و «سیاست خارجی فمینیستی». همانطور که واژه مبارزاتیِ «اسلامهراسی» را که توسط خودِ آیتالله خمینی ابداع شده بود، در اینجا باب کردند تا منتقدان را ساکت کنند. سبزها در نفرتشان از هر آنچه غربی و سفیدپوست است، با همان رژیم ملایی همنظر هستند که کنفرانس ضد نژادپرستی سازمان ملل در دوربان را بنیان نهاد.
فقط به «بزن قدش» (High Five) کلودیا روت، رئیس وقت حزب سبزها، با سفیر ایران فکر کنید، یا سفر شرمآور او به ایران که در آن با علی لاریجانی، منکر هولوکاست، دیدار کرد. در همان سفر، او در اقدامی از روی «فرمانبرداری پیشدستانه»، حجاب به سر کرد؛ آن هم در حالی که همان زمان، زنان ایرانی که از سر کردن آن خودداری میکردند، توسط اوباش اسلامگرا به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته و زندانی میشدند. این خیانت به زنان در ایران است.
طرح پیشنهادی سبزها عینِ ریاکاری است. آنها خواهان همبستگی هستند و گمان میکنند با تسهیل تمدید ویزا، پذیرش بشردوستانه و توقف اخراجها به آن میرسند، به جای اینکه واقعاً به مردم شجاع ایران کمک کنند. در ضمن، ایرانیان مقیم اینجا – و این را من به عنوان یک هامبورگی میگویم – چنان سطح تحصیلات بالایی دارند و چنان با جامعه ادغام شدهاند که اصلاً نیازی به این «اسبهای تروایِ» سبزها ندارند.
ما به عنوان حزب AfD (آلترناتیو برای آلمان)، پیش از این در جریان اعتراضات سال ۲۰۱۷ و قیام ۲۰۱۹ خواستار اتخاذ تدابیر جدی شده بودیم. در مقابل، سبزها نه تنها در برابر جلوگیری از ورود مزدوران رژیم ملاها به آلمان مقاومت کردند، بلکه سالها با تعطیلی مرکز اسلامی هامبورگ (IZH) – که کانون تبلیغاتی ملاها بود – مخالفت کردند. ما در AfD ناچار بودیم سالها بر این خواسته پافشاری کنیم تا بالاخره در سال ۲۰۲۴ این مرکز تعطیل شد.
این رئیس سابق سبزها و یکی از ارائهدهندگان فعلی طرح، یعنی امید نوریپور بود که سالها مسیر «گفتگوی نرم» را دنبال میکرد و به دنبال سیاست «مماشات» در قبال تهران بود. همو بود که آمریکاییها را نیمی از مشکل خواند و سیاست «فشار حداکثری» ترامپ را مسئول مستقیم سیاستهای جنایتکارانه و سختگیرانه ملاها دانست. او این اظهارات را دقیقاً در «قنطره» (Qantara.de) بیان کرد؛ وبسایتی که علیه به اصطلاح «نژادپرستی ضداسلامی» فعالیت میکند.
این سخنان موجی از خشم را در میان ایرانیان خارج از کشور برانگیخت. کاظم موسوی، فعال سیاسی، به نوریپور به دلیل ترویجِ – نقلقول میکنم – «دوستی بین آلمان و فاشیسم مذهبی ایران» حمله کرد. بله، خوب گوش کنید! فعالان دیگری مانند بشار بهزادی را نوریپور در توییتر بلاک کرد، چون ظاهراً تاب شنیدن انتقاد را ندارد. حتی در رسانه لیبرال «ایندیپندنت فارسی» در رابطه با نوریپور آمده است: «بدین ترتیب، سبزها و دولت فدرال همچنان از دیکتاتورها حمایت میکنند و از احزاب راستگرا مانند آلترناتیو برای آلمان (AfD) عقب میمانند.» پایان نقلقول.
آقای نوریپور، طرح شما نمونه بارز واقعیتگریزیِ چپگرایانه و سبز است. آنچه مردم در ایران و ایرانیان مقیم آلمان اکنون به آن نیاز دارند، شکوفاییِ دوبارهی «فرهنگ استقبال» (Willkommenskultur) آلمانی نیست، بلکه یک فرهنگ قاطعیتِ بیقیدوشرط در برابر آدمکشهای اسلامگراست؛ چه در اینجا و چه در ایران.
لینک سخنرانی
ــــ
(نقل صحبتها بهمعنای تایید این حزب نیست)
@bayanz
❤191
👆
پیروی متن بالا، من اصولاً فرضم این است که مخاطب بینش و سواد عمومی حداقلی/کافی دارد و معنی عباراتی مثل «راست افراطی» را میداند و متون را در زمینه (context) میخواند و معنا میکند. حتی اگر به طور تخصصی معنی یکسری اصطلاحات را نداند، همچنان در حدی بینش دارد که بداند چیزی را نمیداند و نباید در موردش به جمعبندی نهایی برسد.
