در رابطه با حشرات، سه دوره را پشت سر گذاشتهام.
دورهی اول، در کودکی بود که حشرات را میکشتم. یک سرنگ بزرگ داشتم که آبش میکردم و در لانهی مورچهها خالی میکردم. مورچهها از ترس سیل بیرون میریختند و من از دیدن تشویش آنها لذت میبردم.
یک بار که مشغول جنایت بودم، یکی از مورچهگندهها از من بالا رفت و با گاز محکمی که از گردنم گرفت به دورهی حشرهکشی من برای همیشه پایان داد.
دورهی دوم حشرهگیری نام دارد. در این دوره با انواع ترفندها حشرات را میگرفتم، اتر میزدم و روی مقوا میچسباندم. دربارهی این دوره قبلاً نوشتمام: https://t.me/Bayanz/22
اخیراً وارد دورهی تازهای شدهام. حشرات را نه میکشم و نه میگیرم. نسبت بهشان بیتفاوت نیستم، اما طمع مالکیت هم ندارم. من نگاهشان میکنم، آنها هم شاید نگاهم میکنند. من زندگی خودم را دارم. آنها هم زندگی خودشان را. با هم دوستیم... دوستیمان پایدار.
+ عکس را در هرباریوم دانشگاه تهران انداختم 🦋
فرزاد بیان | @bayanz
دورهی اول، در کودکی بود که حشرات را میکشتم. یک سرنگ بزرگ داشتم که آبش میکردم و در لانهی مورچهها خالی میکردم. مورچهها از ترس سیل بیرون میریختند و من از دیدن تشویش آنها لذت میبردم.
یک بار که مشغول جنایت بودم، یکی از مورچهگندهها از من بالا رفت و با گاز محکمی که از گردنم گرفت به دورهی حشرهکشی من برای همیشه پایان داد.
دورهی دوم حشرهگیری نام دارد. در این دوره با انواع ترفندها حشرات را میگرفتم، اتر میزدم و روی مقوا میچسباندم. دربارهی این دوره قبلاً نوشتمام: https://t.me/Bayanz/22
اخیراً وارد دورهی تازهای شدهام. حشرات را نه میکشم و نه میگیرم. نسبت بهشان بیتفاوت نیستم، اما طمع مالکیت هم ندارم. من نگاهشان میکنم، آنها هم شاید نگاهم میکنند. من زندگی خودم را دارم. آنها هم زندگی خودشان را. با هم دوستیم... دوستیمان پایدار.
+ عکس را در هرباریوم دانشگاه تهران انداختم 🦋
فرزاد بیان | @bayanz
توی مترو بالای سر مرد جوانی ایستاده بودم. موبایلش زنگ خورد. صفحهاش بزرگ بود و نگاهم افتاد. نوشته بود: «نیمهی گمشدهی من». لبخند ناخواستهام را جمع کردم و در آن لحظه ته دلم کمی برای مرد تأسف خوردم.
در چند ماه اخیر، بیاندازه از مهربانی آدمها به وجد آمدهام، اما در عین حال بیشتر مطمئن شدهام که حد و مرز این مهربانی انسانی چقدر محدود است.
محققان نشان دادند که افراد در قبال «رکسانا، دختر هفتسالهی فقیری که در مالی در آفریقا زندگی میکند»، مهربانتر میشوند و آسانتر به خیریه کمک میکنند تا در قبال خبری همچون: «بیش از ۳ میلیون کودک در مالاوی با مشکل کمبود غذا مواجهند.»
احتمالاً در طبیعت ماست که با یک فرد انسانی بیش از اعداد و ارقام احساس نزدیکی کنیم، گرچه آن اعداد و ارقام خود اشاره به افراد انسانی داشته باشند. و بعید است آدمی را بابت این محدودیت طبیعی ملامتی روا باشد.
اگر بپذیریم که ما «دوست داریم» که مهربانی کنیم و همچنین برای سوژهی مهربانیمان، موجودی ملموس را ترجیح میدهیم؛ آنگاه مهر ورزیدن به «نیمهی گمشده» کاملاً رضایتبخش به نظر میرسد. وقتی مطمئن باشیم که او تنها کلید دنیاست که به قفل ما خورده (و ما نیز متقابلاً)، مهر ورزیدن چه آسان و البته چه محدود میشود: دیگر راه کامل شدن، از مهر ورزیدن به همگان نمیگذرد؛ چون ما خیلی وقت است که کامل شدهایم، درست از همان وقتی که به طرز معجزهآسایی نیمهی گمشدهمان را یافتیم.
