👆ناسا در ۱۹۷۷ به همراه فضاپیمای وویجر یک صفحهی طلایی حاوی عکسها و آواهایی از زمین به فضا فرستاد. این صفحه برای نشان دادن گوناگونی زندگی و فرهنگهای زمینی به موجودات احتمالی هوشمند فضایی طراحی شده بود. یکی از آواهای مربوط به زبان این صفحه، شعر «بنی آدم» سعدی است.
لینک این آوا در وبسایت ناسا موجود است: https://voyager.jpl.nasa.gov/spacecraft/languages/persian.html
فاصلهی فضاپیما تا زمین را به صورت لحظهای در وبسایت ناسا میتوانید مشاهده کنید: https://voyager.jpl.nasa.gov/where/
@bayanz
لینک این آوا در وبسایت ناسا موجود است: https://voyager.jpl.nasa.gov/spacecraft/languages/persian.html
فاصلهی فضاپیما تا زمین را به صورت لحظهای در وبسایت ناسا میتوانید مشاهده کنید: https://voyager.jpl.nasa.gov/where/
@bayanz
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینها تصاویر موجود در صفحهی طلایی فضاپیمای وویجر هستند. برشی از محیط طبیعی و زندگی اجتماعی ما انسانها برای غیرانسانها که اکنون در سکوت بیکران فضا میلیاردها کیلومتر دور از زمین در حرکتند 🛰🌠
@bayanz
@bayanz
❤1
Forwarded from محمدرضا جلائیپور🍀Jalaeipour
تعداد ساعاتی که هر روز در سنین مختلف با دیگران و تنها سر میکنیم. در ضرورت تقویت مهارتهای بالیدن و خوش سر کردن در تنهایی برای آمادگی برای شیب افزایشی نمودار تنهایی (ردیف پایین، سمت راست) @jalaeipour
❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آقای برت با کمک اپلیکیشنی که روی موبایلش داره متوجه میشه که یک عشق بالقوه که ۹۷٪ باهاش مچه، در نزدیکیشه. آیا قبل از رسیدن مترو به ایستگاه پیداش میکنه؟
@bayanz
@bayanz
برای کسب انرژی باید خودم را به یخچال میرساندم، اما چون انرژی نداشتم در جایم ماندم و مردم
برای دفع ادرار باید تا توالت میرفتم، اما چون ادرار داشتم در تختم ماندم و ترکیدم
برای باسواد شدن باید کتابی میخواندم، اما چون سواد نداشتم کتابی نخواندم و امّی ماندم
برای پولدار شدن باید سرمایهگذاری میکردم، اما چون پولی نداشتم سرمایهای نگذاشتم و مسکین شدم
برای بهتر شدن باید با کسی حرف میزدم، اما چون بهتر نبودم، با کسی حرف نزدم و لال شدم
فرزاد بیان
@bayanz
برای دفع ادرار باید تا توالت میرفتم، اما چون ادرار داشتم در تختم ماندم و ترکیدم
برای باسواد شدن باید کتابی میخواندم، اما چون سواد نداشتم کتابی نخواندم و امّی ماندم
برای پولدار شدن باید سرمایهگذاری میکردم، اما چون پولی نداشتم سرمایهای نگذاشتم و مسکین شدم
برای بهتر شدن باید با کسی حرف میزدم، اما چون بهتر نبودم، با کسی حرف نزدم و لال شدم
فرزاد بیان
@bayanz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"پاها رو گلهای قالی به چه رویاهای محالی دل میبندیم..."
@bayanz
@bayanz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چطور با عشق خود تماس بگیریم؟ ☎️
@bayanz
@bayanz
بچههایش صداهای زیر ممتد ایجاد میکردند، طوری که خیلیها کلافه شده بودند. اما مرد، خونسرد بود و کاری به سر و صدای بچههایش نداشت. کمی گپ زدیم. گفت از پاکستان آمدهام و در قم درس حوزه میخوانم. پنجسالی میشود ایرانم و این بچهها را هم همینجا تولید کردهام. وسط این حرفها دختر کوچکش آمد و افتاد روی شکمش. دستش را محکم دور شکم پر از چربی پدر حلقه کرد و سرش را گذاشت روی سینهاش. پدر لبخند رضایتبخشی زد و دخترش را روی صندلی کناری نشاند.