بعضیها ولی مخاطب را یک کودک ۵ ساله فرض میکنند که با هر متنی گمراه و دچار تصورات نادرست میشود. به من پیام میدهند که انتشار فلان متن (مثلاً همین متن بالا) «درست» نیست، چون فلان تاثیر ناخواسته را روی مخاطب میگذارد! چون مخاطب نمیفهمد که مثلاً حزب AfD که یک حزب راست افراطی است، درواقع «دوست ایرانیها» نیست! شبیه اینها که دائم در بحث مداخله خارجی یادآوری میکنند که «ترامپ دوست و خیرخواه ایران نیست و فقط به فکر منافع خودشه!».
ایدههایی که برای مردم عادی بهقدری بدیهی و واضح و پیشپا افتاده است که نیازی نیست اصلاً راجعبهش حرف بزنند، بهنظر این جماعت خود عقلکل پندار یک بینش عمیق استراتژیک است که فقط خودشان دارند و باید دیگران را در موردش آگاه کنند!
@bayanz
پیروی متن بالا، من اصولاً فرضم این است که مخاطب بینش و سواد عمومی حداقلی/کافی دارد و معنی عباراتی مثل «راست افراطی» را میداند و متون را در زمینه (context) میخواند و معنا میکند. حتی اگر به طور تخصصی معنی یکسری اصطلاحات را نداند، همچنان در حدی بینش دارد که بداند چیزی را نمیداند و نباید در موردش به جمعبندی نهایی برسد.
بعضیها ولی مخاطب را یک کودک ۵ ساله فرض میکنند که با هر متنی گمراه و دچار تصورات نادرست میشود. به من پیام میدهند که انتشار فلان متن (مثلاً همین متن بالا) «درست» نیست، چون فلان تاثیر ناخواسته را روی مخاطب میگذارد! چون مخاطب نمیفهمد که مثلاً حزب AfD که یک حزب راست افراطی است، درواقع «دوست ایرانیها» نیست! شبیه اینها که دائم در بحث مداخله خارجی یادآوری میکنند که «ترامپ دوست و خیرخواه ایران نیست و فقط به فکر منافع خودشه!».
ایدههایی که برای مردم عادی بهقدری بدیهی و واضح و پیشپا افتاده است که نیازی نیست اصلاً راجعبهش حرف بزنند، بهنظر این جماعت خود عقلکل پندار یک بینش عمیق استراتژیک است که فقط خودشان دارند و باید دیگران را در موردش آگاه کنند!
@bayanz
❤166
چه کسی در برابر مراجع قدرت مطیعتر است؟ چپها یا راستها؟
در گذشته روانشناسان اجتماعی تصور میکردند که «اطاعت» هسته مرکزی تفکر محافظهکار است، اما پژوهشها نشان میدهند که لیبرالها هم به همان اندازهی محافظهکارها مطیع هستند، فقط نسبت به مراجع قدرت متفاوتی.
ترجمه یادداشتی از استیو استوارت ویلیماز، استاد روانشناسی دانشگاه ناتینگهام مالزی:
مدتهاست که در روانشناسی اجتماعی، این یک اصل بدیهی تلقی میشود که «اطاعت» رکن اصلی تفکر محافظهکارانه است. همواره به ما گفته شده که محافظهکاران در برابر قدرت و مرجعیت سر فرود میآورند، در حالی که لیبرالها افرادی مستقل و طغیانگر هستند که ابایی از زیر سوال بردن «وضع موجود» ندارند.
اما مقالهی تأملبرانگیزی که در سال ۲۰۱۳ توسط جرمی فرایمر و همکارانش منتشر شد، تردیدهای جدی در این دیدگاه ایجاد کرد. این پژوهشگران خاطرنشان کردند که در اکثر آزمونهای سنجشِ اطاعت، از افراد درباره میزان تمایلشان به فرمانبرداری از مراجع قدرتِ محافظهکار سوال میشود. مشکل اینجاست که در چنین رویکردی، مفهوم «اطاعت» با «گرایش سیاسیِ» مراجعی که خواستار اطاعت هستند، خلط میشود. بدتر از آن (و به عنوان قوزِ بالا قوز)، وقتی از مردم بهصورت کلی و انتزاعی درباره اطاعت سوال میشود، آنها معمولاً مراجع قدرتِ محافظهکار را در ذهن خود مجسم میکنند؛ که این یعنی باز هم درآمیختنِ مفهوم اطاعت با جهتگیری سیاسی.