شاید بسیاری از ما نیمهای برای خودمان متصور نباشیم، اما احتمالاً همهمان کسانی را «عزیزانمان» میدانیم و اغلب، آنها که عزیزترند، بیشتر از سرچشمهی مهربانی ما نصیبشان میشود. عقلانی به نظر میرسد که مهرمان را شامل حال کسانی که به نظرمان شایستهتر میرسند کنیم. اما در عین حال ذهن محدود ما هرگز فرصت ارزیابی درخور گزینههای بالقوه را به ما نداده و مهربانیمان در بازهی محدود پیرامونمان کار میکند. مثل پولی که بالاخره باید برای خرید لباسی خرج شود و کمبود زمان و حوصله برای بررسی مغازههای شهر، ما را قانع میکند که «این» بهترین انتخاب است، مهر ما نیز باید کار کند و مهربانیمان را به ما و دیگران نشان دهد؛ پس یک روز، همکاری را از محل کار تا خانه میرساند و روز دیگر صورت عزیزی را که چند ماه پیش سر راهمان قرار گرفت میبوسد، و اینطور راضیمان نگه میدارد.
فرزاد بیان
@bayanz
در چند ماه اخیر، بیاندازه از مهربانی آدمها به وجد آمدهام، اما در عین حال بیشتر مطمئن شدهام که حد و مرز این مهربانی انسانی چقدر محدود است.
محققان نشان دادند که افراد در قبال «رکسانا، دختر هفتسالهی فقیری که در مالی در آفریقا زندگی میکند»، مهربانتر میشوند و آسانتر به خیریه کمک میکنند تا در قبال خبری همچون: «بیش از ۳ میلیون کودک در مالاوی با مشکل کمبود غذا مواجهند.»
احتمالاً در طبیعت ماست که با یک فرد انسانی بیش از اعداد و ارقام احساس نزدیکی کنیم، گرچه آن اعداد و ارقام خود اشاره به افراد انسانی داشته باشند. و بعید است آدمی را بابت این محدودیت طبیعی ملامتی روا باشد.
اگر بپذیریم که ما «دوست داریم» که مهربانی کنیم و همچنین برای سوژهی مهربانیمان، موجودی ملموس را ترجیح میدهیم؛ آنگاه مهر ورزیدن به «نیمهی گمشده» کاملاً رضایتبخش به نظر میرسد. وقتی مطمئن باشیم که او تنها کلید دنیاست که به قفل ما خورده (و ما نیز متقابلاً)، مهر ورزیدن چه آسان و البته چه محدود میشود: دیگر راه کامل شدن، از مهر ورزیدن به همگان نمیگذرد؛ چون ما خیلی وقت است که کامل شدهایم، درست از همان وقتی که به طرز معجزهآسایی نیمهی گمشدهمان را یافتیم.
شاید بسیاری از ما نیمهای برای خودمان متصور نباشیم، اما احتمالاً همهمان کسانی را «عزیزانمان» میدانیم و اغلب، آنها که عزیزترند، بیشتر از سرچشمهی مهربانی ما نصیبشان میشود. عقلانی به نظر میرسد که مهرمان را شامل حال کسانی که به نظرمان شایستهتر میرسند کنیم. اما در عین حال ذهن محدود ما هرگز فرصت ارزیابی درخور گزینههای بالقوه را به ما نداده و مهربانیمان در بازهی محدود پیرامونمان کار میکند. مثل پولی که بالاخره باید برای خرید لباسی خرج شود و کمبود زمان و حوصله برای بررسی مغازههای شهر، ما را قانع میکند که «این» بهترین انتخاب است، مهر ما نیز باید کار کند و مهربانیمان را به ما و دیگران نشان دهد؛ پس یک روز، همکاری را از محل کار تا خانه میرساند و روز دیگر صورت عزیزی را که چند ماه پیش سر راهمان قرار گرفت میبوسد، و اینطور راضیمان نگه میدارد.
فرزاد بیان
@bayanz
❤2
persian.au
98.5 KB
تصور این که شعر سعدی، بنی آدم اعضای یک پیکرند، اکنون با کاوشگر وویجر به ۲۰ میلیارد کیلومتری زمین رسیده است دشوار است. و چه به درستی گفت که: نیامد کس اندر جهان کو بماند / مگر آن کز او نام نیکو بماند.
❤1
👆ناسا در ۱۹۷۷ به همراه فضاپیمای وویجر یک صفحهی طلایی حاوی عکسها و آواهایی از زمین به فضا فرستاد. این صفحه برای نشان دادن گوناگونی زندگی و فرهنگهای زمینی به موجودات احتمالی هوشمند فضایی طراحی شده بود. یکی از آواهای مربوط به زبان این صفحه، شعر «بنی آدم» سعدی است.