به این فکر افتادم که احتمالاً چه تعداد افراد اندکی در زندگی این مرد میانسال هستند که اینچنین عاشق شکم بزرگش باشند. و چقدر این بچههایی که «تولید کرده»، داراییهای ارزشمندی برایش هستند.
ازش دربارهی کشورش پرسیدم. با مهربانی دعوتم کرد که از اسلامآباد دیدن کنم.
فرزاد بیان
🐼 گرافیک: Alexa Erkaeva
@bayanz
به این فکر افتادم که احتمالاً چه تعداد افراد اندکی در زندگی این مرد میانسال هستند که اینچنین عاشق شکم بزرگش باشند. و چقدر این بچههایی که «تولید کرده»، داراییهای ارزشمندی برایش هستند.
ازش دربارهی کشورش پرسیدم. با مهربانی دعوتم کرد که از اسلامآباد دیدن کنم.
فرزاد بیان
🐼 گرافیک: Alexa Erkaeva
@bayanz
❤1
«آنچه کتابخوان الکترونیک ندارد»
من طرفدار پروپاقرص کتابخوانهای الکترونیکم. کیندلی که من دارم، چشم را نمیسوزاند، کممصرف است و در بعضی جیبها جا میشود. با این ابزار «گوگولی» - آنطور که دوستان نرمدلم خطابش میکنند – کتابهایی خواندهام که بدون او اصلاً بعید بود آغاز شوند. در سفرها یار مهربانم بوده و اگرچه صدایی ازش در نمیآید، دانا و خوشزبان است.
با این اوصاف، کتابخوان الکترونیک با یک محدودیت جدی روبهروست: کتابی که در کتابخوان خوانده میشود، همیشه یکشکل است.
«دزده و مرغ فلفی» برای من کتابی مستطیلی شکل با جلدی پاره بود که دو طرفش نقاشی داشت و کنار نقاشیها شعر نوشته بود و یا «جوجهٔ زرد تپلی» کتابی بود که جلدش کنده شده بود و پشتش خورشت قیمه ریخته بود. کتابی که در کتابخوان الکترونیک خوانده میشود این ویژگیهای فیزیکی را ندارد و همیشه در قاب یکسانی خوانده میشود. وقتی به کتابهایی که در کتابخوانم خواندهام فکر میکنم، برای همهشان تصویر ذهنی یکسانی دارم: یک قاب سیاه مستطیلی شکل که زیرش لوگوی kindle حک شده با نوشتههای تمیز و بدون خطخطیای که با جوهر الکترونیک روی صفحهی سفیدش نقش بستهاند.
آنچه هویت فیزیکی کتاب خوانده میشود، کتاب را فراتر از محتوایش میبرد و حافظهی تصویری مربوطهاش را بسط میدهد.
فرزاد بیان
@bayanz
من طرفدار پروپاقرص کتابخوانهای الکترونیکم. کیندلی که من دارم، چشم را نمیسوزاند، کممصرف است و در بعضی جیبها جا میشود. با این ابزار «گوگولی» - آنطور که دوستان نرمدلم خطابش میکنند – کتابهایی خواندهام که بدون او اصلاً بعید بود آغاز شوند. در سفرها یار مهربانم بوده و اگرچه صدایی ازش در نمیآید، دانا و خوشزبان است.
با این اوصاف، کتابخوان الکترونیک با یک محدودیت جدی روبهروست: کتابی که در کتابخوان خوانده میشود، همیشه یکشکل است.