فرایمر و تیمش برای دور زدن این سوگیریها، موضوع را دوباره بررسی کردند، اما اینبار از شرکتکنندگان نهتنها درباره تمایل به اطاعت از مراجع محافظهکار، بلکه درباره مراجع لیبرال نیز سوال کردند.
این رویکرد به نتیجهای تکاندهنده ختم شد که اجماعِ چند ده سالهی روانشناسی اجتماعی را دگرگون کرد: لیبرالها دقیقاً به اندازه محافظهکاران مطیع هستند، اما فقط در برابر مراجعی متفاوت.
محافظهکاران بیشتر تمایل دارند از مراجع قدرتِ محافظهکار (از جمله افسران نظامی و رهبران مذهبی) پیروی کنند.
لیبرالها در مقابل، بیشتر در برابر مراجع قدرتِ لیبرال (مانند فعالان حقوق مدنی و محیطزیست) مطیع هستند.
نکته جالب اینجاست که وقتی پای یک مرجعِ بیطرف از نظر سیاسی در میان باشد (مثلاً یک مدیرِ دفتر)، میزان اطاعتِ لیبرالها و محافظهکاران تقریباً با هم برابر است. (این یافتهها در این نمودار نشان داده شدهاند).
خلاصه کلام اینکه، ماجرا این نیست که جناح راست برای «اطاعت» ارزش قائل است و جناح چپ برای «استقلال»؛ بلکه واقعیت این است که همه انسانها در برابر کسانی که آنها را «مرجع مشروع» میدانند سر خم میکنند و در برابر کسانی که مشروع نمیدانند، مقاومت میکنند. ما فقط درباره اینکه چه کسی «مرجع مشروع» است، دیدگاههای متفاوتی داریم.
منبع این یادداشت
لینک مقاله اصلی
@bayanz
در گذشته روانشناسان اجتماعی تصور میکردند که «اطاعت» هسته مرکزی تفکر محافظهکار است، اما پژوهشها نشان میدهند که لیبرالها هم به همان اندازهی محافظهکارها مطیع هستند، فقط نسبت به مراجع قدرت متفاوتی.
ترجمه یادداشتی از استیو استوارت ویلیماز، استاد روانشناسی دانشگاه ناتینگهام مالزی:
مدتهاست که در روانشناسی اجتماعی، این یک اصل بدیهی تلقی میشود که «اطاعت» رکن اصلی تفکر محافظهکارانه است. همواره به ما گفته شده که محافظهکاران در برابر قدرت و مرجعیت سر فرود میآورند، در حالی که لیبرالها افرادی مستقل و طغیانگر هستند که ابایی از زیر سوال بردن «وضع موجود» ندارند.
اما مقالهی تأملبرانگیزی که در سال ۲۰۱۳ توسط جرمی فرایمر و همکارانش منتشر شد، تردیدهای جدی در این دیدگاه ایجاد کرد. این پژوهشگران خاطرنشان کردند که در اکثر آزمونهای سنجشِ اطاعت، از افراد درباره میزان تمایلشان به فرمانبرداری از مراجع قدرتِ محافظهکار سوال میشود. مشکل اینجاست که در چنین رویکردی، مفهوم «اطاعت» با «گرایش سیاسیِ» مراجعی که خواستار اطاعت هستند، خلط میشود. بدتر از آن (و به عنوان قوزِ بالا قوز)، وقتی از مردم بهصورت کلی و انتزاعی درباره اطاعت سوال میشود، آنها معمولاً مراجع قدرتِ محافظهکار را در ذهن خود مجسم میکنند؛ که این یعنی باز هم درآمیختنِ مفهوم اطاعت با جهتگیری سیاسی.
فرایمر و تیمش برای دور زدن این سوگیریها، موضوع را دوباره بررسی کردند، اما اینبار از شرکتکنندگان نهتنها درباره تمایل به اطاعت از مراجع محافظهکار، بلکه درباره مراجع لیبرال نیز سوال کردند.
این رویکرد به نتیجهای تکاندهنده ختم شد که اجماعِ چند ده سالهی روانشناسی اجتماعی را دگرگون کرد: لیبرالها دقیقاً به اندازه محافظهکاران مطیع هستند، اما فقط در برابر مراجعی متفاوت.
محافظهکاران بیشتر تمایل دارند از مراجع قدرتِ محافظهکار (از جمله افسران نظامی و رهبران مذهبی) پیروی کنند.
لیبرالها در مقابل، بیشتر در برابر مراجع قدرتِ لیبرال (مانند فعالان حقوق مدنی و محیطزیست) مطیع هستند.
نکته جالب اینجاست که وقتی پای یک مرجعِ بیطرف از نظر سیاسی در میان باشد (مثلاً یک مدیرِ دفتر)، میزان اطاعتِ لیبرالها و محافظهکاران تقریباً با هم برابر است. (این یافتهها در این نمودار نشان داده شدهاند).
