بَیان
8.46K subscribers
171 photos
112 videos
5 files
214 links
می‌خوانم. می‌نویسم.

ایکس (توییتر سابق):
https://x.com/farzad_bayan

اینستاگرام:
https://instagram.com/farzad.bayan
Download Telegram
آیا استفاده از هوش مصنوعی آدم‌ها را خنگ می‌کند؟ تفکر انتقادی و مهارت‌های شناختی را تضعیف می‌کند؟

تا اطلاع ثانوی هر نوع نتیجه‌گیری و پاسخ قطعی به این سوالات را جدی نگیرید.

پاسخ کوتاه فعلاً این است: هیچ‌کس هنوز نمی‌داند.

هرچیزی که می‌شنوید، یکسری حدس و گمان و فرضیه‌ی فاقد شواهد کافی است که برای جذب مخاطب و بازدید گرفتن یک‌خروار آب بهش می‌بندند.

آن چیزی که به عنوان پژوهش علمی در این حوزه در حال انجام است، فعلاً در حد تاتی‌تاتی‌های اولیه‌ی علم است (منظور از علم در اینجا پژوهش‌هایی است که به بررسی تاثیرات هوش مصنوعی می‌پردازند).

فعلاً پژوهش‌ها دارند یکسری شواهد محدود اولیه گزارش می‌دهند که بله... استفاده از هوش مصنوعی (منظور LLM ها) برای انجام یکسری کارهای خاص، یکسری تاثیراتی دارد...

مثلاً انجام دادن تکالیف ریاضی با Chat GPT به‌جای حل تمرین‌ها به صورت دستی یک تفاوتی در مهارت ریاضی بچه ایجاد می‌کند.

در همین حد.

از طرف دیگر، هوش مصنوعی با سرعت سرسام‌آوری در حال جا باز کردن در زندگی روزمره‌ی افراد است (کار، تحصیل، روابط شخصی و...)

علم با سرعتی لاک‌پشتی تاثیر این تغییرات را پژوهش می‌کند.

درباره‌ی تاثیرات هوش مصنوعی می‌شود ایده‌پردازی کرد، می‌شود هشدار داد اما برای نتیجه‌گیری باید خیلی صبور بود.

برای درک تغییرات، فعلاً باید تا مدت‌ها فقط نظاره کرد.

بیان

@bayanz
145
نزدیک به یکسالی می‌شد که اینستاگرام نداشتم.

ولی هفته‌ی اخیر، به‌بهانه‌ی چند چیزی که می‌خواستم پست کنم نصب کردم و زیاد توش چرخ زدم.

خلاصه کنم: نسبت به قبل، سم قوی‌تری شده.

واضح‌ترین تغییر مربوط به الگوریتم است.

اینستاگرام محتوای پست‌ها را بسیار دقیق‌تر از قبل می‌فهمد (این که دقیقاً چه چیزی داخل یک عکس یا ویدیو است)

و در نتیجه در شناسایی مخاطب هدف هم بسیار دقیق‌تر عمل می‌کند.

یعنی پست‌هایی که به منِ مخاطب پیشنهاد می‌کند، با احتمال بالاتری مورد پسندم واقع می‌شوند.

در نتیجه در کل تجربه‌ی سرگرم‌کننده‌تری خلق می‌کند.

به همین نسبت، تفکر جزیره‌ای‌تری هم شکل می‌دهد.

قبلاً که الگوریتم پست‌ها را هردمبیلی‌تر پیشنهاد می‌داد، هر از گاهی چیزی می‌دیدی که از دنیای تو خیلی دور بود.

چندسال پیش که اصلاً الگوریتم توانایی تشخیص محتوای پست‌ها را نداشت، که دیگر این تنوع در اوج خودش بود.

که اگرچه آزاردهنده و اعصاب‌خوردکن بود، ولی حقیقی‌تر بود.

الان بیشتر از جنس یک توهم خوشایند است.