لینک این آوا در وبسایت ناسا موجود است: https://voyager.jpl.nasa.gov/spacecraft/languages/persian.html
فاصلهی فضاپیما تا زمین را به صورت لحظهای در وبسایت ناسا میتوانید مشاهده کنید: https://voyager.jpl.nasa.gov/where/
@bayanz
لینک این آوا در وبسایت ناسا موجود است: https://voyager.jpl.nasa.gov/spacecraft/languages/persian.html
فاصلهی فضاپیما تا زمین را به صورت لحظهای در وبسایت ناسا میتوانید مشاهده کنید: https://voyager.jpl.nasa.gov/where/
@bayanz
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینها تصاویر موجود در صفحهی طلایی فضاپیمای وویجر هستند. برشی از محیط طبیعی و زندگی اجتماعی ما انسانها برای غیرانسانها که اکنون در سکوت بیکران فضا میلیاردها کیلومتر دور از زمین در حرکتند 🛰🌠
@bayanz
@bayanz
❤1
Forwarded from محمدرضا جلائیپور🍀Jalaeipour
تعداد ساعاتی که هر روز در سنین مختلف با دیگران و تنها سر میکنیم. در ضرورت تقویت مهارتهای بالیدن و خوش سر کردن در تنهایی برای آمادگی برای شیب افزایشی نمودار تنهایی (ردیف پایین، سمت راست) @jalaeipour
❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آقای برت با کمک اپلیکیشنی که روی موبایلش داره متوجه میشه که یک عشق بالقوه که ۹۷٪ باهاش مچه، در نزدیکیشه. آیا قبل از رسیدن مترو به ایستگاه پیداش میکنه؟
@bayanz
@bayanz
برای کسب انرژی باید خودم را به یخچال میرساندم، اما چون انرژی نداشتم در جایم ماندم و مردم
برای دفع ادرار باید تا توالت میرفتم، اما چون ادرار داشتم در تختم ماندم و ترکیدم
برای باسواد شدن باید کتابی میخواندم، اما چون سواد نداشتم کتابی نخواندم و امّی ماندم
برای پولدار شدن باید سرمایهگذاری میکردم، اما چون پولی نداشتم سرمایهای نگذاشتم و مسکین شدم
برای بهتر شدن باید با کسی حرف میزدم، اما چون بهتر نبودم، با کسی حرف نزدم و لال شدم
فرزاد بیان
@bayanz
برای دفع ادرار باید تا توالت میرفتم، اما چون ادرار داشتم در تختم ماندم و ترکیدم
برای باسواد شدن باید کتابی میخواندم، اما چون سواد نداشتم کتابی نخواندم و امّی ماندم
برای پولدار شدن باید سرمایهگذاری میکردم، اما چون پولی نداشتم سرمایهای نگذاشتم و مسکین شدم
برای بهتر شدن باید با کسی حرف میزدم، اما چون بهتر نبودم، با کسی حرف نزدم و لال شدم
فرزاد بیان
@bayanz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"پاها رو گلهای قالی به چه رویاهای محالی دل میبندیم..."
@bayanz
@bayanz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چطور با عشق خود تماس بگیریم؟ ☎️
@bayanz
@bayanz
بچههایش صداهای زیر ممتد ایجاد میکردند، طوری که خیلیها کلافه شده بودند. اما مرد، خونسرد بود و کاری به سر و صدای بچههایش نداشت. کمی گپ زدیم. گفت از پاکستان آمدهام و در قم درس حوزه میخوانم. پنجسالی میشود ایرانم و این بچهها را هم همینجا تولید کردهام. وسط این حرفها دختر کوچکش آمد و افتاد روی شکمش. دستش را محکم دور شکم پر از چربی پدر حلقه کرد و سرش را گذاشت روی سینهاش. پدر لبخند رضایتبخشی زد و دخترش را روی صندلی کناری نشاند.
به این فکر افتادم که احتمالاً چه تعداد افراد اندکی در زندگی این مرد میانسال هستند که اینچنین عاشق شکم بزرگش باشند. و چقدر این بچههایی که «تولید کرده»، داراییهای ارزشمندی برایش هستند.
ازش دربارهی کشورش پرسیدم. با مهربانی دعوتم کرد که از اسلامآباد دیدن کنم.
فرزاد بیان
🐼 گرافیک: Alexa Erkaeva
@bayanz
به این فکر افتادم که احتمالاً چه تعداد افراد اندکی در زندگی این مرد میانسال هستند که اینچنین عاشق شکم بزرگش باشند. و چقدر این بچههایی که «تولید کرده»، داراییهای ارزشمندی برایش هستند.
ازش دربارهی کشورش پرسیدم. با مهربانی دعوتم کرد که از اسلامآباد دیدن کنم.
فرزاد بیان
🐼 گرافیک: Alexa Erkaeva
@bayanz
❤1