خلاصه کلام اینکه، ماجرا این نیست که جناح راست برای «اطاعت» ارزش قائل است و جناح چپ برای «استقلال»؛ بلکه واقعیت این است که همه انسانها در برابر کسانی که آنها را «مرجع مشروع» میدانند سر خم میکنند و در برابر کسانی که مشروع نمیدانند، مقاومت میکنند. ما فقط درباره اینکه چه کسی «مرجع مشروع» است، دیدگاههای متفاوتی داریم.
منبع این یادداشت
لینک مقاله اصلی
@bayanz
❤119
اگر کسی کتابی خوانده و مطلبی را واقعاً یاد گرفته، پس باید بتواند بینشی که از مطالعه کسب کرده را در استدلال خود بهکار بگیرد؛
ولی وقتی دیدید کسی هرجا که حرفی برای گفتن نداشت فقط کتاب معرفی کرد، این یعنی مطلب را نفهمیده و دارد پشت اسم کتابها قایم میشود.
هیچکس با کتاب خواندن مشکلی ندارد؛ مشکل با تظاهر این افراد است.
بیان
@bayanz
ولی وقتی دیدید کسی هرجا که حرفی برای گفتن نداشت فقط کتاب معرفی کرد، این یعنی مطلب را نفهمیده و دارد پشت اسم کتابها قایم میشود.
هیچکس با کتاب خواندن مشکلی ندارد؛ مشکل با تظاهر این افراد است.
بیان
@bayanz
❤324
خبر دروغ کار کردند که شعار «مرگ بر سه فاسد...» در کل آلمان ممنوع شده!
اول شادی امین هفته گذشته این ادعا را مطرح کرد؛ درحالی که در ویدیو صرفاً میگوید «یک نامه به پلیس نوشتیم!» همین! یک نامه به پلیس شهرشون نوشته، بعد میگوید شعار در کل آلمان ممنوع شده!
حالا از دیروز در یک خبر دروغ دیگر دارند میگویند «وزارت خارجه آلمان» این شعار را ممنوع اعلام کرده!
به شخصه علاقهای به این شعار ندارم، ولی این جماعت در زمینهی فیکنیوز دست پروپاگاندای جمهوری اسلامی را از پشت بستهاند! (البته اگر چیزی جز همان پروپاگاندای ج.ا باشند)
بهقول امید رضایی، خبرنگار رسانه Die Zeit آلمان، «سر ممنوع کردن یا نکردن شعار from the river to the sea... چند ساله دعواست؛ دادگاهها در ایالتها مختلف حکمهای متناقض دادهاند؛ پلیس در شهرهای مختلف رفتار متناقض داره. ولی خانم امین رفته به پلیس شهرشون گفته فلان شعار فارسی اَخه؛ بعد اون شعار در «کل آلمان» ممنوع شده.»
آدم متحیر میماند از شدت شارلاتانیسم این جماعت و سادگی مخاطبان آنها.
بیان
@bayanz
اول شادی امین هفته گذشته این ادعا را مطرح کرد؛ درحالی که در ویدیو صرفاً میگوید «یک نامه به پلیس نوشتیم!» همین! یک نامه به پلیس شهرشون نوشته، بعد میگوید شعار در کل آلمان ممنوع شده!
حالا از دیروز در یک خبر دروغ دیگر دارند میگویند «وزارت خارجه آلمان» این شعار را ممنوع اعلام کرده!
به شخصه علاقهای به این شعار ندارم، ولی این جماعت در زمینهی فیکنیوز دست پروپاگاندای جمهوری اسلامی را از پشت بستهاند! (البته اگر چیزی جز همان پروپاگاندای ج.ا باشند)
بهقول امید رضایی، خبرنگار رسانه Die Zeit آلمان، «سر ممنوع کردن یا نکردن شعار from the river to the sea... چند ساله دعواست؛ دادگاهها در ایالتها مختلف حکمهای متناقض دادهاند؛ پلیس در شهرهای مختلف رفتار متناقض داره. ولی خانم امین رفته به پلیس شهرشون گفته فلان شعار فارسی اَخه؛ بعد اون شعار در «کل آلمان» ممنوع شده.»
آدم متحیر میماند از شدت شارلاتانیسم این جماعت و سادگی مخاطبان آنها.