و این الزاماً چیز بدی نیست؛

به‌خصوص برای آدم‌های گرفتار در یک زندگی ناخوشایند.

بیان

@bayanz
289
این یک هفته‌ای که اینستاگرام داشتم برام یادآوری خوبی شد که:

تمرکز خیلی ارزشمند و محدوده؛ نباید جاهای پرت‌وپلا هزینه‌ش کنم.

اینستاگرام دو برابر وقتی که ساخت ویدیوها ازم گرفت، تماشا کردن ریلز دیگران و چک کردن کامنت‌ها و... گرفت.

خودش یه سبک زندگیه.

متریک‌های اینستا (بازدید و لایک و...) خیلی بی‌اهمیتن. چیزها تاثیرگذارن، ولی فقط واسه ۱ دقیقه.

اینستا و بازدیدی که می‌گیری واسه بزرگ کردن ایگوی آدم خیلی خوبه و حال می‌ده؛ ولی همین گنده شدن ایگوئه که منجر به درجا زدن می‌شه.

و بدون این که خودت بفهمی خیلی زود تبدیل می‌شی به دلقک مخاطب.

دلقکی که همیشه ازش انتظار همون همیشگی رو دارن.

در ظاهر جنس و کیفیت محتواها متفاوته؛ درواقع ولی همه‌شون چند دقیقه سرگرمی‌ان.

یکی سرگرمیش دید زدن دختر خوشگلاست، یکی دیگه با حرفای علمی سرگرم می‌شه.

آخرشم نه این به اون چیزی که می‌خواد می‌رسه، و نه اون‌یکی با تماشای چارتا ریلز عالِم می‌شه.

کلاً فضای پوچیه و آدمو تهی می‌کنه.

خوشحالم که کنار گذاشتمش. همین یک هفته هم زیادی بود.

بیان

@bayanz
379
دعوت به همکاری:
نویسنده اسکریپت فلسفی
(به زبان انگلیسی) - دورکاری (remote)

شرایط موردنیاز: تحصیلات آکادمیک در رشته فلسفه (دانشجو یا فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد یا دکتری)

توضیحات بیشتر و اپلای:
https://farzadbayan.com/philosophy-script-writer

@bayanz
28
سال ۲۰۲۶ عجیب‌ترین سال سوشال‌مدیا خواهد بود.

اوایل ۲۰۲۵ اکثر افراد با یک نگاه ریزبینانه تشخیص می‌دادند که فلان عکس یا فیلم ساخته‌ی هوش مصنوعی است یا نه؛

اواخر ۲۰۲۵ (یعنی این‌روزها) حتی افراد ریزبین هم در تشخیص واقعی از مصنوعی دیگر اطمینان قبلی را ندارند و گاهاً به اشتباه می‌افتند یا دو به شک می‌شوند.

در چنین وضعیتی وارد ۲۰۲۶ می‌شویم!

سالی که هرکسی که با چند کلیک توانایی تولید عکس و ویدیوهایی را دارد که تشخیص واقعی یا مصنوعی بودنشان اگر نگوییم غیرممکن، لااقل بسیار دشوار است.

امسال عجیب‌ترین سال سوشال مدیا خواهد بود.

بیان

@bayanz
276
کتاب جدید من، «پیتزای فضایی» با نشر طوطی منتشر شد! (گروه سنی: بالای ۴ سال)

داستان کتاب درباره‌ی گربه‌ایه که می‌خواد پیتزا درست کنه و در این مسیر اتفاقات غیرمنتظره‌ای براش میفته...

روایت داستان بیشتر با تصویرسازی‌ها انجام شده و متن کمی داره. این تصویرسازی‌ها رو دوست خوب و هنرمند، عاکف رحمتی انجام داده.

لینک کتاب در وبسایت نشر طوطی

@bayanz
170
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اونجا که بهرام بیضایی می‌گه «حق هر کسیه که تو مملکت خودش کار کنه»، داره از حق اخلاقی حرف می‌زنه که وابسته به هیچ قانون و حکومتی نیست.