«دزده و مرغ فلفی» برای من کتابی مستطیلی شکل با جلدی پاره بود که دو طرفش نقاشی داشت و کنار نقاشیها شعر نوشته بود و یا «جوجهٔ زرد تپلی» کتابی بود که جلدش کنده شده بود و پشتش خورشت قیمه ریخته بود. کتابی که در کتابخوان الکترونیک خوانده میشود این ویژگیهای فیزیکی را ندارد و همیشه در قاب یکسانی خوانده میشود. وقتی به کتابهایی که در کتابخوانم خواندهام فکر میکنم، برای همهشان تصویر ذهنی یکسانی دارم: یک قاب سیاه مستطیلی شکل که زیرش لوگوی kindle حک شده با نوشتههای تمیز و بدون خطخطیای که با جوهر الکترونیک روی صفحهی سفیدش نقش بستهاند.
آنچه هویت فیزیکی کتاب خوانده میشود، کتاب را فراتر از محتوایش میبرد و حافظهی تصویری مربوطهاش را بسط میدهد.
فرزاد بیان
@bayanz
در راهروی دانشکده دانشجویی دیدم که برای گرفتن نمرهی تحقیقی که دیر تحویل داده بود، با استادش چانهزنی میکرد. آخر سر که استاد نپذیرفت، با لحنی که دل آدمی به رحم میآمد، گفت «استاد لطفاً لطفاً لطفاً».
آخرینباری که اینهمه لطفاً را یکجا شنیده بودم، در یک فیلم لبنانی بود که آدمرباها دختری را دزدیده بودند و دختر برای به رحم آمدن دلشان پشت سرهم «لطفاً» میگفت. یکچندی که گذشت، دختر دید که زندگی آدمرباها همچین هم بد نیست؛ بهخصوص که زندگی قبلشاش هم گلی به سرش نزده بود. این شد که بهزودی فکر فرار را از سرش بیرون کرد و خودش یکی از افراد باند شد.
نمرات را که توی بورد دیدم، دانشجوی مذکور درس را بیست شده بود. بیشتر از اینکه از موفقیتش خوشحال شوم، از آینده نگران شدم. نگران از این که بهزودی او هم از وضع موجود راضی شود و به باند بپیوندد.
فرزاد بیان
@bayanz
آخرینباری که اینهمه لطفاً را یکجا شنیده بودم، در یک فیلم لبنانی بود که آدمرباها دختری را دزدیده بودند و دختر برای به رحم آمدن دلشان پشت سرهم «لطفاً» میگفت. یکچندی که گذشت، دختر دید که زندگی آدمرباها همچین هم بد نیست؛ بهخصوص که زندگی قبلشاش هم گلی به سرش نزده بود. این شد که بهزودی فکر فرار را از سرش بیرون کرد و خودش یکی از افراد باند شد.
نمرات را که توی بورد دیدم، دانشجوی مذکور درس را بیست شده بود. بیشتر از اینکه از موفقیتش خوشحال شوم، از آینده نگران شدم. نگران از این که بهزودی او هم از وضع موجود راضی شود و به باند بپیوندد.
فرزاد بیان
@bayanz
«نیمروز نابینایی»
امروز بهطور خودخواسته برای یک نیمروز نابینا شدم. این یادداشت، حاصل فکرهای این نیمروز است:
اینترنت را افراد بینا برای دیگر افراد بینا ساختهاند. برای افراد نابینا و کمبینا، نرمافزارهایی به نام صفحهخوان (screen reader) وجود دارد که محتوای متنی را به صورت صوتی میخواند یا در صورتی که ابزارش فراهم باشد، به خط بریل تبدیل میکند. کاربرد محدود و دشواریهای چنین سیستمی را پیشاپیش میشود حدس زد. برای کاربر کمحوصلهای که اینترنت از ما ساخته، گوش سپردن به یک صدای کامپیوتری که به شما بگوید اینجا دسکتاپ است، این دکمهی ضربدر است، این فلان است... حسابی حوصلهسر بر است. اگر با دیوایس اندرویدی هستید، به احتمال زیاد همین حالا یک اپلیکیشن Text-to-Speech بر روی موبایلتان نصب است که میتوانید امتحانش کنید. در iOS اپلیکیشن VoiceOver وجود دارد و در همهی ویندوزها از ۲۰۰۰ به بعد نرمافزار Microsoft Narrator به طور پیشفرض نصب است (تا همین امروز اصلاً نمیدانستم چنین چیزی روی کامپیوترم نصب است).