بیان
@bayanz
❤244
سوال مجری (هیو هیویت) از رضا پهلوی:
از زمان آن قتلعام (در ژانویه) مدام به این فکر میکنم که چطور میتوان جلوی موجی از انتقامجوییها را پس از آزادی گرفت؟ مثلاً پس از آزادسازی فرانسه، نیروهای مقاومت برخورد بسیار تندی با کسانی داشتند که با نازیها همکاری کرده بودند. وقتی ۳۵ هزار نفر به قتل رسیدهاند، شما چطور میخواهید خانوادههای قربانیان را از اجرای «عدالت شخصی» یا انتقامجوییهای خودسرانه باز دارید؟
رضا پهلوی:
باز هم میگویم، وقتی مردم به این واقعیت ایمان داشته باشند که عدالت اجرا خواهد شد، و به نهادهایی که ما در حال پیریزیشان هستیم یا به رهبران دولت و نهادهای خود اعتماد کنند، این پویاییِ «باور به سیستم» یا «بیاعتمادی به آن» تغییر میکند.
به نظر من، انتقامجوییهای خودسرانه معمولاً زمانی رخ میدهد که بیاعتمادی مطلق حاکم باشد و هرگونه امیدی به مدنیت یا رویکرد میانهروانه (به جای اقدامات افراطی) از بین رفته باشد. تمام اینها در لایههای روانی جامعه جریان دارد.
من فکر میکنم بخش بزرگی از آن به «امید به آیندهای بهتر» گره خورده است؛ و این حقیقت که ما پیش از این بهای سنگینی پرداختهایم و دیگر نباید ملتمان را بر پایه خونریزی، تلافی و پاکسازیهای ایدئولوژیک بازسازی کنیم.
به باور من، آن حسِ «آرامش ملی» که ناشی از فرصتِ ترمیم زخمها و التیام جمعی است، بسیار مهمتر از انتقامجویی است؛ چرا که «چشم در برابر چشم» در نهایت فقط باعث نابینا شدن کل جهان میشود.
ــ
متن کامل این گفتوگو را اینجا پیاده کردم.
@bayanz
از زمان آن قتلعام (در ژانویه) مدام به این فکر میکنم که چطور میتوان جلوی موجی از انتقامجوییها را پس از آزادی گرفت؟ مثلاً پس از آزادسازی فرانسه، نیروهای مقاومت برخورد بسیار تندی با کسانی داشتند که با نازیها همکاری کرده بودند. وقتی ۳۵ هزار نفر به قتل رسیدهاند، شما چطور میخواهید خانوادههای قربانیان را از اجرای «عدالت شخصی» یا انتقامجوییهای خودسرانه باز دارید؟
رضا پهلوی:
باز هم میگویم، وقتی مردم به این واقعیت ایمان داشته باشند که عدالت اجرا خواهد شد، و به نهادهایی که ما در حال پیریزیشان هستیم یا به رهبران دولت و نهادهای خود اعتماد کنند، این پویاییِ «باور به سیستم» یا «بیاعتمادی به آن» تغییر میکند.
به نظر من، انتقامجوییهای خودسرانه معمولاً زمانی رخ میدهد که بیاعتمادی مطلق حاکم باشد و هرگونه امیدی به مدنیت یا رویکرد میانهروانه (به جای اقدامات افراطی) از بین رفته باشد. تمام اینها در لایههای روانی جامعه جریان دارد.
من فکر میکنم بخش بزرگی از آن به «امید به آیندهای بهتر» گره خورده است؛ و این حقیقت که ما پیش از این بهای سنگینی پرداختهایم و دیگر نباید ملتمان را بر پایه خونریزی، تلافی و پاکسازیهای ایدئولوژیک بازسازی کنیم.
به باور من، آن حسِ «آرامش ملی» که ناشی از فرصتِ ترمیم زخمها و التیام جمعی است، بسیار مهمتر از انتقامجویی است؛ چرا که «چشم در برابر چشم» در نهایت فقط باعث نابینا شدن کل جهان میشود.
ــ
متن کامل این گفتوگو را اینجا پیاده کردم.
@bayanz
❤267
گزارش امید رضایی، خبرنگار رسانه die Zeit آلمان (یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین رسانههای این کشور) از تجمع ۲۵۰ هزار نفری روز گذشته در مونیخ، درس خوبی در حیطهی رسانه و روانشناسی مخاطب است که چطور یک گزارش ظاهراً بیطرف میتواند واقعیتها را سوگیرانه به سمت دلخواه جلوه دهد.
اگر زبان آلمانی خوبی دارید، میتوانید اصل گزارش را بخوانید؛ و اگر نه، ترجمهی فارسی آن را اینجا بخوانید.
مشخص است که آقای رضایی، نویسندهی این گزارش، روانشناسی مخاطب میانه-چپ آلمانی را بهخوبی میشناسد و میداند واقعیتها را چطور صورتبندی کند که در ظاهر گزارشی خنثی و بیطرف داشته باشیم، ولی در عمل پهلوی یک آلترناتیو وحشتناک بهنظر برسد.