برخی هنرمندان دوزاری مجوز ارشاد به دست هم اتفاقاً همینو می‌گن، ولی منظورشون از حق، حق قانونیه.

این کجا و آن کجا.

بیان

@bayanz
231
دوگانه زن‌زندگی‌آزادی در مقابل پهلوی کاذبه.

دوگانه فمنیست در مقابل پهلوی‌خواه کاذبه.

دوگانه دانشجو در مقابل غیردانشجو کاذبه.

دوگانه زن در برابر مرد کاذبه.

همه‌ی این دوگانه‌ها کاذب‌اند چون هم‌پوشانی زیادی بین همه‌شون هست و مواضع واقعی آدم‌ها چندوجهیه.

اسیر دوگانه‌های کاذب نشید.

بیان

@bayanz
446
پیام یک کاربر از ونزوئلا:

«خیلی متاسفم که نمی‌توانم به زبان زیبای شما بنویسم، اما امیدوارم ترجمه‌اش آسان باشد. از همه حمایت‌هایتان متشکرم، از اینکه برای ما خوشحال هستید متشکرم. مشتاقانه منتظر روزی هستیم که همه با هم آزاد باشیم. آغوش گرم.»

@bayanz
438
شما هرچی بیشتر با افراد یک گروه در ارتباط باشید، بیشتر متوجه تنوع عقاید و نظرات در اون گروه می‌شید.

ولی از دور که نگاه کنید «همه‌شون عین همه‌ن».

بهش می‌گن اثر همگنی برون‌گروهی‌.

این روزها در اوج خودشه.

اگه برای مثال فکر می‌کنید «طرفدارای پهلوی همه مثل همن» دچار این سوگیری هستید.

در مورد باقی گروه‌ها هم همینطور.

اگر فکر می‌کنید همه حامیان «زن‌زندگی‌آزادی» مثل همن، دچار این سوگیری هستید.

موثرترین راه گریز از این سوگیری هم ارتباط بیشتر با افراد برون‌گروهیه.

ارتباط هم نه برای قانع کردن دیگری! بلکه برای شنیدن و فهمیدن.

(البته که در عمل افراد دچار سوگیری، اکثراً به سوگیری خودشون آگاه نیستند و آنچه باور دارند رو واقعیت می‌پندارند)

بیان

@bayanz
286
بَیان
شما هرچی بیشتر با افراد یک گروه در ارتباط باشید، بیشتر متوجه تنوع عقاید و نظرات در اون گروه می‌شید. ولی از دور که نگاه کنید «همه‌شون عین همه‌ن». بهش می‌گن اثر همگنی برون‌گروهی‌. این روزها در اوج خودشه. اگه برای مثال فکر می‌کنید «طرفدارای پهلوی همه…
کسی نوشته پس در مورد طرفداران جمهوری اسلامی هم همینه (که ما دچار سوگیری هستیم و متوجه تنوع عقایدشون نمی‌شیم!)

پاسخ کوتاه اینه که در شناخت ما از طرفداران جمهوری اسلامی این سوگیری بسیار کمتر مطرحه، چراکه همه‌ی ما سال‌ها با انواع و اقسام این طیف از آدم‌ها زندگی کردیم و خیلی خوب از نزدیک می‌شناسیمشون.

همونطور که گفتم مهم‌ترین پادزهر این سوگیری ارتباط نزدیک با آدم‌های برون‌گروهیه، که در این مورد خاص حتی پرت‌ترین آدم‌ها هم سال‌ها تجربه‌ی زیسته با این طرفداران جمهوری اسلامی داشته‌اند.

اینطور هم نیست که متوجه تنوع عقاید و نظراتشون نشیم؛ اتفاقاً با جزییات خوبی زیرگروه‌ها و تفاوت‌هاشون رو می‌شناسیم و علی‌رغم همه‌ی تفاوت‌ها، با آن چیزی که نهایتاً همه‌شون در اون اشتراک دارند (پایبندی به جمهوری‌اسلامی) مخالفیم.