موبایل من یک موبایل دکمهای معمولی است که هیچیک از نرمافزارهای نامبرده را ندارد. در نابینایی، نه میتوانستم پیامها را بخوانم و نه پاسخ پیامها را بدهم. با تلفن صحبت کردن و به دیگران تلفن کردن (به شرطی که شمارهها را از بر کنم) امکانپذیر است، اما در فرهنگی که هر چه بیشتر به سمت متن (text) رفته، دردسرهای متکی به تماس تلفنی بودن آشکار است.
کتابی از دیجیکالا سفارش داده بودم که پستچی آورد. رسیدش را چشمبسته امضا زدم و بسته را تحویل گرفتم. اما از آنجایی که کاغذ مسطح کتاب از لحاظ معنایی برای یک آدم نابینا تفاوتی با دفتر نقاشی سفید ندارد، از باز کردن بسته صرفنظر کردم. چند کتاب خط بریل در خانه دارم که هیچوقت حوصلهی یادگیری کامل خطش را نکردم. همهی کتابهای بریلی که در نمایشگاه کتاب سال گذشته پیدا کردم، به تعداد انگشتان دست نمیرسد و شمار کتابهای صوتی فارسی هم بیشتر از کتابهای موجود در یک کتابخانهی مدرسه نیست. اوضاع کتابهای صوتی انگلیسی بسیار بهتر است. سرویس Audible آمازون بیشمار کتاب صوتی دارد و با یک اشتراک ماهانهی ۱۵ دلاری، در هر زمان میتوانید ۱ کتاب بگیرید و هر وقت کتاب را تمام کردید یا این که نخواستید، به صورت الکترونیک پس بدهید و کتاب دیگری بگیرید.
با نابینایی، استفادهام از شبکههای اجتماعی و همهی تشکیلاتی که آنجا بنا کردم مختل میشود. اینستاگرام، که بیشترین فعالیتم آنجا بوده، یک پلتفرم بصریست. پس از نابینایی، استوریهای بیشمار آدمها و همهی عکسهای خواستنیشان بیمعنا میشود.
محمد شیروانی مستندی به نام «هفت فیلمساز زن نابینا» دارد. این فیلمسازها از چیزی که نمیبینند، برای کسانی که میبینند تصویربرداری میکنند. در فیلمهایشان نماهایی میبینیم که به نظرمان کمتر آشنا هستند. مثلاً در یک مصاحبه، بهجای این که صورت سوژه را ببینیم، دوربین پایینتر گرفته شده و گردن و سینهی او را میبینیم. در پایان یکی از این فیلمها، فیلمساز جلوی لنز را میپوشاند و همه جا سیاه میشود. و میگوید: این چیزیست که من میبینم.
بار دیگر این سوالم در ذهنم نقش میبندد که چه انگیزهای پشت نشان دادن دنیایمان - حتی آنطور که در نظر خودمان نیست - به دیگران وجود دارد؟
فرزاد بیان
@bayanz
امروز بهطور خودخواسته برای یک نیمروز نابینا شدم. این یادداشت، حاصل فکرهای این نیمروز است:
اینترنت را افراد بینا برای دیگر افراد بینا ساختهاند. برای افراد نابینا و کمبینا، نرمافزارهایی به نام صفحهخوان (screen reader) وجود دارد که محتوای متنی را به صورت صوتی میخواند یا در صورتی که ابزارش فراهم باشد، به خط بریل تبدیل میکند. کاربرد محدود و دشواریهای چنین سیستمی را پیشاپیش میشود حدس زد. برای کاربر کمحوصلهای که اینترنت از ما ساخته، گوش سپردن به یک صدای کامپیوتری که به شما بگوید اینجا دسکتاپ است، این دکمهی ضربدر است، این فلان است... حسابی حوصلهسر بر است. اگر با دیوایس اندرویدی هستید، به احتمال زیاد همین حالا یک اپلیکیشن Text-to-Speech بر روی موبایلتان نصب است که میتوانید امتحانش کنید. در iOS اپلیکیشن VoiceOver وجود دارد و در همهی ویندوزها از ۲۰۰۰ به بعد نرمافزار Microsoft Narrator به طور پیشفرض نصب است (تا همین امروز اصلاً نمیدانستم چنین چیزی روی کامپیوترم نصب است).