گزارش با اعلام ممنوعیت شعار «مرگ بر سه فاسد...» شروع میشود و سه پاراگراف ابتدایی متن به اختلافنظرها درباره این شعار اختصاص یافته است - بدون این که هیچ اشارهای به زمینه شکلگیری یا علت وجودی این شعار بشود.
گزارش اینطور آغاز میشود که هشدار داده شده در صورت سر دادن این شعار، «پلیس» میتواند تجمع را مختل کند (و در عوض مردم میتوانند بجای مرگ، از کلمه «ننگ» استفاده کنند). مخاطب آلمانی هم که اعتماد شدیدی به پلیس دارد... پس کار «درست» مشخص است.
اما بعد؟ در ادامه میگوید به دلیل همآوایی «ننگ» و «مرگ» در فارسی، مشخص نبود دیگر که چه شعاری داده میشود!
من متحیرم که از بین تمام وقایع آن چندساعت، نویسنده به این نتیجه رسیده که این بهترین شروع برای یک روایت واقعگرایانه و فکچوال از این اعتراضات است.
تا همینجای متن مخاطب میانه-متمایل-به-چپ رسانه die Zeit همدلی با جریان پهلوی را از دست داده و به وحشت افتاده (چنانچه از کامنتهای زیر مقاله مشخص است).
البته همانطور که گفتم، این گزارش غلط یا دروغ یا خلاف واقعیت نیست؛ بلکه خیلی دقیق و هوشمندانه واقعیتها را سوگیرانه صورتبندی کرده است.
سوگیریهای نهفته در باقی متن را هم میشود نقد کرد؛ اما از حوصله مطلب خارج است؛ با اینحال اشاره کنم که انتخاب عکسها هم بهطرز بامزهای سوگیرانه است.
حتی برای منی که شخصاً در محل حاضر بودم، بعضی عکسها غریب است! و فضای دارک غبارآلود آخرالزمانیای که ترسیم شده کاملاً متناقض با فضای موزیکال و سرزندهی دیروز است که مردم با ریتم دهلها شعار سر میدادند.
از بین آنهمه جمعیت آدم با لباسهای «عادی» و روزمره، گزارش عکس تمامقد یک نفر با لباس سر تا پا نظامی زمان شاه را انتخاب کرده!
یا بهعنوان عکس پایانی مقاله، یک بنر چندده متری از عکس شخصی پهلوی را انتخاب کردند که اوج احساس فردگرایی را تلقین میکند؛ درحالی که حتی یک عکس واضح از نماد شیر و خورشید نذاشتند که غالبترین نماد در کل فضا بود!
همچنین برایم جالب است که بدانم نویسنده خودش به این حجم از سوگیری واقف است و عامدانه چنین گزارش میدهد یا این که در تصور درونی خودش بیطرفانه گزارش داده است؟
اخیراً از یکی از دوستان آلمانی که استاد دانشگاه در رشتهی رسانه است پرسیدم وقایع ایران را دنبال میکنی؟ گفت متاسفانه فقط به چند رسانهی آلمانی بسنده میکنم و احساس میکنم کل واقعیت را نمیبینم.
این گزارش منتشر شده در رسانه die Zeit از تجمع ۱۴ فوریه مونیخ، نمونهی خوبی است که چرا استاد مربوطه صرفاً با اتکا به رسانههای آلمانی «کل واقعیت» را نمیبیند.
بیان
@bayanz
اگر زبان آلمانی خوبی دارید، میتوانید اصل گزارش را بخوانید؛ و اگر نه، ترجمهی فارسی آن را اینجا بخوانید.
مشخص است که آقای رضایی، نویسندهی این گزارش، روانشناسی مخاطب میانه-چپ آلمانی را بهخوبی میشناسد و میداند واقعیتها را چطور صورتبندی کند که در ظاهر گزارشی خنثی و بیطرف داشته باشیم، ولی در عمل پهلوی یک آلترناتیو وحشتناک بهنظر برسد.
گزارش با اعلام ممنوعیت شعار «مرگ بر سه فاسد...» شروع میشود و سه پاراگراف ابتدایی متن به اختلافنظرها درباره این شعار اختصاص یافته است - بدون این که هیچ اشارهای به زمینه شکلگیری یا علت وجودی این شعار بشود.
گزارش اینطور آغاز میشود که هشدار داده شده در صورت سر دادن این شعار، «پلیس» میتواند تجمع را مختل کند (و در عوض مردم میتوانند بجای مرگ، از کلمه «ننگ» استفاده کنند). مخاطب آلمانی هم که اعتماد شدیدی به پلیس دارد... پس کار «درست» مشخص است.