@bayanz
233
حالا که خیلی از مردم از وقوع حمله‌ی خارجی ناامید شده‌اند،‌ فرصتی فراهم شده که عده‌ای با نگاهی عاقل اندر سفیه روی منبر بروند و به ملت یادآوری کنند که:

«دیدی گفتم. رسیدن به آزادی فقط از فلان و بهمان مسیر ممکن است».

پاسخ کوتاه به این منبر این است:

از این که حمله‌ای صورت نگرفته، نمی‌شود بی‌ثمر بودن مداخله خارجی را نتیجه گرفت.

اگر مداخله خارجی صورت گرفت و بی‌ثمر بود، باز هم نمی‌شود نتیجه گرفت که پس آزادی فقط از فلان و بهمان مسیر امکان‌پذیر است.

مشکل در این تفکر است که فکر می‌کنیم هر مسئله‌ای یک جواب «درست» دارد.

این تفکر در مورد مسائل پیچیده اجتماعی کار نمی‌کند.

بیان

@bayanz
216
صحبت‌های پرستو فروهر (مخالف مداخله خارجی و حامی روش‌های خشونت‌پرهیز) را گوش دادم.

راهکارهایی که ارائه داد:

«بایستی ابزارها، راهکارها، فکر‌هایی رو کنار هم بیابیم که بتونیم دستگاه سرکوب رو به عقب بشونیم»

«بایستی از دل این فاجعه سعی کنیم دوباره استقامت بسازیم»

«صدای اونها رو برسونیم… در همبستگی اعتراض بکنیم»

در پاسخ به این سوال مجری که آیا «راه سومی» هست؟

«من همواره معتقد به نیروی جامعه ایران برای احقاق حقوق خودش بودم... همواره امیدوار به ظرفیت‌های درون اون جامعه بودم»

«از دل همین رنج، از دل همین استیصال‌هاست که این جامعه تمام این سال‌ها نیروی رو به زندگی استخراج کرده»

***

به شخصه برای این آدم احترام و ارزش زیادی قائلم ولی این کلی‌گویی‌های مبهم به‌نظرم نهایت به‌درد بیانیه‌ی نمایشگاه نقاشی می‌خوره بیشتر.

متن کامل مصاحبه‌ش رو هم به‌صورت نوشتار پیاده کردم و اینجا گذاشتم (برای کسانی که مثل من با نسخه‌ی متنی میونه‌ی بهتری دارند تا ویدیو):

https://telegra.ph/Parastoo-Foroohar-Interview-with-Farnaz-Ghazizadeh-01-21

تبادل نظر (توییتر)

بیان

@bayanz
148
مجری فرانس ۲۴: «آیا شما خواستار کشتن علی خامنه‌ای توسط آمریکا هستید؟ بله یا خیر؟»

مسیح علی‌نژاد:
«بله. علی خامنه‌ای را بکشید، همان‌طور که قاسم سلیمانی را کشتید. سلیمانی مسئول کشتن مردم در سوریه، عراق و ایران بود. علی خامنه‌ای رهبر سلیمانی بود. و من نمی‌فهمم چرا فکر می‌کنید علی خامنه‌ای با اسامه بن لادن فرقی دارد.»

(متن ترجمه شده از انگلیسی. لینک مصاحبه)

@bayanz
211
در پاسخ به این سوال که چطور یک آدم حاضر می‌شه هم‌وطن خودش رو به رگبار ببنده (و شب‌ها با آرامش بخوابه)، قبلاً خلاصه‌وار می‌گفتند: «آدم‌های خوب کم‌کم بد می‌شن»؛

و یا به آزمایش‌های بی‌ربطی مثل زندان استنفورد ارجاع می‌دادند.