موبایل من یک موبایل دکمهای معمولی است که هیچیک از نرمافزارهای نامبرده را ندارد. در نابینایی، نه میتوانستم پیامها را بخوانم و نه پاسخ پیامها را بدهم. با تلفن صحبت کردن و به دیگران تلفن کردن (به شرطی که شمارهها را از بر کنم) امکانپذیر است، اما در فرهنگی که هر چه بیشتر به سمت متن (text) رفته، دردسرهای متکی به تماس تلفنی بودن آشکار است.
کتابی از دیجیکالا سفارش داده بودم که پستچی آورد. رسیدش را چشمبسته امضا زدم و بسته را تحویل گرفتم. اما از آنجایی که کاغذ مسطح کتاب از لحاظ معنایی برای یک آدم نابینا تفاوتی با دفتر نقاشی سفید ندارد، از باز کردن بسته صرفنظر کردم. چند کتاب خط بریل در خانه دارم که هیچوقت حوصلهی یادگیری کامل خطش را نکردم. همهی کتابهای بریلی که در نمایشگاه کتاب سال گذشته پیدا کردم، به تعداد انگشتان دست نمیرسد و شمار کتابهای صوتی فارسی هم بیشتر از کتابهای موجود در یک کتابخانهی مدرسه نیست. اوضاع کتابهای صوتی انگلیسی بسیار بهتر است. سرویس Audible آمازون بیشمار کتاب صوتی دارد و با یک اشتراک ماهانهی ۱۵ دلاری، در هر زمان میتوانید ۱ کتاب بگیرید و هر وقت کتاب را تمام کردید یا این که نخواستید، به صورت الکترونیک پس بدهید و کتاب دیگری بگیرید.
با نابینایی، استفادهام از شبکههای اجتماعی و همهی تشکیلاتی که آنجا بنا کردم مختل میشود. اینستاگرام، که بیشترین فعالیتم آنجا بوده، یک پلتفرم بصریست. پس از نابینایی، استوریهای بیشمار آدمها و همهی عکسهای خواستنیشان بیمعنا میشود.
محمد شیروانی مستندی به نام «هفت فیلمساز زن نابینا» دارد. این فیلمسازها از چیزی که نمیبینند، برای کسانی که میبینند تصویربرداری میکنند. در فیلمهایشان نماهایی میبینیم که به نظرمان کمتر آشنا هستند. مثلاً در یک مصاحبه، بهجای این که صورت سوژه را ببینیم، دوربین پایینتر گرفته شده و گردن و سینهی او را میبینیم. در پایان یکی از این فیلمها، فیلمساز جلوی لنز را میپوشاند و همه جا سیاه میشود. و میگوید: این چیزیست که من میبینم.
بار دیگر این سوالم در ذهنم نقش میبندد که چه انگیزهای پشت نشان دادن دنیایمان - حتی آنطور که در نظر خودمان نیست - به دیگران وجود دارد؟
فرزاد بیان
@bayanz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚠️ افراد از آنچه در شبکههای اجتماعی میبینید غمگینتر هستند
🎬 فیلم کوتاه ?What's on your mind ساختهی Shaun Higton
@bayanz
🎬 فیلم کوتاه ?What's on your mind ساختهی Shaun Higton
@bayanz