اما بعد؟ در ادامه میگوید به دلیل همآوایی «ننگ» و «مرگ» در فارسی، مشخص نبود دیگر که چه شعاری داده میشود!
من متحیرم که از بین تمام وقایع آن چندساعت، نویسنده به این نتیجه رسیده که این بهترین شروع برای یک روایت واقعگرایانه و فکچوال از این اعتراضات است.
تا همینجای متن مخاطب میانه-متمایل-به-چپ رسانه die Zeit همدلی با جریان پهلوی را از دست داده و به وحشت افتاده (چنانچه از کامنتهای زیر مقاله مشخص است).
البته همانطور که گفتم، این گزارش غلط یا دروغ یا خلاف واقعیت نیست؛ بلکه خیلی دقیق و هوشمندانه واقعیتها را سوگیرانه صورتبندی کرده است.
سوگیریهای نهفته در باقی متن را هم میشود نقد کرد؛ اما از حوصله مطلب خارج است؛ با اینحال اشاره کنم که انتخاب عکسها هم بهطرز بامزهای سوگیرانه است.
حتی برای منی که شخصاً در محل حاضر بودم، بعضی عکسها غریب است! و فضای دارک غبارآلود آخرالزمانیای که ترسیم شده کاملاً متناقض با فضای موزیکال و سرزندهی دیروز است که مردم با ریتم دهلها شعار سر میدادند.
از بین آنهمه جمعیت آدم با لباسهای «عادی» و روزمره، گزارش عکس تمامقد یک نفر با لباس سر تا پا نظامی زمان شاه را انتخاب کرده!
یا بهعنوان عکس پایانی مقاله، یک بنر چندده متری از عکس شخصی پهلوی را انتخاب کردند که اوج احساس فردگرایی را تلقین میکند؛ درحالی که حتی یک عکس واضح از نماد شیر و خورشید نذاشتند که غالبترین نماد در کل فضا بود!
همچنین برایم جالب است که بدانم نویسنده خودش به این حجم از سوگیری واقف است و عامدانه چنین گزارش میدهد یا این که در تصور درونی خودش بیطرفانه گزارش داده است؟
اخیراً از یکی از دوستان آلمانی که استاد دانشگاه در رشتهی رسانه است پرسیدم وقایع ایران را دنبال میکنی؟ گفت متاسفانه فقط به چند رسانهی آلمانی بسنده میکنم و احساس میکنم کل واقعیت را نمیبینم.
این گزارش منتشر شده در رسانه die Zeit از تجمع ۱۴ فوریه مونیخ، نمونهی خوبی است که چرا استاد مربوطه صرفاً با اتکا به رسانههای آلمانی «کل واقعیت» را نمیبیند.
بیان
@bayanz
DIE ZEIT
Iran-Demonstration in München: Sie wollen die Freiheit und rufen den Prinzen
100.000 waren angekündigt, es kamen doppelt so viele: In München demonstrieren Exiliraner gegen Irans Regime. Für die allermeisten gibt es nur eine richtige Alternative.
❤171
اول گفتند پهلوی پایگاه مردمی ندارد؛ طرفدارهاش همه سایبریاند.
در ایران آمدند به خیابان؛ گفتند شعارها صداگذاری است.
در خارج آمدند به خیابان؛ گفتند آمار پلیس آلمان غیرواقعی است.
گفتند در عرصهی بینالملل کسی پهلوی را جدی نمیگیرد؛ جدی گرفته شد.
انکار واقعیتها جواب نداد.
متوسل شدند به ترس: گفتند اینها رعیت هستند... ۵۷ هم همین بود... پهلوی خمینی دوم است... پهلوی فاشیستی است.
مواضع ابطالپذیر با شواهد عینی باطل شد، عقبنشینی کردند به سنگر مواضع ابطالناپذیر.
سنگرهایی که نه برای حقیقتجویی و آزادیخواهی، که تنها برای پهلویستیزی بر پا کردهاند.
جریانهایی که خود را معقول و اهل اندیشه و حامیان پهلوی را بیفکر و نامعقول جلوه داده بودند، چنان دروغ گفتند، مغالطه کردند، و واقعیتها را تحریف کرده و وارونه جلوه دادند که دیگر جایی برای همراهی آدمهای واقعاً معقول باقی نماند.
از هر طرف که رفتند و به هر رسیمانی که چنگ زدند، خواسته یا ناخواسته با خط نظام همسو شدند؛
همان جریانی که سالهای سال حامیان پهلوی را سطلی_سپاهی میخواند و از آنها انسانیتزدایی میکرد، هشتگ «از دموکراسی بگو» را بنا نهاد.
هشتگی که بیشتر از این که از دموکراسی بگوید، سنگر دیگری شد برای پهلویستیزی.