واقعیت اینه که این پرسش پاسخ ساده و کوتاهی نداره؛ ولی یک چیزی رو می‌دونیم:

بیشتر جنایت‌کاران واقعاً باور دارند که کار درستی می‌کنند. ‌

اون‌ها با یک هویت گروهی و یک ایدئولوژی همذات‌پنداری فعال دارند و با اراده و انتخاب دست به کشتار می‌زنند.

در دنیای درونی خودشون، «آدم خوبه» هستند و به همین جهت هم شب‌ها راحت می‌خوابن.

بیان

@bayanz
343
ولادمیر لنین در مسیر دستیابی به انقلاب مارکسیستی، با یک مشکل بزرگ مواجه بود:

قشر کارگر با ایده‌های مارکسیستی هم‌دلی نداشت!

در نگاه لنین کارگرها نفهم‌تر از آن بودند که بتوانند تشخیص بدهند چه چیز برای آنها بهتر است.

البته این را غیرمستقیم می‌گفت که «آگاهی طبقاتی» برای درک و فهم قشر کارگر زیادی پیچیده است!

لنین می‌نویسد:

«هنوز امکان نداشت آگاهی سوسیال‌دموکراتیک در میان کارگران وجود داشته باشد؛ این آگاهی تنها می‌تواست از بیرون به آنان منتقل شود.»

این ایده‌ها برای من یادآور خودنخبه‌پندارهایی است که این روزها فکر می‌کنند صاحب نوعی از «آگاهی» برترند که عامه‌ی مردم (در کف خیابان) فاقدش هستند.

اگرچه این‌ها برخلاف لنین توان انقلابی ندارند، و بیشتر فقط ناله می‌کنند که «مردم نمی‌فهمند».

بیان

@bayanz
238
مجری: طبق آخرین برآوردهایی که شنیده‌ام، با انتشار این گزارش‌های هولناک، بین ۱۲ تا ۱۶ هزار معترض کشته شده‌اند. پس آن‌همه حمایت در محافل دانشگاهی و هالیوود کجاست؟

سم‌هریس: خب این سوال را سال‌هاست که باید می‌پرسیدیم. منظورم این است که در دهه گذشته یا کمی بیشتر، بارها شاهد خیزش‌های مردمی در ایران بوده‌ایم؛ به‌ویژه از سوی زنان. اما این حرکت‌ها در اینجا با موج عظیمی از بی‌تفاوتی مواجه شد؛ آن هم از سوی کسانی که تظاهر می‌کنند نگران حقوق زنان، سرکوب مردم در سراسر جهان و برادران و خواهران مسلمان خود هستند.

می‌دانید، آن‌ها قطعاً نگران غزه بودند، اما وقتی صحبت از یک تئوکراسی (حکومت مذهبی) اسلامی است که شهروندان خودش را اعدام و شکنجه می‌کند، دیگر خبری از دلسوزی یا نگرانی واقعی نیست. دلیلش هم کاملاً روشن است: آن‌ها نمی‌توانند «محاسبات اخلاقی» این قضیه را برای خودشان حل کنند؛ چون حس می‌کنند اگر نور زیادی بر جنایات این رژیم بتابانند، گویی دارند اسلام یا گروه دیگری از مسلمانان و رنگین‌پوستان را بدنام می‌کنند.

بنابراین، اگر مسلمانان در حال کشتار یا سرکوب مسلمانان دیگر باشند، برای «چپ‌گراها» اهمیتی ندارد. در واقع، اعداد و ارقام هم فرقی به حالشان نمی‌کند؛ حتی اگر آمار ده برابر بدترین تخمین‌ها از وقایع غزه باشد، باز هم کسی در سوریه، یمن یا سودان اهمیت نمی‌دهد. در رسانه‌های اصلی هم اصلاً به این موضوعات پرداخته نمی‌شود. اما اگر یهودیان به هر دلیلی مسلمانان را بکشند - حتی بلافاصله پس از بدترین قتل‌عام یهودیان بعد از هولوکاست - این برای جناح چپ یک «فوریت اخلاقی» محسوب می‌شود.