به وقت تظاهرات ۱۴ فوریه که رسید، همان جریان وظیفهاش شد مخالفت با تجمعات خارج از کشور - همانطور که حکومت میخواست.
ذهنهای ایدئولوژیزده و متنفر از پهلوی، که توهم فهم برتر دارند، شدند خط مقدم ترویج پروپاگاندای رژیم.
از این سنگر به آن سنگر، به دنبال نخ تسبیح پهلویستیزی میدوند،
در خیال خودشان با لشکر شر میجنگند و منجی راه آزادی و برابریاند؛
در عمل بازیچه و عصای دست حکومتاند و سپر این رژیم جنایتکار شدهاند.
بیان
@bayanz
در ایران آمدند به خیابان؛ گفتند شعارها صداگذاری است.
در خارج آمدند به خیابان؛ گفتند آمار پلیس آلمان غیرواقعی است.
گفتند در عرصهی بینالملل کسی پهلوی را جدی نمیگیرد؛ جدی گرفته شد.
انکار واقعیتها جواب نداد.
متوسل شدند به ترس: گفتند اینها رعیت هستند... ۵۷ هم همین بود... پهلوی خمینی دوم است... پهلوی فاشیستی است.
مواضع ابطالپذیر با شواهد عینی باطل شد، عقبنشینی کردند به سنگر مواضع ابطالناپذیر.
سنگرهایی که نه برای حقیقتجویی و آزادیخواهی، که تنها برای پهلویستیزی بر پا کردهاند.
جریانهایی که خود را معقول و اهل اندیشه و حامیان پهلوی را بیفکر و نامعقول جلوه داده بودند، چنان دروغ گفتند، مغالطه کردند، و واقعیتها را تحریف کرده و وارونه جلوه دادند که دیگر جایی برای همراهی آدمهای واقعاً معقول باقی نماند.
از هر طرف که رفتند و به هر رسیمانی که چنگ زدند، خواسته یا ناخواسته با خط نظام همسو شدند؛
همان جریانی که سالهای سال حامیان پهلوی را سطلی_سپاهی میخواند و از آنها انسانیتزدایی میکرد، هشتگ «از دموکراسی بگو» را بنا نهاد.
هشتگی که بیشتر از این که از دموکراسی بگوید، سنگر دیگری شد برای پهلویستیزی.
به وقت تظاهرات ۱۴ فوریه که رسید، همان جریان وظیفهاش شد مخالفت با تجمعات خارج از کشور - همانطور که حکومت میخواست.
ذهنهای ایدئولوژیزده و متنفر از پهلوی، که توهم فهم برتر دارند، شدند خط مقدم ترویج پروپاگاندای رژیم.
از این سنگر به آن سنگر، به دنبال نخ تسبیح پهلویستیزی میدوند،
در خیال خودشان با لشکر شر میجنگند و منجی راه آزادی و برابریاند؛
در عمل بازیچه و عصای دست حکومتاند و سپر این رژیم جنایتکار شدهاند.
بیان
@bayanz
❤473
این که عدهای از شعارهای دانشگاه متعجب شدند، به علت پرت بودن از واقعیتهای جامعه است؛ وگرنه چندان جای تعجب نداشت که در دانشگاه همان شعارهایی سر داده شد که قبلتر جاویدنامان در خیابان سر دادند.
با بیانیههای ساختگی خواستند قشر دانشجو را پهلویستیز جا بزنند، دانشجو با فریاد جاویدشاه مانع شد.
در خواجهنصیر هم برخی شعار «داس، چکش، عمامه، پنجاهوهفت تمامه» سر دادند.
این شعار را میشود ورژن آکادمیک شعار مرگ بر سه فاسد درنظر گرفت؛ جامعه هدف را دقیقتر مشخص کرده و مضمون را بدون مرگخواهی انتقال میدهد.
البته که این شعار قبل از تجمعات اخیر دانشجویی هم وجود داشت؛ برای مثال در تجمع ۱۴ فوریه مونیخ توسط علی زارعی سر داده شد.
بیان
@bayanz
با بیانیههای ساختگی خواستند قشر دانشجو را پهلویستیز جا بزنند، دانشجو با فریاد جاویدشاه مانع شد.
در خواجهنصیر هم برخی شعار «داس، چکش، عمامه، پنجاهوهفت تمامه» سر دادند.
این شعار را میشود ورژن آکادمیک شعار مرگ بر سه فاسد درنظر گرفت؛ جامعه هدف را دقیقتر مشخص کرده و مضمون را بدون مرگخواهی انتقال میدهد.
البته که این شعار قبل از تجمعات اخیر دانشجویی هم وجود داشت؛ برای مثال در تجمع ۱۴ فوریه مونیخ توسط علی زارعی سر داده شد.
بیان
@bayanz
❤321