این نشان می‌دهد که شهود اخلاقی آن‌ها چگونه تنظیم شده است و ما باید زمانی این سوگیری‌ها را بازنگری کنیم، چون این رویکرد در آینده اصلاً وجهه خوبی نخواهد داشت. ما همچنان شاهد درگیری با اسلام‌گرایان و جهادی‌ها در مرزها و حتی داخل جوامع آزاد خواهیم بود.

ما قطعاً باید در کنار مردم ایران بایستیم. باید هر کاری از دستمان برمی‌آید برای مهندسیِ «تغییر رژیم» انجام دهیم. باید سال‌ها پیش این کار را می‌کردیم. این یک شکست دوحزبی است؛ اوباما در این زمینه افتضاح بود، بایدن هم افتضاح بود. این یک رسوایی برای دوران ریاست‌جمهوری هر دوی آن‌هاست که در این مورد این‌قدر بد عمل کردند. ترامپ در این زمینه بهتر بوده، اما می‌بینیم که دغدغه واقعی ترامپ نه دموکراسی است و نه آزادی؛ او واقعاً بویی از بشردوستی نبرده است. او محاسبات دیگری دارد.

ـــ

در بخش دیگری از گفت‌وگو:

آیا شما خواهان مداخله نظامی آمریکا در ایران هستید؟

فکر می‌کنم همه ما در این مقطع باید نسبت به حضور پیاده‌نظام آمریکا در هر یک از این کشورها بسیار حساس و نگران باشیم. اما اگر بتوانیم از نیروی هوایی یا نیروهای ویژه برای محقق کردن تغییر رژیم در این لحظه استفاده کنیم... به نظر می‌رسد که رژیم بیش از هر زمان دیگری به سقوط نزدیک شده است و این رژیم به معنای واقعی کلمه شرور است.

این یک فرصت است. باز هم می‌گویم، نمی‌دانم بعد از آن چه می‌شود، اما فکر می‌کنم مردم ایران حاضرند این ریسک را بپذیرند. به نظرم حمایت مردمی از رژیم حدود ۲۰ درصد باشد و قطعاً به ۵۰ درصد نمی‌رسد. بر اساس گزارش‌هایی که خوانده‌ام، اکثریت ایرانی‌ها مدت‌هاست که از تئوکراسی (حکومت مذهبی) خسته شده‌اند و دلیل خوبی هم برای آن دارند.

و آنجا یک کشور «داغون» نیست. ایران فرهنگ فوق‌العاده‌ای دارد؛ با کشورهای دیگر فرق می‌کند.

بله، ما نباید با قرار دادن همه این کشورها در یک دسته، درس اشتباهی از ماجراجویی‌های شکست‌خورده‌مان در خارج از کشور بگیریم. ایران، افغانستان نیست؛ عراق هم افغانستان نبود. هر دو پروژه شکست خوردند، اما منطقی است که آن‌ها را کاملاً متفاوت از هم بدانیم.

لینک گفت‌وگو

@bayanz
175
مخاطب ایرانی هر روز زخم خورده‌تر و تیزتر می‌شود.

تا دیروز خط را می‌خواند،‌ حالا بین خطوط را می‌خواند.

قبلاً به گفته‌های افراد توجه داشت، حالا حواسش به ناگفته‌ها هم هست.

تا قبل حکومتی نبودن افراد برایش کافی بود؛ حالا تا سند براندازی نبیند راضی نمی‌شود.

حلقه هر روز تنگ‌تر و بازی برای وسط‌بازان سخت‌تر می‌شود.

بیان

@bayanz
459
با فرمی از موضع‌گیری اخلاقی در افراد روبرو هستیم که دنبال کاهش رنج انسان نیست؛ بلکه دنبال قاعده و فرمول و «اصل» اخلاقی است.

اخلاق مطلق‌گرایی که می‌گوید «خشونت همیشه بده».

اخلاقی که درستی اعمال را مستقل از پیامدها بررسی می‌کند.

اخلاقی که در دنیای پیچیده‌ی انسانی به ضداخلاق تبدیل می‌شود.

بیان

@bayanz
214
بامزه بعضی‌ها از علی بندری «ناامید» شدند!

دقیقاً به چی امید داشتند یعنی تا قبل؟

طرف در تمام موضوعات هستی «کنجکاوی» می‌کند، تاریخ جهان را از دو هزار سال پیش تا به امروز مرور می‌کند، ولی خیلی اتفاقی هیچ‌وقت درسش به جمهوری اسلامی و جنایت‌هایش نمی‌رسد.

شاید فکر کنید که کلاً به تاریخ معاصر نمی‌پردازد؛ که اینطور نیست. به ترامپ و تاریخ ۵۰ سال اخیر آمریکا بارها پرداخته، ولی مشخصاً جمهوری اسلامی برایش قفل است.

نه فقط در موضوعات تاریخی، که در هیچ‌یک از موضوعاتی که کار کرده در کل این سال‌ها یک میلی‌متر از خط قرمزهای نظام رد نشده.

ما به این آدم‌ها می‌گوییم «محافظه‌کار» - به معنای کلمه.

فحش یا حرف بدی نیست؛ صرفاً تعریفِ مدل فعالیت آن‌هاست.

صرفاً موضعی است که دارند - حتی وقتی مثل بندری ادعا می‌کنند «موضعی ندارند».

نظام‌های دیکتاتوری هم از قضا عاشق «محتوای امن» این‌ها هستند.

محتوایی که به همه‌جا سرک می کشد،‌ ولی هرگز از خط قرمزهای نظام گذر نمی‌کند.

این بالون‌های آکنده از اطلاعات، که همه‌چیز می‌دانند و هیچ‌چیز نمی‌دانند.

فقط انباشت اطلاعاتند، هیچ‌وقت به «بینش» نمی‌رسند.

این‌ها که در ظاهر مرجع علم و عقل و آگاهی، و در حقیقت حافظان وضع موجودند.

بعد از زن‌زندگی‌آزادی هم همین بود. یک ویدیو داد گفت «ما نشستیم خیلی فکر کردیم. به این نتیجه رسیدیم که باید کار کنیم».

حالا منظورش از «کار» چه بود؟ بله، ادامه‌ی کنجکاوی در تاریخ جهان منهای جمهوری اسلامی و خط قرمزهایی که دارد.

چند سال پیش دقیقاً همین متن را در توییتر نوشتم، این‌قدر از طرفدارهاش بد و بی‌راه شنیدم که آخر بیخیال شدم پاک کردم!

بعضی‌ها هم می‌گفتند «چه اشکالی داره؟ مهم اینه که مفیده... همه که نباید مخالف باشند و هزینه بدند و...»

قبلاً گفتم و باز می‌گویم: به‌فرض غلط حتی اگر بپذیریم «اشکالی نداره»، من شخصاً ترجیح می‌دهم از آدمی که تاریخ را در چارچوب خط قرمزهای نظام درس می‌دهد، درس تاریخ نگیرم - جدا از این که کلاً حرف‌های آدم‌های محافظه‌کار به دلم نمی‌شیند.

صرفاً رویکرد شخصی من است. دیگران آزادند.

بیان

@bayanz
477
مغالطه رایج این روزها - حمله به مرد پوشالی / Straw man:

از بین چند نفر که یک موضع دارند، ضعیف‌ترین نماینده را انتخاب می‌کنند.

مثلاً‌ نقد و استدلال قوی را نادیده می‌گیرند؛ به کسی می‌پردازند که فقط فحش داده.

بعد این نماینده ضعیف را می‌کوبند: «ببینید طرف مقابل هیچی جز فحش نداره بگه.»

___
بیان
@bayanz
212